Forwarded from Farnoudian Contemplations
۱. آقای دیو ماستین نشسته و اشک توی چشمهایش جمع است.
- لارس حالا اومدی که چی؟ بعد از بیست سال چه حرفی داریم یعنی؟ شماها میفهمید من چی کشیدم این بیست ساله؟ الان اومدی میگی سام و علیکم؟
آقای لارس اولریش ساکت است. لم داده و زیر چشمی نگاه میکند. مشخص است که بیشتر از ناراحتی و شرمندگی گیج است، که چطور این درد بعد از بیست سال با این کیفیت در اعماق دل آقای دیو ماستین مانده.
- تمام این سالها فکر کردم که ما با هم چهها میتونستیم بکنیم و چه موسیقیها میتونستیم بسازیم. شماها ولی من رو اونطوری انداختید بیرون. میفهمی چی کشیدم من بیست سال؟ زجرم رو میفهمی؟
۲. یک سال بعد از دیدن درد آقای دیو ماستین در مستند "متالیکا: یک جور هیولا" بود که دردش را در کتاب "هنر ظریف بیخیالی" آقای مارک منسون هم خواندم. آقای مارک منسون میگوید که آقای دیو ماستین برای سنجیدن موفقیتش یک متر غلطی انتخاب کرده بود. از گروه متالیکا که بیرونش کردند، قسم خورده بود گروهی درست کند که آهنگهایش از متالیکا پرفروشتر و معروفتر باشند و چون نتوانست، با اینکه گروه مگادِث یکی از بزرگترین گروههای هویمتالِ تمام قرون و اعصار را درست کرد و به ثروت و مکنت و شهرت رسید، درد هرگز رهایش نکرد، چون مترش بسته بود به جای دیگر که در کنترلش نبود.
۳. این متر غلط برای سنجیدن موفقیت راستش از آن چیزهاست که من این روزها زیاد میبینم. یکی از ایرادهای معمول متر غلط، همان مثال بالاست، بستنش به امری که دست خود آدم نیست. قبلا هم از این نوشته بودم. سه مثال واضحش باشد: تعداد فالوئر، میزان دقیق وزن کم شده، و شاگرد اول شدن. اینها همه معیارهای خوب و مفیدی هستند، ولی جهتنما هستند و نه هدف. هدف یعنی مطلب بهتر نوشتن و تحلیل دقیقتر، سلامت زیستن، و کسب دانش.
۴. یک گیر دیگری زیاد دقیق بودن است. یعنی بگو "هدف من اینست که تا سال ۲۰۲۰ میلادی از دانشگاه استنفورد مدرک دکترا در رشته مهندسی عمران با گرایش مکانیک خاک بگیرم." از این دقیقترش را هم دیدهام ولی حالا این بماند مثالش. آقای ری بردبری میفرماید که "از صخره بپر و بالها را حین افتادن بساز." خیلی توی این دنیا زرنگ باشیم، آن صخره را انتخاب کنیم. هدفهای اینچنینی راستش به جز افسردگی چیزی برای آدمیزاد نمیآورند. چرا استنفورد نشد و جای دیگر شد، چرا ۲۰۲۰ نشد، چرا مکانیک خاک نشد و چرا دکترا نشد. ضررشان ولی اگر نویسنده هدف بفهمند که انعطاف لازم است و سه چهارراه قدم به قدم نوشته باشد، قابل مدیریت است. به قول آقای مایک تایسون، "هرکسی در این دنیا برنامهای دارد تا وقتی که مشت میخورد توی دماغش."
۵. یک قسم معمول دیگر قصه هم که در سالهای جوانی رایجتر است ولی سر خیلی آدمها میماند مقایسه خود است با یک غول یا با یک حالت ایدهآل. یکجور کمالگرایی بهجایتکاملگرایی. طرف مثلا قادر به یک دقیقه دویدن نیست و به جای اینکه برنامه بنویسد که فردا یک دقیقهام بشود دو دقیقه و پسفردا دو دقیقهام سه دقیقه، آقای یوسین بولت را گذاشته الگو که میخواهم بشوم این. این نوع هدفگذاریها راستش از همان لحظه تکوین به مدد قانون احتمال محکوم به شکستند. این قرارهای سال نو را هم که کلا باید غیرقانونی اعلام کرد. آدمی که قادر نیست یک ساعت بدون سیگار زندگی کند، قرار میگذارد که تا آخر عمر (!) لب به سیگار نزند. باید گفت هرکسی باید اول بیست و چهار ساعت آن قول و قرار را زندگی کند، اگر توانست و گفت این یک روز نزدیک بودم به آنچه میخواستم، بعد بچسبد به "تا آخر سال" و "تا آخر عمر".
۶. کلا چیز سختی است این انتخاب هدف و میدانم که هزار و یک چیز هست که هنوز اینجا ننوشتهام. اول و آخرش ولی، قصه اینجاست که نبرد انسان این وسط با خودش است و نه با فالوئرها و چربی شکم و شاگردهای بالاتر کلاس و استنفورد و آقای یوسین بولت. یک کاغذ و قلم میخواهد و یک تاریخ زدن، که امروز، ۱۸ شهریور ۹۶، یک قدم از ۱۷ شهریور بالاتر بودم به این دلیل. بعد هم شاید یک مختصر اشک شوقی، که ببین چقدر از ۱۸ شهریور ۹۱ جلوترم.
پ.ن. توی اینستا (@Farnoudian) یک مختصر پستی خواهم گذاشت که کامنتهایتان را در زمینه مترهای درست و غلط زندگی بخوانم. دوست داشتید حتما نظر بنویسید. ممنون.
پ.ن. ۲. Special thanks to Dave Mustaine and Megadeth, Lars Ulrich and Metallica, Mark Manson and "the Subtle Art of Not Giving a F*ck", and the "Metallica: Some Kind of Monster" documentary
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
- لارس حالا اومدی که چی؟ بعد از بیست سال چه حرفی داریم یعنی؟ شماها میفهمید من چی کشیدم این بیست ساله؟ الان اومدی میگی سام و علیکم؟
آقای لارس اولریش ساکت است. لم داده و زیر چشمی نگاه میکند. مشخص است که بیشتر از ناراحتی و شرمندگی گیج است، که چطور این درد بعد از بیست سال با این کیفیت در اعماق دل آقای دیو ماستین مانده.
