در جلسه درمان، پیشبینی کردن بهتر است یا حی و حاضر بودن؟ (بخش اول)
جسیکا دور
ترجمه و تلخیص: #علی_فیضی
دارا وستروپ آموزگار برجسته ACT میگوید که وقت گذاشتن برای تفکر در مورد جلسات پیش رو واقعاً میتواند به ما کمک کند که باقدرت بیشتری به درمان بپردازیم، اما این تفکر پیش از جلسه به نیت بیعیب و اشکال بودن در جلسه نیست بلکه با این هدف انجام میشود که برای آنچه در اتاق درمان با درمانجو اتفاق میافتد حی و حاضر باشیم.
در ACT یکی از کارهای نامطلوب این است که درمانگر متن یا پروتکلی تدوین کند که بهطور بالقوه هر چیزی را که قرار است در جلسه اتفاق بیفتد درون خود دارد. درمانگر بهعوض چنین کاری بایستی که مهارت و دانش خود را درباره اصول و اهداف ACT زیادتر کند تا بداند که درمانجو بر اساس فرایندهای اصلی بالینی در کجا ایستاده است. او همچنین بهتر است یاد بگیرد که چطور قابلیتهای اصلی درمانی را ارائه و درباره آنها صحبت کند. در این صورت او میتواند مطمئن باشد که حاضر و آماده بودن در جلسه کمکحال قدرتمند او خواهد بود.
اگر بخواهیم مثالی برای وابستگی نا منعطف به پروتکل بیان کنیم اینطور خواهد بود:
درمانگران ACT تأکید زیادی روی استفاده از استعاره و تمثیل دارند تا به درمانجو کمک کنند ارتباط مؤثری با ارزشهایش برقرار کرده و برای تعهد واقعی و آگاهانه به تغییر انگیزه پیدا کند؛ اما برخی اوقات ما بهجای تمرکز روی اصول رفتاری در مورد استفاده از تکنیکها و تمثیلها سردرگم میشویم (آیا باید این تکنیک را الآن انجام بدهم؟ چقدر باید روی هر تکنیک وقت بگذارم؟ و نظیر اینها). اگر بهطور مداوم به دنبال این باشید که در آخرین پروتکل ACT کدام تمثیل را کی باید انجام داد یا یک فهرست ذهنی برای خود درست کنید که به ترتیب کدام تمثیلها را باید ارائه کنید بایستی گفت که وقت آن رسیده دست از این کارها بردارید و به سمت رویکردی فرایند محور بروید.
همینکه به نظرتان رسید درمانجو بهروشنی میفهمد اجتناب از تجربه چه عملکردی در زندگی او دارد، ممکن است از خود بپرسید که آیا وقت کاوش بیشتر درباره مشکلاتی که کنترل نابجا ایجاد میکند رسیده یا نه؛ یا اینکه ممکن است از خود بپرسید بهترین راه برای ارائه ایده کنترل بهعنوان مشکل و نه راهحل چیست؟ جواب به این سؤالات تعیین میکند که کدام تمرینات و استعارهها میتواند به بهترین شکل این اصل را برای درمانجو روشن کند. سؤال دوم مستلزم دقت به این است که در جلسه درمان با یک درمانجوی خاص چه اتفاقی واقعاً میافتد. توانمندی پیشرفت با پروتکل مشخص نمیشود بلکه با ارزیابی این نکته مشخص میشود که درمانجو بر اساس فرایند کلی درمان در کجا ایستاده است. بهعبارتدیگر این ارزیابی مستلزم دقت مداوم به این نکته است که درمانجو بر اساس تواناییهای رفتاری آماج در ACT (همان شش فرایند اصلی انعطافپذیری روانشناختی) کجا ایستاده است. مثلاً شما تشخیص میدهید که الآن پرداختن به ارزشها است و درمانجوی شما ناگهان افشا میکند که هنوز با یک فکر خاص آمیختگی دارد. درصورتیکه درمانجو اطلاعاتی مغایر با طرح و برنامه شما برای پیشرفت دارد ادامه دادن آن طرح به لحاظ بالینی سودمند نخواهد بود.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
جسیکا دور
ترجمه و تلخیص: #علی_فیضی
دارا وستروپ آموزگار برجسته ACT میگوید که وقت گذاشتن برای تفکر در مورد جلسات پیش رو واقعاً میتواند به ما کمک کند که باقدرت بیشتری به درمان بپردازیم، اما این تفکر پیش از جلسه به نیت بیعیب و اشکال بودن در جلسه نیست بلکه با این هدف انجام میشود که برای آنچه در اتاق درمان با درمانجو اتفاق میافتد حی و حاضر باشیم.
در ACT یکی از کارهای نامطلوب این است که درمانگر متن یا پروتکلی تدوین کند که بهطور بالقوه هر چیزی را که قرار است در جلسه اتفاق بیفتد درون خود دارد. درمانگر بهعوض چنین کاری بایستی که مهارت و دانش خود را درباره اصول و اهداف ACT زیادتر کند تا بداند که درمانجو بر اساس فرایندهای اصلی بالینی در کجا ایستاده است. او همچنین بهتر است یاد بگیرد که چطور قابلیتهای اصلی درمانی را ارائه و درباره آنها صحبت کند. در این صورت او میتواند مطمئن باشد که حاضر و آماده بودن در جلسه کمکحال قدرتمند او خواهد بود.
اگر بخواهیم مثالی برای وابستگی نا منعطف به پروتکل بیان کنیم اینطور خواهد بود:
درمانگران ACT تأکید زیادی روی استفاده از استعاره و تمثیل دارند تا به درمانجو کمک کنند ارتباط مؤثری با ارزشهایش برقرار کرده و برای تعهد واقعی و آگاهانه به تغییر انگیزه پیدا کند؛ اما برخی اوقات ما بهجای تمرکز روی اصول رفتاری در مورد استفاده از تکنیکها و تمثیلها سردرگم میشویم (آیا باید این تکنیک را الآن انجام بدهم؟ چقدر باید روی هر تکنیک وقت بگذارم؟ و نظیر اینها). اگر بهطور مداوم به دنبال این باشید که در آخرین پروتکل ACT کدام تمثیل را کی باید انجام داد یا یک فهرست ذهنی برای خود درست کنید که به ترتیب کدام تمثیلها را باید ارائه کنید بایستی گفت که وقت آن رسیده دست از این کارها بردارید و به سمت رویکردی فرایند محور بروید.
