کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
2.17K subscribers
205 photos
65 videos
127 files
484 links
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانی‌های متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آن‌ها ایجاد شده است.
Download Telegram
.
شوق گفت‌وگو
ــــــــــــــــــــــ

«شوق گفت‌وگو» نخستین کتابی است که یاران «پویش فکری توسعه» برای مطالعه و معرفی، انتخاب کرده‌اند. شاید شوق آنان به گفت‌وگو دربارة توسعه باعث شده است تا در نخستین گام، درباره ضرورت گفت‌وگو، بخوانند و بیندیشند. راستش از چند سال پیش کم‌کم به این فرضیه رسیده‌ام که بذر توسعه در کشور ما، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولاً ملت ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانه‌ای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود بپروراند: نخست «صبوری» و دوم «مهارت گفت‌وگو». هر دو ویژگی نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.

راننده‌ی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد. پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند. معلمی که می‌خواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید «شتاب» در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند. و سیاستمداری که می‌خواهد مردمش برنامه‌های توسعه‌اش را پاس بدارند، باید از واکنش‌های شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.

و همچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش دربارة مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفت‌وگو را باز کند؛ و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد؛ و معلم ما باید به دانش‌آموزانش به جای مشقِ نوشتن، مشقِ «گفت‌و‌گو»‌ بدهد؛ و سیاستمدار ما به جای موعظة دیگران یا متهم کردن رقیبان، گفت‌وگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماه‌ها با نخبگان و با مردمش گفت‌وگو کند.

آری توسعه از همین جاها شروع می‌شود نه از سد سازی و انرژی اتمی و پتروشیمی. چند دهه پیش اقتصاددان برجسته،‌ آلبرت هیرشمن گفته است که دولت‌های جهان سومی برای لاپوشانی ناتوانی‌هایشان در ایجاد بسترهای نرم توسعه، به ساخت‌وساز پروژه های بزرگ روی می‌آورند. و من برای ایران «مهارت گفت‌وگو» را یکی از اصلی‌ترین بسترهای نرم توسعه می‌دانم.

نویسنده پرکار و پرانگیزه کتاب «شوق گفت‌وگو»، خوب نشان داده است که ما ایرانیان با هم «حرف می‌زنیم» اما در واقع «تک‌گویی» می‌کنیم نه «گفت‌وگو». و البته ریشه‌های شکل‌گیری عادت رفتاری «تک گویی» را نیز در فرهنگ، تاریخ، عرفان، ادبیات، دین و سیاست این سرزمین، به خوبی کاویده است.

یاران «پویش فکری توسعه» این معرفی را منتشر می‌کنند تا شاید شوقی در ما ایجاد کنند که کتاب «شوق گفت‌وگو» را کامل بخوانیم و خواندن آن را به دیگران نیز توصیه کنیم. ما باید درباره حرف‌های این کتاب خیلی با هم گفت‌وگو کنیم. به نظرم اگر صداوسیما بخواهد به جامعه درس‌ها و آموزش‌های توسعه‌گرا بدهد، همین است که کتاب‌هایی از این دست را دستمایه بحث‌ها و گفت‌وگوهای جدی و بی‌پرده میان صاحب‌نظران کند. پیش از هر کاری ما ایرانیان باید دریابیم که در «گفت‌وگو»‌ ناتوانیم. و من البته پیشنهاد می‌دهم که به جای واژه «گفت‌وگو» اصطلاح بهتری برای ترجمه واژه «دیالوگ» پیدا کنیم.

ادامه مطلب و معرفی کتاب «شوق گفت‌وگو»‌ را در لینک زیر بخوانید

محسن رنانی / ۶ بهمن ۱۳۹۶
👇👇👇

https://t.me/pooyeshfekri/30
.
.
‍ 🔸«‏در سفری بودم، صحرا پربرف بود، و گبری را دیدم دامن در سرافگنده و از صحرای برف می‌رفت و ارزن می‌پاشید. ذالنون گفت: ای دهقان! چه دانه می‌پاشی؟
گفت: مرغکان چینه نیابند. دانه می‌پاشم تا این تخم به برآید و خدای بر من رحمت کند.
گفتم: دانه ای که بیگانه پاشد - از گبری- نپذیرد.
گفت: اگر نپذیرد، بیند آنچه می‌کنم؟
گفتم: بیند.
گفت: مرا این بس باشد!
ذوالنون از آن سخن در شور شد. گفت: خداوندا! بهشتی به مشت ارزن به گبری چهل ساله ارزان می‌فروشی؟
هاتفی آواز داد: که حق تعالی هرکه را خواند، نه به علت خواند، و هرکه را راند نه به علت راند. تو ای ذوالنون! فارغ باش که کار انفعال لمایرید با قیاس عقل تو راست نیوفتد!

«تذکره الاولیا عطار در ذکر ذوالنون مصری»
#برف #حیوانات

@sahandiranmehr
🍀در کنار دسته بیل و شلوار کردی ، چن تامدیر خارجی هم وارد کنیم !



1⃣ اسمش آقای "ع" بود. ناظمی با ته چهره صادق آهنگران. برای خودش وظیفه دیگری هم تعریف کرده بود که احتمالاً به خاطرش حقوق هم نمی گرفت. صبح ها سرصف در مذمت کشورهای عربی و اینکه ما چقدر خوبیم که مثل آنها بدبخت نیستیم سخنرانی می کرد.

◽️می گفت مردم این کشورهای عربی آنقدر بیچاره اند که وقتی پیچ یک کارخانه شان خراب می شوند باید مهندس از آمریکا با هواپیما بیاید برایشان درست کند. چون روی پای خودشان نمی ایستند و مدیر ندارند که کشورشان را اداره کند!

◽️ما دانش آموزان دبیرستانی که به زور موهای سرمان را با نمره صفر می زدند بعد از شنیدن این سخنان، احساس خوشبختی می کردیم و می رفتیم سرکلاس.

2⃣ چند شهر ایران در نتیجه بارش برفی که کاملا" پیش بینی شده بود فلج شده اند. در اتوبان کرج و قم که به ناف پایتخت وصل است مردم ساعت ها بدون هیچ کمک و امدادی گرفتار شدند. استقرار امدادرسان های ویژه، اتوبوس با پتو و بنزین در کنار اتوبان به صورت آماده باش نیاز به فکر داشت؟!

◽️مدارس تعطیل، بسیاری از ادارات تعطیل! احتمال قطع گاز، قطع آب، قطع برق، صف نفت و ... می رود و پاسخ مسئولین: بی سابقه است و غافلگیر شدیم!

◽️یعنی حتی وقتی خودتان پیش بینی کردید و به مردم هشدار دادید باز غافلگیر شدید؟ خسته نباشید!

◽️انتظار داشتید در این فصل شیرکاکائو از آسمان ببارد که غافلگیر شدید؟ می شود بفرمایید آخرین باری که مقابل یک سیل، یک بارندگی یا آلودگی هوا و زلزله غافلگیر نشدید کی بود؟

◽️اگر قرار است شما هم مثل ما رعیت غافلگیر بشوید دقیقاً برای چه حق مدیریت می گیرید و رئیس شده اید؟

◽️ربطی به این دولت و آن دولت ندارد. همیشه همین اتفاقات می افتد. با تغییر آمار کشته و مجروح و آسیب دیده ها!

◽️در طول سال این همه همایش و نمایش ستاد پیشگیری از بحران و پدافند غیرعامل را برای کی برگزار می کنید؟

◽️وقتی مجری های تلویزیون با شعف از طوفان کاترینا در آمریکا و ناتوانی مسئولان این کشور در مدیریت بحران می گویند به روح اعتقاد دارند؟ می دانند اگر آن طوفان عظیم در ایران رخ بدهد چه فاجعه ای به بار می آید؟

◽️اگر سونامی ژاپن در شهرهای جنوبی رخ دهد، آن وقت باز هم مشعشع ترین راهکارتان تعطیل کردن ادارات و مدارس است؟
@chehel_salegi

◽️لطفاً نگویید غافلگیر شدیم! یک معادل دیگر برایش پیدا کنید. چیزی که اینقدر با روان آدم بازی نکند. شهریور ۹۴ هشت میلیمتر بارندگی در تهران باعث مرگ پنج نفر شد! در قلب کشور. پایتخت! کاری به ایلام و شمال و جنوب ندارم که مصیب زدگی در نتیجه این سهل انگاری ها بخشی از زندگی روزمره شده است. با این سبک مدیریت ما اصلاً چه نیازی به دشمن داریم؟ ما خودمان بحران هستیم!

◽️اینکه چند سانتی متر برف باعث می شود پمپ بنزین ها، بانک ها، فروشگاه ها، خیابان ها، موبایل های همراه و شبکه های پوشش دهنده اینترنت مختل شوند و درختان زیر برف بشکنند و روی ماشین مردم بیفتند خطرناک نیست؟

◽️تکان دادن درختان توسط نیروهای شهرداری هم به برنامه ریزی و استراتژی و تحریم ربط دارد یا نتیجه کارشکنی آل سعود و توطئه داماد صدام است؟!

◽️تهران آبستن زلزله ای وحشتناک است. بعداً نفرمایید غافلگیر شدیم! فقط برایمان اندازه کافی کفن کنار بگذارید لطفا!

3⃣ می گویند اوایل انقلاب یک مقام خارجی بعد از بازدید از ایران و دیدن بی نظمی ها گفت این مملکت را یک نیروی پنهان اداره می کند.

◽️خداناباوران هم ایمان آورده‌اند که امام زمان(عج) دارد کشور را اداره می کند. وگرنه واقعاً با این سبک مدیریت ها ما چطور هنوز منقرض نشده ایم؟

◽️برابر اعلام گمرک در طول سالهای گذشته «سنگ پا، شلوار کُردی، دسته بیل، حلزون و ...» وارد کرده ایم، چه ایرادی دارد لابلایش چند مدیر خوب هم وارد کنیم که برایمان مدیریت کنند. حداقل شاید کاری کردند به جای باریدن برف و باران، شیرکاکائو از آسمان ببارد تا کسی غافلگیر نشود! ما قول می دهیم به آقای ع نگوییم!

4⃣ این کشور مشکل بودجه ندارد، مشکل نیروی انسانی فداکار هم ندارد که در همین برف و یخبندان نیروهای هلال احمر و پلیس راه و انتظامی و ... از جانشان مایه گذاشتند.

◽️ما بحران مدیر داریم. بحران مدیرانی که ناتوانی شان را بپذیرند و جایشان را به آدم های توانا بدهند که هر لحظه "غافلگیر" نشوند! این معنای واقعی تقواست.

احسان محمدی💐
@chehel_salegi
Forwarded from Ali Feizi
آیندۀ درخشان روانشناسی (2).pdf
374.2 KB
اغلب افراد فکر می‌کنند روانشناسی همان درمان بالینی است و از نقش‌های زیادی که روانشناسان می‌توانند ایفا کنند خبری ندارند.
#هوشیاری_چیزی_شبیه_رقصیدن_است

(ترجمه مقدمه کتاب شما مغزتان نیستید اثر نُوی 2010)

امیدوار هستم خوانندگان کتاب من کسانی باشند که به علم عشق می ورزند. اما من از نوشتن این کتاب امید دیگری هم دارم که یک بار دیگر راجع به منشأ علوم شناختی که نوروساینس در نظر گرفته شده است فکر شود.
ما در زمانی زندگی می کنیم که هر روز علاقه به بررسی مغز بیشتر می شود. حافظه، ادراک، دوست داشتن و هوش همه بر پایه های نورونی تفسیر می شوند. حتی این امکان وجود دارد که برای هشیاری نیزتفسیر نوروساینسی پیدا شود. تنها برای یک قضیه است که توافق وجود دارد. اینکه چه طور مغز ما را هشیار می کند هنوز جوابی پیدا نکرده است. هیچ کس توضیحی ندارد که چگونه تجارب از فعالیت مغزی به وجود می آید (به عبارتی حس کردن قرمزی رنگ قرمز). معمولاً گفته می شود که نوروساینسِ هوشیاری در طفولیت خودش به سر می برد. اما این درست نیست. تصویر بهتر آن است که گفته شود عده ای کوه نورد خام که راه را گم کرده اند بدون اینکه هیچ ایده ای داشته باشند که کجا هستند. آن ها گم شده اند و حتی این را نمی دانند. مشکل آن جاست که ما جایی دنبال هوشیاری می گردیم که آن جا نیست. ما باید جایی دنبالش بگردیم که وجود دارد. هوشیاری چیزی نیست که درون ما اتفاق بیفتد. چیزی است که ما انجام می دهیم یا می سازیم. بهتر است گفته شود چیزی است که ما به دست می آوریم. هوشیاری چیزی شبیه رقصیدن است تا هضم کردن. این ایده که فقط یک مطالعه علمی که به بررسی اتفاقات درون شبکه نورونی می پردازد قادر به فهمیدن هوشیاری است یک تقلیل گرایی دِمُده است. مثل آن است که گفته شود افسردگی یک بیماری مغزی است. از یک جهت کاملاً درست است. رد پایی نورونی از افسردگی وجود دارد. تأثیر گذاری مستقیم بر روی مغز (مثلا دارو درمانی) می تواند بر روی افسردگی تأثیر بگذارد. اما از جهتی کاملاً اشتباه است. به هیچ وجه در قالب سیستم های نورونی نمی شود گفت چرا افراد دچار افسردگی می شوند. یا اینکه چرا این شخص الان دچار این بیماری شده است. دُگماتیسمی که افسردگی را بیماری مغزی می نامد تنها به شرکت های دارو سازی خدمت رسانی می کند (البته موجب استیگما زدایی هم می شود که البته چیز خوبی است). تنها زمانی که ما یک دیدگاه کل گرایانه در مورد زندگی فعالانه اشخاص داشته باشیم می توانیم مشارکت مغز در تجربه هوشیاری را بفهمیم. تجارب انسانی یک رقص در زندگی به همراه دیگران است. شما مغزتان نیستید.

ترجمه غضنفری


⚜ @CyberNeuroTab
رواندرمانی، گفتگویی بین دو نفر است که یکی از آن‌ها از دیگری مضطرب‌تر است و همیشه هم معلوم نیست که کدام یک از این دو نفر مضطرب‌تر است.
هری استک سالیوان
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
متیو ویلیت
مترجم: علی فیضی
گسلش فرایند قدرتمندی است و به همین دلیل شاید مهمترین مورد از فرایندهای انعطاف پذیری روانشناختی باشد که هدفشان افزایش انعطاف‌پذیری روان‌شناختی است (منظور از دیگر فرایندها در اینجا پذیرش، تماس با زمان حال و خود به عنوان بافتار است). چرا؟ چون آمیختگی منجر به اجتناب، قطع ارتباط با زمان حال و دلبستگی به خودپنداشت می‌شود. مدل انعطاف پذیری روانشناختی به خاطر هدف کاربردی‌اش با شش فرایند معرفی می‌شود (فرایندهای پیشین به علاوه ارزشها و اقدام متعهدانه) اما آمیختگی مهمترین فرایند انعطاف‌ناپذیری و گسلش بهترین متحد درمانجو برای تغییر است. منظور این نیست که دیگر فرایندها مهم نیستند اما آن‌ها بیشتر نمونه‌هایی از گسلش هستند تا اینکه فرایندهای کاملا مجزایی باشند.
#Learning_ACT
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
سفر
سروده ماری اولیور
مترجم: علی فیضی

آن هنگام که جیغ و جار افکار در ذهن تو ادامه دارد
و آرامشت شروع به ویران شدن کرده است
چه می‌خواهی بکنی؟ چه کاری را می‌خواهی آغاز کنی
تو زنجیری کهنه را بر دستان خویش احساس می‌کنی
هر خاطره دردناک، هر نگرانی، هر کینه، هر حسرت در ذهن تو می‌غرّد:
زندگی‌ات را متوقف من کن
با اینکه در میان طوفانی
با اینکه اضطراب و اندوه آن‌ افکار وحشتناک است
اما تو متوقف نمی‌شوی! از پای نمی‌افتی!
می‌دانی که چه باید بکنی؟
هم اکنون هم دیر است
با اینکه شب تاریک است
و راه ناهموار و آکنده از خار
از پای نیفت، ادامه بده
چون آهسته آهسته که فراتر از وحشت افکار خود رفتی
ستارگان از ورای ابرها درخشیدن خواهند گرفت
و صدایی نو خواهی شنید
خواهی دانست که در ادامه سفرت به سوی قله کوه
بهترین همراه خود هستی
مصممی که تنها کار ممکن را انجام بدهی
مصممی که زندگی‌ات، این هدیه زیبا و سهمگین طبیعت را نجات دهی
منبع:
Stahl, B., & Goldstein, E. (2010). A mindfulness-based stress reduction workbook. New Harbinger Publications.
#Mindfulness
#توجه_آگاهی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from حامیان علیه تقلب و فریب علمی
کوچ علم از دانشگاه
اقتباس از سخنرانی دکتر چشمه سهرابی

🔹 چرا کانادا، فرانسه، استرالیا، انگلستان، ژاپن و ... همانند ایران آمار تولید علم خود را منتشر نمی کنند؟ محال است آمار تعداد مقالات منتشر شده ژاپن را بیابید. چرا؟ چرا فقط کشورهایی مانند پاکستان، برزیل و هند عطش آمار مقالات دارند؟

🔹جالب است بدانیم که ما تنها کشوری هستیم که رشته علم سنجی در ان دایر است؛ چراکه فقط ما سرگرم علم سنجی خودمان هستیم. ما بالاترین انتشار مقالات در این حوزه را در اختیار داریم.

🔹 هدف علم سنجی که از حوزه کتابداری آمده است، در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.

🔹در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچ گاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. راجرز کتابی نوشته به نام اشاعه نواوری. تا به حال 2500 مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.

🔹اگر ایین نامه ارتقا تا ده سال دیگر همین باشد، ما علاوه بر سرآمدی در تولید مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت!

🔹کشوری مثل انگلستان بیش از سی سال است که از سنت publish or perish گذشته است.

🔹حدود 400 جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های ISI استفاده نمی کنند.

🔹در سنت پژوهشی انگلستان اصلاً به شاخص های ISI، ضریب تأثیر و مانند آن توجهی نمی شود. آنها مجدد به ارزیابی مقالات به شیوه خودشان مبادرت می کنند و به پرداخت پژوهانه و مانند آن .. اقدام می کنند.

🔹نظام رتبه بندی دانشگاه های ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم در حالی که خود آمریکا که واضع ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.

🔹ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود 800 مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.

🔹از یکی از اساتیدی که 400 مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود.

🔹از مدیران کشور 97% از مقالات ISI استفاده نمی کنند، 93% نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟

🔹وقتی شاخص ارزیابی اچ اندیکس شد، پژوهشگر با چه انگیزه ای روی پروژه ملی کار کند!؟

🔹دلیل عمده این اتفاق این است که وزارت علوم ارزیابی ها را به سیاست گره زده است.

💢 پویش ملی دوباره دانشگاه با هدف اصلاح روال‌های حاکم بر سیاست‌های وزارت علوم حرکت خود را آغاز کرده است. برای تأیید بیانیه پویش به آدرس تارنمای زیر مراجعه بفرمایید.
http://dobaredaneshgah.ir



@nofaking
Forwarded from 2016
🎥 فیلم: سخنرانی دکتر آذرخش مکری، استادیار گروه روانپزشکی در نوزدهمین جشنواره ابن سینا

مشاهده فیلم

@tumspr
.
دوستی با حیوانات
-ــــــــــــــــــــــــــ

این کلیپ آموزشی را یک موسسه فرهنگی به سفارش اتاق بازرگانی اصفهان تولید و چند ماه پیش در فضای مجازی منتشر کرده است.

بسیار زحمت کشیده اند. گرچه شایسته بود پیش از انتشار عمومی با من هماهنگی می‌کردند.

👇👇👇
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
دوستی با حیوانات
ـــــــــــــــــــــــــــــ
از مجموعه «کودک و توسعه»

برگرفته از «نامه‌های رنانی به کودکان ایرانی»

@Renani_Mohsen
.
.
طوری عشق بورز که کسی که عاشقش هستی احساس آزادی کند.

@mindfulliving
دم بگیر و عشق را به جاهایی بفرست که به آن نیاز است.

@mindfulliving
سوء تفاهم‌های دیرپا دربارۀ رفتارگرایی (بخش دوم)
ترجمه و تالیف: علی فیضی
سوءتفاهم اول: رفتارگرایی رویکردی مبتنی بر لوح خالی به روانشناسی است.
لوح خالی‌گرایی، موضعی است که ادعا می‌کند انسان‌ها به صورت لوحی نانوشته به دنیا می‌آیند؛ لوح‌هایی سپید که مهارت‌ها، توانایی‌ها، ویژگی‌های شخصیتی آنها در طول زمان و بنا به تجربه شکل می‌گیرد. مدعای چنین موضعی مخصوصاً در روانشناسی این است که هیچ استعداد درونی یا ساختار مغزی که به تولید رفتار خاصی منجر شود یا به پرورش آن یاری رساند وجود ندارد. همانطور که قابل حدس است، چنین موضعی -مخصوصاً با توجه به دانشی که دربارۀ علوم اعصاب داریم- چندان قابل دفاع نیست و هر نوع فلسفۀ علمی که بر اساس چنین مفروضه‌ای بنا شده باشد به درستی قابل رد است؛ پس می‌توان پرسید که آیا رفتارگرایی موضع لوح خالی را برمی‌گیرد؟ پاسخ ساده به این سوال این است که نه! اما چنین حقیقتی با توجه به جملۀ قصار جان واتسون که در تاریخ روانشناسی به طور مکرر مورد ارجاع قرار گرفته نادیده گرفته شده است:
«به من چند نوزاد صحیح و سالم و دنیای خاص خودم را بدهید تا آنها را پرورش دهم، تضمین می‌دهم که هر کدام را به طور تصادفی انتخاب کنم و او را بدون توجه به استعداد، آمادگی، تمایلات و نژادش، طوری آموزش بدهم که مهندس، وکیل، هنرپیشه و یا حتی دزد و گدا بار بیاید.»
معاصرین واتسون البته چنین ادعای جسورانه و جاهلانه‌ای را رد کردند و تا به امروز هم او به خاطر این پیشنهاد دور از عقل که همۀ رفتارها محصول محیط هستند -در واقع طرفداری صرف از «محیط» در مجادلۀ معروف «محیط یا تربیت»- مورد انتقاد قرار گرفته است (4). برگرفتن چنین ایده‌ای که به نظر به طور واضح اشتباه می‌آید، از سوی واتسون غریب می‌آید، چون او خود حرفه‌اش رو به عنوان کردارشناسی آغاز کرد که بعدها چندین کتاب دربارۀ غرایز و بازتاب‌های ذاتی نوشت و از همین پژوهش‌ها در کتاب خود دربارۀ رفتارگرایی بهره برد. برای فهمیدن این مجاورت گیج‌کنندۀ ایده‌های رقیب، نیازمندیم جملات واتسون در مقاله‌اش که مستقیماً پس از جملۀ قصار بالا می‌آید را مدنظر قرار بدهیم:
«دارم از حقیقت‌ها، فراتر می‌روم و چنین کاری را تصدیق می‌کنم اما طرفداران موضع مخالف هم چنین کاری را انجام می‌دهند و هزاران سال است که چنین کرده‌اند.»
معنایی که از جملات بعدی او برداشت می‌شود که این است که ادعای او دربارۀ نوزادان، لفاظی صرف است. او دست به این مبالغه می‌زند تا جبرگرایی ژنتیکی معاصرینش را به تمسخر بگیرد و هدف او نشان دادن بیهودگی طرفداری افراطی از یک موضع یا موضع مقابل و نادیده گرفتن تصویر کلی است. بروس اسکینر، نظریه‌پرداز برجستۀ بعدی رفتارگرایی، هم این موضع «میانه‌رو» را برگرفت و بیان داشت که فهمیدن رفتار بدون در نظر گرفتن مولفه‌های فیلوژنتیک (آنچه در طول رشد و تکامل یک گونه پیش آمده است) و اونتوژنیک (آنچه در طول رشد و پرورش یک فرد روی می‌دهد) آن، ناممکن است.
منابع:

1. Pavlov, I., (1927/1960). Conditional Reflexes. Dover Publications, New York.
2. Watson, J. B., (1913). Psychology as the Behaviorist Views It. Psychological Review, 20, 158-177.
3. Watson, J. B., (1930). Behaviorism (revised edition). University of Chicago Press.
4. Pinker, S., (2002). The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature. Allen Lane, London.

https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
هفت هفته با ACT
استیون هِیز
ترجمه: علی فیضی
بخش اول: چرا بیش از آن که لازم است رنج می‌کشید؟
انسان‌ها انواع و اقسام هیجان‌های دردناک از قبیل خشم، غم، اضطراب، حسرت، حسادت و نظیر این‌ها را تجربه می‌کنند و شما هم احتمالاً تا به حال در زندگی خود با این تجربه‌ها به قدر کافی آشنا شده‌اید. ممکن است اکنون با افسردگی، اضطراب، نگرانی یا نوع دیگری از درد، درگیر باشید؛ هرچه باشد گمان نمی‌کنم به مقدار بیشتری از آنها نیاز داشته باشید. واقعیت اما این است که این اضطراب یا افسردگی نیست که باعث رنج کشیدن شما می‌شوند. اقداماتی وجود دارد که اگر درد نمی‌کشیدید انجام می‌دادید و عدم انجام همین اقدامات نقش درد را در زندگی شما افزایش می‌دهند؛ به عبارت دیگر انجام ندادن این اقدامات، خود درد بیشتری تولید می‌کند. وقتی گرفتار درگیری با هیجانات نامطلوب -که ممکن است واکنشی طبیعی به شرایط ناخوشایند باشند- می‌شوید دردی به روی درد اولیه می‌افزایید و همین تعریف رنج را می‌سازد (نخواستن درد که موجب تولید درد می‌شود).
در چنین شرایطی نه تنها با درد بلافاصلۀ افکار، احساسات و بیماری‌های جسمانی روبه‌رو هستید بلکه به جهت تقلا و کشمکش برای نخواستن و تجربه نکردن چنین دردی، با درد دیگری نیز مواجه می‌شوید: این کشمکش و مبارزه شما را از زیستن آن زندگی مطلوب‌تان باز می‌دارد.
هرچقدر برای اجتناب از دردِ ترس، افسردگی و اضطراب بیشتر تلاش کنید، درد بیشتری به روی درد خود می‌افزایید.
حالا، سوال من از شما این است: اگر دردتان رفع شود، زندگی‌تان چگونه خواهد شد؟
تمرین: بعد از درد، چه پیش خواهد آمد؟
تصور کنید فردی، چوبی جادویی را پیش روی شما تکان می‌دهد و درد روانی شما ناپدید می‌شود.
تصور کنید یک روز صبح بیدار می‌شوید و ناگهات بدون هیچ دلیلی، افسردگی مزمنی که سالهاست از آن رنج می‌برید -یا اضطراب یا نگرانی یا هرچیزی که با آن به شدت درگیر هستید- از بین رفته است.
آن موقع چه می‌کنید؟
اگر .... دیگر مشکل من نباشد آنگاه این کار را انجام می‌دهم:....
اگر ... نداشتم آنگاه این رفتار نو را شروع می‌کردم:...
مثلاً:
• اگر خشم دیگر مشکل من نباشد، آنگاه روابط صمیمانه‌تری با عزیزانم برقرار می‌کنم
• اگر اینقدر استرس نداشتم، آن‌وقت بیشتر تلاش می‌کردم تا شغلی که دوست دارم را بیابم.
• اگر اینقدر مضطرب نبودم آن‌وقت مسافرت می‌کردم و بیشتر زندگی می‌کردم.
پنج دقیقه وقت بگذارید و دربارۀ آن نوع از زندگی که بعد از ناپدید شدن درد، از صمیم قلب می‌خواهید داشته باشید فکر کنید؛ هرقدر به طور خاص‌تر و جزئی‌تر به سوالات بالا پاسخ بدهید نتیجه بهتر خواهد شد.
در چند هفتۀ بعد، به شما خواهم آموخت که چطور از دست غیرضروری درد رها شوید و زندگی خود را در مسیر معناداری هدایت کنید.
#Learning_ACT
#ACT_is_Simple
#Acceptance_and_Commitment_Therapy
#انعطاف‌پذیری_روانشناختی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from خاص باش