- تمام این سالها فکر کردم که ما با هم چهها میتونستیم بکنیم و چه موسیقیها میتونستیم بسازیم. شماها ولی من رو اونطوری انداختید بیرون. میفهمی چی کشیدم من بیست سال؟ زجرم رو میفهمی؟
۲. یک سال بعد از دیدن درد آقای دیو ماستین در مستند "متالیکا: یک جور هیولا" بود که دردش را در کتاب "هنر ظریف بیخیالی" آقای مارک منسون هم خواندم. آقای مارک منسون میگوید که آقای دیو ماستین برای سنجیدن موفقیتش یک متر غلطی انتخاب کرده بود. از گروه متالیکا که بیرونش کردند، قسم خورده بود گروهی درست کند که آهنگهایش از متالیکا پرفروشتر و معروفتر باشند و چون نتوانست، با اینکه گروه مگادِث یکی از بزرگترین گروههای هویمتالِ تمام قرون و اعصار را درست کرد و به ثروت و مکنت و شهرت رسید، درد هرگز رهایش نکرد، چون مترش بسته بود به جای دیگر که در کنترلش نبود.
۳. این متر غلط برای سنجیدن موفقیت راستش از آن چیزهاست که من این روزها زیاد میبینم. یکی از ایرادهای معمول متر غلط، همان مثال بالاست، بستنش به امری که دست خود آدم نیست. قبلا هم از این نوشته بودم. سه مثال واضحش باشد: تعداد فالوئر، میزان دقیق وزن کم شده، و شاگرد اول شدن. اینها همه معیارهای خوب و مفیدی هستند، ولی جهتنما هستند و نه هدف. هدف یعنی مطلب بهتر نوشتن و تحلیل دقیقتر، سلامت زیستن، و کسب دانش.
۴. یک گیر دیگری زیاد دقیق بودن است. یعنی بگو "هدف من اینست که تا سال ۲۰۲۰ میلادی از دانشگاه استنفورد مدرک دکترا در رشته مهندسی عمران با گرایش مکانیک خاک بگیرم." از این دقیقترش را هم دیدهام ولی حالا این بماند مثالش. آقای ری بردبری میفرماید که "از صخره بپر و بالها را حین افتادن بساز." خیلی توی این دنیا زرنگ باشیم، آن صخره را انتخاب کنیم. هدفهای اینچنینی راستش به جز افسردگی چیزی برای آدمیزاد نمیآورند. چرا استنفورد نشد و جای دیگر شد، چرا ۲۰۲۰ نشد، چرا مکانیک خاک نشد و چرا دکترا نشد. ضررشان ولی اگر نویسنده هدف بفهمند که انعطاف لازم است و سه چهارراه قدم به قدم نوشته باشد، قابل مدیریت است. به قول آقای مایک تایسون، "هرکسی در این دنیا برنامهای دارد تا وقتی که مشت میخورد توی دماغش."
۵. یک قسم معمول دیگر قصه هم که در سالهای جوانی رایجتر است ولی سر خیلی آدمها میماند مقایسه خود است با یک غول یا با یک حالت ایدهآل. یکجور کمالگرایی بهجایتکاملگرایی. طرف مثلا قادر به یک دقیقه دویدن نیست و به جای اینکه برنامه بنویسد که فردا یک دقیقهام بشود دو دقیقه و پسفردا دو دقیقهام سه دقیقه، آقای یوسین بولت را گذاشته الگو که میخواهم بشوم این. این نوع هدفگذاریها راستش از همان لحظه تکوین به مدد قانون احتمال محکوم به شکستند. این قرارهای سال نو را هم که کلا باید غیرقانونی اعلام کرد. آدمی که قادر نیست یک ساعت بدون سیگار زندگی کند، قرار میگذارد که تا آخر عمر (!) لب به سیگار نزند. باید گفت هرکسی باید اول بیست و چهار ساعت آن قول و قرار را زندگی کند، اگر توانست و گفت این یک روز نزدیک بودم به آنچه میخواستم، بعد بچسبد به "تا آخر سال" و "تا آخر عمر".
۶. کلا چیز سختی است این انتخاب هدف و میدانم که هزار و یک چیز هست که هنوز اینجا ننوشتهام. اول و آخرش ولی، قصه اینجاست که نبرد انسان این وسط با خودش است و نه با فالوئرها و چربی شکم و شاگردهای بالاتر کلاس و استنفورد و آقای یوسین بولت. یک کاغذ و قلم میخواهد و یک تاریخ زدن، که امروز، ۱۸ شهریور ۹۶، یک قدم از ۱۷ شهریور بالاتر بودم به این دلیل. بعد هم شاید یک مختصر اشک شوقی، که ببین چقدر از ۱۸ شهریور ۹۱ جلوترم.
پ.ن. توی اینستا (@Farnoudian) یک مختصر پستی خواهم گذاشت که کامنتهایتان را در زمینه مترهای درست و غلط زندگی بخوانم. دوست داشتید حتما نظر بنویسید. ممنون.