همینکه به نظرتان رسید درمانجو بهروشنی میفهمد اجتناب از تجربه چه عملکردی در زندگی او دارد، ممکن است از خود بپرسید که آیا وقت کاوش بیشتر درباره مشکلاتی که کنترل نابجا ایجاد میکند رسیده یا نه؛ یا اینکه ممکن است از خود بپرسید بهترین راه برای ارائه ایده کنترل بهعنوان مشکل و نه راهحل چیست؟ جواب به این سؤالات تعیین میکند که کدام تمرینات و استعارهها میتواند به بهترین شکل این اصل را برای درمانجو روشن کند. سؤال دوم مستلزم دقت به این است که در جلسه درمان با یک درمانجوی خاص چه اتفاقی واقعاً میافتد. توانمندی پیشرفت با پروتکل مشخص نمیشود بلکه با ارزیابی این نکته مشخص میشود که درمانجو بر اساس فرایند کلی درمان در کجا ایستاده است. بهعبارتدیگر این ارزیابی مستلزم دقت مداوم به این نکته است که درمانجو بر اساس تواناییهای رفتاری آماج در ACT (همان شش فرایند اصلی انعطافپذیری روانشناختی) کجا ایستاده است. مثلاً شما تشخیص میدهید که الآن پرداختن به ارزشها است و درمانجوی شما ناگهان افشا میکند که هنوز با یک فکر خاص آمیختگی دارد. درصورتیکه درمانجو اطلاعاتی مغایر با طرح و برنامه شما برای پیشرفت دارد ادامه دادن آن طرح به لحاظ بالینی سودمند نخواهد بود.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
در جلسه درمان، پیشبینی کردن بهتر است یا حی و حاضر بودن؟ (بخش دوم)
جسیکا دور
ترجمه و تلخیص: #علی_فیضی
البته منظور ما این نیست که طرحریزی برای جلسات مهم نیست. کار درمان اینگونه آغاز میشود: درمانجو چه تصوری از مشکلات خود دارد و این تصور از دید ACT چگونه دوباره چهارچوبدهی میشود. این فرایند شامل ارزیابی تواناییهای درمانجو بر اساس شش فرایند اصلی است تا نحوه تصور او از مشکلاتش به چهارچوب ACT ترجمه شود. در ACT ضابطهبندی (فرمولبندی) مورد مهم است چون به درمانگر کمک میکند تا بر فرایندها بهعنوان اولین مرحله در فرایند درمان تمرکز کند.
بعضیاوقات ما آنقدری روی آنچه الآن اتفاق میافتد تمرکز میکنیم که گسلیدن از این تمرکز و دقت به تصویر بزرگتر سخت میشود: درمان بهطورکلی چطور پیش میرود؟ وستروپ پیشنهاد میکند یک راه خوب برای نگهداشتن چشمانداز کلی این است که از خود بپرسید: درمانجوی من کجا گیرکرده؟ و کدام ایده ACT اگر به کار بسته شود برای این درمانجو اثرگذار خواهد بود؟
دقت زیاد به این نکته که شما و درمانجوی شما بر اساس اهداف ACT کجا هستید اهمیت زیادی دارد. با این دقت و توجه میتوانید تعیین کنید که قدم مطلوب بعدی چیست. همینکه به این سؤال پاسخ داده شد میتوانید بسنجید که کدام استعاره یا تمرین تجربی برای جلسه بعد مفید خواهد بود.
درنهایت وستروپ کار بر روی خلاصه جلسه زیر را به منظور آمادگی برای جلسه بعد پیشنهاد میکند:
1. مفهومپردازی مورد: درمانجو مشکل خودش را چطور میبیند؟ چطور میتوانید این تصور را به چهارچوب ACT برده و ترجمه کنید؟ کدام تواناییهای اصلی ACT برای این درمانجو کلیدی است؟
2. شما کجا هستید؟ تاکنون روی کدام فرایندهای ACT بهروشنی کارکردهاید؟ درمانجو بر اساس آن فرایندها کجا است؟ درمانجو مشکل خود را چگونه میبیند؟ آیا عاقلانه است که به جلو بروید یا روی همین فرایندی که الآن دارید کار میکنید باید بمانید و کارکنید؟
3. وقتی پیش میروید برای افزایش توانایی درمانجو در فرایند خاصی که هدف خواهید گرفت از کدام تمثیلها استفاده میکنید؟
4. برای تکلیف خانگی کدام تمرینهای تجربی را تجویز میکنید؟ (دو تمرین)
5. تمرینها را انجام بدهید.
6. در زمان حال باشید.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
منبع:
دور، جسیکا. (1394). در جلسه درمان، پیشبینی کردن بهتر است یا حی و حاضر بودن؟ علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز 28 تیر سال 1396 از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی mrmz.ir
جسیکا دور
ترجمه و تلخیص: #علی_فیضی
البته منظور ما این نیست که طرحریزی برای جلسات مهم نیست. کار درمان اینگونه آغاز میشود: درمانجو چه تصوری از مشکلات خود دارد و این تصور از دید ACT چگونه دوباره چهارچوبدهی میشود. این فرایند شامل ارزیابی تواناییهای درمانجو بر اساس شش فرایند اصلی است تا نحوه تصور او از مشکلاتش به چهارچوب ACT ترجمه شود. در ACT ضابطهبندی (فرمولبندی) مورد مهم است چون به درمانگر کمک میکند تا بر فرایندها بهعنوان اولین مرحله در فرایند درمان تمرکز کند.
بعضیاوقات ما آنقدری روی آنچه الآن اتفاق میافتد تمرکز میکنیم که گسلیدن از این تمرکز و دقت به تصویر بزرگتر سخت میشود: درمان بهطورکلی چطور پیش میرود؟ وستروپ پیشنهاد میکند یک راه خوب برای نگهداشتن چشمانداز کلی این است که از خود بپرسید: درمانجوی من کجا گیرکرده؟ و کدام ایده ACT اگر به کار بسته شود برای این درمانجو اثرگذار خواهد بود؟
دقت زیاد به این نکته که شما و درمانجوی شما بر اساس اهداف ACT کجا هستید اهمیت زیادی دارد. با این دقت و توجه میتوانید تعیین کنید که قدم مطلوب بعدی چیست. همینکه به این سؤال پاسخ داده شد میتوانید بسنجید که کدام استعاره یا تمرین تجربی برای جلسه بعد مفید خواهد بود.