هشت سال پیش یک همکار آمریکایی جوان داشتم که اسمش هانتر بود. همان شکارچی. بیشتر از دو متر قد داشت و از هیچ دری بدون تعظیم کردن نمی‌توانست رد شود. دو سال با هم کار کردیم. یک روز صبح یکهو نامه‌ی استعفایش را گذاشت روی میز رئیس و گفت از فردا نمی‌آید سرکار. خلاص. آن هم وسط رکود اقتصادی آن ‌سال‌ها‌ که همه لیس به کفش رئیس‌هایشان می‌زند تا اخراج نشوند. ظهرش هم با هم رفتیم ناهارِ خداحافظی‌ بخوریم. من و شکارچی. بردمش رستوران ایرانی. تنها رفیق آمریکایی‌ام بود که از دوغ و فسنجان هراسی نداشت و دولپی آن‌ها را می‌خورد. سر میز غذا ازش پرسیدم که چرا داری می‌ری؟ نمی‌ترسی کار گیرت نیاید؟ گفت می‌خواهد تا جوان است، پیاده تمام مسیر آپالاچین را برود. همان راه مال‌روی جنگلی که از چهارده ایالت رد می‌شود. دو ماه تمام پیاده‌روی. بعد هم می‌خواهد تمام مسیر جاده‌ی شصت و شش را براند. شرق تا غرب آمریکا. بعد هم چند تا برنامه‌ی دیگر برایم ریسه کرد. گفت خیلی هم از گشنگی نمی‌ترسد. دیدن را به سیر بودن ترجیح می‌دهد.
شکارچی من را یاد پدرم می‌انداخت. پدرم معتقد است که آدم باید عرض زندگی را تجربه کند نه طولش را. طول زندگی یک فرآیند فلوچارتی و ملال‌آور است که همه آن راخواه‌ناخواه تجربه می‌کنند. همان اتفاقات روتینی که از تولد شروع می‌شود و مثلا قرار است به مرگ ختم شود. همان نگاهی که دین‌ها به زندگی آدم دارند. رسیدن از مبدا به مقصد. همان پله‌هایی که ما عوام اسمش را گذاشته‌ایم پیشرفت و ترقی. اما عرض زندگی همان اتفاقاتی‌ است که معنا می‌دهد به طول آن. همان چیزی که هیچ کس از آن حرف نمی‌زند. درست مثل بال‌های عریض هواپیما که بدون آن‌ها پرواز بی‌معنی است. این حرف‌ها را با فلاکت ترجمه‌ کردم به انگیسی برای شکارچی. حرف زدن و ترجمه کردن و چلوکباب خوردن به شکل هم‌زمان کار دشواری است. اما حتما فهمیده منظورم را. چون خودش داشت عرض زندگی را عملا تجربه می‌کرد. نه مثل من که بر خلاف حرف‌ها و ظاهر آوانگاردم، درونِ دگماتیکی دارم.
گمان کنم این بزرگترین مسئولیت روی دوش پدر و مادرهاست. این‌که بچه‌هایشان را هل بدهند سمت عرض زندگی و نه طول آن. یا لااقل سمت طول آن هل‌شان ندهند. جامعه درست مثل اسب‌های بارکش، روی چشم‌ آدم‌ها، چشم‌بند می‌گذارد. که فقط جلویش را نگاه کند. نه چپ و نه راست. فقط طول راه را ببینید. خوش‌به حال آدم‌هایی که معتاد عادت‌های جامعه نمی‌شوند. خوش‌به‌حال شکارچی.
------------------------------
پینوشت کنم که چرا همه‌ی پدر و مادرها دم مردن‌شان یادشان می‌افتد تا وصیت‌نامه بنویسند و اموال‌ منقول و غیرمنقولشان را ببخشند به بچه‌هایشان؟ چرا هیچ‌کدام‌شان همان اول راه و قبل مردن‌ برای بچه‌هایشان نمی‌نویسند که "نورچشمم، من طول راه را رفتم. چیز فایده‌داری در آن پیدا نکردم. تو هم نگرد. تو بچسب به عرض راه. اگر چیزی باشد، حتما همان‌جاست". این را به جای وصیت‌نامه‌های روتین و بی‌فایده بنویسند و بگذارند پَرِ قنداق بچه‌شان. اگر بچه‌ این‌ها را بداند دیگر احتمالا هیچ نیازی به اموال منقول و غیر منقول والدین‌شان ندارد.
@fahimattar