پ.ن. ۲. Special thanks to Dave Mustaine and Megadeth, Lars Ulrich and Metallica, Mark Manson and "the Subtle Art of Not Giving a F*ck", and the "Metallica: Some Kind of Monster" documentary
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
سلام همراهان عزیز. وقت بخیر
امروز موقع تماشای یکی از وبینارهای دکتر پولک، متوجه نکتۀ ظریفی دربارۀ کاربرد ماتریکس ACT شدم و خواستم این نکته را با شما در میان بگذارم. ما در کاربست ماتریکس آموختهایم که اجازه بدهیم درمانجو یا مراجع جزئیات داستانی که میگوید را خود درون ماتریکس جای بدهد و کاری به اشتباه یا درست بودن این مرتبسازی نداشته باشیم. آنچه امروز به عنوان منطق چنین توصیهای فهمیدم این بود: دلیل نپرداختن به درستی یا اشتباه بودن مرتبسازی درمانجو/مراجع این است که از دیدگاه فلسفی زیربنای ماتریکس (بافتارگرایی کارکردی) درست یا غلط بودن هر رفتاری از جمله مرتبسازی اصلا مطرح نیست و تنها کارآمدی رفتار (کمک به فرد جهت پیش رفتن به سوی افراد و اهداف مهم زندگیاش) مطرح است. اگر درمانجو/مراجع درست مرتبسازی کند (مثلا اقدام پیش رفتن و دور شدن را به طور صحیحی سر جای خودشان قرار بدهد) اما این مرتبسازی منجر به اقدام کارآمدتری در یک بافتار مشخص نشود صحیح بودن این مرتبسازی عملا هیچ فایدهای نداشته است و از دیگرسو اگر درمانجویی غلط مرتبسازی کند (مثلا یک اقدام پیش رفتن را در قسمت اقدامات دور شدن قرار بدهد) و این نوع مرتبسازی منجر به اقدام کارآمدی بشود غلط بودن مرتبسازی حائز اهمیت نبوده است. از دیگر سو اگر مرتبسازی غلط موجب اقدامی ناکارآمد بشود در نهایت بهتر است که درمانگر/مشاور/مربی زندگی توجه درمانجو را به اثرات این نوع شیوۀ مرتبسازی بر رفتار او جلب کند که باز پای معیار کارآمدی در میان است و درست یا غلط بودن مرتبسازی چندان مهم نیست.
#The_ACT_Matrix
#Learning_ACT
#علی_فیضی
@thirdwaveofBehaviorTherapy
امروز موقع تماشای یکی از وبینارهای دکتر پولک، متوجه نکتۀ ظریفی دربارۀ کاربرد ماتریکس ACT شدم و خواستم این نکته را با شما در میان بگذارم. ما در کاربست ماتریکس آموختهایم که اجازه بدهیم درمانجو یا مراجع جزئیات داستانی که میگوید را خود درون ماتریکس جای بدهد و کاری به اشتباه یا درست بودن این مرتبسازی نداشته باشیم. آنچه امروز به عنوان منطق چنین توصیهای فهمیدم این بود: دلیل نپرداختن به درستی یا اشتباه بودن مرتبسازی درمانجو/مراجع این است که از دیدگاه فلسفی زیربنای ماتریکس (بافتارگرایی کارکردی) درست یا غلط بودن هر رفتاری از جمله مرتبسازی اصلا مطرح نیست و تنها کارآمدی رفتار (کمک به فرد جهت پیش رفتن به سوی افراد و اهداف مهم زندگیاش) مطرح است. اگر درمانجو/مراجع درست مرتبسازی کند (مثلا اقدام پیش رفتن و دور شدن را به طور صحیحی سر جای خودشان قرار بدهد) اما این مرتبسازی منجر به اقدام کارآمدتری در یک بافتار مشخص نشود صحیح بودن این مرتبسازی عملا هیچ فایدهای نداشته است و از دیگرسو اگر درمانجویی غلط مرتبسازی کند (مثلا یک اقدام پیش رفتن را در قسمت اقدامات دور شدن قرار بدهد) و این نوع مرتبسازی منجر به اقدام کارآمدی بشود غلط بودن مرتبسازی حائز اهمیت نبوده است. از دیگر سو اگر مرتبسازی غلط موجب اقدامی ناکارآمد بشود در نهایت بهتر است که درمانگر/مشاور/مربی زندگی توجه درمانجو را به اثرات این نوع شیوۀ مرتبسازی بر رفتار او جلب کند که باز پای معیار کارآمدی در میان است و درست یا غلط بودن مرتبسازی چندان مهم نیست.
#The_ACT_Matrix
#Learning_ACT
#علی_فیضی
@thirdwaveofBehaviorTherapy
آگاهی،_عشق_و_شجاعت_در_رواندرمانی.pdf
561.2 KB
آگاهی ، شجاعت و عشق در رواندرمانی تحلیلی کارکردی (FAP)
مصاحبه با گرث هولمن
مترجم: علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
مصاحبه با گرث هولمن
مترجم: علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
در جستجوی معنا-بخش اول.pdf
828.3 KB
در جستجوی معنا: ارزشها در تحلیل رفتار بالینی مدرن
بخش اول
جنیفر سی. پلامب، ایان استیوارت، جوانه داهل و توبیاس لاندگرن
مترجم:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
بخش اول
جنیفر سی. پلامب، ایان استیوارت، جوانه داهل و توبیاس لاندگرن
مترجم:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۹ نگرش اصلی در ذهنآگاهی
قسمت اول: مقدمهای بر توجهآگاهی
دکتر جان کابات-زین
#mindfulness
#توجهآگاهی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
قسمت اول: مقدمهای بر توجهآگاهی
دکتر جان کابات-زین
#mindfulness
#توجهآگاهی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
مروری بر مقاله "درمانهای شناختی-رفتاری: موفقیتها و چالشها"
دکتر عیسی حکمتی
https://t.me/zendeginov
گوادیانو در مقالهای که در سال 2008 با عنوان "درمانهای شناختی-رفتاری: موفقیتها و چالشها" منتشر شد با مرور دلایل موفقیتها و فراگیر شدن اصطلاح درمان شناختی رفتاری (یا به اصطلاح دقیقتر رفتاردرمانی شناختی) و وضعیت کنونی، به انتقادهای طرح شده به این رویکرد پرداخته و دلیل ظهور موج سوم رفتاردرمانی بر اساس این انتقادها را توضیح داده و سپس چالشهای آتی رفتاردرمانی شناختی (CBT) سنتی را بررسی کرده است. اکنون پس از گذشت 10 سال از نشر این مقاله شاید بتوان پیش بینی های مربوط به آینده این رویکرد که در مقاله مذکور طرح شده است را راستی آزمایی کرد. در این نوشته بنده (عیسی حکمتی) به خلاصه ای از کلیت مقاله با تاکید بر موارد ذکر شده در بخش آینده CBT این مقاله پرداخته ام.