درنهایت وستروپ کار بر روی خلاصه جلسه زیر را به منظور آمادگی برای جلسه بعد پیشنهاد میکند:
1. مفهومپردازی مورد: درمانجو مشکل خودش را چطور میبیند؟ چطور میتوانید این تصور را به چهارچوب ACT برده و ترجمه کنید؟ کدام تواناییهای اصلی ACT برای این درمانجو کلیدی است؟
2. شما کجا هستید؟ تاکنون روی کدام فرایندهای ACT بهروشنی کارکردهاید؟ درمانجو بر اساس آن فرایندها کجا است؟ درمانجو مشکل خود را چگونه میبیند؟ آیا عاقلانه است که به جلو بروید یا روی همین فرایندی که الآن دارید کار میکنید باید بمانید و کارکنید؟
3. وقتی پیش میروید برای افزایش توانایی درمانجو در فرایند خاصی که هدف خواهید گرفت از کدام تمثیلها استفاده میکنید؟
4. برای تکلیف خانگی کدام تمرینهای تجربی را تجویز میکنید؟ (دو تمرین)
5. تمرینها را انجام بدهید.
6. در زمان حال باشید.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
منبع:
دور، جسیکا. (1394). در جلسه درمان، پیشبینی کردن بهتر است یا حی و حاضر بودن؟ علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز 28 تیر سال 1396 از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی mrmz.ir
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای اختلالات اضطرابی
7 و 8 مرداد ماه
یزد
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
7 و 8 مرداد ماه
یزد
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
تعریف صمیمیت
مترجم: #علی_فیضی
در رابطۀ صمیمانه شما برای افکار و احساساتی که با طرف مقابل در میان میگذارید اغلب تقویت و به ندرت تنبیه میشوید و در عوض طرف مقابل را برای انجام همین کار اغلب تقویت و به ندرت تنبیه میکنید. این تعریف، رابطۀ صمیمانه را از روابط رمانتیک که بر اساس جذابیت جنسی متقابل و مشغولیت خاطر با فرد محبوب است متمایز میکند. برقراری ارتباط صمیمانه بر اساس اصالت، مراقبت از فرد دیگر و ارزندهسازی تجربۀ او قرار دارد و توانایی برای برقراری ارتباط به این شیوه، احتمالا زیربنای دوستیها و روابط خانوادگی رضایتبخش را میسازد؛ پس مهارتی سخت مهم برای شکل دادن به روابط عمیق است؛ روابطی که بخشی مهم از بهزیستی بشر را میسازند.
@thirdwaveofBehaviorTherapy
مترجم: #علی_فیضی
در رابطۀ صمیمانه شما برای افکار و احساساتی که با طرف مقابل در میان میگذارید اغلب تقویت و به ندرت تنبیه میشوید و در عوض طرف مقابل را برای انجام همین کار اغلب تقویت و به ندرت تنبیه میکنید. این تعریف، رابطۀ صمیمانه را از روابط رمانتیک که بر اساس جذابیت جنسی متقابل و مشغولیت خاطر با فرد محبوب است متمایز میکند. برقراری ارتباط صمیمانه بر اساس اصالت، مراقبت از فرد دیگر و ارزندهسازی تجربۀ او قرار دارد و توانایی برای برقراری ارتباط به این شیوه، احتمالا زیربنای دوستیها و روابط خانوادگی رضایتبخش را میسازد؛ پس مهارتی سخت مهم برای شکل دادن به روابط عمیق است؛ روابطی که بخشی مهم از بهزیستی بشر را میسازند.
@thirdwaveofBehaviorTherapy
مطلب "تعریف صمیمیت" از نظر شما چطور بود؟
anonymous poll
خوب بود 👍🏻 – 30
👍👍👍👍👍👍👍 51%
عالی بود ❤️ – 23
👍👍👍👍👍 39%
دوست نداشتم 👎🏻 – 6
👍 10%
👥 59 people voted so far.
anonymous poll
خوب بود 👍🏻 – 30
👍👍👍👍👍👍👍 51%
عالی بود ❤️ – 23
👍👍👍👍👍 39%
دوست نداشتم 👎🏻 – 6
👍 10%
👥 59 people voted so far.
به یاد آر آنچه را که مهم است و بر این اساس اقدام کن. در این مسیر، لحظه لحظه زندگی ات را بچش. زندگی بازی است و بازی بعد از برد شروع نمیشود. بازی کردن همان بردن است.
#valued_life
#committed_action
@thirdwaveofBehaviorTherapy
#valued_life
#committed_action
@thirdwaveofBehaviorTherapy
نقطه انتخاب برای افسردگی .pdf
343.7 KB
الگوی نقطه انتخاب ACT برای تبیین و درمان افسردگی
دکتر راس هریس
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
دکتر راس هریس
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
نقطه انتخاب برای اضطراب.pdf
342.8 KB
الگوی نقطه انتخاب ACT برای تبیین و درمان اختلالات اضطرابی
دکتر راس هریس
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
دکتر راس هریس
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
مطلب "الگوی نقطه انتخاب ACT برای تبیین و درمان افسردگی" را چطور ارزیابی میکنید؟
anonymous poll
عالی بود – 28
👍👍👍👍👍👍👍 82%
خوب بود – 5
👍 15%
دوست نداشتم – 1
▫️ 3%
👥 34 people voted so far.
anonymous poll
عالی بود – 28
👍👍👍👍👍👍👍 82%
خوب بود – 5
👍 15%
دوست نداشتم – 1
▫️ 3%
👥 34 people voted so far.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنجا که سخن را یارای ادامه دادن نیست موسیقی آغاز میشود.
اجرای بی کلام (کمانچهنوازی) تصنیف آی ایشیغیندا (زیر نور ماه) از ایمامیار حسنف
#از_عشق_و_شیاطین_دیگر
#تلخنای_شیرین_عشق
اجرای بی کلام (کمانچهنوازی) تصنیف آی ایشیغیندا (زیر نور ماه) از ایمامیار حسنف
#از_عشق_و_شیاطین_دیگر
#تلخنای_شیرین_عشق
لحظۀ شیرین
#علی_فیضی
برگرفته از دورۀ آموزشی یکسالۀ ACT با دکتر متیو ویلیت
یک شیوه نسبتا ساده تسهیل تماس درمانجو با ارزشهایش تمرینی تجربی به نام لحظۀ شیرین است. در این تمرین درمانجو لحظهای در زندگیاش را به درمانجو نشان میدهد که شیرین بوده است. درمانگر تمرین را اینطور شروع میکند:
شما به من چیزهایی درباره مشکلاتی که داشتهاید گفتهاید و من دارم متوجه میشوم که چه مشکلاتی شما را به اینجا آورده است. آنچه الان واقعا دوست دارم بدانم این است که چه زمانی طعم شیرینی زندگی را چشیدهاید. میخواهم بدانم آیا میتوانید لحظهای را به یاد بیاورید که واقعا احساس زنده بودن میکردید. زمانی که این دردسرهایی که الان دارید برای یک لحظه شما را رها کرده بودند و در آن لحظه هیچ کشمکشی با آنها نداشتید، زمانی که میدانستید کجا هستید و به چه کسانی و چه چیزهایی تعلق دارید. شاید این لحظه در همین روزهای قبل یا در زمانی دور باشد. از شما میخواهم چنان لحظهای را به یاد بیاورید. لازم نیست آن لحظه مهمترین یا شادترین لحظه باشد. شاید چیز سادهای را به یاد بیاورید و حتی شاید کمی غمگینی و غصه را هم در آن پیدا کنید. ببینید آیا میتوانید آن لحظه را خوب تجربه کنید. به خودتان اجازه بدهید که به درون خاطره آن لحظه بروید و شیرینی آن را احساس کنید. آیا توانستید؟ (درمانجو میگوید: بله) خوب است. حالا از شما میخواهم در آن لحظه کمی بیشتر بمانید. حالا به من با بگویید که آن لحظه چطور بود؛ با چه کسی بودید؟ در حال انجام چه کارهایی بودید؟ چرا این لحظه برای شما مهم است؟
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
#علی_فیضی
برگرفته از دورۀ آموزشی یکسالۀ ACT با دکتر متیو ویلیت
یک شیوه نسبتا ساده تسهیل تماس درمانجو با ارزشهایش تمرینی تجربی به نام لحظۀ شیرین است. در این تمرین درمانجو لحظهای در زندگیاش را به درمانجو نشان میدهد که شیرین بوده است. درمانگر تمرین را اینطور شروع میکند:
شما به من چیزهایی درباره مشکلاتی که داشتهاید گفتهاید و من دارم متوجه میشوم که چه مشکلاتی شما را به اینجا آورده است. آنچه الان واقعا دوست دارم بدانم این است که چه زمانی طعم شیرینی زندگی را چشیدهاید. میخواهم بدانم آیا میتوانید لحظهای را به یاد بیاورید که واقعا احساس زنده بودن میکردید. زمانی که این دردسرهایی که الان دارید برای یک لحظه شما را رها کرده بودند و در آن لحظه هیچ کشمکشی با آنها نداشتید، زمانی که میدانستید کجا هستید و به چه کسانی و چه چیزهایی تعلق دارید. شاید این لحظه در همین روزهای قبل یا در زمانی دور باشد. از شما میخواهم چنان لحظهای را به یاد بیاورید. لازم نیست آن لحظه مهمترین یا شادترین لحظه باشد. شاید چیز سادهای را به یاد بیاورید و حتی شاید کمی غمگینی و غصه را هم در آن پیدا کنید. ببینید آیا میتوانید آن لحظه را خوب تجربه کنید. به خودتان اجازه بدهید که به درون خاطره آن لحظه بروید و شیرینی آن را احساس کنید. آیا توانستید؟ (درمانجو میگوید: بله) خوب است. حالا از شما میخواهم در آن لحظه کمی بیشتر بمانید. حالا به من با بگویید که آن لحظه چطور بود؛ با چه کسی بودید؟ در حال انجام چه کارهایی بودید؟ چرا این لحظه برای شما مهم است؟
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
مطلب "لحظۀ شیرین" را چطور ارزیابی میکنید؟
anonymous poll
عالی بود – 34
👍👍👍👍👍👍👍 69%
خوب بود – 13
👍👍👍 27%
دوست نداشتم – 2
▫️ 4%
👥 49 people voted so far.
anonymous poll
عالی بود – 34
👍👍👍👍👍👍👍 69%
خوب بود – 13
👍👍👍 27%
دوست نداشتم – 2
▫️ 4%
👥 49 people voted so far.
Forwarded from کارگاه های روانشناسی کلینیک مهروماه خوزستان
استفاده از ارزشها برای اجتناب از تله بیمعنایی
جسیکا دور
ترجمه و بازنویسی: #علی_فیضی
اگر در جلسات درمانی از گسلش یا دیگر تکنیکها استفاده میکنید تا به درمانجوی خود کمک کنید بین خود و داستانهایی که درباره خود میگویند فاصله ایجاد کنند، احتمالاً متوجه یک سوءتفاهم رایج شدهاید: اگر افکار ما حقیقت مطلق نیستند پس به نظر میرسد که معنای مطلقی اعم از درست یا نادرست وجود ندارد و حتی احتمالاً معیار مطلقی هم برای ارزیابی نیست.
به گفته دکتر بلکلج میتوان با پرداختن به تجربه مستقیم درمانجو درباره آنچه برای او بسیار مهم است (همان ارزشهای عمیق فردی او) از این تله بیاخلاقی و بیمعنایی بالقوه دوری کرد.
این پژوهشگر معروف ACT میگوید از درمانجوی خود بخواهید تا دربارۀ شیوههای اختصاصی زندگی، رفتار با دیگران و اشتغال به جنبههای متفاوتی از زندگی که به او حس سرزندگی، معنا و هدفمندی میدهد بهطور صریح و روشن صحبت کند.
مثلاً ممکن است یک درمانجو بگوید: میخواهم با دیگران مهربان باشم و با آنها با شفقت و انصاف رفتار کنم. در ادامه درمان این درمانجو احتمال دارد با خود فکر کند آیا این ارزش واقعاً برای او مهم است. او حتی ممکن است درباره اهمیت واقعی این نوع رفتار با دیگران هم شک کند. آخر هر چیزی که درباره ارزشها میگوییم هم کلمه است و کلمات دارای حقیقت مطلق نیستند.
در این مورد درمانگر میتواند به نوع دیگری از دانش اشاره کند. نوعی دانش تجربی که وقتی به دست میآید که اعمال خاصی انجام میدهیم که به ما حس سرزندگی، درستکاری میدهند.
درسهایی که گسلش به ما میآموزد ممکن است بهطور منطقی به چنین نتایجی منجر شود: کلمات واقعیت نیستند اما این هم خودش یک فکر است. ما درنهایت نمیدانیم که آیا این فکر هم واقعی است یا نه؛ اما گسلش این را هم به ما یاد میدهد که برای زیستن، برای اعتماد به تجربۀ مستقیمی که درباره حوزههای مهم زندگیمان داریم و نیز حرکت در جهت ارزشهای منتخب خود نیازی به تغییر دادن این شک و شبهه نیست. در طول این سفر میتوان هر فکری را در سر داشت و بهپیش رفت.
همین نکته در مقابله با افکاری که به ما میگویند رفتار اخلاقی مهم نیست چون هیچ کد اخلاقی ثابت و تغییرناپذیری در جهان وجود ندارد صادق است.
دکتر بلکلج میگوید بااینکه من درمانجویی نداشتهام که بعد از تأمل زیاد ارزشهایی ضداجتماعی و غیراخلاقی انتخاب کند باز این احتمال وجود دارد که بعضی درمانجویان از گسلش برای توجیه اعمال ضداجتماعی و غیراخلاقی خود استفاده کنند. در این مورد میتوانیم درباره تجربههای هیجانی درمانجو از یاریرسانی به دیگران و ارتباط با آنها در مقابل تجربه هیجانی او از رفتار غیراخلاقی و ضداجتماعی صحبت کنیم. این کاوش به درمانجو کمک میکند تا بداند علیرغم اینکه برای این جهان خاکی اهمیتی ندارد، شیوههای سازنده و اجتماعی زندگی واقعاً برای خود او مهم است.
اگزیستانسیالیستها قرنها با این جنبه از انسانیت دستوپنجه نرم کردهاند و این تقلا تقریباً همزمان با استفاده بشر از زبان شروعشده است. انسانها در مواجهه با جهانی وسیع و تقریباً غیرقابل فهم، با این اندیشه روبهرو شدهاند که هیچچیزی ذاتاً معنا و اهمیت ندارد. جهان در باب آنچه مهم است و ارزش زیستن دارد خاموشی گزیده و به همین خاطر ما بایستی معنای زندگی و کدهای اخلاقی خود را بسازیم. همینکه فرد متوجه شود ذهن دوست قابلاعتمادی نیست، اعتماد کامل به آنچه تجربهاش درباره چیزهای مهم و بامعنای زندگی او میگوید ضرورت مییابد. ممکن است کلمات در رسیدن به این معرفت مفید یا نامفید باشند اما نباید به آنها اجازه بدهیم که این دانش را بیاثر کنند.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
جسیکا دور
ترجمه و بازنویسی: #علی_فیضی
اگر در جلسات درمانی از گسلش یا دیگر تکنیکها استفاده میکنید تا به درمانجوی خود کمک کنید بین خود و داستانهایی که درباره خود میگویند فاصله ایجاد کنند، احتمالاً متوجه یک سوءتفاهم رایج شدهاید: اگر افکار ما حقیقت مطلق نیستند پس به نظر میرسد که معنای مطلقی اعم از درست یا نادرست وجود ندارد و حتی احتمالاً معیار مطلقی هم برای ارزیابی نیست.
به گفته دکتر بلکلج میتوان با پرداختن به تجربه مستقیم درمانجو درباره آنچه برای او بسیار مهم است (همان ارزشهای عمیق فردی او) از این تله بیاخلاقی و بیمعنایی بالقوه دوری کرد.
این پژوهشگر معروف ACT میگوید از درمانجوی خود بخواهید تا دربارۀ شیوههای اختصاصی زندگی، رفتار با دیگران و اشتغال به جنبههای متفاوتی از زندگی که به او حس سرزندگی، معنا و هدفمندی میدهد بهطور صریح و روشن صحبت کند.
مثلاً ممکن است یک درمانجو بگوید: میخواهم با دیگران مهربان باشم و با آنها با شفقت و انصاف رفتار کنم. در ادامه درمان این درمانجو احتمال دارد با خود فکر کند آیا این ارزش واقعاً برای او مهم است. او حتی ممکن است درباره اهمیت واقعی این نوع رفتار با دیگران هم شک کند. آخر هر چیزی که درباره ارزشها میگوییم هم کلمه است و کلمات دارای حقیقت مطلق نیستند.
در این مورد درمانگر میتواند به نوع دیگری از دانش اشاره کند. نوعی دانش تجربی که وقتی به دست میآید که اعمال خاصی انجام میدهیم که به ما حس سرزندگی، درستکاری میدهند.
درسهایی که گسلش به ما میآموزد ممکن است بهطور منطقی به چنین نتایجی منجر شود: کلمات واقعیت نیستند اما این هم خودش یک فکر است. ما درنهایت نمیدانیم که آیا این فکر هم واقعی است یا نه؛ اما گسلش این را هم به ما یاد میدهد که برای زیستن، برای اعتماد به تجربۀ مستقیمی که درباره حوزههای مهم زندگیمان داریم و نیز حرکت در جهت ارزشهای منتخب خود نیازی به تغییر دادن این شک و شبهه نیست. در طول این سفر میتوان هر فکری را در سر داشت و بهپیش رفت.
همین نکته در مقابله با افکاری که به ما میگویند رفتار اخلاقی مهم نیست چون هیچ کد اخلاقی ثابت و تغییرناپذیری در جهان وجود ندارد صادق است.
دکتر بلکلج میگوید بااینکه من درمانجویی نداشتهام که بعد از تأمل زیاد ارزشهایی ضداجتماعی و غیراخلاقی انتخاب کند باز این احتمال وجود دارد که بعضی درمانجویان از گسلش برای توجیه اعمال ضداجتماعی و غیراخلاقی خود استفاده کنند. در این مورد میتوانیم درباره تجربههای هیجانی درمانجو از یاریرسانی به دیگران و ارتباط با آنها در مقابل تجربه هیجانی او از رفتار غیراخلاقی و ضداجتماعی صحبت کنیم. این کاوش به درمانجو کمک میکند تا بداند علیرغم اینکه برای این جهان خاکی اهمیتی ندارد، شیوههای سازنده و اجتماعی زندگی واقعاً برای خود او مهم است.
اگزیستانسیالیستها قرنها با این جنبه از انسانیت دستوپنجه نرم کردهاند و این تقلا تقریباً همزمان با استفاده بشر از زبان شروعشده است. انسانها در مواجهه با جهانی وسیع و تقریباً غیرقابل فهم، با این اندیشه روبهرو شدهاند که هیچچیزی ذاتاً معنا و اهمیت ندارد. جهان در باب آنچه مهم است و ارزش زیستن دارد خاموشی گزیده و به همین خاطر ما بایستی معنای زندگی و کدهای اخلاقی خود را بسازیم. همینکه فرد متوجه شود ذهن دوست قابلاعتمادی نیست، اعتماد کامل به آنچه تجربهاش درباره چیزهای مهم و بامعنای زندگی او میگوید ضرورت مییابد. ممکن است کلمات در رسیدن به این معرفت مفید یا نامفید باشند اما نباید به آنها اجازه بدهیم که این دانش را بیاثر کنند.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
نکاتی کوتاه درباره تشخیص اجتناب هیجانی
دکتر استیون هیِز
مترجم: #علی_فیضی
هیجانها صداهای روانشناختی حاصل از مخلوط شدن گذشته و اکنوناند. شنیدن صدای آنها، نام گذاشتن روی آنها و یادگیری از آنها مهم است چون درباره اینکه کجا هستیم و از کجا آمدهایم چیزهای زیادی به ما میگویند. بدون هیجانها ما آگاهی کمتری از گذشته و پیچیدگیهای محیط کنونی خواهیم داشت. بدون آنها ما بخشی از خردمندی زندگی را از دست خواهیم داد.
چطور میتوانیم بفهمیم که یک درمانجو دارد از هیجان دوری میکند یا سعی در کمک کردن صدای آن دارد یا میخواهد در گوشش پنبههای روانشناختی بگذارد؟ برای رسیدن به جواب این سؤال پنج نشانه وجود دارد.
1. وقتی درمانجو میگوید: نمیدانم. وقتی یک فرد بهطور مزمنی نمیتواند بگوید که چه احساسی دارد و یا پاسخ نا مربوطی میدهد (من عصبانی نیستم!!!). آنچه در این حالتها میبینید احتمالاً اجتناب مزمن است.
2. چطور شد که از این موضوع گذشتیم؟ اگر متوجه شدید بحث درباره یک موضوع عوض شد و شما هم مطمئن نیستید چرا این اتفاق افتاد، توقف کنید و به عقب برگردید. بررسی کنید که آیا چیزی به میان آمد که حالا مورد اجتناب قرارگرفته است؟
3. آنجا نرو. اگر موضوعی را پیش کشیدید و با مقاومت یا عدم تمایل درمانجو روبهرو شدید (به دستهای آنها نگاه کنید، به لحن صدا و روان بودن گفتار دقت کنید) احتمالاً دکمه احتمالی اجتناب را فشار دادهاید.
4. یکی از طنزهای بزرگ در پژوهشهای مربوط به اجتناب از تجربه این است: افرادی که از هیجانهای منفی اجتناب میکنند درنهایت به اجتناب از هیجانهای مثبت واقعی میرسند (بالاخره تمام شدن شادی و لذت ناراحتکننده است- بهتر است خطر نکنم). اجتناب را تا حدودی میتوان با فقدان خود انگیزی و لذت شناخت.
5. خستگی. وقتی افراد خطر میکنند همه در داخل اتاق هشیار و بیدار میشوند. وقتی همهچیز کنترلشده است همه ما میخواهیم بخوابیم.
اجتناب همیشه بد نیست اما وقتی آن را تشخیص دادید وقت آن رسیده بررسی کنید که مطلوب دل درمانجویان فرار کردن است یا رویارو شدن.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
هِیز، استیون. (1394). نکاتی کوتاه درباره تشخیص اجتناب هیجانی. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز 22 تیر ماه سال 1396 از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی mrmz.ir
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
دکتر استیون هیِز
مترجم: #علی_فیضی
هیجانها صداهای روانشناختی حاصل از مخلوط شدن گذشته و اکنوناند. شنیدن صدای آنها، نام گذاشتن روی آنها و یادگیری از آنها مهم است چون درباره اینکه کجا هستیم و از کجا آمدهایم چیزهای زیادی به ما میگویند. بدون هیجانها ما آگاهی کمتری از گذشته و پیچیدگیهای محیط کنونی خواهیم داشت. بدون آنها ما بخشی از خردمندی زندگی را از دست خواهیم داد.
چطور میتوانیم بفهمیم که یک درمانجو دارد از هیجان دوری میکند یا سعی در کمک کردن صدای آن دارد یا میخواهد در گوشش پنبههای روانشناختی بگذارد؟ برای رسیدن به جواب این سؤال پنج نشانه وجود دارد.
1. وقتی درمانجو میگوید: نمیدانم. وقتی یک فرد بهطور مزمنی نمیتواند بگوید که چه احساسی دارد و یا پاسخ نا مربوطی میدهد (من عصبانی نیستم!!!). آنچه در این حالتها میبینید احتمالاً اجتناب مزمن است.
2. چطور شد که از این موضوع گذشتیم؟ اگر متوجه شدید بحث درباره یک موضوع عوض شد و شما هم مطمئن نیستید چرا این اتفاق افتاد، توقف کنید و به عقب برگردید. بررسی کنید که آیا چیزی به میان آمد که حالا مورد اجتناب قرارگرفته است؟
3. آنجا نرو. اگر موضوعی را پیش کشیدید و با مقاومت یا عدم تمایل درمانجو روبهرو شدید (به دستهای آنها نگاه کنید، به لحن صدا و روان بودن گفتار دقت کنید) احتمالاً دکمه احتمالی اجتناب را فشار دادهاید.
4. یکی از طنزهای بزرگ در پژوهشهای مربوط به اجتناب از تجربه این است: افرادی که از هیجانهای منفی اجتناب میکنند درنهایت به اجتناب از هیجانهای مثبت واقعی میرسند (بالاخره تمام شدن شادی و لذت ناراحتکننده است- بهتر است خطر نکنم). اجتناب را تا حدودی میتوان با فقدان خود انگیزی و لذت شناخت.
5. خستگی. وقتی افراد خطر میکنند همه در داخل اتاق هشیار و بیدار میشوند. وقتی همهچیز کنترلشده است همه ما میخواهیم بخوابیم.
اجتناب همیشه بد نیست اما وقتی آن را تشخیص دادید وقت آن رسیده بررسی کنید که مطلوب دل درمانجویان فرار کردن است یا رویارو شدن.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
هِیز، استیون. (1394). نکاتی کوتاه درباره تشخیص اجتناب هیجانی. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز 22 تیر ماه سال 1396 از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی mrmz.ir
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
Forwarded from Farnoudian Contemplations
دوستی داشتم از سنگ هم پول درمیآورد. همه حیران و سرگردانِ یک ریال بیشتر بودند و این دوست ما هنوز به سی نرسیده برای خودش دبدبه و کبکبهای داشت. روزی که تصمیم به مهاجرت گرفت، کوچکترین دلشورهای برای درآمد نداشت. همان هم شد. امروز در کانادا برای خودش زندگی دارد و کیا بیایی. اگر بپرسی چطور این کار را میکند، خودش هم نمیداند. میداند که مثلا یک مغازه باز کرده ولی قادر به توضیح پایهای اینکه چطور است که وارد یک کشور بیگانه میشود و بعد از یک سال برای خودش تجارتی زده نیست. آن مسائلی که جز ذات آدمیزاد هستند، توضیحشان سخت است. کاری را میشود توضیح داد که آگاهانه و مسوولانه شروع کرده باشیم و یاد گرفته باشیم، نه آن چه به هر دلیلی، دو و سه سالگی رفته توی بطنمان. این داستان "معنی زندگی" هم برای من یک چنین چیزی است و توضیحش برایم سخت است. شده که بنشینم فلسفه بخوانم و نظر دیگران را بفهمم؛ یا با هندوها و بوداییها و سایر ادیان و مذاهب حرف از فلسفه حیات زدهام. ولی حتی در آن سختترین لحظههای زندگی هم فکر نکردهام که این یعنی چه؟ که اصلا که چی؟ و چون هرگز آگاهانه تلاش نکردهام، مثل دوست مایهدارمان توضیحش سخت است. بعد هر روزِ خدا ایمیل میگیری که همه اینها را مینویسی، ولی این زندگی اصلا معنیش چیست؟ و میمانی معطل که چه بگویی. یک بار از فرانکل و انسان در جستجوی معنا نوشتم و خودم را هم قانع نکرد، دیگرانش بماند. امروز دوباره ایمیل آمد که برادر، فرانکل هم به دردم نخورد. معنیش چیست این لامذهب؟
چون از درون نمیشود خیلی قصه گفت، برویم بیرون و از دیگران بگوئیم و این سوال را شاید یک بار برای همیشه، حداقل در این نوشتههای فرنودی ببندیم. اول اینکه یک سری مفاهیم انتزاعی را آدم خیلی جدی نگیرد شاید بهتر است. میشود نشست و تا ابد از معنی و دلیل زندگی فلسفه بافت ولی این راستش غیر از اینکه گرههای کور به همان زندگی عادی آدمیزاد بزند زیاد دردی از کسی دوا نمیکند. دوستانی که این سوال را میپرسند خیلی راستش به دنبال اینکه زندگی در ذاتش چه خبر است نیستند. دنبال این هستند که زندگی "برای من" یعنی چه؟ و آن چیزی که حل مشکل میکند تفکر دائم نیست. عمل است. هر پدر و مادری صدای گریه نوزادش را که از اتاق کناری بشنود با تمام وجود میدود و بغلش میکند و احساسش اینست که بامعنیترین کار دنیا را انجام داده. فکر کن همانجا توی تختش دراز بکشد و فلسفه ببافد که بچه گریه میکند، حالا معنی این زندگی برای من چیست؟ معنا فرعِ عمل است. "آنچه اصل است از دیده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمری است که پایش صرفکردهای"*، نه آن فکرهای درازکش که حالا این گل یعنیچه.
این طرفِ داستان ولی بماند، آن طرف داستان را بگویم. شخصا دو نوع اتفاق دیدم که آدمها را چنان عوض کرده که تا قیام قیامت حرف از "معنی و مفهوم" و "پوچی" نزدند و رسیدند به اصل. اتفاق اول که امیدوارم هرگز برای کسی نیفتد، بیماری صعبالعلاج یا یک فاجعهای توی زندگی بوده. طرف قبلش مدام فلسفه میبافته و از آنها میگفته که سر پیچ اسم خودشان را گذاشته بودند هیچ**، و بعد از بلند شدن از تخت بیماری ارزش هر نفس را دانسته. باز از ته دل امیدوارم برای کسی پیش نیاید و همه همیشه سالم باشیم. اتفاق دوم ولی، نه خط زدن آن افکار، که خط زدنِ آن "من" است. قصهای گوشمیکردم چندی پیش از آقایی که برای اثبات خودش به پدرش رفته بود دنبال پول و تجارت و در بیست و چند سالگی بعد از فروش رستورانهای زنجیرهای به قیمت صدها میلیون دلار با یک آستینمارتین رفته بود دم منزل پدر که همه زندگیت آستینمارتین میخواستی، حالا بیا یک بوقی بزن. بعد خودش هم مانده بود که خوب حالا بعد از این زندگی یعنی چه؟ خودم را بکشم؟ چه کنم با این عمرِ دراز باقیمانده؟ اول رفته بود دنبال الکل و مواد و غیره و آخرش رفته بود دنبال یکی از این شرکتهای دنبالِمعنیِزندگیگرد و بُرده بودندش دورافتادهترین جاهای آفریقا و آنجا فلاکت مردم را دیده بود و انگار که با پتک زدهاند توی شقیقهاش. اول شروع کرده بود راه رفتن و پول پخش کردن. بعد فکر کرده بود که آخرش که چی؟ به چهارنفر کمک میکنی و بقیه میمانند. یک موسسه غیرانتفاعی برای آموزششان زده بود و هنوز مشغول به همانست که هر روز هم بزرگتر میشود و صاحبش هم شکایت از پوچی زندگی نمیکند.
آن قسمت اول این مفهوم را در فرهنگمان داریم. یک بدبختی را دیدی، دو تا بزن پشت خودت و شکر کن که وضع خودت چقدر خوب است. این ولی همه قصه نیست. به قول آقای دالاییلاما، همدردی یعنی ببینی کسی افتاده کنار جاده و سنگی افتاده روی سینهاش و دردش را حس کنی. همدلی ولی، یعنی بروی کاری بکنی و آن سنگ را برداری. دنیا را هم نمیخواهد عوض کنیم. سنگریزه هم که برداریم خودش یک عمل است و "معنی" از اینجا میآید، از همان سنگِ برداشته شده.
@Farnoudian
چون از درون نمیشود خیلی قصه گفت، برویم بیرون و از دیگران بگوئیم و این سوال را شاید یک بار برای همیشه، حداقل در این نوشتههای فرنودی ببندیم. اول اینکه یک سری مفاهیم انتزاعی را آدم خیلی جدی نگیرد شاید بهتر است. میشود نشست و تا ابد از معنی و دلیل زندگی فلسفه بافت ولی این راستش غیر از اینکه گرههای کور به همان زندگی عادی آدمیزاد بزند زیاد دردی از کسی دوا نمیکند. دوستانی که این سوال را میپرسند خیلی راستش به دنبال اینکه زندگی در ذاتش چه خبر است نیستند. دنبال این هستند که زندگی "برای من" یعنی چه؟ و آن چیزی که حل مشکل میکند تفکر دائم نیست. عمل است. هر پدر و مادری صدای گریه نوزادش را که از اتاق کناری بشنود با تمام وجود میدود و بغلش میکند و احساسش اینست که بامعنیترین کار دنیا را انجام داده. فکر کن همانجا توی تختش دراز بکشد و فلسفه ببافد که بچه گریه میکند، حالا معنی این زندگی برای من چیست؟ معنا فرعِ عمل است. "آنچه اصل است از دیده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمری است که پایش صرفکردهای"*، نه آن فکرهای درازکش که حالا این گل یعنیچه.
این طرفِ داستان ولی بماند، آن طرف داستان را بگویم. شخصا دو نوع اتفاق دیدم که آدمها را چنان عوض کرده که تا قیام قیامت حرف از "معنی و مفهوم" و "پوچی" نزدند و رسیدند به اصل. اتفاق اول که امیدوارم هرگز برای کسی نیفتد، بیماری صعبالعلاج یا یک فاجعهای توی زندگی بوده. طرف قبلش مدام فلسفه میبافته و از آنها میگفته که سر پیچ اسم خودشان را گذاشته بودند هیچ**، و بعد از بلند شدن از تخت بیماری ارزش هر نفس را دانسته. باز از ته دل امیدوارم برای کسی پیش نیاید و همه همیشه سالم باشیم. اتفاق دوم ولی، نه خط زدن آن افکار، که خط زدنِ آن "من" است. قصهای گوشمیکردم چندی پیش از آقایی که برای اثبات خودش به پدرش رفته بود دنبال پول و تجارت و در بیست و چند سالگی بعد از فروش رستورانهای زنجیرهای به قیمت صدها میلیون دلار با یک آستینمارتین رفته بود دم منزل پدر که همه زندگیت آستینمارتین میخواستی، حالا بیا یک بوقی بزن. بعد خودش هم مانده بود که خوب حالا بعد از این زندگی یعنی چه؟ خودم را بکشم؟ چه کنم با این عمرِ دراز باقیمانده؟ اول رفته بود دنبال الکل و مواد و غیره و آخرش رفته بود دنبال یکی از این شرکتهای دنبالِمعنیِزندگیگرد و بُرده بودندش دورافتادهترین جاهای آفریقا و آنجا فلاکت مردم را دیده بود و انگار که با پتک زدهاند توی شقیقهاش. اول شروع کرده بود راه رفتن و پول پخش کردن. بعد فکر کرده بود که آخرش که چی؟ به چهارنفر کمک میکنی و بقیه میمانند. یک موسسه غیرانتفاعی برای آموزششان زده بود و هنوز مشغول به همانست که هر روز هم بزرگتر میشود و صاحبش هم شکایت از پوچی زندگی نمیکند.
آن قسمت اول این مفهوم را در فرهنگمان داریم. یک بدبختی را دیدی، دو تا بزن پشت خودت و شکر کن که وضع خودت چقدر خوب است. این ولی همه قصه نیست. به قول آقای دالاییلاما، همدردی یعنی ببینی کسی افتاده کنار جاده و سنگی افتاده روی سینهاش و دردش را حس کنی. همدلی ولی، یعنی بروی کاری بکنی و آن سنگ را برداری. دنیا را هم نمیخواهد عوض کنیم. سنگریزه هم که برداریم خودش یک عمل است و "معنی" از اینجا میآید، از همان سنگِ برداشته شده.
@Farnoudian
نکات کوتاه بالینی در انجام ACT
#علی_فیضی
#Learning_ACT
نکتۀ پانزدهم
وقتی انتخاب درمانجو با نظر درمانگر هماهنگ نیست چه باید کرد؟
انتخاب بر عهدهی درمانجو است نه درمانگر. بعضی اوقات درمانجویان انتخابهایی میکنند که ما به عنوان درمانگر آن دوست نداریم یا نمیخواهیم؛ پس در این مواقع واقعا نیاز داریم که ACT را برای خودمان به کار ببریم: از افکار/باورهای خود دربارهی آنچه درمانجو باید یا نباید انجام بدهد بگسلیم و ناراحتی خود بابت انتخاب او را بپذیریم. البته بدیهی است که اگر درمانجو کاری انجام بدهد که سکوت ما دربارهی آن یا پذیرش آن اقدام از سوی ما با اخلاق حرفهای رواندرمانی/مشاوره سازگار نباشد یا به لحاظ قانونی موظف باشیم آن را به مراجع قانونی اطلاع بدهیم بایستی این نکته را برای درمانجو افشا کنیم.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
#علی_فیضی
#Learning_ACT
نکتۀ پانزدهم
وقتی انتخاب درمانجو با نظر درمانگر هماهنگ نیست چه باید کرد؟
انتخاب بر عهدهی درمانجو است نه درمانگر. بعضی اوقات درمانجویان انتخابهایی میکنند که ما به عنوان درمانگر آن دوست نداریم یا نمیخواهیم؛ پس در این مواقع واقعا نیاز داریم که ACT را برای خودمان به کار ببریم: از افکار/باورهای خود دربارهی آنچه درمانجو باید یا نباید انجام بدهد بگسلیم و ناراحتی خود بابت انتخاب او را بپذیریم. البته بدیهی است که اگر درمانجو کاری انجام بدهد که سکوت ما دربارهی آن یا پذیرش آن اقدام از سوی ما با اخلاق حرفهای رواندرمانی/مشاوره سازگار نباشد یا به لحاظ قانونی موظف باشیم آن را به مراجع قانونی اطلاع بدهیم بایستی این نکته را برای درمانجو افشا کنیم.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
Telegram
کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
رابطه_درمانی_چطور_موثر_واقع_میشود.pdf
379.5 KB
رابطۀ درمانی چطور موثر واقع میشود؟
نویسنده: #استون_هیز
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
نویسنده: #استون_هیز
مترجم: #علی_فیضی
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy