کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
2.17K subscribers
205 photos
65 videos
127 files
484 links
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانی‌های متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آن‌ها ایجاد شده است.
Download Telegram
❄️ سگ، در نگاه فقه و عرفان
✍️ #صدیق_قطبی

🔅سگ، در سه مذهب امامیه، شافعیه و حنبلیه نجاست ذاتی دارد، اما در مذهب مالکیه طاهر است و می‌توان در لباسی که سگ آن را زبان زده نماز خواند. مالکیه تنها قایل به شستشوی ظرفی هستند که سگ آن را زبان زده و این حُکم را هم نه از سرِ نجس دانستن سگ بلکه از روی تعبد و امتثال امر انجام می‌دهند. در مذهب حنفیه نیز سگ، نجاست عینی ندارد و تنها گوشت، آب دهان و غذایِ نیم‌خورده‌ی آن نجس است و موی و پوست سگ، طاهر است.

🔅به‌رغم نظرات فقهی موجود، پیامبر خدا با نقل واقعه‌ای برای یاران خویش، ما را به چشم‌انداز دیگری نیز توجه می‌دهد. این حکایت را که در مراجع معتبر حدیثی آمده است از زبان شیرین سعدی بشنویم:

یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کُلَه دَلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازوگشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از او عفو کرد
(بوستان سعدی)

🔅حکایت زیر که در منابع صوفیه آمده نیز در امتداد همین رویکرد است:

«معروف را خالی[دایی] بود که والی شهر بود. روزی به جایی خراب می‌گذشت، معروف را دید آنجا نشسته و نان می‌خورد، وسگی در پیش وی. و وی یک لقمه در دهانِ خود می‌نهاد، ویک لقمه در دهان سگ. خال گفت: «شرم نمی‌داری که با سگ نان می‌خوری؟» گفت: «از شرم نان می‌دهم به درویش»(تذکرة‌الاولیا)

🔅علاوه بر مهر و شفقتی که عارفان دل‌آگاه در حق سگ دارند و نشان از کمال روحانی و عظمت معنوی آنان دارد، سویه‌ی دیگری نیز در خور توجه است. عارفان خود را از جهت آفرینش با همه‌ی آفریدگان برابر می‌دیدند و حتی مراقب بودند خود را والاتر و عالی‌پایه‌تر از سگ ندانند و نبینند. به باور آنان اگر آدمی را فضل و شأن و کرامتی است در ایمان و اخلاق و معرفت است و چون ملاک سنجش نهایی، عاقبت و فرجام کار است و سالک نیز از نهایت کار خود بی‌خبر است، پس نمی‌تواند خود را افضل از دیگر جانداران- حتی سگان- بداند.

🔅در الهی‌نامه‌ی عطار نیشابوری حکایت شده که روزی شیخ محمد معشوق طوسی زیر حرارت آفتاب، از سرِ بی‌خویشی سنگی بر سگی می‌زند. فی‌الحال، سواری از راه می‌رسد و تازیانه‌ای به بر وی می‌زند و عتاب‌آلود به شیخ محمد معشوق می‌گوید:

نمی‌دانی که بر که میزنی سنگ؟
تو با او بوده‌ای در اصل همرنگ
نه از یک قالبی با او بهم تو؟
چرا از خویش میداریش کم تو؟
چو سگ از قالب قدرت جدا نیست
فزونی جستن‌ات بر سگ روا نیست
سگان در پرده پنهانند ای دوست
ببین گر پاک مغزی بیش از این پوست
که سگ گرچه بصورت ناپسند است
ولیکن در صفت جایش بلند است

🔅حقیقتی را که این پیر سوار در تقبیح عمل شیخ معشوق بیان می‌‌کند این است که سگ هم یکی از مخلوقات خداست و مخلوقات، همگی، در اصلِ «مخلوق بودن» و نسبتی که با خالق دارند، با هم برابرند. یعنی اگر ورای ظواهر و صورت‌ها یا به تعبیر عطار «بیش از این پوست» نظر کنیم، حتی نظر تحقیر به سگ هم نخواهیم داشت.

🔅سعدی نیز حکایتی مشابه در بوستان دارد. جنید بغدادی، سگی نزار و پیر می‌بیند و نیمی از زاد و طعام خویش را به او می‌دهد و آنگاه می‌گوید معلوم نیست که کدامیک از ما بهتریم:

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟...
ره این است سعدی که مردان راه
به عزت نکردند در خود نگاه
ازان بر ملایک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند

🔅عطار، همین نگاه را از زبان شیخ بایزید بسطامی حکایت می‌کند:

«یک روز می‌گذشت با جماعتی. در تنگنای راهی افتاد، و سگی می‌آمد. بایزید بازگشت، و راه بر سگ ایثار کرد تاسگ را باز نباید گشت، مگر این خاطر به طریق انکار برمریدی گذشت که حق تعالی آدمی را مکرم گردانیده است. و بایزید سلطان العارفین است. با این همه پایگاه - و جماعتی مریدان - راه بر سگی ایثار کند و بازگردد. این چگونه بود؟
شیخ گفت: ای جوانمرد! این سگ به زبان حال با بایزید گفت در سبق السبق(عهد ازل) از من چه تقصیر در وجود آمده است، و از تو چه توفیر حاصل شده است که پوستی از سگی در من پوشیدند و خلعت سلطان العارفین در سر تو افگندند؟ این اندیشه در سر ما درآمد تا راه بر او ایثار کردم.»(تذکرة‌الاولیا)

🔅احساس هم‌سرشتی و هم‌پایگی با همه‌ی جانداران و نیز مراقبت و شفقت خالصانه، دو مؤلفه‌ی اصلی نگاه عارفان به دیگر موجودات است.

🔅به نظر می‌رسد ضمن اینکه اجماعی در خصوص نجاست سگ در میان فقها وجود ندارد، با این‌حال می‌توان با سگ، ضمن رعایت آداب فقهی و احکام نجاست و طهارت، با مهر، نوازش و احترام رفتار کرد. باور به نجاست فقهی سگ، متضمن طرد، خوارداشت و بی‌اعتنایی به حقوق این حیوان و یا مجوّز آزردن آن نیست.

🖼 t.me/sedanet1/155
🌾 @Sedanet | @Sedigh_63
مدتها قبل از «جاده شخصیت» آقای دیوید بروکس نوشته بودم. قصه‌ را شروع می‌کند که هر انسانی یک سری ارزشها دارد که می‌روند توی رزومه کاری و یک سری ارزشها دارد که وقتی مرد، در مجلس ختمش ذکر می‌کنند. بعد می‌گوید که در جهان مدرن ما، این دو چندان همخوانی ندارند‌. یعنی فرضا بنده فردا سرم را بگذارم زمین، نمی‌گویند که مرحوم پروژه‌هایش را خیلی خوب مدیریت می‌کرد و همیشه گزارشهایش را قبل از موعد مقرر و زیر بودجه مشخص تحویل می‌داد. می‌گویند که می‌خواند و می‌نوشت و علاقه داشت که تجربیاتش را حالا درست یا غلط، با دیگران قسمت کند. دنیا ما را هل می‌دهد به سمت ارزشهایی که به درد رزومه کاری بخورند و ما هم آن روزهای جوانی با دنیا همراهیم. بالاخره آدم می‌خواهد کار خوبی داشته باشد و مهارت کسب کند و در رشته خودش اسمی در کند. بعد که این جاده کمی هموارتر‌ شد، صدای درون آدمیزاد در می‌آید که پس ارزشهای دیگر چی؟ آنها که شخصیت آدم را می‌سازند چه می‌شوند؟ و انسان راه می‌افتد به دنبال آن ارزشها. آقای بروکس اسم این دو را می‌گذارد آدم یک و‌ آدم دو. آدم یک، از تواناییهایش استفاده می‌کند تا هر‌ روز در کار و درآمد و‌ امور مادی بهتر شود و آدم دو، به ضعفهایش فکر می‌کند و بهتر کردن آنها و توی این فکر کردن به ضعفها و ریشه‌هایشان، شخصیت معنویش را می‌سازد.

امروز صبح بعد از مدتها که از نوشته آقای بروکس می‌گذشت، خوردم به نوشته‌ای در وبلاگ آقای بیل گیتس. نوشته بود بیست و پنج ساله که بودم، می‌خواستم روی هر میزی یک کامپیوتر شخصی باشد و آخر سال که می‌شد برای ارزیابی خودم مدام از خودم می‌پرسیدم که این آرزو محقق شده یا نه. امروز که شصت و سه ساله‌ام، وضع شرکت و امور مالی و تجاری را حتما بررسی می‌کنم، ولی از خودم سوالهای دیگری می‌پرسم که خود بیست و پنج ساله‌ام احتمالا خنده‌دار می‌دید. سوالهای امروزم اینها هستند که آیا سال گذشته برای خانواده‌ام وقت کافی گذاشتم؟ آیا به اندازه کافی مطالب جدید آموختم؟ آیا دوستی‌های جدید تشکیل دادم و دوستی‌های قدیم را عمیق‌تر کردم؟ و یکی هم از دوستم آقای وارن بافت قرض کرده‌ام که آیا آنها که توی زندگی برایم مهم هستند، همانطور که دوستشان دارم دوستم دارند؟ 

آقای بروکس و آقای گیتس، هر دو یک چیز را می‌گویند: که ارزشهای آدمی در طول زندگیش تغییر می‌کنند و از یک زمانی به بعد، علاوه بر بالا رفتن از نردبان زندگی، به فکر گسترده کردن افق هم می‌افتد. روند طبیعی زندگی هم شاید جز این نیست، ولی خوب است که آدمیزاد از روز اول این سوالهای آقای گیتس را یادش باشد و ارزیابی آخر سالش از آدمی باشد که فقط به فکر بالا رفتن از نردبان نیست و موقع بالا رفتن، اطرافش را هم به دقت نگاه می‌کند.

نوشته وبلاگ آقای گیتس: https://www.gatesnotes.com/About-Bill-Gates/Year-in-Review-2018

@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
مراقبه‌ای برای افزایش بهوشیاری رواندرمانگر

• قبل از این که جلسه بعدی خود را شروع کنید سعی کنید که به بهترین شکل ممکن از بدن خود آگاه بشوید. یک یا دو تنفس آگاهانه بکشید و هر احساسی را که از جلسه قبل باقی مانده است را رها کنید. بدن خود را در تماس با کف زمین و صندلی احساس کنید.
• وقتی بلند شدید تمامی تغیرات متنوع ایجاد جسمانی که در نتیجه تغییر حالت بدنتان از نشستن به ایستادن اتفاق می‌افتد را ملاحظه کنید.
• همین که شروع به راه رفتن کردید تماس پا با کف زمین را احساس کنید. وقتی دستگیره در را لمس کردید ببینید که درون دستتان چه احساسی دارید. وقتی قدم به اتاق انتظار گذاشتید، ملاحظه کنید که آیا وضعیت هوای این اتاق با اتاق درمان فرقی دارد؟
• اگر افکار و احساساتی به وجود آمد به بهترین شکلی که می‌توانید آن‌ها را رها کنید که حضور داشته باشند و بگذرند؛ توجه خود را به احساسات جسمانی که در آن لحظه تجربه می‌کنید برگردانید.
• همچنان که راه می‌روید تماس پا با زمین را احساس کنید.
• وقتی درمانجو را دیدید سلام کنید و از احساسی که در گلو دارید آگاه باشید، صدای خود را بشنوید و نسبت به هرآنچه که انسان روبه‌روی شما در ملاقات درمانی پیش می‌آورد گشوده باشید. ببینید که آیا می‌توانید درون جلسه هوشیار باشید؟
#بهوشیاری
#Deliberate_Practice
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from دکتر نازنین حبیبی/ روانشناس
🔵کارگاه اصول روان‌درمانی

🔴مدرس: دکتر غریبی (دکتری تخصصی سلامت و مدرس دانشگاه تهران)

📜با ارایه گواهی معتبر

⁦‼️⁩۱۵ درصد تخفیف برای دانشجویان کارشناسی دانشگاه تهران!

⁦✳️⁩جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام:
@Nazanin_Habibiii
مراقبه‌ای برای بهبود همدلی
ویلارگادا، لوین و هِیز
مترجم: علی فیضی

1. تصور کنید که یک درمانجو هستید که دارید به سمت کلینیک می‌رود تا در جلسۀ درمان شرکت کند. به نظر شما او در مسیر رسیدن به کلینیک چه خواهد دید، چه خواهد شنید؟ تصور کنید که او قبل از شروع درمان در اتاق انتظار چه طور خواهد نشست ؟
2. از دیدگاه او تصور کنید که چه افکار، احساسات و قضاوت‌هایی خواهد داشت؟
3س به ماهیت تاریخی این واکنش‌های او دقت کنید. او این افکار، احساسات و قضاوت‌ها را برای ماه‌ها یا سال‌ها و در موقعیت‌های مختلفی داشته است.
4. علاوه بر افکار، احساسات و قضاوت‌ها، ببینید که آیا می‌توانید با حس آگاهی او که فراتر از محتوی رنج اوست ارتباط برقرار کنید؟
5. بعضی از هیجان‌ها، افکار و قضاوت‌هایی را که قبلا دربارۀ درمانجوی خود داشتید را به یاد بیاورید (اگر این جلسۀ اول شما با یک درمانجو است دربارۀ مشکل حاضر او فکر کنید)
6ا مواقعی دیگر مثلا ماه‌ها یا سال‌ها پیش را به یاد بیاورید که افکار، احساسات و قضاوت‌هایی در موقعیت‌ها یا مکان‌های مختلف درمانی (شاید با درمانجویان متفاوت) داشتید و توجه کنید که آنها چگونه اینجا و در این لحظه پدیدار می‌شوند.
7. علاوه بر این احساسات، افکار و قضاوت‌ها ببینید آیا می‌توانید با حس آگاهی خودتان تماس برقرار کنید؛ شما فراتر از محتوی واکنش‌هایتان هستید.
8. حالا به زمانی فکر کنید که تصمیم گرفتید یک درمانگر بشوید. چه افکار و احساساتی دربارۀ درمانگر شدن داشتید؟ الان چه افکار و احساساتی دربارۀ درمانگر شدن دارید؟
9. اگر به پنج سال بعد منتقل بشوید دوست دارید این درمانجو از کار مشترکی که انجام می‌دهید چه سودی ببرد؟
10. حالا توجه خود را به این اتاق برگردانید. لحظه‌ای به احساسات بدنی متفاوت خود دقت کنید... به صداهای مختلفی که می‌شنوید دقت کنید... و به چیزهای مختلفی که اطراف شما هستند توجه کنید.
#Deliberate_Practice
#تمرین_عامدانه
#Learning_ACT

https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
بعد از یک رنج بزرگ چه باید کرد؟

گاهی در زندگی شاهد رخدادی هستیم که می‌توان نام آن را «رنج عظیم» نهاد. رنجی که به نظرمان می‌رسد به هیچ‌روی زایل‌شدنی نیست و زندگی را ما را به دو بخش قبل و پس از خود تقسیم می‌کند. رنجی که هویت ما را دستخوش بحران می‌کند و بخش‌هایی از روح ما پس از آن برای همیشه خالی خواهد ماند. در چنین موقعیتی چه می‌توان کرد؟

اول. امید به بهبود، التیام یا رهایی کامل را از خود دور کنیم. رنج اتفاق‌افتاده را به مثابه بخشی از هویت زندگی خویش ببینیم و چونان سرنوشتی که رسالت ما بر دوش کشیدن آن است. رنج، بخشی از وجود ما می‌شود و بهتر است برای این بخش وجودمان، میزبان خوبی باشیم. مهمانی نیست که با ترش‌رویی و ناخرسندی ما را ترک کند. قرار است که بماند، پس همان بهتر که موجودیت او را به رسمیت بشناسیم. گاهی امید به بهبود، ما را زخم‌دیده‌تر می‌کند. پذیرش اینکه برخی جراحت‌ها همیشه ماندگارند، بهتر سبب سازگاری می‌شود تا تصور اینکه روزی از شرّ آن خلاص خواهیم شد.

دوم. بکوشیم در عین رنج، وظایف خود را به خوبی انجام دهیم. هر چه در انجام وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی کامیاب‌تر عمل کنیم، احساس بهتری پیدا می‌کنیم و از خرسندی و معنای بیشتری بهره‌مند می‌شویم. رنج عظیم پابرجاست، اما احساس رضایت ناشی از وفای به وظائف، دست زندگی را می‌گیرد تا به تمامی از سیر بازنمانَد.

سوم. اختصاص قدری از وقت و نیروی خود به امور عام‌المنفعه و خدمات بی‌چشمداشتِ انسانی و اجتماعی، می‌تواند مایه‌هایی از غنای درونی نصیب‌مان کند. چنان که عارفان می‌گفتند با پاک باختن و دادنِ بی‌علت، و بخشش و دستگیری بی‌مزد و منت، چیزهایی دریافت می‌کنیم که قادرند خالی‌های درون‌مان را چاره‌گر باشند. عشق نثارشده، شادی و لبخند قسمت‌شده و هر چه ما را شریک و غمخوارِ سرنوشت موجودی دیگر می‌کند، نوری نیرومند در ما می‌تاباند که می‌توانیم به پشت‌گرمی آن و به رغمِ حضور «رنجِ عظیم»، همچنان به زندگی آری بگوییم.

چهار. خلق و ابداع هنری نیز چاره‌ی دیگر است. هنر، کوشش ماست برای جهان‌افزایی و اذعان به اینکه آنچه هست، کافی نیست. در آفرینش هنری، پرده‌های تازه‌ای بر در و پنجره‌ی جهان می‌آویزیم و بعد که به حاصل کار خود می‌نگریم و می‌بینیم که مزه‌های نو و نابی آفریده‌ایم، احساس بودن می‌کنیم. احساس می‌کنیم که هنوز و به رغم آن رنج عظیم، زنده‌ایم؛ چرا که توانسته‌ایم با خرج کردن از جان خود، مشعلی برافروزیم.

پنج. دیدار دوستان، آن‌هم دوستانی که از «اندرز و نصیحت» و «داوری و طعن زدن» پیراسته‌اند و تنها دل‌های زلال و هواهای معطر دوستی را با تو قسمت می‌کنند، یاور دیگری است. دوستانی که به رنج عظیم تو احترام می‌گذارند و تنها با حضور و دوستی‌شان به قایقِ کوچک و تنهای وجود تو که در سیاهی قیرگونِ دریا رها شده، علامت می‌دهند که تنها نیست و چه بسیار قایق‌های کوچکِ تنهای دیگر، که در این دریا شناورند. دوستانی که هیچ وظیفه‌ای در قبال تو ندارند جز اینکه بگویند ما نیز در این زندگی هستیم، همچون تو، بی‌سلاح در برابر سرنوشت و آشنا با اقلیم درد. کریستین بوبن می‌گفت: «‏دوست داشتن هر کس، با خبر کردن او از روح خودش است.»

✍️ صدیق قطبی

@sedigh_63
Forwarded from عکس نگار
روزی را به شب رسانده‌ام. روزی دیگر از روزهایی که زندگی را می‌سازند. روزهایی برای زیستن. من عاشق این روزهایم که به رایگان هدیه گرفته‌ام. روزهایی برای بازی، برای شگفتی، برای جستن یا نجستن، برای خواستن، برای به یاد آوردن یا از یاد بردن. به هر روی روزها مهم‌اند، روزهایی که ارزشمندی‌شان ریشه در یگانه بودنشان دارند، در شکنندگی و استحکام جدایی‌ناپذیرشان.
با خود در نجوایم که این روزها را فراموش نکن و خاصه این روز را، روزی که تو را آنچنان که هستی نگاه می‌دارد، همچون مادری که نوزادش را به آغوش می‌کشد؛ نوزادی که ‌نفس نفس می‌زند اما نیرومند است، صورتی و لاغر و کامل است؛ بی‌نقص نیست اما به خاطر همین نقص‌ها دوست داشته می‌شود.
اگر تنها یک روز بیشتر به رایگان به من هدیه شده است؛ می‌پذیرم همین امروز باشد و به خود اجازه می‌دهم تا همانطور دوستش بدارم که دوستم داشته است.
جف فوستر
با ترجمه‌ای آزاد از علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
دوست من اگر مدت‌هاست با افکار، احساسات یا خاطرات دردناکی درگیری
اگر تلاش کرده‌ای آنها را نادیده بگیری یا انکارشان کنی
اگر تلاش کرده‌ای با دارو یا یا مراقبه از دست آنها خلاص شوی
همه کاری کرده‌ای
جز آن که:
در حضور ایشان، هیچ کاری انجام ندهی
و از این عدم تقلا هیچ انتظاری نداشته باشی

#بهوشیاری
#پذیرش
#ذهن_خردمند
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
آیا از نبردهای بی‌پایان درونی‌ات به تنگ آمده‌ای و آرزوی صلح و رهایی داری؟
اگر چنین است دوست من، بهوش باش که:
صلح را به یک هدف تبدیل نکنی
قبای تنگ هدف را به تن رهایی نپوشانی
پذیرش را تبدیل به یک هدف نسازی
لذت و خوشنودی را همچون هدف در نظر نگیری
روشنایی یافتن و یا حتی شفا یافتن را هدف خویش نپنداری
بهوش باش که
هر هدفی می‌تواند تو را اسیر خود کند

جف فوستر
(با ترجمه‌ای آزاد از علی فیضی)

#بهوشیاری
#ذهن_خردمند
#پذیرش
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from مشاوره زندگی
✅ تمرین عامدانه: راهنمایی‌هایی برای درمانگران تازه‌کار»
نخستین مطلب از سلسله مقالات تمرین عامدانه: مسیری مطمئن برای مهارت‌آموزی در رواندرمانی

ضرورت کسب مهارت در رواندرمانی و مشاوره بر کسانی که این روش‌ها را می‌آموزند یا به کار می‌برند پوشیده نیست. در دهه‌های گذشته و در مسیر رسیدن به این هدف اساسی، شیوه‌های رایجی همچون کارگاه آموزشی یا نظارت بالینی (سوپرویژن) مورد استقبال جامعه جهانی رواندرمانی قرار گرفت؛ اما متاسفانه این رواج همراه با شواهد تایید کننده قدرتمندی همراه نبوده است. با روشن شدن این حقیقت ناگوار، برخی پژوهشگران رواندرمانی (در طول 5 سال گذشته) برای روشن ساختن راه و رسم خبرگی در رواندرمانی دست به فرضیه آزمایی زده‌اند. در نتیجۀ این مطالعات، آنچه محققان دریافته‌اند این است که شیوۀ خاصی برای مهارت‌آموزی به نام «تمرین عامدانه» آیندۀ نویدبخشی برای تحکیم مهارت‌های ساده تا پیشرفتۀ رواندرمانی دارد. مرکز مشاورۀ زندگی با افتخار اعلام می‌کند با انتشار مطالبی در این باره، همچون گذشته سعی خواهد کرد تا به رشد و اعتلای ارائۀ خدمات روانشناسی در سطح عمومی و تخصصی یاری رساند. به این منظور در سایت اینترنتی مرکز ، بخش خاصی به تعریف و آموزش تمرین عامدانه در رواندرمانی و مشاوره اختصاص یافته است (www.mrmz.ir/TA).

در اولین گام و با بخش اول از مقالۀ «تمرین عامدانه: راهنمایی‌هایی برای درمانگران تازه‌کار» با ما همراه شوید.
http://www.mrmz.ir/TA/تمرین-عامدانه-راهنماییهایی-برای-درمانگران-تازهکار

(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ #زندگی ترجمه شده است)
دکتر تونی رومنیر
مترجم: علی فیضی
https://t.me/mrmz_ravanshenasan
#تمرین_عامدانه
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
Video
فكر بغيرك

وأنتَ تُعِدُّ فطورك، فكِّر بغيركَ

لا تَنْسَ قوتَ الحمام

وأنتَ تخوضُ حروبكَ، فكِّر بغيركَ

لا تنس مَنْ يطلبون السلام

وأنتَ تسدد فاتورةَ الماء، فكِّر بغيركَ

مَنْ يرضَعُون الغمامٍ

وأنتَ تعودُ إلى البيت، بيتكَ، فكِّر بغيركَ

لا تنس شعب الخيامْ

وأنت تنام وتُحصي الكواكبَ، فكِّر بغيركَ

ثمّةَ مَنْ لم يجد حيّزاً للمنام

وأنت تحرّر نفسك بالاستعارات، فكِّر بغيركَ

مَنْ فقدوا حقَّهم في الكلام

وأنت تفكر بالآخرين البعيدين، فكِّر بنفسك

قُلْ: ليتني شمعةُ في الظلام

.هنگامی که صبحانه‌ت را حاضر می‌کنی، به دیگران فکر کن
(فراموش نکن به کبوتران غذا بدهی)
هنگامی که به جنگ میروی، به دیگران فکر کن
(فراموش نکن آن‌هایی را که صلح می‌خواهند)
هنگامی که قبض آب را پرداخت میکنی، به دیگران فکر کن
(به آن‌هایی که تنها ابرها را دارند که از آن‌ها بنوشند)
هنگامی که به خانه بر می‌گردی، به خانۀ خودت، به دیگران فکر کن
(فراموش نکن آن‌هایی را که در چادرها زندگی می‌کنند)
هنگامی که به خواب می‌روی و ستاره‌ها را می‌شماری، به دیگران فکر کن
(مردمی هستند که هیچ جایی برای خواب ندارند)
هنگامی که وجودت را با استعارات آزادی می‌بخشی، به دیگران فکر کن
(کسانی که حق صحبت کردن از آن‌ها گرفته شده است)
هنگامی که به تمامیِ دیگرانِ دور فکر میکنی، در خویش درنگ کن
(و بگو: ای کاش شمعی بوده باشم در تاریکی)
می‌دانی چه چیز زندگی را اینقدر جادویی می‌کند؟
این که یک روز برای آخرین بار غذا می‌خوری
برای آخرین بار گلی را می‌بویی
دوستت را برای بار آخر بغل میکنی
و شاید ندانی که این آخرین بار است...
⬛️ هشدار درباره‌ی انتشار فیلم حملات تروریستی نیوزیلند


🔴 نه فیلم را ببینید و نه به اشتراک بگذارید!


⬛️ متأسفانه اخبار امروز حاکی از یک حمله‌ی #تروریستی فاجعه‌بار به دو مسجد در #نیوزیلند بود که منجر به مرگ و جراحت تعداد زیادی از افراد شده است.

⬛️ فرد #تروریست به طور زنده فیلم این اقدام غیرانسانی را در #اینترنت منتشر کرده است.

⬛️ خوش‌بختانه، شبکه‌های اجتماعی مانند #فیس‌بوک و #اینستاگرام بلافاصله اقدام به حذف این فیلم‌ها و پیام‌های حمایت‌آمیز از این حمله کرده‌اند.

⬛️ متأسفانه و با شگفتی بسیار، برخی کانال‌های خبری و از جمله در ایران، این فیلم را بازنشر کرده‌اند و این فیلم‌ها هم‌چنان در این کانال‌ها در دست‌رس است.

⬛️ از مدیران این شبکه‌ها و کانال‌های خبری درخواست می‌شود از انتشار این فیلم خودداری کنند.

⬛️ از سایر افراد هم خواسته میشود از دیدن و بازنشر این فیلم‌ها خودداری کنند و در صورتی که در شبکه‌های اجتماعی (مانند فیس‌بوک و اینستاگرام) به آن برخوردند، آن را گزارش کنند.


⬛️ امیدوارم رسانه‌ها و شبکه‌های خبری کشورمان با تدوین سیاست‌های مشخص و حرفه‌ای در خصوص انتشار تصاویر و اخبار مرتبط با این اتفاقات، حساسیت‌های بیش‌تری در این موارد داشته باشند.

⬛️ مشاهده‌ی اخبار و گزارش‌های خبری شبکه‌های حرفه‌ای و بین المللی می‌تواند نمونه‌هایی از انعکاس خبری مسؤولانه و همراه با حساسیت در چنین مواردی به دست بدهد.

٢۴ اسفند ١٣٩٧

👤 #سامان_توکلی
روان‌پزشک
.
Forwarded from مشاوره زندگی
پرسش و پاسخ با جان فردریکسون (1):
وقتی درمانجو می‌گوید: نمی‌توانم با خودم مشفق باشم

مقدمه: جان فردریکسون خوشبختانه نیاز چندانی به معرفی ندارد. آموزگار برجسته و پرکار رواندرمانی پویشی فشردۀ کوتاه‌مدت که دو کتاب آخر او (هم‌آفرینی تغییر و دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم) به فارسی ترجمه شده است و بسیاری از علاقه‌مندان به رواندرمانی در ایران، با او به خوبی آشنایند. فردریکسون از سالها پیش صفحه‌ای در فیسبوک دارد و فعالانه به پرسش‌های علاقه‌مندان به رواندرمانی پاسخ می‌دهد و ایشان را در بهبود کارشان یاری می‌دهد. این مطالب آنقدر به نظرم مفید و غنی رسید که حیفم آمد از دسترس بسیاری از علاقه‌مندان به رواندرمانی در ایران دور بماند. با او تماس گرفتم و برای ترجمۀ این مطالب اجازه خواستم. فردریکسون به مهربانی پاسخ مثبت داد و به تلاش در این مهم ترغیبم کرد. درخواست او فقط این بود که در ترجمۀ این راهنمایی‌ها منبع آن را ذکر کنم. به این ترتیب امیدوارم که گام به گام و با سرعتی مناسب این منابع ارزشمند آموزش رواندرمانی را ترجمه کنم.آنچه در ادامه می‌آید گام اول در این مسیر است:

http://www.mrmz.ir/TA/پرسش-و-پاسخ-با-جان-فردریکسون-1

(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره #زندگی تهیه شده است)

جان فردریکسون
مترجم: علی فیضی

#رواندرمانگر_ممتاز
#تمرین_عامدانه

https://t.me/mrmz_ravanshenasan
Forwarded from عکس نگار
‍ مثلث تغییر، نقشه و ابزار مهمی برای توضیح این نکته است که چگونه در مواجهه با چالش‌های زندگی، می‌توانیم به سلامت هیجانی دست بیاییم و آن را حفظ کنیم. اگر برای مواجه شدن با هیجانات سهمگین، دارای مهارت‌ها و حمایت‌های لازم نباشیم، ذهن ارتباط با هیجانات بنیادین را قطع می‌کند تا از ما در برابر درد محافظت کند.
Hillary Jacobs Hendel
پ.ن: علاقه‌مندان به رویکردهای موج سوم رفتاردرمانی به راحتی می‌توانند مفاهیم پذیرش/اجتناب از تجربه و بهوشیاری را در این توضیحِ تصویر مثلث تغییر شناسایی کنند. اگر تفاوت‌های نظری را نادیده بگیریم، نکتۀ مشترک اساسی تکنیکی بین رویکردهای موج سومی و رواندرمانی ‌پویشی فشردۀ کوتاه‌مدت، راهبردی است که برای سلامت روانی پیشنهاد می‌شود؛ این راهبرد مشترک دو مولفه دارد: اول بهوش بودن از راهبردهایی که برای اجتناب از هیجانات بنیادی (این پیام‌رسانان صادق واقعیت) به کار می‌بریم و هزینه‌هایی که بردوشمان می‌گذارند و دوم شفقت به خود به شکل رها کردن راهبردهای ناسازگار مواجهه با هیجانات –و- گشودن آغوش به روی هیجانات و تجربه کردن عمیق آنها. این شیوۀ متحول‌کنندۀ صلح با خود راه را برای پاسخ دادن به این سوال اساسی باز می‌کند: می‌خواهم در این فرصت کوتاه زندگی چگونه انسانی باشم؟
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
‏#حیوانات درکی از صدای انفجارهادر #چهارشنبه_سوری ندارند،در آن شب صدماتی چون سکته قلبی،تشنج و مرگ پیش روی آنها است، مطابق نیاکانمان جشن بگیریم

هر انتشار یک فرهنگسازی
@iranian_animal_rights
Forwarded from مرتضی مردیها
🔶🗞 به یُمنِ نوروز

مرتضی مردیها

سالی که در روزهای پایانی آن هستیم، به دلایلی که همه می‌دانند، تنگنای بیش‌تری بر معیشت مردم تحمیل کرد. ضرب‌المثلی محلی می‌گوید چه باران بیاید و چه برف، فشار و فروپاشی نصیب کلوخ است؛ که اشاره‌ای است به آسیب‌پذیری بیش‌ترِ بینوایان و آنان‌ که از سازوبرگ زندگی بهره‌ای کمتر دارند، در هنگامۀ مشکلات و مصائب. باوجود‌این، آنچه پیش آمد فقط لایه‌های پایین‌دست را در چنبره خود نفشرد. نه‌فقط به این سبب که بخش مهمی از لایه‌های میانی و بالا هم چون رونق کسب و کارشان افت کرد از آنچه پیش آمد ملول شدند، بلکه چون فارغ از تنگی معیشت و افول کاروبار، این وضعیت زرد یا قرمز، با افزودن ملالت‌های ملی و مبهم‌تر کردن افق آرزوهای فرهنگی و تمدنی، کام همه، ازجمله کامکاران را هم، تلخ کرد.

حال با همه این اوصاف ما را چه می‌باید؟ این‌که زانوی غم در بغل گیریم و خونابۀ حسرت خوریم؟ اگر چنین کنیم بازی را به زمانه باخته‌ایم. این خطای رایجی است که گمان بریم برای نشان دادن این‌که مخالف بدی‌ها هستیم، باید از صبح تا شام هوشیارانه در رصد باشیم، و انگشت در خلل‌ها بگذاریم و دژم باشیم و عرض اعتراض کنیم، و درِ شادی را ببندیم مبادا دچار عذاب وجدان شویم.

سهم آدمی از نشاط محدود است، و سهم‌ ما در این زمانه محدودتر. اقتضای این آن نیست که ته‌ماندۀ این سفره را هم درهم‌ پیچیم و همه را یک‌جا به حریف وانهیم. ازقضا چون‌که زمانه بر مراد نیست و کامکاری‌ِ انبوه نصیب نمی‌کند، بهتر است بر خرده‌شادی‌ها بیش مواظبت کنیم. به باور من، نوروز را برای همین تدبیر کرده‌اند. تا در میانۀ ساعت‌های دروس سخت تاریخ، اعلامِ زنگ تفریح کنیم. حتی اگر انگیزه‌ها و اسباب طرب چنان که باید مهیا نیست، باری، کامشادی را تمرین و تظاهر کنیم. شادی جز احساسِ شادی و اظهار آن نیست، از هیچ‌یک از این دو شرم نکنیم. به‌ویژه از دومی، که اظهار شادمانی ایجاد شادمانیِ بیش‌تر است.

برخی بر این طعنه می‌زنند که برای ماهی مملکت در کما رفت! اگر اخبار این است که هست، لابد یک‌ماه تعطیل یعنی اندکی خلاف کمتر. از چه می‌هراسیم؟ وانگهی، ما برای کار به این دنیا نیامده‌ایم. برای بهجت و سرور اینجاییم؛ تولید، توزیع و مصرف آن. کار و سیاست و مبارزه و اخلاق همه برای این، وجه ابزاری دارد. مقصد را نمی‌توان در پای ابزار فروکشت.

به یمن نوروز رخت خود را نو کنیم؛ با تبسم آشتی نماییم و او را به مجلس منحنی‌های درهم‌رفته قیافه‌های اخمو و قلب‌های غمگین میهمان کنیم. اگر زیان دیدیم باکی نیست، از فردای فروردین دوباره اخم و غم و اخبار و انتقاد و اعتراض را از نو در آغوش می‌فشاریم و رسالت خود بازمی‌گزاریم. اصلاً گمان بریم این فرجه‌ای است تا با توانی تمام‌تر دوباره به برشمردن علی‌الدوام سختی‌ها و سیاهی‌ها و فریاد دادخواهی و محاکمه بازآییم. تا آن زمان‌که چند روزی بیش نیست، روزۀ شادی و بی‌خیالی را بشکنیم و جشن نوروز را همچو عید فطر افطار کنیم. واگویۀ هزاربارۀ خرابی‌هایی که همه می‌دانیم و بازگفتش چیزی از آن نمی‌کاهد را نقل محافل عید نکنیم. اگر سرگرمی است، بدیل بهتری هست، و اگر تلقین حس مبارزه و مسئولیت است، کمی کافی است؛ به‌جای اینها فراغت کنیم و شادمانی.

کاستی البته فراوان است؛ ولی ما هم گاهی در میزان آن اغراق می‌کنیم. همین مقدار از اسباب طرب هم که، گاه به‌رغم‌ همت بزرگان، برای بیش‌ترینۀ مردم هست، هرچند به‌قدر کافی نیست اما به اندازۀ لازم هست. به گمان‌من، مادامی که صدای گلوله نیست و نانی بر سفره هست بهانه برای شادی هست. بیایید به‌رغم شرارت‌ها و نابخردی‌ها، با همین نواله مختصری که بر سفره‌های بسیط ما هست بساط کنیم، و شعلۀ فروخفته در خاکستر را دوباره به رقص آوریم.

به بهانۀ نوروز با امید و آرزو آشتی کنیم و از قناعت‌پیشگیِ طربناک حصاری در برابر کسری‌ها بسازیم. این‌که ما شایستۀ بیش از اینیم شکی نیست؛ این‌که بسا حق‌ها و سهم‌ها که به جور از مردم دریغ شده است شکی نیست؛ باری، نو شدن‌ نوروزی، به‌رغم همه اینها، نشان رندی و زیرکی است.

نیز از سهم شادی خود، هرقدر هم کم، حصه‌ای در دامن دیگران بگذاریم.‌ بهسازی و برخورداری را بالکل به احقاق سیاسی حقوق واننهیم. ممکن است دیر دست دهد. تا آن زمان، کمی از مشکل را با توزیع مهربانی و لذت جبران کنیم؛ به یُمنِ نوروز.


🖌پی‌نوشت:

این‌متن را به روزنامۀ شرق سپرده بودم که امروز منتشر شد، ولی با تحریف و خیانت در امانت. برخی مدیران مطبوعاتی ما در غش در معامله چیزی از ..... کم ندارند.


✅@mardihamorteza
🌼🍀🌸🍀🌺🍀🌸🍀
امسال سخت‌سالی بود که بر ما گذشت و با همۀ رویدادهای ناگوار و گوارایش دارد به پایان می‌رسد. من نیز چون بسیاری از هم‌‍وطنانم با جانی امیدوار و البته نگران و دغدغه‌مند، چشم به راه سال نو نشسته‌ام.به رسم همیشه، در این ساعات دست به دعایم و برای همۀ آشنایان، دوستان، همکاران و اساتید عزیزم سالی نکو، پربرکت و همراه با سلامتی و کامیابی آرزو می‌کنم. به قول ظریفی البته که این آرزوها بیش از آن که به واقعیت و منطق مربوط باشند ابراز مهری است که در دل به عزیزانمان داریم. خوشبختانه همۀ آرزوهای خوب آنچنان نیستند و می‌توان با امیدواری بیشتری به لطف و برکت خدا در محقق شدن آنچه آرزو می‌کنیم دل بست؛ پارسال در دقایق و ساعاتی مشابه الان، بر پایۀ آنچه از علم و هنر و تجربۀ رواندرمانی آموخته بودم از درگاه خدای متعال، توانایی بیشتر برای شفقت‌ورزیدن، بهوشیاری و اقدام ارزشمند را برای خود و همۀ عزیزانی که مخاطبم بودند آرزو کردم. امسال نیز چنین قصدی دارم و با دلی پر از شوق و امید به درگاه خدایی که مهربانی و بخشندگی در هر زمانی اسم اعظم او بوده و است چنین دعا می‌کنم که در سال نویاری‌مان کند :
☘️ از خویشتن خود هوشیارتر و از اثرات رفتار خود بر دیگران آگاه‌تر شویم.
☘️ آگاه‌تر و همدل‌تر و مشفق‌تر از قبل به انسان بودن و لاجرم ناکامل بودن خویش و دیگران معترف باشیم و همواره شفقت را راهنمای ارتباط با خود و دیگران قرار دهیم.
☘️ بیش از پیش شجاعت آن را داشته باشیم که فرصت‌های حرکت در مسیر خیرخواهی، شفقت‌ورزی و متوقف ساختن رنج خود و دیگران را دریابیم و قدر بدانیم.
🖊 علی فیضی
🌼🍀🌸🍀🌺🍀🌸☘️
به جای تمنای آنچه نیست، آن چیزی را که هست غنیمت بشمار.
@mindfulliving