درمان شناختی رفتاری در دهه های اخیر به صورت فزاینده ای در بین بالینگران و عموم رواج یافته است. از عوامل موثر در این محبوبیت و شهرت جهانی میتوان به کوتاه مدت بودن و ماهیت ساختار یافته این درمان اشاره کرد که قابلیت پژوهشهای تجربی درمورد آن را مقدور ساخته است و حمایتهای تجربی متعدد از این درمان منجر به کاربست آن برای وضعیتهای مختلفی روانپزشکی شده است. با وجود فراگیری زیاد، CBT متشکل از درمانهای اختصاصی است که کم و بیش زیر چتر این اصطلاح گرد آمده اند و از این رو بهتر است از درمانهای شناختی رفتاری و نه درمان شناختی رفتاری صحبت کنیم که با وجود اصول مشترک، کاربرد واقعی آنها در عمل تا حدی متفاوت است. اصول مشترک این درمانها را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: آسیب روانی محصول پردازش اطلاعات معیوب است که خود را در قالب تحریف شناختی و افکار ناکارآمد نشان می دهد که منجر به هیجان منفی و رفتارهای ناسازگارانه می شود و طی درمان باید این افکار و شناختها را شناسایی کرده، به چالش کشیده و با افکار و شناختهای واقعی تر جایگزین کرد؛ بعد از انجام این مداخلات انتظار بر این است که این مداخلات منجر به بهبود خلق و رفتار شود. گرچه در درمانهای شناختی رفتاری بر عنصر شناختی تاکید زیادی می شود اما این درمانها در برگیرنده انواع راهبردهای رفتاری نیز هستند.
انتقادها از CBT
علاوه بر انتقادهای مخالفان رویکرد شناختی رفتاری (مثل روانکاوان)، در دهه های اخیر بیشترین انتقادات از سوی خود جامعه درمان شناختی رفتاری بوده است که اولین انتقاد آنها که غالبا از طریق تحلیل مولفه های درمانی بوده است حکایت از این دارد که عناصر شناختی (شناخت درمانی) CBT چیزی به اثربخشی آن بخش از درمان که فقط شامل راهبردهای رفتاری است اضافه نمی کند، به طوری که پژوهشهای مربوط به این حوزه نشانگر این است که بیماران افسرده ای که فقط عناصر رفتاری درمان CBT (بدون عناصر شناختی) را دریافت کرده بودند میزان بهبودی شان تفاوتی با بیمارانی که هر دو عنصری شناختی و رفتاری (یعنی CBT کامل) را دریافت کردهاند نداشت. دومین انتقاد این است که CBT فاقد پیوند قوی با روانشناسی شناختی و علوم شناختی است؛ گرچه 4 دهه از شکل گیری این رویکرد و همزمان با آن 4 دهه از شکل گیری روانشناسی شناختی به عنوان علمی نوین گذشته است، این رویکرد به صورت اولیه هنوز بر اساس مشاهدات بالینی و نه مطالعات آزمایشگاهی شکل گرفته است و بر این اساس نظریه شناختی به علم شناخت متصل نشده است. نهایتا انتقاد سوم این است که طرفداران این رویکرد در مطالعه تجربی مکانیزم های عمل فرضی CBT به کندی پیش رفته اند و غالبا هم پژوهشها در تایید پیش بینی های نظریه با شکست مواجه شده اند. مثلا پژوهش در تایید روابط علی بین نگرشهای ناکارآمد و نتایج درمان در نمونه ای 521 نفری از بیماران با شکست مواجه شده است و اکنون بعد از انجام 325 مطالعه سوال این است که «آیا چالش شناختی در درمان شناختی رفتاری لزومی دارد؟».
دکتر عیسی حکمتی
https://t.me/zendeginov
گوادیانو در مقالهای که در سال 2008 با عنوان "درمانهای شناختی-رفتاری: موفقیتها و چالشها" منتشر شد با مرور دلایل موفقیتها و فراگیر شدن اصطلاح درمان شناختی رفتاری (یا به اصطلاح دقیقتر رفتاردرمانی شناختی) و وضعیت کنونی، به انتقادهای طرح شده به این رویکرد پرداخته و دلیل ظهور موج سوم رفتاردرمانی بر اساس این انتقادها را توضیح داده و سپس چالشهای آتی رفتاردرمانی شناختی (CBT) سنتی را بررسی کرده است. اکنون پس از گذشت 10 سال از نشر این مقاله شاید بتوان پیش بینی های مربوط به آینده این رویکرد که در مقاله مذکور طرح شده است را راستی آزمایی کرد. در این نوشته بنده (عیسی حکمتی) به خلاصه ای از کلیت مقاله با تاکید بر موارد ذکر شده در بخش آینده CBT این مقاله پرداخته ام.
درمان شناختی رفتاری در دهه های اخیر به صورت فزاینده ای در بین بالینگران و عموم رواج یافته است. از عوامل موثر در این محبوبیت و شهرت جهانی میتوان به کوتاه مدت بودن و ماهیت ساختار یافته این درمان اشاره کرد که قابلیت پژوهشهای تجربی درمورد آن را مقدور ساخته است و حمایتهای تجربی متعدد از این درمان منجر به کاربست آن برای وضعیتهای مختلفی روانپزشکی شده است. با وجود فراگیری زیاد، CBT متشکل از درمانهای اختصاصی است که کم و بیش زیر چتر این اصطلاح گرد آمده اند و از این رو بهتر است از درمانهای شناختی رفتاری و نه درمان شناختی رفتاری صحبت کنیم که با وجود اصول مشترک، کاربرد واقعی آنها در عمل تا حدی متفاوت است. اصول مشترک این درمانها را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: آسیب روانی محصول پردازش اطلاعات معیوب است که خود را در قالب تحریف شناختی و افکار ناکارآمد نشان می دهد که منجر به هیجان منفی و رفتارهای ناسازگارانه می شود و طی درمان باید این افکار و شناختها را شناسایی کرده، به چالش کشیده و با افکار و شناختهای واقعی تر جایگزین کرد؛ بعد از انجام این مداخلات انتظار بر این است که این مداخلات منجر به بهبود خلق و رفتار شود. گرچه در درمانهای شناختی رفتاری بر عنصر شناختی تاکید زیادی می شود اما این درمانها در برگیرنده انواع راهبردهای رفتاری نیز هستند.
انتقادها از CBT
علاوه بر انتقادهای مخالفان رویکرد شناختی رفتاری (مثل روانکاوان)، در دهه های اخیر بیشترین انتقادات از سوی خود جامعه درمان شناختی رفتاری بوده است که اولین انتقاد آنها که غالبا از طریق تحلیل مولفه های درمانی بوده است حکایت از این دارد که عناصر شناختی (شناخت درمانی) CBT چیزی به اثربخشی آن بخش از درمان که فقط شامل راهبردهای رفتاری است اضافه نمی کند، به طوری که پژوهشهای مربوط به این حوزه نشانگر این است که بیماران افسرده ای که فقط عناصر رفتاری درمان CBT (بدون عناصر شناختی) را دریافت کرده بودند میزان بهبودی شان تفاوتی با بیمارانی که هر دو عنصری شناختی و رفتاری (یعنی CBT کامل) را دریافت کردهاند نداشت. دومین انتقاد این است که CBT فاقد پیوند قوی با روانشناسی شناختی و علوم شناختی است؛ گرچه 4 دهه از شکل گیری این رویکرد و همزمان با آن 4 دهه از شکل گیری روانشناسی شناختی به عنوان علمی نوین گذشته است، این رویکرد به صورت اولیه هنوز بر اساس مشاهدات بالینی و نه مطالعات آزمایشگاهی شکل گرفته است و بر این اساس نظریه شناختی به علم شناخت متصل نشده است. نهایتا انتقاد سوم این است که طرفداران این رویکرد در مطالعه تجربی مکانیزم های عمل فرضی CBT به کندی پیش رفته اند و غالبا هم پژوهشها در تایید پیش بینی های نظریه با شکست مواجه شده اند. مثلا پژوهش در تایید روابط علی بین نگرشهای ناکارآمد و نتایج درمان در نمونه ای 521 نفری از بیماران با شکست مواجه شده است و اکنون بعد از انجام 325 مطالعه سوال این است که «آیا چالش شناختی در درمان شناختی رفتاری لزومی دارد؟».
Telegram
سایکولوژی تودی؛ روانشناسی امروز (Psychology Today)
هدف این کانال تلاش برای نشر مطالب علمی بویژه در حوزه علوم رفتاری برای متخصصین و علاقمندان است. تماس با ادمین
@DrHekmati (https://t.me/DrHekmati)
@DrGolizadeh (https://t.me/DrGolizadeh)
@DrHekmati (https://t.me/DrHekmati)
@DrGolizadeh (https://t.me/DrGolizadeh)
بر اساس چنین انتقادهایی پژوهشگران و بالینگران شروع به ارائه رویکردهای اصلاح شده بر اساس پژوهشهای اخیر کرده اند که از نمونه ای از آن رفتاردرمانی دیالکتیکی است که در آن تلاش شده بین راهبردهای پذیرش و تغییر تعادل ایجاد شود. استیون هیز نیز از اصطلاح موج سوم رفتاردرمانی برای توصیف ظهور نسل جدیدی از رویکردها استفاده کرده است که در آن چالش شناختی کمتر شده و یا کلا کنار گذاشته شده است. تکنیکهای طراحی شده برای اصلاح شناختها برای بهبودی نه ضروری هستند و نه کافی و حتی در مواردی منجر به اثرات متناقض می شوند. مثلا پژوهش حکایت از این دارد که در شرایط آزمایشگاهی تلاش برای کنترل یا سرکوب فکر احتمالا منجر به افزایش آن می شود (اثر بازگشت پساسرکوب). در رویکرد جدیدی بنام درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر پذیرش (برعکس کنترل) افکار و احساسات ناراحت کننده و استفاده از راهبردهای ابتکاری برای تغییر مستقیم رفتار مطابق با ارزشها و اهداف شخصی تاکید شده است. اگرچه این مطالعات در گامهای اولیه خود هستند ولی یافتههای پژوهشی نشان داده اند که این رویکردهای تنو برای دامنه مختلفی از مشکلات بالینی همانند CBT کلاسیک موثر هستند. علاوه بر این از بابت مکانیزم عمل، پیش بینی های این رویکرد موفقتر از رویکرد شناختی بوده است.
https://t.me/zendeginov
آینده CBT
چندین زمینه در حال ظهور، حکایت از وضعیت جدیدی برای آینده CBT دارد. اولا تحلیل مولفه های درمان، احتمالا منجر به درک بهتر ما از راهبردهای موثر و اصلی در این رویکرد خواهد شد. مثلا درمان فعال سازی رفتاری اثربخشی مشابهی با CBT دارد، اما دارای این مزیت است که آموزش آن به بالینگران آسانتر است. بنابراین علاوه بر شناسایی عناصر موثر درمان CBT، مطالعه پالایش شده این رویکرد، شاید برای شناسایی اثرات جانبی احتمالی مفید باشد، مثل کارآزمایی های بالینی داروهای روانپزشکی که به صورت منظم دادههایی را درباره عوارض جانبی و ایمنی درمان علاوه بر کارآیی گزارش می کنند. دوم اینکه توجهات زیادی به پژوهشهای زیربنایی در آسیب شناسی روانی مبذول میشود و این توجه منجر به تغییراتی در CBT سنتی خواهد شد. مثلا کلارک و همکاران شکل اصلاح شدهای از CBT را مورد آزمون قرار داده اند که توجه متمرکز بر خود را در بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی را مورد آماج قرار می دهد. انتخاب هدف بالینی ذکر شده ناشی از پژوهشهای مربوط به بر فرآیندهای شناختی مرکزی این اختلال است و این پروتکل اصلاح شده اثربخشی بسیار بهتری نسبت به آموزشهای مواجه مستقیم همراه با درمانی دارویی داشته است. سوم اینکه پژوهشگرانی چون بارلو، مداخلات جدید CBT فراهم کرده اند که متمرکز بر اصول بنیادین بوده و برای وضعیتهای روانپزشکی مختلف اثربخش بوده است. این رویکرهای کارآمدتر به کاهش مشکلات مربوط به آموزش بالینگران با راهنماهای مجزای CBT برای هر اختلال کمک خواهند کرد. با این وجود پژوهش بر روی رویکردهای یکپارچه هنوز در دوران طفولیت قرار دارد و موفقیت نهایی این حوزه سوالی است که مطالعات تجربی بدان پاسخ خواهد داد.
نهایتا رویکردهای چون ACT و DBT به عنوان جایگزین CBT سنتی در حال افزایش پشتوانه تجربی هستند و چنین امری در حال تغییر دورنمای رواندرمانی است. اکنون شاید بتوان پرسش جدیدی مطرح کرد: «آیا درمانهای نوپای "موج سومی" توانایی به چالش کشیدن غولهای روانشناسی – رفتار درمانی و شناخت درمانی- را دارند؟» در واقع این درمانها با سرعت شگفت آوری مورد پژوهش و نشر و ترویج قرار می گیرند. با افزایش مقبولیت آنها سوالات مشابهی درباره کارآیی اختصاصی و مکانیزمهای عمل مطرح خواهد شد که در گامهای اولیه در مقایسه با رویکردهای پیشین خود امیدوار کننده بوده اند. پژوهشهای بیشتر فقط تاثیر نهایی آنها و موجه و معتبر بودن «موج سوم» را تایید خواهند کرد. اما برای اینکه CBT سنتی از این چالشها جان سالم به در ببرد، نیازمند کوشش برای انجام پژوهشهای بهتر است و لازم است اصلاحاتی در اصول ینبادین این رویکرد انجام دهد. نهایتا CBT مجبور خواهد شد برای اینکه بتواند سر پای خود بایستد خود را با این علم در حال ظهور منطبق کند، در غیر اینصورت محکوم به محو شدن به همان شیوه رویکردهای پیشین مثل روانکاوری خواهد شد.
منبع:
Gaudiano, B. A. (2008). Cognitive-behavioral therapies: Achievements and challenges. Evidence-based mental health, 11(1), 5.
https://t.me/zendeginov
آینده CBT
چندین زمینه در حال ظهور، حکایت از وضعیت جدیدی برای آینده CBT دارد. اولا تحلیل مولفه های درمان، احتمالا منجر به درک بهتر ما از راهبردهای موثر و اصلی در این رویکرد خواهد شد. مثلا درمان فعال سازی رفتاری اثربخشی مشابهی با CBT دارد، اما دارای این مزیت است که آموزش آن به بالینگران آسانتر است. بنابراین علاوه بر شناسایی عناصر موثر درمان CBT، مطالعه پالایش شده این رویکرد، شاید برای شناسایی اثرات جانبی احتمالی مفید باشد، مثل کارآزمایی های بالینی داروهای روانپزشکی که به صورت منظم دادههایی را درباره عوارض جانبی و ایمنی درمان علاوه بر کارآیی گزارش می کنند. دوم اینکه توجهات زیادی به پژوهشهای زیربنایی در آسیب شناسی روانی مبذول میشود و این توجه منجر به تغییراتی در CBT سنتی خواهد شد. مثلا کلارک و همکاران شکل اصلاح شدهای از CBT را مورد آزمون قرار داده اند که توجه متمرکز بر خود را در بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی را مورد آماج قرار می دهد. انتخاب هدف بالینی ذکر شده ناشی از پژوهشهای مربوط به بر فرآیندهای شناختی مرکزی این اختلال است و این پروتکل اصلاح شده اثربخشی بسیار بهتری نسبت به آموزشهای مواجه مستقیم همراه با درمانی دارویی داشته است. سوم اینکه پژوهشگرانی چون بارلو، مداخلات جدید CBT فراهم کرده اند که متمرکز بر اصول بنیادین بوده و برای وضعیتهای روانپزشکی مختلف اثربخش بوده است. این رویکرهای کارآمدتر به کاهش مشکلات مربوط به آموزش بالینگران با راهنماهای مجزای CBT برای هر اختلال کمک خواهند کرد. با این وجود پژوهش بر روی رویکردهای یکپارچه هنوز در دوران طفولیت قرار دارد و موفقیت نهایی این حوزه سوالی است که مطالعات تجربی بدان پاسخ خواهد داد.
نهایتا رویکردهای چون ACT و DBT به عنوان جایگزین CBT سنتی در حال افزایش پشتوانه تجربی هستند و چنین امری در حال تغییر دورنمای رواندرمانی است. اکنون شاید بتوان پرسش جدیدی مطرح کرد: «آیا درمانهای نوپای "موج سومی" توانایی به چالش کشیدن غولهای روانشناسی – رفتار درمانی و شناخت درمانی- را دارند؟» در واقع این درمانها با سرعت شگفت آوری مورد پژوهش و نشر و ترویج قرار می گیرند. با افزایش مقبولیت آنها سوالات مشابهی درباره کارآیی اختصاصی و مکانیزمهای عمل مطرح خواهد شد که در گامهای اولیه در مقایسه با رویکردهای پیشین خود امیدوار کننده بوده اند. پژوهشهای بیشتر فقط تاثیر نهایی آنها و موجه و معتبر بودن «موج سوم» را تایید خواهند کرد. اما برای اینکه CBT سنتی از این چالشها جان سالم به در ببرد، نیازمند کوشش برای انجام پژوهشهای بهتر است و لازم است اصلاحاتی در اصول ینبادین این رویکرد انجام دهد. نهایتا CBT مجبور خواهد شد برای اینکه بتواند سر پای خود بایستد خود را با این علم در حال ظهور منطبق کند، در غیر اینصورت محکوم به محو شدن به همان شیوه رویکردهای پیشین مثل روانکاوری خواهد شد.
منبع:
Gaudiano, B. A. (2008). Cognitive-behavioral therapies: Achievements and challenges. Evidence-based mental health, 11(1), 5.
Telegram
سایکولوژی تودی؛ روانشناسی امروز (Psychology Today)
هدف این کانال تلاش برای نشر مطالب علمی بویژه در حوزه علوم رفتاری برای متخصصین و علاقمندان است. تماس با ادمین
@DrHekmati (https://t.me/DrHekmati)
@DrGolizadeh (https://t.me/DrGolizadeh)
@DrHekmati (https://t.me/DrHekmati)
@DrGolizadeh (https://t.me/DrGolizadeh)
در جستجوی معنا-بخش دوم.pdf
542.4 KB
در جستجوی معنا: ارزشها در تحلیل رفتار بالینی مدرن
بخش دوم
جنیفر سی. پلامب، ایان استیوارت، جوانه داهل و توبیاس لاندگرن
مترجم:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
بخش دوم
جنیفر سی. پلامب، ایان استیوارت، جوانه داهل و توبیاس لاندگرن
مترجم:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
آیا_توجهآگاهی_ارزش_پرداختن_به_آن.pdf
344.1 KB
آیا توجهآگاهی ارزش پرداختن به آن را دارد؟
دکتر دنیس تیرچ
مترجم: علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
دکتر دنیس تیرچ
مترجم: علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
قوانین تغییر رفتار شخصی.docx
17 KB
قوانین تغییر رفتار شخصی
تهیه و تدوین: علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
تهیه و تدوین: علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
تفاوتها وشباهتهای ACT و CBT.pdf
183.7 KB
تفاوتها وشباهتهای ACT و CBT
ترجمه و تالیف:
علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
ترجمه و تالیف:
علی فیضی
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
فردا اول خلقت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
فردا اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» بردهام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز می شود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت، دین یک ملت، دموکراسی یک ملت، آزادی یک ملت و عدالت یک ملت، از اول مهر آغاز می شود. همانگونه که در طبیعتِ زمین، همه چیز از مهر آسمان شروع می شود و بدون خورشید، طبیعت زمین عقیم خواهد ماند، در جامعه انسانی نیز همه چیز از مهر شروع میشود. ماه مهر آغاز کشتوکار در مزرعهی وجود کودکانی است که اگر در دلشان مهر بکاریم، سرنوشتمان مهرآگین خواهد شد.
فردا رئیس جمهور به مدرسه می رود و زنگ اول مهر را می زند. اما نه رئیس جهور میداند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار میدانند که مدرسه ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زدهاند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دلهای ما نیز بوی زنگ زدگی می آید. چه حکایتی است! رئیس جمهوری که بیشتر اعضای هیات دولتش زنگ زده اند، باید زنگ اول مهر را بزند. ما نسل آدمهای زنگ زدهای هستیم که میخواهیم کودکانی که جنسشان از طلاست را صیغل دهیم و پرداخت کنیم.
از فردا ۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندانهای زنگ زده میکنیم و به دست زندانبانهای زنگ زده میسپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درماندهی سیاستمداران زنگ زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ زدگیهای ما شدهاند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهرههایش را روغن میزنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظامهای آموزشی ارگانیک به پایان خود می رسند و عصر نظامهای آموزشی کاتالیک فرا رسیده است.
وقتی برای وزیرپیشین آموزش و پرورش توضیح دادم که چرا میگویم عقب ماندگی ما ریشه در نظام آموزشی ما دارد و برایش گفتم که چگونه بذر توسعه در مدرسه کاشته می شود و اکنون با این شیوههای آموزشی، اگر بذری هم در درون کودکان باشد می خشکانیم. گفت این ها حرفهای مهمی است که باید همه وزرا بشنوند. اما بیچاره هرچه تلاش کرد نشد که این بحث را به هیات دولت ببرد. و بعدها پیام داد که الان دغدغه دولت، آموزش نیست. راست هم می گفت دولت الان باید نیمی از انرژی خود را صرف تامین حقوق آخر ماه کارمندان و بازنشستگان و پرداخت یارانهها کند و بقیه انرژی اش را هم صرف مراقبت از لنگ پاهایی بکند که برایش می بندند، پس دیگر نوبت به نگرانی نسبت به آموزش و پرورش نمیرسد.
آی معلمهای عزیز، ما می دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است، باور کنید املا مغز کودکان ما را زنگ زده میکند، باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت کودکان ما را زنگ نمی زند بلکه متلاشی می کند، باور کنید رقابت هایی که بر سر نمره ایجاد می کنید از ترکشهای جنگی مخرب تر است. لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، دوست داشتن حیوان را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید........
...... ادامه نوشته را در لینکهای در زیر بخوانید:
اگر با تلفن همراه میخوانید بر روی مستطیل INSTANT VIEW که در پایین نوشته آمده است کلیک کنید.
http://goo.gl/XuK4nU
و اگر با کامپیوتر می خوانید بر روی لینک زیر کلیک کنید:
http://renani.net/texts/notes/657-1396-07
.
فردا اول خلقت است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
فردا اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» بردهام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز می شود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت، دین یک ملت، دموکراسی یک ملت، آزادی یک ملت و عدالت یک ملت، از اول مهر آغاز می شود. همانگونه که در طبیعتِ زمین، همه چیز از مهر آسمان شروع می شود و بدون خورشید، طبیعت زمین عقیم خواهد ماند، در جامعه انسانی نیز همه چیز از مهر شروع میشود. ماه مهر آغاز کشتوکار در مزرعهی وجود کودکانی است که اگر در دلشان مهر بکاریم، سرنوشتمان مهرآگین خواهد شد.
فردا رئیس جمهور به مدرسه می رود و زنگ اول مهر را می زند. اما نه رئیس جهور میداند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار میدانند که مدرسه ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زدهاند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دلهای ما نیز بوی زنگ زدگی می آید. چه حکایتی است! رئیس جمهوری که بیشتر اعضای هیات دولتش زنگ زده اند، باید زنگ اول مهر را بزند. ما نسل آدمهای زنگ زدهای هستیم که میخواهیم کودکانی که جنسشان از طلاست را صیغل دهیم و پرداخت کنیم.
از فردا ۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندانهای زنگ زده میکنیم و به دست زندانبانهای زنگ زده میسپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درماندهی سیاستمداران زنگ زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ زدگیهای ما شدهاند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهرههایش را روغن میزنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظامهای آموزشی ارگانیک به پایان خود می رسند و عصر نظامهای آموزشی کاتالیک فرا رسیده است.
وقتی برای وزیرپیشین آموزش و پرورش توضیح دادم که چرا میگویم عقب ماندگی ما ریشه در نظام آموزشی ما دارد و برایش گفتم که چگونه بذر توسعه در مدرسه کاشته می شود و اکنون با این شیوههای آموزشی، اگر بذری هم در درون کودکان باشد می خشکانیم. گفت این ها حرفهای مهمی است که باید همه وزرا بشنوند. اما بیچاره هرچه تلاش کرد نشد که این بحث را به هیات دولت ببرد. و بعدها پیام داد که الان دغدغه دولت، آموزش نیست. راست هم می گفت دولت الان باید نیمی از انرژی خود را صرف تامین حقوق آخر ماه کارمندان و بازنشستگان و پرداخت یارانهها کند و بقیه انرژی اش را هم صرف مراقبت از لنگ پاهایی بکند که برایش می بندند، پس دیگر نوبت به نگرانی نسبت به آموزش و پرورش نمیرسد.
آی معلمهای عزیز، ما می دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است، باور کنید املا مغز کودکان ما را زنگ زده میکند، باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت کودکان ما را زنگ نمی زند بلکه متلاشی می کند، باور کنید رقابت هایی که بر سر نمره ایجاد می کنید از ترکشهای جنگی مخرب تر است. لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگیمان بیشتر شد، ضایعات نانمان بیشتر شد، آلودگی هوایمان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پروندههای دادگستریمان بیشتر شد، تعداد زندانیانمان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدمهای توانمند هستیم.
پس لطفا به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفتوگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، دوست داشتن حیوان را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید........
...... ادامه نوشته را در لینکهای در زیر بخوانید:
اگر با تلفن همراه میخوانید بر روی مستطیل INSTANT VIEW که در پایین نوشته آمده است کلیک کنید.
http://goo.gl/XuK4nU
و اگر با کامپیوتر می خوانید بر روی لینک زیر کلیک کنید:
http://renani.net/texts/notes/657-1396-07
.
Telegraph
فردا اول خلقت است
فردا اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» بردهام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز میشود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت، دین یک ملت، دموکراسی یک ملت، آزادی یک ملت و عدالت یک ملت،…
Forwarded from طرحینو
کارگاه رواندرمانی #تحلیلی_کارکردی
مدرس: #علی_فیضی
از ۲۴ آذر ۹۶
۸ ساعت
🔺ثبتنام با شهریه کمتر تا ۳۰ آبان
اطلاعات بیشتر با ارسال کد ۹۱۱۶ به ۰۲۱۸۸۳۲۲۶۳۰
@TarhinowChannel
مدرس: #علی_فیضی
از ۲۴ آذر ۹۶
۸ ساعت
🔺ثبتنام با شهریه کمتر تا ۳۰ آبان
اطلاعات بیشتر با ارسال کد ۹۱۱۶ به ۰۲۱۸۸۳۲۲۶۳۰
@TarhinowChannel
Audio
مروری کوتاه بر رواندرمانی تحلیلی کارکردی (FAP) و مبانی آن
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Audio
مروری کوتاه بر کاربست بالینی رواندرمانی تحلیلی کارکردی- FAP (قواعد پنج گانه FAP)
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Audio
مراقبۀ عشقورزی-مهربانی
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
با صدای سرکارخانم پگاه دیجور (کارشناسی ارشد روانشناسی)
گردآوری و ترجمه: علی فیضی
با صدای سرکارخانم پگاه دیجور (کارشناسی ارشد روانشناسی)
پاییز آمد در میان درختان
لانه کرده کبوتر از تراوش باران می گریزد
خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند
من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران میروم به گلستان
همچو عطر اقاقی لابه لای درختان می نشینم
باشد روزی به امید بهاران
روی دامن صحرا لاله روید
*
*
شعر هستی بر زبانم جاری
پر توانم آری.... !
میروم در کوه و دشت و صحرا
ره پیمای قله ها هستم من
راه خود در توفان در کنار یاران مینوردم
دارم امید که دهد روزی
سختی کوهستان بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی برسد به جهان
شعر هستی بر لب
جان نهاده بر کف راه انسانها را در نوردم
*
*
ره پیمای قله ها هستم من
راه خود در طوفان
در کنار یاران می نوردم
در کوهستان یا کویر تشنه یا که در جنگلها
رهنوردی شاد و پر امیدم
شعر هستی بودن و کوشیدن رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه حق است
شعر هستی بودن و کوشیدن رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه حق است
لانه کرده کبوتر از تراوش باران می گریزد
خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند
من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران میروم به گلستان
همچو عطر اقاقی لابه لای درختان می نشینم
باشد روزی به امید بهاران
روی دامن صحرا لاله روید
*
*
شعر هستی بر زبانم جاری
پر توانم آری.... !
میروم در کوه و دشت و صحرا
ره پیمای قله ها هستم من
راه خود در توفان در کنار یاران مینوردم
دارم امید که دهد روزی
سختی کوهستان بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی برسد به جهان
شعر هستی بر لب
جان نهاده بر کف راه انسانها را در نوردم
*
*
ره پیمای قله ها هستم من
راه خود در طوفان
در کنار یاران می نوردم
در کوهستان یا کویر تشنه یا که در جنگلها
رهنوردی شاد و پر امیدم
شعر هستی بودن و کوشیدن رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه حق است
شعر هستی بودن و کوشیدن رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه حق است
تمرین توجهآگاهی.pdf
744.3 KB
تمرین توجهآگاهی (Mindfulness):
جستارهایی دربارۀ توجهآگاهی و کاربردهای آن در افزایش سلامت جسم و روان
گردآوری و ترجمه:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
جستارهایی دربارۀ توجهآگاهی و کاربردهای آن در افزایش سلامت جسم و روان
گردآوری و ترجمه:
علی فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
موج_سوم_درمان_شناختی_رفتاري_و_ظهور.pdf
100.4 KB
موج سوم درمان شناختی- رفتاري و ظهور مراقبت هاي مبتنی بر فرایند
استیون هیز
استفان هافمن
ترجمه :
سیامک فتح الهی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
استیون هیز
استفان هافمن
ترجمه :
سیامک فتح الهی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
تمرین ذهن آگاهی
Neda. Mahfar
تمرین ذهنآگاهی
با صدای سرکارخانم ندا مهفر (کارشناسی ارشد روانشناسی)
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
با صدای سرکارخانم ندا مهفر (کارشناسی ارشد روانشناسی)
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy