كارگاه ACT پیشرفته
حضور آنلاین دكتر مومن زاده (رئیس بخش فارسی ACBS، نماینده رسمی ACT در ایران) و نظر همكاران حاضر در دوره در رابطه با كیفیت كاربردی كارگاه مدرس كارگاه : علی فیضی تاریخ برگزاری ٧ و ٨ مرداد ٩٥
http://www.aparat.com/v/3p5Mk
حضور آنلاین دكتر مومن زاده (رئیس بخش فارسی ACBS، نماینده رسمی ACT در ایران) و نظر همكاران حاضر در دوره در رابطه با كیفیت كاربردی كارگاه مدرس كارگاه : علی فیضی تاریخ برگزاری ٧ و ٨ مرداد ٩٥
http://www.aparat.com/v/3p5Mk
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
كارگاه ACT پیشرفته
حضور آنلاین دكتر مومن زاده (رئیس بخش فارسی ACBS، نماینده رسمی ACT در ایران) و نظر همكاران حاضر در دوره در رابطه با كیفیت كاربردی كارگاه
مدرس كارگاه : علی فیضی
تاریخ برگزاری ٧ و ٨ مرداد ٩٥
مدرس كارگاه : علی فیضی
تاریخ برگزاری ٧ و ٨ مرداد ٩٥
Forwarded from Amin Afshar
انتشارات ابن سینا
https://telegram.me/EntesharatEbneSina
https://telegram.me/EntesharatEbneSina
Forwarded from ✨ACT🔹RFT🔹FAP🔹CFT✨انجمن علم رفتاري بافتاري
✨كارگاه جامع زوج درماني مبتني بر ACT✨
✨زمان: ١٤ و ١٥ مرداد
👈بخش فارسي انجمن بين المللي علم رفتاري بافتاري
@PersianACBS
✨زمان: ١٤ و ١٥ مرداد
👈بخش فارسي انجمن بين المللي علم رفتاري بافتاري
@PersianACBS
Forwarded from مصطفی ملکیان
🌷🌷🌷عاطفه گرایی مدرنیسم
عاطفه گرايي،دقيقًا به اين معناست که ما احكام اخلاقي اي که بر افعال انسان بار ميکنيم،را با توجّه به درد و رنجزايي يا درد و رنجکاهي آنها حمل کنيم. به اين معنا که اگر ميگوييم «راستگويي خوب است»، مرادمان اين است که راستگويي روي هم رفته از درد و رنج آدميان ميکاهد. اگر ميگوييم «دروغگويي بد است»، به اين معناست که روي هم رفته دروغگويي بر درد و رنج آدميان ميافزايد. هر صفت اخلاقي اي که بر افعال انساني بار ميکنيم، خواه صفت خوب يا بد، درست يا نادرست، بايد يا نبايد، وظيفه،مسئوليّت،فضيلت، رذيلت، بايد ببينيم اين افعال درد و رنج آدميان را روي هم رفته افزايش ميدهند، يا کاهش ميدهند. در واقع عاطفه گرایی يعني داوري اخلاقي بر اساس احساسات و عواطف انساني.تمام توجّه در اين تفكّر به اين است که اصلاً اخلاق، دايرمدار درد و رنجزايي و درد و رنجکاهي است. از لحاظ اخلاقي فعلي مثبت تلقّي ميشود و داراي ارزش مثبت دانسته ميشود که روي هم رفته درد و رنج انسانها را بكاهد و فعلي منفي تلقّي ميشود و داراي ارزش منفي دانسته ميشود که روي هم رفته بر درد و رنج انسانها بيافزايد. پس نتيجه ميشود که ما وظيفه اي جز اين نداريم که در زندگي تا ميتوانيم به قسمي سلوك و رفتار و زندگي کنيم که روي هم رفته از سلوك و زندگي و رفتار ما درد و رنجها کاهش پيدا کند و يا لااقل افزايش پيدا نكند.
حالا در اين جا چند نكته وجود دارد: نكتة اول اين که، آيا واقعًا ما دليلي داريم که انسانها هر دردي که دارند، اصلاً نبايد داشته باشند و يا اصلاً وظيفه داريم که از دردشان بكاهيم؟ آيا دليلي بر اين داريم که هر رنجي که ميبرند نبايد ببرند و بنابراين ما وظيفه داريم که رنج آنها را تا ميتوانيم کم کنيم؟ به عبارت ديگر آيا واقعًا وضع کنوني انسانها آن قدر مطلوب تلقّي ميشود که هر چه در اين وضع کنوني درداور و رنجزا باشد، بد تلقّي شود و هر چيزي که درد و رنج را کاهش دهد، خوب تلقّي شود؟ چه دليل بر اين اقامه شده است؟
تفكّر مدرنيستي اینگونه است که بايد جوري رفتار کنيم که درد و رنج آدميان را بكاهيم. اين گويا معنايش اين است که آدميان هر چه را ميخواهند واقعاً هم بايد بخواهند و هر چه را نميخواهند واقعاً هم نبايد بخواهند. از هرچه خوششان نميآيد، نبايد هم خوششان بيايد و از هر چه خوششان ميآيد بايد خوششان بيايد و چون وضعشان بدين گونه آرماني است، بنابراين ما بايد هميشه خوشايند و بدايند آنها را در نظر بگيريم. امّا واقعاً ميشود به اين پيش فرض ملتزم شد؟ به نظر نميآيد که بشود.
براي اين که بگوييم چرا نميشود،مثال سادةای ميزنيم به خاطر زندگي روزمرة ما خيلي اهميت دارد: مثلاً شهردار تهران به مردم ميگويد اي مردم تهران! همين گونه که زندگي ميکنيد، بكنيد. هيچ تغييري در زندگيتان نميخواهد بدهيد. ولي ميدانم که در اين وضع مشكلي به نام ترافيك و آلودگي هوا وجود دارد که منِ شهردار حاضرم اگر به من امكانات داده شود، آلودگي هوا را کاهش دهم. حاضرم مشكل ترافيكتان را حل کنم. يك وقت هم نه؛ شهردار ميگويد: من در کندوکاو و تحقيقات خودم به اين نتيجه رسيدم که اصلاً آلودگي هواي تهران به خاطر نحوة زندگي کردن شماست. تا اين جور زندگي ميکنيد نه من ميتوانم آلودگي هواي تهران و ترافيك را کم کنم، نه هيچ کس ديگر. زندگيهايتان را تغيير دهيد، در آن صورت، بنده قول میدهم که مشكل را از دوش شما بردارم. يعني من تسليم وضع موجود شما نميشوم، بعد بگويم در اين وضع موجود باز هم حاضرم درد و رنجتان را بكاهم. تحليل من نشان ميدهد که اين درد و رنج ناشي از نحوة روحيات شماست. حالا چرا مشكل ترافيك پيش ميآيد؟ يكي از عللش اين است که زياد با ماشين رفت و آمد ميشود. اگر علّت تامّه نيست، لااقل علّت ناقصه هست. اگر رفت و آمد کم ميشد مشكل ترافيك تااين حد نبود. حالا چرا زياد رفت و آمد ميآنيم؟ چون کار داريم و کار رفت و آمد ميخواهد.
توجه کنيد که من نميخواهم ساده انديشي کنم. ميخواهم بگويم که فرق است بين کسي که ميگويد، وضع روحي و معنويتان، به همين صورتي که هست باشد، از لحاظ مناسبات اجتماع، همين گونه که هستيد باشيد، همين خلق و خوها، همين منشها و... را حفظ کنيد و با اين همه اگر مشكل بيکاري، تورّم، آلودگي هوا و... پيش آمد حلّش ميکنم و کسي که ميگويد، من وقتي کند و کاو ميکنم، علّت عمدة مشكلات شما را در درون خودتان ميبينم، بنابراين تا درون شما عوض نشود، نه من و نه هيچ کس ديگري نمي توانيم کاري براي شما بكنيم، يا اگر کاري بتوانيم بكنيم، اين کار همان تغيير درون شماست به اين دليل است که مهمترين مشكلات ما مشكلات فرهنگيمان است؛ فرهنگ به اين معنا که همة مشكلات، ناشي از درون خودمان است. مشكلات فرهنگي تعبير امروز اصطلاحي است که قدما به آن ميگفتند: مشكلات انفسي.(ادامه)👇👇👇
عاطفه گرايي،دقيقًا به اين معناست که ما احكام اخلاقي اي که بر افعال انسان بار ميکنيم،را با توجّه به درد و رنجزايي يا درد و رنجکاهي آنها حمل کنيم. به اين معنا که اگر ميگوييم «راستگويي خوب است»، مرادمان اين است که راستگويي روي هم رفته از درد و رنج آدميان ميکاهد. اگر ميگوييم «دروغگويي بد است»، به اين معناست که روي هم رفته دروغگويي بر درد و رنج آدميان ميافزايد. هر صفت اخلاقي اي که بر افعال انساني بار ميکنيم، خواه صفت خوب يا بد، درست يا نادرست، بايد يا نبايد، وظيفه،مسئوليّت،فضيلت، رذيلت، بايد ببينيم اين افعال درد و رنج آدميان را روي هم رفته افزايش ميدهند، يا کاهش ميدهند. در واقع عاطفه گرایی يعني داوري اخلاقي بر اساس احساسات و عواطف انساني.تمام توجّه در اين تفكّر به اين است که اصلاً اخلاق، دايرمدار درد و رنجزايي و درد و رنجکاهي است. از لحاظ اخلاقي فعلي مثبت تلقّي ميشود و داراي ارزش مثبت دانسته ميشود که روي هم رفته درد و رنج انسانها را بكاهد و فعلي منفي تلقّي ميشود و داراي ارزش منفي دانسته ميشود که روي هم رفته بر درد و رنج انسانها بيافزايد. پس نتيجه ميشود که ما وظيفه اي جز اين نداريم که در زندگي تا ميتوانيم به قسمي سلوك و رفتار و زندگي کنيم که روي هم رفته از سلوك و زندگي و رفتار ما درد و رنجها کاهش پيدا کند و يا لااقل افزايش پيدا نكند.
حالا در اين جا چند نكته وجود دارد: نكتة اول اين که، آيا واقعًا ما دليلي داريم که انسانها هر دردي که دارند، اصلاً نبايد داشته باشند و يا اصلاً وظيفه داريم که از دردشان بكاهيم؟ آيا دليلي بر اين داريم که هر رنجي که ميبرند نبايد ببرند و بنابراين ما وظيفه داريم که رنج آنها را تا ميتوانيم کم کنيم؟ به عبارت ديگر آيا واقعًا وضع کنوني انسانها آن قدر مطلوب تلقّي ميشود که هر چه در اين وضع کنوني درداور و رنجزا باشد، بد تلقّي شود و هر چيزي که درد و رنج را کاهش دهد، خوب تلقّي شود؟ چه دليل بر اين اقامه شده است؟
تفكّر مدرنيستي اینگونه است که بايد جوري رفتار کنيم که درد و رنج آدميان را بكاهيم. اين گويا معنايش اين است که آدميان هر چه را ميخواهند واقعاً هم بايد بخواهند و هر چه را نميخواهند واقعاً هم نبايد بخواهند. از هرچه خوششان نميآيد، نبايد هم خوششان بيايد و از هر چه خوششان ميآيد بايد خوششان بيايد و چون وضعشان بدين گونه آرماني است، بنابراين ما بايد هميشه خوشايند و بدايند آنها را در نظر بگيريم. امّا واقعاً ميشود به اين پيش فرض ملتزم شد؟ به نظر نميآيد که بشود.
براي اين که بگوييم چرا نميشود،مثال سادةای ميزنيم به خاطر زندگي روزمرة ما خيلي اهميت دارد: مثلاً شهردار تهران به مردم ميگويد اي مردم تهران! همين گونه که زندگي ميکنيد، بكنيد. هيچ تغييري در زندگيتان نميخواهد بدهيد. ولي ميدانم که در اين وضع مشكلي به نام ترافيك و آلودگي هوا وجود دارد که منِ شهردار حاضرم اگر به من امكانات داده شود، آلودگي هوا را کاهش دهم. حاضرم مشكل ترافيكتان را حل کنم. يك وقت هم نه؛ شهردار ميگويد: من در کندوکاو و تحقيقات خودم به اين نتيجه رسيدم که اصلاً آلودگي هواي تهران به خاطر نحوة زندگي کردن شماست. تا اين جور زندگي ميکنيد نه من ميتوانم آلودگي هواي تهران و ترافيك را کم کنم، نه هيچ کس ديگر. زندگيهايتان را تغيير دهيد، در آن صورت، بنده قول میدهم که مشكل را از دوش شما بردارم. يعني من تسليم وضع موجود شما نميشوم، بعد بگويم در اين وضع موجود باز هم حاضرم درد و رنجتان را بكاهم. تحليل من نشان ميدهد که اين درد و رنج ناشي از نحوة روحيات شماست. حالا چرا مشكل ترافيك پيش ميآيد؟ يكي از عللش اين است که زياد با ماشين رفت و آمد ميشود. اگر علّت تامّه نيست، لااقل علّت ناقصه هست. اگر رفت و آمد کم ميشد مشكل ترافيك تااين حد نبود. حالا چرا زياد رفت و آمد ميآنيم؟ چون کار داريم و کار رفت و آمد ميخواهد.
توجه کنيد که من نميخواهم ساده انديشي کنم. ميخواهم بگويم که فرق است بين کسي که ميگويد، وضع روحي و معنويتان، به همين صورتي که هست باشد، از لحاظ مناسبات اجتماع، همين گونه که هستيد باشيد، همين خلق و خوها، همين منشها و... را حفظ کنيد و با اين همه اگر مشكل بيکاري، تورّم، آلودگي هوا و... پيش آمد حلّش ميکنم و کسي که ميگويد، من وقتي کند و کاو ميکنم، علّت عمدة مشكلات شما را در درون خودتان ميبينم، بنابراين تا درون شما عوض نشود، نه من و نه هيچ کس ديگري نمي توانيم کاري براي شما بكنيم، يا اگر کاري بتوانيم بكنيم، اين کار همان تغيير درون شماست به اين دليل است که مهمترين مشكلات ما مشكلات فرهنگيمان است؛ فرهنگ به اين معنا که همة مشكلات، ناشي از درون خودمان است. مشكلات فرهنگي تعبير امروز اصطلاحي است که قدما به آن ميگفتند: مشكلات انفسي.(ادامه)👇👇👇
Forwarded from مصطفی ملکیان
(ادامه)👇👇👇
بنابراین،خيلي فرق است بين کسي که زبان حالش نسبت به همنوعانش اين باشد که اي همنوعان من! همين وضعي که الان داريد داشته باشيد و در اين وضع اگر درد و رنجي عارضتان شد، من اين درد و رنج را کاهش ميدهم، يا لااقل به گونه اي زندگي ميکنم که افزايشش ندهم، با کسي که زبانش حالش نسبت به همنوعانش اين باشد که اي همنوعان من! اين وضع موجود شما، خودش وضعيت نامطلوبي است به قول شاعر:
اي عجب جانتان به نگرفت و نشد جانتان ملول زين هواهاي عفن زين آبهاي ناگوار
عجيب است که شما از اين هواهاي متعفّن جان تان ملول نميشود؟ اگر جانتان ملول نميشود، آن وقت من هم به عهده نميگيرم که طوري رفتار کنم که رنج شما، کاهش پيدا کند. حالا،ميخواهم اين را عرض کنم که اين که ما در انديشة کاستن درد و رنج آدميان باشيم و ملاك فعل اخلاقي هم همين باشد که طوري زندگي کنيم که از درد ورنج ديگران بكاهيم يا لااقل درد و رنج ديگران را افزايش ندهيم، اين ملاك، ملاك درستي است به شرطي که سه نكته لحاظ شود:
☘نكتة اوّل اين که، من فكر نكنم در اين وضعيت هر چيزي که باعث درد و رنج آدميان ميشود، نبايد باشد و اين درد و رنج بايد کاملاً رفع شود، خير. چيزهايي است که آدميان از آنها درد و رنج ميبرند ولي بايد ببرد (چون مانع رسيدن رنجهاي بزرگتري ميشود) و بنابراين نبايد من آن را بكاهم(مثلا مشکل ترافیک شهر) پس طالب حفظ وضع موجود انسانها نيستم که بگويم همين وضع موجودي را که دارند، حفظ کنند، و سپس در اين وضع هر دردي که عارضشان شد، آن را ميکاهيم. ما اوّل کاري که ميکنيم اين است که بگوييم (و خودمان اين گونه باشيم): خيلي چيزها هست که تو از آن رنج ميبري، امّا در واقع نبايد رنج ببري و خيلي چيزها هست که ماية خشنودي توست، ولي واقعاً نبايد ماية خشنودي تو باشد، پس وظيفة ما اين نيست که اين ماية خشنودي را براي بشر ايجاد کنيم.
☘نكتة دوّم اين که، همة درد و رنجهايي که تو ميبري علّت بيروني ندارد، اکثراً علّتش در درون خود توست، بنابراين تو بايد همّت کني و خودت را عوض کني. بودا جملة بسيار عميقي دارد که ميگويد: «کسي که خودش به خودش کمك نكند، هيچ کس نميتواند به او کمك کند.» من اوّل بايد خودم به خودم کمك کنم و آن ديدگاهها، موضعگيري ها، طرز تلقّي ها و آن ويژگيهاي روحي و خلقي که باعث ميشوند من از اين وضع درد و رنج ببرم را از بين ببرم و در آن وضع رواني خوبي که پيدا خواهم کرد، اگر باز هم مايه هاي درد و رنج در بيرون از من وجود داشتند، آن وقت همنوعان من بايد طوري رفتار کنند که اين ماية درد و رنج را بكاهند. به تعبير ديگر درد و رنج منشأ Objective دارد، ولي منشأ Subjective هم دارد وظيفة ما در قبال همنوعانمان فقط اين نيست که دنبال برطرف کردن منشأهاي Objective و بيروني درد و رنجهايشان باشيم بلكه بايد منشأهاي Subjective و دروني درد و رنج هايشان را نيز از بين ببريم. اين از بين بردن معنايش اين است که ابتدا بايد يك تحوّل فرهنگي و يك تحوّل انفسي در انسانها پديد بياوريم و اين هر دو وظيفة اخلاقي ماست.
☘نكتة سوّم اين که نيچه فيلسوف اگزيستانسياليست جملة بسيار عالي انسانشناسانه اي دارد که ميگويد:« هر کسي که چرايي زندگي را بداند، هر چگونگي اي برايش قابل تحمّل » است . اين که چگونگي هاي زندگي برايمان قابل تحمّل نيست، براي آن است که چرايي زندگيمان را نميدانيم. خيلي نكتة مهمي است، يعني هر کاري که من بدانم براي چه انجامش ميدهم، آن وقت همة درد و رنجهايي که حين اين کار به من ميرسد برايم قابل تحمّل است. انسان وقتي درد و رنج برايش هولناك و سهمگين است که هم درد و رنج را ميبرد و هم نميداند براي چه اين درد و رنج را ميبرد. به همين دليل اين قدر آستانة درد و رنجمان پايين آمده و زود درد ميکشيم، چون هدف زندگي از دست ما بيرون رفته است. يعني نميدانيم اين طور که الان زندگي ميکنيم بالاخره چه عايدمان ميشود. انسان قديم آستانة درد و رنجش خيلي بالاتر بود.
🍁🍁🍁استاد ملکیان،سنتگرایی،تجددگرایی،پساتجددگرایی،جلسه 9
@mostafamalekian
بنابراین،خيلي فرق است بين کسي که زبان حالش نسبت به همنوعانش اين باشد که اي همنوعان من! همين وضعي که الان داريد داشته باشيد و در اين وضع اگر درد و رنجي عارضتان شد، من اين درد و رنج را کاهش ميدهم، يا لااقل به گونه اي زندگي ميکنم که افزايشش ندهم، با کسي که زبانش حالش نسبت به همنوعانش اين باشد که اي همنوعان من! اين وضع موجود شما، خودش وضعيت نامطلوبي است به قول شاعر:
اي عجب جانتان به نگرفت و نشد جانتان ملول زين هواهاي عفن زين آبهاي ناگوار
عجيب است که شما از اين هواهاي متعفّن جان تان ملول نميشود؟ اگر جانتان ملول نميشود، آن وقت من هم به عهده نميگيرم که طوري رفتار کنم که رنج شما، کاهش پيدا کند. حالا،ميخواهم اين را عرض کنم که اين که ما در انديشة کاستن درد و رنج آدميان باشيم و ملاك فعل اخلاقي هم همين باشد که طوري زندگي کنيم که از درد ورنج ديگران بكاهيم يا لااقل درد و رنج ديگران را افزايش ندهيم، اين ملاك، ملاك درستي است به شرطي که سه نكته لحاظ شود:
☘نكتة اوّل اين که، من فكر نكنم در اين وضعيت هر چيزي که باعث درد و رنج آدميان ميشود، نبايد باشد و اين درد و رنج بايد کاملاً رفع شود، خير. چيزهايي است که آدميان از آنها درد و رنج ميبرند ولي بايد ببرد (چون مانع رسيدن رنجهاي بزرگتري ميشود) و بنابراين نبايد من آن را بكاهم(مثلا مشکل ترافیک شهر) پس طالب حفظ وضع موجود انسانها نيستم که بگويم همين وضع موجودي را که دارند، حفظ کنند، و سپس در اين وضع هر دردي که عارضشان شد، آن را ميکاهيم. ما اوّل کاري که ميکنيم اين است که بگوييم (و خودمان اين گونه باشيم): خيلي چيزها هست که تو از آن رنج ميبري، امّا در واقع نبايد رنج ببري و خيلي چيزها هست که ماية خشنودي توست، ولي واقعاً نبايد ماية خشنودي تو باشد، پس وظيفة ما اين نيست که اين ماية خشنودي را براي بشر ايجاد کنيم.
☘نكتة دوّم اين که، همة درد و رنجهايي که تو ميبري علّت بيروني ندارد، اکثراً علّتش در درون خود توست، بنابراين تو بايد همّت کني و خودت را عوض کني. بودا جملة بسيار عميقي دارد که ميگويد: «کسي که خودش به خودش کمك نكند، هيچ کس نميتواند به او کمك کند.» من اوّل بايد خودم به خودم کمك کنم و آن ديدگاهها، موضعگيري ها، طرز تلقّي ها و آن ويژگيهاي روحي و خلقي که باعث ميشوند من از اين وضع درد و رنج ببرم را از بين ببرم و در آن وضع رواني خوبي که پيدا خواهم کرد، اگر باز هم مايه هاي درد و رنج در بيرون از من وجود داشتند، آن وقت همنوعان من بايد طوري رفتار کنند که اين ماية درد و رنج را بكاهند. به تعبير ديگر درد و رنج منشأ Objective دارد، ولي منشأ Subjective هم دارد وظيفة ما در قبال همنوعانمان فقط اين نيست که دنبال برطرف کردن منشأهاي Objective و بيروني درد و رنجهايشان باشيم بلكه بايد منشأهاي Subjective و دروني درد و رنج هايشان را نيز از بين ببريم. اين از بين بردن معنايش اين است که ابتدا بايد يك تحوّل فرهنگي و يك تحوّل انفسي در انسانها پديد بياوريم و اين هر دو وظيفة اخلاقي ماست.
☘نكتة سوّم اين که نيچه فيلسوف اگزيستانسياليست جملة بسيار عالي انسانشناسانه اي دارد که ميگويد:« هر کسي که چرايي زندگي را بداند، هر چگونگي اي برايش قابل تحمّل » است . اين که چگونگي هاي زندگي برايمان قابل تحمّل نيست، براي آن است که چرايي زندگيمان را نميدانيم. خيلي نكتة مهمي است، يعني هر کاري که من بدانم براي چه انجامش ميدهم، آن وقت همة درد و رنجهايي که حين اين کار به من ميرسد برايم قابل تحمّل است. انسان وقتي درد و رنج برايش هولناك و سهمگين است که هم درد و رنج را ميبرد و هم نميداند براي چه اين درد و رنج را ميبرد. به همين دليل اين قدر آستانة درد و رنجمان پايين آمده و زود درد ميکشيم، چون هدف زندگي از دست ما بيرون رفته است. يعني نميدانيم اين طور که الان زندگي ميکنيم بالاخره چه عايدمان ميشود. انسان قديم آستانة درد و رنجش خيلي بالاتر بود.
🍁🍁🍁استاد ملکیان،سنتگرایی،تجددگرایی،پساتجددگرایی،جلسه 9
@mostafamalekian
استفاده از لحظه حال برای ایجاد تغییری بنیادین
کرک استروساهل
پاتریشیا رابینسون
ترجمه: علی فیضی
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
درمانگرانی که از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد استفاده میکنند اغلب میگویند که چقدر برایشان سخت است تجربه زمان حال را در طول درمان تشخیص داده و از آن استفاده کنند. درمانجویان ممکن است بهطور موقت در یکلحظه از تجربه خود آگاه شوند و بعد خیلی سریع درون گردوغبار اجتناب تجربهای گم بشوند. آنچه برای درمانجویان در زمان حال بودن و ماندن را سخت میکند همان چیزی است که آنها را به اتاق درمان کشانده است: اجتناب تجربهای. آنچه بلافاصله خود را در لحظه حال نشان میدهد درد درمانجو است و طبیعتاً واکنش سریع فرد این است که برای عدم تماس با درد از لحظه حال فرار کند.
البته حقیقت دیگری فراتر از این مشکل وجود دارد: بسیاری از درمانگران در توجه به سرنخهای زمان حال یا بیرون کشیدن آنها که احتمال تغییر بنیادی را افزایش میدهد مشکل دارند. بخشی از مشکل این است که ما اغلب طوری درباره زمان حال صحبت میکنیم که انگار یکچیز یا شیء است. درواقع لحظه حال فرایندی در حال شدن است که شامل استفاده منعطف از سه ویژگی اصلی توجه است: رویآوری به محرک هیجانی آزارنده، استفاده از توجه متمرکز بهصورت مشاهده گرانه و تغییر توجه مابین مؤلفههای معنادار محرک هیجانی.
بیشتر از اینها، مداخلات لحظه حال مستلزم این است که درمانجویان از مراحلی بگذرند که درنتیجه آن تمامی تجربه هیجانی چهارچوب دهی مجدد میشود و البته این چهارچوب دهی منجر به بهتر احساس کردن میشود نه احساس بهتر. این مراحل یکپارچه کردن تجربه همسویی زیادی با پنج وجه توجهآگاهی دارد که سالها پیش توسط دکتر راث بائر و همکارانش پیشنهاد شد.
اول، درمانجویان بایستی بتوانند توجه خود را به شیوه غیرقضاوتگرانهای روی تجربه ترسناک خود نگه دارند. دوم، درمانجویان بایستی بتوانند از کلمات برای توصیف تجربههای خود استفاده کنند تا بتوانند بهصورت شناختی با تجربههای خود تعامل کرده و آن را یکپارچه کنند. سوم، درمانجویان بایستی یاد بگیرند که محصولات کلامی مضر نظیر ارزیابیها و پیشبینیها را رها کنند. چهارم، درمانجویان بایستی بتوانند پذیرش خود را در واکنش به روایتهای خودشکنانه و خودارزیابیها تمرین و در آن ماهر شوند. درنهایت درمانجویان بایستی بتوانند تجربههای قبلاً مورد اجتناب را طوری به کار بگیرند که حس هدفمندی را در زندگی خود افزایش بدهند. آیا در دنیایی که دیگر اجتناب هیجانی ضروری نیست، تجربه ترسناک را میتوان برای تماس با انگیزههای ارزشمند به کار برد؟
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
استروساهل، کرک؛ رابینسون، پاتریشیا. (1394). استفاده از لحظه حال برای ایجاد تغییری بنیادین. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
کرک استروساهل
پاتریشیا رابینسون
ترجمه: علی فیضی
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
درمانگرانی که از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد استفاده میکنند اغلب میگویند که چقدر برایشان سخت است تجربه زمان حال را در طول درمان تشخیص داده و از آن استفاده کنند. درمانجویان ممکن است بهطور موقت در یکلحظه از تجربه خود آگاه شوند و بعد خیلی سریع درون گردوغبار اجتناب تجربهای گم بشوند. آنچه برای درمانجویان در زمان حال بودن و ماندن را سخت میکند همان چیزی است که آنها را به اتاق درمان کشانده است: اجتناب تجربهای. آنچه بلافاصله خود را در لحظه حال نشان میدهد درد درمانجو است و طبیعتاً واکنش سریع فرد این است که برای عدم تماس با درد از لحظه حال فرار کند.
البته حقیقت دیگری فراتر از این مشکل وجود دارد: بسیاری از درمانگران در توجه به سرنخهای زمان حال یا بیرون کشیدن آنها که احتمال تغییر بنیادی را افزایش میدهد مشکل دارند. بخشی از مشکل این است که ما اغلب طوری درباره زمان حال صحبت میکنیم که انگار یکچیز یا شیء است. درواقع لحظه حال فرایندی در حال شدن است که شامل استفاده منعطف از سه ویژگی اصلی توجه است: رویآوری به محرک هیجانی آزارنده، استفاده از توجه متمرکز بهصورت مشاهده گرانه و تغییر توجه مابین مؤلفههای معنادار محرک هیجانی.
بیشتر از اینها، مداخلات لحظه حال مستلزم این است که درمانجویان از مراحلی بگذرند که درنتیجه آن تمامی تجربه هیجانی چهارچوب دهی مجدد میشود و البته این چهارچوب دهی منجر به بهتر احساس کردن میشود نه احساس بهتر. این مراحل یکپارچه کردن تجربه همسویی زیادی با پنج وجه توجهآگاهی دارد که سالها پیش توسط دکتر راث بائر و همکارانش پیشنهاد شد.
اول، درمانجویان بایستی بتوانند توجه خود را به شیوه غیرقضاوتگرانهای روی تجربه ترسناک خود نگه دارند. دوم، درمانجویان بایستی بتوانند از کلمات برای توصیف تجربههای خود استفاده کنند تا بتوانند بهصورت شناختی با تجربههای خود تعامل کرده و آن را یکپارچه کنند. سوم، درمانجویان بایستی یاد بگیرند که محصولات کلامی مضر نظیر ارزیابیها و پیشبینیها را رها کنند. چهارم، درمانجویان بایستی بتوانند پذیرش خود را در واکنش به روایتهای خودشکنانه و خودارزیابیها تمرین و در آن ماهر شوند. درنهایت درمانجویان بایستی بتوانند تجربههای قبلاً مورد اجتناب را طوری به کار بگیرند که حس هدفمندی را در زندگی خود افزایش بدهند. آیا در دنیایی که دیگر اجتناب هیجانی ضروری نیست، تجربه ترسناک را میتوان برای تماس با انگیزههای ارزشمند به کار برد؟
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
استروساهل، کرک؛ رابینسون، پاتریشیا. (1394). استفاده از لحظه حال برای ایجاد تغییری بنیادین. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
وقتی داستان زندگی درمانجو مانع اقدام مؤثر او میشود چه کنیم؟
دکتر رابین والسر
مترجم: علی فیضی
این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی ترجمهشده است.
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
داستانهای زندگی درمانجویان ما غنی و بامعنا است. بعضی از این داستانها دردناک است و با جستجوی آنها برای درمان شدن ارتباط مستقیمی دارد. داستانهای زندگی ممکن است شامل بحرانی کنونی یا روایتی مرکزی نظیر قربانی یا ناامید بودن درباره زندگی درمانجو باشد. تصدیق مشفقانه این داستانها اهمیت زیادی دارد.
بااینحال کارکرد بعضی از داستانها این است که باعث تداوم گرفتاری درمانجو میشود.
این فرایند شامل تمایل اعلامشده یا نشده برای متفاوت بودن داستان است. درمانجو ممکن است آرزو داشته باشد که کاش آن داستان اتفاق نیفتاده بود یا بخواهد که خاطرات و درد آن داستانها از بین برود. بعضیاوقات این تمرکز –امید به تغییر داستان- میتواند باعث ماندن درمانجو در مسیرهایی بشود که متوقف شدن سرزندگی او را نتیجه میدهد.
در این مواقع میتوانید با هوشیاری و توجه به این داستان گوش بدهید اما روی کارآمدی تغییر آنچه تغییرپذیر نیست تمرکز کنید. آنچه گذشته قابلتغییر نیست. شما میتوانید با درمانجویان کارکنید تا ببینند که داستانشان چه تأثیری روی زندگی آنها گذاشته است. سفتوسخت نگهداشتن داستان باعث تداوم گرفتاری آنها میشود یا به آنها کمک میکند تا در مسیرهای دلخواه زندگی خود بهپیش بروند؟ میتوانید بپرسید: اگر داستان شما با توجه به همه درد و دشواری آن صد در درصد درست باشد و هیچ بحثی درباره صحت و اعتبار آن نباشد چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد؟ این داستان دردناک ادامه پیدا خواهد کرد یا نه زندگیتان بهتر خواهد شد؟
وقتی سؤالاتی ازایندست را با هدف تضعیف ارتباط بین درمانجو و داستان زندگی ناموثرش میپرسیم تا بتواند اقدامی زندگیبخش انجام بدهد بایستی این کار را از موضعی برابر و مشفقانه انجام بدهیم. بهعنوان آخرین نکته این را در یاد داشته باشید که پیدا کردن کارکرد داستان در فرایند درمان مفیدتر از کاوش در محتوی آن است.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
والسر، رابین. (1394). وقتی داستان زندگی درمانجو مانع اقدام مؤثر او میشود چه کنیم؟ علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
دکتر رابین والسر
مترجم: علی فیضی
این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی ترجمهشده است.
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
داستانهای زندگی درمانجویان ما غنی و بامعنا است. بعضی از این داستانها دردناک است و با جستجوی آنها برای درمان شدن ارتباط مستقیمی دارد. داستانهای زندگی ممکن است شامل بحرانی کنونی یا روایتی مرکزی نظیر قربانی یا ناامید بودن درباره زندگی درمانجو باشد. تصدیق مشفقانه این داستانها اهمیت زیادی دارد.
بااینحال کارکرد بعضی از داستانها این است که باعث تداوم گرفتاری درمانجو میشود.
این فرایند شامل تمایل اعلامشده یا نشده برای متفاوت بودن داستان است. درمانجو ممکن است آرزو داشته باشد که کاش آن داستان اتفاق نیفتاده بود یا بخواهد که خاطرات و درد آن داستانها از بین برود. بعضیاوقات این تمرکز –امید به تغییر داستان- میتواند باعث ماندن درمانجو در مسیرهایی بشود که متوقف شدن سرزندگی او را نتیجه میدهد.
در این مواقع میتوانید با هوشیاری و توجه به این داستان گوش بدهید اما روی کارآمدی تغییر آنچه تغییرپذیر نیست تمرکز کنید. آنچه گذشته قابلتغییر نیست. شما میتوانید با درمانجویان کارکنید تا ببینند که داستانشان چه تأثیری روی زندگی آنها گذاشته است. سفتوسخت نگهداشتن داستان باعث تداوم گرفتاری آنها میشود یا به آنها کمک میکند تا در مسیرهای دلخواه زندگی خود بهپیش بروند؟ میتوانید بپرسید: اگر داستان شما با توجه به همه درد و دشواری آن صد در درصد درست باشد و هیچ بحثی درباره صحت و اعتبار آن نباشد چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد؟ این داستان دردناک ادامه پیدا خواهد کرد یا نه زندگیتان بهتر خواهد شد؟
وقتی سؤالاتی ازایندست را با هدف تضعیف ارتباط بین درمانجو و داستان زندگی ناموثرش میپرسیم تا بتواند اقدامی زندگیبخش انجام بدهد بایستی این کار را از موضعی برابر و مشفقانه انجام بدهیم. بهعنوان آخرین نکته این را در یاد داشته باشید که پیدا کردن کارکرد داستان در فرایند درمان مفیدتر از کاوش در محتوی آن است.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
والسر، رابین. (1394). وقتی داستان زندگی درمانجو مانع اقدام مؤثر او میشود چه کنیم؟ علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
Forwarded from ✨ACT🔹RFT🔹FAP🔹CFT✨انجمن علم رفتاري بافتاري
🔵✨كارگاه "ACT" حرفه اي 👆
🎌همراه با مطالب كاملا جديد🎌
🔹مناسب براي افراد مبتدي
و حرفه اي
🔹مدرس:
علي فيضي "دانش آموخته بين المللي ACT
🗓تاريخ: ٢٧،٢٨و٢٩ مرداد
@PersianACBS
📜نماينده رسمي ACT
🎌همراه با مطالب كاملا جديد🎌
🔹مناسب براي افراد مبتدي
و حرفه اي
🔹مدرس:
علي فيضي "دانش آموخته بين المللي ACT
🗓تاريخ: ٢٧،٢٨و٢٩ مرداد
@PersianACBS
📜نماينده رسمي ACT
Forwarded from ✨ACT🔹RFT🔹FAP🔹CFT✨انجمن علم رفتاري بافتاري
✨جعبه ابزار پذیرش✨
نکات بالینی از كارگاه دكتر راس هريس
تهيه، تنظيم و ترجمه:
سجاد بهرامي - علی فیضی - ميلاد خواجه پور
با ما برای مطالعه اين تمرين همراه باشید:
در شش فرایند ACT، تعداد زیاد و متفاوتی از تکنیک ها وجود دارد. برخی از آنها فقط چند ثانیه و برخی 15 تا 20 دقیقه طول می کشد.
باز کردن این جعبه ابزار نیاز به یادآوری یک نکته مهم دارد: پذیرش یک فرایند است، نه یک تکنیک.
برای فهم فرایندها، تکنیک و ابزارها مورد استفاده قرار می گیرند.
پذیرش احساسات:
حالا میخواهیم یک تمرین طولانی توجهآگاهی را انجام بدهیم که از 8 تکنیک متفاوت و متصل بهم تشکیل شده است:
مشاهده ، تنفس ، توسعه ، عادی سازی ، عینیت ، نشان دادن شفقت به خود و گسترش آگاهي
مثل همیشه از شما می خواهیم قبل از ارائه کردن این تمرین به درمانجو آن را بارها با صدای بلند بخوانید و تمرين كنيد، پرانتزها نشان دهنده ی مکث کوتاه 1تا 3 ثانیه ای است.
درمانگر: از شما میخواهم تا روی صندلی تان نشسته، پشت خود را صاف کرده و پاهای خود را روی زمین بگذارید. اکثر افراد متوجه میشوند که در این وضعیت هوشیار تر هستند، پس این حالت را بررسی کنید و ببینید آیا شما نیز در این وضعیت همین حس را دارید. همچنین چشمان خود را بسته و به یک نقطه - هرنقطه ای که ترجیح می دهید - تمرکز کنید، چند نفس آرام و عمیق بکشید و به دم و بازدم خود توجه کنید( 10 ثانیه توقف کنید ).
❌براي مطالعه ادامه مطلب وارد سايت زير شويد👇
http://saeghclinic.com/extra-6834.html
نکات بالینی از كارگاه دكتر راس هريس
تهيه، تنظيم و ترجمه:
سجاد بهرامي - علی فیضی - ميلاد خواجه پور
با ما برای مطالعه اين تمرين همراه باشید:
در شش فرایند ACT، تعداد زیاد و متفاوتی از تکنیک ها وجود دارد. برخی از آنها فقط چند ثانیه و برخی 15 تا 20 دقیقه طول می کشد.
باز کردن این جعبه ابزار نیاز به یادآوری یک نکته مهم دارد: پذیرش یک فرایند است، نه یک تکنیک.
برای فهم فرایندها، تکنیک و ابزارها مورد استفاده قرار می گیرند.
پذیرش احساسات:
حالا میخواهیم یک تمرین طولانی توجهآگاهی را انجام بدهیم که از 8 تکنیک متفاوت و متصل بهم تشکیل شده است:
مشاهده ، تنفس ، توسعه ، عادی سازی ، عینیت ، نشان دادن شفقت به خود و گسترش آگاهي
مثل همیشه از شما می خواهیم قبل از ارائه کردن این تمرین به درمانجو آن را بارها با صدای بلند بخوانید و تمرين كنيد، پرانتزها نشان دهنده ی مکث کوتاه 1تا 3 ثانیه ای است.
درمانگر: از شما میخواهم تا روی صندلی تان نشسته، پشت خود را صاف کرده و پاهای خود را روی زمین بگذارید. اکثر افراد متوجه میشوند که در این وضعیت هوشیار تر هستند، پس این حالت را بررسی کنید و ببینید آیا شما نیز در این وضعیت همین حس را دارید. همچنین چشمان خود را بسته و به یک نقطه - هرنقطه ای که ترجیح می دهید - تمرکز کنید، چند نفس آرام و عمیق بکشید و به دم و بازدم خود توجه کنید( 10 ثانیه توقف کنید ).
❌براي مطالعه ادامه مطلب وارد سايت زير شويد👇
http://saeghclinic.com/extra-6834.html
تروما و بخشش از دیدگاه ACT
دکتر رابین والسر
مترجم: علی فیضی
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
بسیاری از نجاتیافتگان از تروما بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با بخشش و معنایی که برای ایشان دارد درگیرند. محور بخشش معمولاً بخشیدن دیگران یا بخشیدن خود به خاطر اقداماتی است که علیه خود و دیگران انجام دادهایم. بهعلاوه موضوع حساس و چالشبرانگیزی است. از دیدگاه ACT افکار و احساسات همراه با بخشش مثل دیگر افکار و احساسات، مشاهده شده و درحالیکه فرد ارزشهای شخصی خود را انتخاب و در جهت آنها حرکت میکند بهآرامی نگهداشته میشود. با این حالا در مورد نجاتیافتگان از تروما به نظر میرسد که بخشش فوقالعاده دشوار باشد چون آنها با رویداد فاجعهبار آمیختهشدهاند. بر این اساس درمانگر ممکن است وابسته به شرایط درمانجو بخواهد تا کل جلسه اول یا دوم را به کار روی این موضوع اختصاص بدهد. ما ارزش بخشش را به درمانجو تحمیل نمیکنیم. با این حال اگر موضوع عدم بخشش در فرایند درمان بهعنوان مانعی در برابر زندگی ارزشمند ظاهر شود به درمانجویان –مخصوصاً نجاتیافتگان از ترومای بین فردی- کمک میکنیم تا متوجه بشوند بخشش به معنای تائید آنچه برای ایشان اتفاق افتاده نیست. وقتی با درمانجویان درباره بخشش کار میکنیم شفقت به ایشان و فهم آنها از ملزومات کار هستند.
ما برای رسیدن به حس بخشش چند کار انجام میدهیم. اول اینکه درباره معنای آن گفتگو میکنیم. بسیاری از افراد فکر میکنند که بخشش احساسی است که وقتی به یک نفر میگویید او را بخشیدهاید به وجود میآید؛ اما از دیدگاه ACT بخشش یک اقدام است و نه احساس. بخشش به معنای تلاش برای به دست آوردن همان چیزی است که از بین رفته بود. به این معنا بخشش یک اقدام است. بهاحتمالقوی اگر ببخشیم احساس تسکین، آسودگی یا صلح و آرامش به دست بیاوریم. اینها غالباً احساساتیاند که همراه با بخشش پدیدار میشوند. بااینحال مثل همه احساسات، اینها هم میآیند و میروند. بسیاری از ما که تجربه بخشیدن فردی را داشتهایم و متعاقباً حالمان خوب شده است، و فقط چند ثانیه یا چند ساعت بعد متوجه شدهایم آن حال خوب رفته و خشم از فرد بخشوده شده دوباره ظاهرشده است. حالا چهکار میتوان کرد؟ ماهیت ناپایدار این هیجانات است که نشان میدهد چرا گفتگو درباره بخش بهعنوان یک اقدام بسیار سودمند است. درمانجو همواره میتواند در عین رفتوآمد احساسات همراه با بخشش، به شیوهای بخشنده رفتار کند. اگر درمانجویان روی بخشش خود کار میکنند، میتوان از آنها بپرسید که اگر خود را به خاطر هر آنچه انجام دادهاند بهطور کامل ببخشند آنوقت با خودشان چطور رفتار خواهند کرد؟
عدم بخشش و سرزنش خود ممکن است به شکلهای گوناگونی تجربه بشود: از رفتار خود تخریبگر مثل مصرف الکل طولانیمدت، انزوای دردناک گرفته تا اقدامات حاکی از تنفر مثل آسیب زدن به دیگران یا تماشای منفعلانه جنایات جنگی. بعضیاوقات سرزنش خود خیلی ساده خود را به شکل زندگی نکردن با فردی که دوست با او زندگی کنید نشان میدهد. ممکن است مخصوصاً از درمانجو بپرسید: اگر شما بخواهید تا به خودتان آن زندگی قبل از تروما را بدهید، آن زندگی چه طور خواهد بود؟ درمانجویان معمولاً پاسخهای متفاوت مثل بیرون رفتن زیادتر یا انزوای کمتر، مصرف نکردن مواد، نبریدن بدن، درگیر نشدن در روابط مضر، مهربانتر بودن و مراقبتتر به این سؤال میدهد. همینکه این اقدامات را فهرست کردید برایتان روشن میشود آنچه درمانجویان میتوانند برای خود انجام بدهند بخشش است.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
والسر، رابین. (1394). تروما و بخشش از دیدگاه ACT. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
دکتر رابین والسر
مترجم: علی فیضی
https://telegram.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
بسیاری از نجاتیافتگان از تروما بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با بخشش و معنایی که برای ایشان دارد درگیرند. محور بخشش معمولاً بخشیدن دیگران یا بخشیدن خود به خاطر اقداماتی است که علیه خود و دیگران انجام دادهایم. بهعلاوه موضوع حساس و چالشبرانگیزی است. از دیدگاه ACT افکار و احساسات همراه با بخشش مثل دیگر افکار و احساسات، مشاهده شده و درحالیکه فرد ارزشهای شخصی خود را انتخاب و در جهت آنها حرکت میکند بهآرامی نگهداشته میشود. با این حالا در مورد نجاتیافتگان از تروما به نظر میرسد که بخشش فوقالعاده دشوار باشد چون آنها با رویداد فاجعهبار آمیختهشدهاند. بر این اساس درمانگر ممکن است وابسته به شرایط درمانجو بخواهد تا کل جلسه اول یا دوم را به کار روی این موضوع اختصاص بدهد. ما ارزش بخشش را به درمانجو تحمیل نمیکنیم. با این حال اگر موضوع عدم بخشش در فرایند درمان بهعنوان مانعی در برابر زندگی ارزشمند ظاهر شود به درمانجویان –مخصوصاً نجاتیافتگان از ترومای بین فردی- کمک میکنیم تا متوجه بشوند بخشش به معنای تائید آنچه برای ایشان اتفاق افتاده نیست. وقتی با درمانجویان درباره بخشش کار میکنیم شفقت به ایشان و فهم آنها از ملزومات کار هستند.
ما برای رسیدن به حس بخشش چند کار انجام میدهیم. اول اینکه درباره معنای آن گفتگو میکنیم. بسیاری از افراد فکر میکنند که بخشش احساسی است که وقتی به یک نفر میگویید او را بخشیدهاید به وجود میآید؛ اما از دیدگاه ACT بخشش یک اقدام است و نه احساس. بخشش به معنای تلاش برای به دست آوردن همان چیزی است که از بین رفته بود. به این معنا بخشش یک اقدام است. بهاحتمالقوی اگر ببخشیم احساس تسکین، آسودگی یا صلح و آرامش به دست بیاوریم. اینها غالباً احساساتیاند که همراه با بخشش پدیدار میشوند. بااینحال مثل همه احساسات، اینها هم میآیند و میروند. بسیاری از ما که تجربه بخشیدن فردی را داشتهایم و متعاقباً حالمان خوب شده است، و فقط چند ثانیه یا چند ساعت بعد متوجه شدهایم آن حال خوب رفته و خشم از فرد بخشوده شده دوباره ظاهرشده است. حالا چهکار میتوان کرد؟ ماهیت ناپایدار این هیجانات است که نشان میدهد چرا گفتگو درباره بخش بهعنوان یک اقدام بسیار سودمند است. درمانجو همواره میتواند در عین رفتوآمد احساسات همراه با بخشش، به شیوهای بخشنده رفتار کند. اگر درمانجویان روی بخشش خود کار میکنند، میتوان از آنها بپرسید که اگر خود را به خاطر هر آنچه انجام دادهاند بهطور کامل ببخشند آنوقت با خودشان چطور رفتار خواهند کرد؟
عدم بخشش و سرزنش خود ممکن است به شکلهای گوناگونی تجربه بشود: از رفتار خود تخریبگر مثل مصرف الکل طولانیمدت، انزوای دردناک گرفته تا اقدامات حاکی از تنفر مثل آسیب زدن به دیگران یا تماشای منفعلانه جنایات جنگی. بعضیاوقات سرزنش خود خیلی ساده خود را به شکل زندگی نکردن با فردی که دوست با او زندگی کنید نشان میدهد. ممکن است مخصوصاً از درمانجو بپرسید: اگر شما بخواهید تا به خودتان آن زندگی قبل از تروما را بدهید، آن زندگی چه طور خواهد بود؟ درمانجویان معمولاً پاسخهای متفاوت مثل بیرون رفتن زیادتر یا انزوای کمتر، مصرف نکردن مواد، نبریدن بدن، درگیر نشدن در روابط مضر، مهربانتر بودن و مراقبتتر به این سؤال میدهد. همینکه این اقدامات را فهرست کردید برایتان روشن میشود آنچه درمانجویان میتوانند برای خود انجام بدهند بخشش است.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
والسر، رابین. (1394). تروما و بخشش از دیدگاه ACT. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی HTTP://WWW.MRMZ.IR
ارتباط و آسیبپذیری*
سای، کوهلنبرگ، کانتر، هولمن و پالمر لودان
مترجم: علی فیضی
رواندرمانی تحلیلی کارکردی درباره قدرت متحولکننده عشق درمانگرانه و ارتباط بین فردی است. درمانگران FAP تلاش میکنند روابطی شدید و فراموشنشدنی همآفرینی کنند و از طریق آگاهی، شجاعت، عشق و رفتارگرایی که گوهر قواعد FAP را میسازد آنچه در درمانجویان خاص و ارزشمند است را بازتاب بدهند. همچنان که ما خطر کردن و صحبت کردن مشفقانه درباره حقایق درونی خود را الگوسازی میکنیم درمانجویان را به چالش وا میداریم تا آسیبپذیرتر و صادقتر باشند و بهترین خود را بارور کرده و مطرح کنند.
این تاکید بر قدرت آسیبپذیری و اصالت درمانجو با پژوهشهای برنه بروان تقویت و تاکید شده است. او پژوهشگری کیفی است که ارتباط انسانی و توانایی ما را برای همدلی کردن، تعلق داشتن و عشق را مطالعه میکند. او در یک سخنرانی TED (سرواژه کلمات فناوری ، سرگرمی و طراحی به انگلیسی) با عنوان قدرت آسیبپذیری بینشی عمیق از پژوهش خود را با ما در میان میگذارد؛ بینشی که شیوه زندگی، عشقورزی و کار او را تغییر داد.
براون هزاران نفری که با ایشان مصاحبه کرده بود را در دو قسمت افرادی که حس ارتباط، ارزشمندی، عشق و تعلق داشتند و افرادی که با این مسائل کشمکش داشتند جای داد. یک متغیر ایشان را از هم جدا میکرد؛ افرادی که احساس ارتباط میکردند شجاعت بیان کامل داستان این که چه کسی بودند را داشتند. آنها با آسیبپذیری زندگی میکردند و به خودشان اجازه میدادند تا به صورتی عمیق و آسیبپذیر دیده شوند. آنها در نتیجه این اصالت ارتباط داشتند. چیز دیگری که این افراد به طور مشترک داشتند این بود که آسیبپذیری را به عنوان یک ویژگی ضروری هرچند که ناخوشایند بود پذیرفته بودند. آنها تمایل داشتند که اول ”دوستت دارم“ بگویند، تمایل داشتند وقتی هیچ ضمانتی وجود نداشت کاری بکنند و تمایل داشتند در رابطهای سرمایهگذاری بکنند که ممکن بود خوب از آب دربیاید یا نیاید.
به این ترتیب یافته اصلی پژوهش او این بود آسیبپذیری در قلب کشمکش ما برای ارتباط، ارزشمندی، لذت، خلاقیت، احساس تعلق و عشق ورزیدن قرار دارد. او میگوید:
”برای این که ارتباط اتفاق بیفتد ما بایستی به خودمان اجازه دیده شدن و آسیبپذیر بودم بدهیم.... زندگی ما مجموعهای از داستانها و حقایق درباره این که چه کسی هستیم، به چه اعتقاد داریم، از کجا آمدهایم و چقدر قوی هستیم است. وقتی آنچه دیگران فکر میکنند و داستان خودمان را رها میکنیم به ارزشمندی خود دست مییابیم؛ این احساس که ما همانطور که هستیم خوبیم و ارزش عشق و احساس تعلق را داریم.“
*از کتاب تندآموز رواندرمانی تحلیلی کارکردی (سای، کوهلنبرگ، کانتر، هولمن و لودان، 2012) که به زودی از طرف انتشارات ابن سینا به دست چاپ سپرده خواهد شد.
https://www.ted.com/talks/brene_brown_on_vulnerability?language=fa
سای، کوهلنبرگ، کانتر، هولمن و پالمر لودان
مترجم: علی فیضی
رواندرمانی تحلیلی کارکردی درباره قدرت متحولکننده عشق درمانگرانه و ارتباط بین فردی است. درمانگران FAP تلاش میکنند روابطی شدید و فراموشنشدنی همآفرینی کنند و از طریق آگاهی، شجاعت، عشق و رفتارگرایی که گوهر قواعد FAP را میسازد آنچه در درمانجویان خاص و ارزشمند است را بازتاب بدهند. همچنان که ما خطر کردن و صحبت کردن مشفقانه درباره حقایق درونی خود را الگوسازی میکنیم درمانجویان را به چالش وا میداریم تا آسیبپذیرتر و صادقتر باشند و بهترین خود را بارور کرده و مطرح کنند.
این تاکید بر قدرت آسیبپذیری و اصالت درمانجو با پژوهشهای برنه بروان تقویت و تاکید شده است. او پژوهشگری کیفی است که ارتباط انسانی و توانایی ما را برای همدلی کردن، تعلق داشتن و عشق را مطالعه میکند. او در یک سخنرانی TED (سرواژه کلمات فناوری ، سرگرمی و طراحی به انگلیسی) با عنوان قدرت آسیبپذیری بینشی عمیق از پژوهش خود را با ما در میان میگذارد؛ بینشی که شیوه زندگی، عشقورزی و کار او را تغییر داد.
براون هزاران نفری که با ایشان مصاحبه کرده بود را در دو قسمت افرادی که حس ارتباط، ارزشمندی، عشق و تعلق داشتند و افرادی که با این مسائل کشمکش داشتند جای داد. یک متغیر ایشان را از هم جدا میکرد؛ افرادی که احساس ارتباط میکردند شجاعت بیان کامل داستان این که چه کسی بودند را داشتند. آنها با آسیبپذیری زندگی میکردند و به خودشان اجازه میدادند تا به صورتی عمیق و آسیبپذیر دیده شوند. آنها در نتیجه این اصالت ارتباط داشتند. چیز دیگری که این افراد به طور مشترک داشتند این بود که آسیبپذیری را به عنوان یک ویژگی ضروری هرچند که ناخوشایند بود پذیرفته بودند. آنها تمایل داشتند که اول ”دوستت دارم“ بگویند، تمایل داشتند وقتی هیچ ضمانتی وجود نداشت کاری بکنند و تمایل داشتند در رابطهای سرمایهگذاری بکنند که ممکن بود خوب از آب دربیاید یا نیاید.
به این ترتیب یافته اصلی پژوهش او این بود آسیبپذیری در قلب کشمکش ما برای ارتباط، ارزشمندی، لذت، خلاقیت، احساس تعلق و عشق ورزیدن قرار دارد. او میگوید:
”برای این که ارتباط اتفاق بیفتد ما بایستی به خودمان اجازه دیده شدن و آسیبپذیر بودم بدهیم.... زندگی ما مجموعهای از داستانها و حقایق درباره این که چه کسی هستیم، به چه اعتقاد داریم، از کجا آمدهایم و چقدر قوی هستیم است. وقتی آنچه دیگران فکر میکنند و داستان خودمان را رها میکنیم به ارزشمندی خود دست مییابیم؛ این احساس که ما همانطور که هستیم خوبیم و ارزش عشق و احساس تعلق را داریم.“
*از کتاب تندآموز رواندرمانی تحلیلی کارکردی (سای، کوهلنبرگ، کانتر، هولمن و لودان، 2012) که به زودی از طرف انتشارات ابن سینا به دست چاپ سپرده خواهد شد.
https://www.ted.com/talks/brene_brown_on_vulnerability?language=fa
Ted
برنه بران: قدرت آسیب پذیری
"برنه بران" ارتباط انسانی را مطالعه می کند. -- توانایی ما در همدردی، تعلق و عشق. در یک سخنرانی متاثر کننده و خنده دار در "تدهاستون"، او از نتیجۀ تحقیقاتش، درک عمیقی را در میان می گذارد که او را به یک کندو کاوشخصی برای درک خودش و همینطور انسانیت فرستاد. سخنرانی…
انتشارات ابن سینا منتشر کرد:
بگذار همهچیز آموزگار تو شود
100 درس توجهآگاهی از جان کبتزین
http://ebnesinapress.com/Book/Details/135
بگذار همهچیز آموزگار تو شود
100 درس توجهآگاهی از جان کبتزین
http://ebnesinapress.com/Book/Details/135
معرفی کتاب بگذار همهچیز آموزگار تو شود
بله واقعا راهی برای این وجود دارد که بگذارید همهچیز آموزگار شما بشود، که بگذارید خود زندگی و هرچیزی که درون آن آشکار میشود -شرایط انسانی ”سرتاسر فاجعه“ به قول زوربای یونانی- بلوغ و رشد مداوم شما را شکل بدهد. میلیونها نفر علیرغم رودررو شدن با استرس، درد، عدم اطمینان؛ اندوه و بیماری این مسیر را به سوی عقلانیت، تعادل و بهزیستی پیمودهاند.
جان کبتزین در کتاب برجسته خود زندگی سرتاسر فاجعه (Full Catastrophe Living) دنیا را با این رویکرد نو به نام برنامه کاهش استرس بر اساس توجهآگاهی (MBSR) آشنا ساخت و اکنون در این اثر 100 نکته از این اثر دورانساز به دقت انتخاب شده است تا شما را برای در آغوش کشیدن آنچه در شما زیباترین و بهترین است راهنمایی کند.
چه در تلاش برای یادگیری صبوری باشید، چه مقابله با درد، چه سر کردن با استرس و چالش عظیم دورانی که در آن به سر میبریم، چه بهبود روابط و یا رها کردن خودتان از هیجانات، افکار و رفتارهای مخرب نکات به ظاهر ساده این کتاب به شما یادآوری میکند که منبع درونی عمیقی درون خودتان دارید که میتوانید از آن استفاده کنید و مهمترین بخش این منبع خود لحظه حال است. فارغ از این که چندسالتان باشد و با قدرت شفابخش توجهآگاهی آشنا باشید یا نه این راهنمای الهامبخش و روشنگر به شما کمک خواهد کرد تا هر لحظه زندگی خود را در آغوش بکشید، از آن یاد بگیرید و درون آن رشد کنید.
**برای تهیه کتاب با بیست درصد تخفیف میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید:
تهران، خیابان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی،خیابان وحید نظری پلاک 150واحد5 ، انتشارات ابن سینا
تلفن تماس:
66418319-021 ، 66418309-021
http://ebnesinapress.com/Book/Details/135
بله واقعا راهی برای این وجود دارد که بگذارید همهچیز آموزگار شما بشود، که بگذارید خود زندگی و هرچیزی که درون آن آشکار میشود -شرایط انسانی ”سرتاسر فاجعه“ به قول زوربای یونانی- بلوغ و رشد مداوم شما را شکل بدهد. میلیونها نفر علیرغم رودررو شدن با استرس، درد، عدم اطمینان؛ اندوه و بیماری این مسیر را به سوی عقلانیت، تعادل و بهزیستی پیمودهاند.
جان کبتزین در کتاب برجسته خود زندگی سرتاسر فاجعه (Full Catastrophe Living) دنیا را با این رویکرد نو به نام برنامه کاهش استرس بر اساس توجهآگاهی (MBSR) آشنا ساخت و اکنون در این اثر 100 نکته از این اثر دورانساز به دقت انتخاب شده است تا شما را برای در آغوش کشیدن آنچه در شما زیباترین و بهترین است راهنمایی کند.
چه در تلاش برای یادگیری صبوری باشید، چه مقابله با درد، چه سر کردن با استرس و چالش عظیم دورانی که در آن به سر میبریم، چه بهبود روابط و یا رها کردن خودتان از هیجانات، افکار و رفتارهای مخرب نکات به ظاهر ساده این کتاب به شما یادآوری میکند که منبع درونی عمیقی درون خودتان دارید که میتوانید از آن استفاده کنید و مهمترین بخش این منبع خود لحظه حال است. فارغ از این که چندسالتان باشد و با قدرت شفابخش توجهآگاهی آشنا باشید یا نه این راهنمای الهامبخش و روشنگر به شما کمک خواهد کرد تا هر لحظه زندگی خود را در آغوش بکشید، از آن یاد بگیرید و درون آن رشد کنید.
**برای تهیه کتاب با بیست درصد تخفیف میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید:
تهران، خیابان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی،خیابان وحید نظری پلاک 150واحد5 ، انتشارات ابن سینا
تلفن تماس:
66418319-021 ، 66418309-021
http://ebnesinapress.com/Book/Details/135
Forwarded from مصطفی ملکیان
🍃🍃8 آزمایش ذهنی جهت شناخت راه آینده
نکته مهم در تمام این آزمایشات این است که واقعا خود را در فضای این آزمایشات تصور کنید تا جوابگو باشد و بتوانید واقعا پی به خواسته ی درونی خود ببرید.
🌴1- جامعه ای را فرض کنید که در آن تمام شغل ها از سه جهت درآمد مادی،شهرت و منزلت اجتماعی کاملا یکسان است،یعنی شما چه پزشک باشی، چه استاد دانشگاه باشی، چه سوپر شهرداری باشی، چه بنا باشی و چه رییس جمهور باشی از سه جهت فوق کاملا برابر هستید،در چنین جامعه ای شما به دنبال چه شغلی میروید؟
🌴2-فرض کنید در یک جامعه ای انسان نامرئی شوید، وشما همه را ببینید ولی کسی شما را نمیبیند،در چنین جامعه ای دست به چه کارهایی میزنید؟مثلا آیا دست به کارهای اخلاقی میزنید؟
🌴3-تصور کنید خداوند در مقابل شما نشسته است و از شما میخواهد یک آرزو کنید تا آن را برآورده کند، ولی باید توجه داشته باشید فقط یک آرزو میتوانید بکنید و بعد از اینکه آرزوی دلخواهتان را کردید دیگر راهی برای بازگشت ندارید،در چنین حالتی شما از خدا چه میخواهید؟آرزو میکنید که رییس جمهور شوید؟انیشتین شوید؟ارسطو شوید یا.....
🌴4-اگر قرار باشد شما را تا آخر عمرتان به یک جزیره دور افتاده تبعید کنند و در آنجا جز شما کسی نباشد،و فرض کنید به شما سه ارفاق کنند:
یکی اینکه بگویند شما میتوانید از اینجا یک کتاب انتخاب کنید و با خود به جزیره ببرید،دراین صورت چه کتابی را انتخاب میکنید؟
دیگر اینکه شما میتوانید در آنجا یک کار هنری انجام دهید و وسایل مورد نیاز را از اینجا با خود ببرید،شما کدام یک را انتخاب میکنید؟
و دیگر اینکه به شما اجازه داده میشود یک انسان را از اینجا به همراه خود ببرید،حال شما چه انسانی با چه ویژگی های را انتخاب میکنی؟
🌴5-اگر به شما بگویند یکی از اشخاص تاریخی را که خودتان درک کرده اید یا در تاریخ خوانده اید،هستی حاضر است جای شما را با آنها عوض کند،شما حاضرید به جای کدام شخص باشید؟
توجه داشته باشید نه اینکه فقط در یکی از جنبه های آن شخص به جای آن باشید بلکه در تمام جنبه ها با تمام خوبی ها و بدی های شخص.
🌴6-این آزمایش معروف به نوشته سنگ قبر است و از ابداعات نیچه میباشد.روی سنگ قبر خود آنچه را که میخاستید باشید بنویسید و زیرش آنچه که الان هستید را بنویسید،مثلا بنویسید کسی که اینجا ارامیده است میخاست معلم شود اما فروشنده شد،میخاست بخشنده باشد اما بخیل شد و.....بعد روی آنچه که الان هستید خط بکشید و یک زندگی جدیدی را بر اساس آنچه میخاستید باشید را آغاز کنید.
7🌴-فرض کنید یک کسی که قولش صادق است به شما بگوید تنها یک سال تا پایان عمرتان باقی مانده است
و شما هم باور کنید،حال در این یک سال به سراغ چه کاری میروید؟
خب بعد این یک سال را کمتر بکنید مثلا شش ماه،همینطور کمتر تا 24ساعت،ببینید در این فرصت دست به چه کاری میزنید؟کارهایی که بنظرتان می آید در آن 24 ساعت انجام دهید و بعد از دنیا بروید آن ها فریاد درون شماست.این همان چیزی است که شما در تمام زندگی باید بروید به دنبالش.
🌴8-گفته اند یک کشتی به علت سنگینی بارش در حال غرق شدن بود و ناخدا از مسافرین خواست که مقداری از وسایلشان را در دریا بیندازند تا بار کشتی سبک شود،بعد از اینکه هر کس مقداری از وسایلش را به دریا انداخت باز ناخدا از مردم درخواست کرد که مقداری دیگر از وسایلشان را در دریا بیندازند تا بار کشتی سبک تر شود،بعد از چندین مرتبه تکرار این ماجرا عالمی که در آنجا بود در عین حالی که کتاب هایش را به دریا میریخت گفت این ها از جانم عزیزتر بودند.
حال ما در زندگی باید ببینیم که چه چیزهایی داریم که حاضریم جانمان را بدهیم ولی آن چیزها را از دست ندهیم.مثلا بعضی ها حاضر نیستند به هیچ وجهی صداقت ،شفقت،احسان و .... خود را در زندگی از دست بدهند حتی به قیمت جانشان.
🌺 جمع آوری شده از درسگفتارهای پراکنده استاد
@mostafamalekian
نکته مهم در تمام این آزمایشات این است که واقعا خود را در فضای این آزمایشات تصور کنید تا جوابگو باشد و بتوانید واقعا پی به خواسته ی درونی خود ببرید.
🌴1- جامعه ای را فرض کنید که در آن تمام شغل ها از سه جهت درآمد مادی،شهرت و منزلت اجتماعی کاملا یکسان است،یعنی شما چه پزشک باشی، چه استاد دانشگاه باشی، چه سوپر شهرداری باشی، چه بنا باشی و چه رییس جمهور باشی از سه جهت فوق کاملا برابر هستید،در چنین جامعه ای شما به دنبال چه شغلی میروید؟
🌴2-فرض کنید در یک جامعه ای انسان نامرئی شوید، وشما همه را ببینید ولی کسی شما را نمیبیند،در چنین جامعه ای دست به چه کارهایی میزنید؟مثلا آیا دست به کارهای اخلاقی میزنید؟
🌴3-تصور کنید خداوند در مقابل شما نشسته است و از شما میخواهد یک آرزو کنید تا آن را برآورده کند، ولی باید توجه داشته باشید فقط یک آرزو میتوانید بکنید و بعد از اینکه آرزوی دلخواهتان را کردید دیگر راهی برای بازگشت ندارید،در چنین حالتی شما از خدا چه میخواهید؟آرزو میکنید که رییس جمهور شوید؟انیشتین شوید؟ارسطو شوید یا.....
🌴4-اگر قرار باشد شما را تا آخر عمرتان به یک جزیره دور افتاده تبعید کنند و در آنجا جز شما کسی نباشد،و فرض کنید به شما سه ارفاق کنند:
یکی اینکه بگویند شما میتوانید از اینجا یک کتاب انتخاب کنید و با خود به جزیره ببرید،دراین صورت چه کتابی را انتخاب میکنید؟
دیگر اینکه شما میتوانید در آنجا یک کار هنری انجام دهید و وسایل مورد نیاز را از اینجا با خود ببرید،شما کدام یک را انتخاب میکنید؟
و دیگر اینکه به شما اجازه داده میشود یک انسان را از اینجا به همراه خود ببرید،حال شما چه انسانی با چه ویژگی های را انتخاب میکنی؟
🌴5-اگر به شما بگویند یکی از اشخاص تاریخی را که خودتان درک کرده اید یا در تاریخ خوانده اید،هستی حاضر است جای شما را با آنها عوض کند،شما حاضرید به جای کدام شخص باشید؟
توجه داشته باشید نه اینکه فقط در یکی از جنبه های آن شخص به جای آن باشید بلکه در تمام جنبه ها با تمام خوبی ها و بدی های شخص.
🌴6-این آزمایش معروف به نوشته سنگ قبر است و از ابداعات نیچه میباشد.روی سنگ قبر خود آنچه را که میخاستید باشید بنویسید و زیرش آنچه که الان هستید را بنویسید،مثلا بنویسید کسی که اینجا ارامیده است میخاست معلم شود اما فروشنده شد،میخاست بخشنده باشد اما بخیل شد و.....بعد روی آنچه که الان هستید خط بکشید و یک زندگی جدیدی را بر اساس آنچه میخاستید باشید را آغاز کنید.
7🌴-فرض کنید یک کسی که قولش صادق است به شما بگوید تنها یک سال تا پایان عمرتان باقی مانده است
و شما هم باور کنید،حال در این یک سال به سراغ چه کاری میروید؟
خب بعد این یک سال را کمتر بکنید مثلا شش ماه،همینطور کمتر تا 24ساعت،ببینید در این فرصت دست به چه کاری میزنید؟کارهایی که بنظرتان می آید در آن 24 ساعت انجام دهید و بعد از دنیا بروید آن ها فریاد درون شماست.این همان چیزی است که شما در تمام زندگی باید بروید به دنبالش.
🌴8-گفته اند یک کشتی به علت سنگینی بارش در حال غرق شدن بود و ناخدا از مسافرین خواست که مقداری از وسایلشان را در دریا بیندازند تا بار کشتی سبک شود،بعد از اینکه هر کس مقداری از وسایلش را به دریا انداخت باز ناخدا از مردم درخواست کرد که مقداری دیگر از وسایلشان را در دریا بیندازند تا بار کشتی سبک تر شود،بعد از چندین مرتبه تکرار این ماجرا عالمی که در آنجا بود در عین حالی که کتاب هایش را به دریا میریخت گفت این ها از جانم عزیزتر بودند.
حال ما در زندگی باید ببینیم که چه چیزهایی داریم که حاضریم جانمان را بدهیم ولی آن چیزها را از دست ندهیم.مثلا بعضی ها حاضر نیستند به هیچ وجهی صداقت ،شفقت،احسان و .... خود را در زندگی از دست بدهند حتی به قیمت جانشان.
🌺 جمع آوری شده از درسگفتارهای پراکنده استاد
@mostafamalekian
Forwarded from ✨ACT🔹RFT🔹FAP🔹CFT✨انجمن علم رفتاري بافتاري
✨دوره جامع تربيت درمانگر ACT✨
شروع دوره ؛ ٤ مهر ماه ٩٥
https://telegram.me/joinchat/AwYp0DwEkHEJrGM17f4V2A
شروع دوره ؛ ٤ مهر ماه ٩٥
https://telegram.me/joinchat/AwYp0DwEkHEJrGM17f4V2A
Forwarded from مصطفی ملکیان
🌹🌹جان کلام و گوهرپیام سیمون وی
🔹مهمترین واصلی ترین ویژگی خدا خیرخواهی اوست. خدا به نیکان و بدان لطف یکسان دارد و آنان که از این بهره کمتر دارند، خود کمتر خواسته اند. هرتصوری از خدا که با عمل ناشی از محبت بی شائبه ناسازگار باشد تصور نادرستی است. ایمان، محبت به خدا و محبت به همنوع از هم انفکاک نمی پذیرند و در نتیجه هرکس که نسبت به انسانی رنجدیده شفقت بی شائبه نشان دهد هم عشق به خدا دارد و هم ایمان. نمی توان فعالیت عقل را مقید و مشروط کرد. آنچه معجزه است نیکی و زیبایی رفتار و زندگی است، نه کارهای خارق العاده. وسیله نجات درهمه زمانها در دسترس همه انسانها هست. هرکس که اولاً به همنوع خود عشق بی شائبه ورزد و ثانیاً کل نظام عالم ازجمله درد و رنج های آن را بپذیرد، اهل نجات است. در این دو امر به حدکمال رسد قدیس است. بسیاری از بی دینان از عالمان الاهیات به خدا نزدیکترند. دین عارفان دین حقیقی است. در دار دنیا، امکان این هست که بی گناهان نیز به درد و رنج گرفتار آیند. درحقیقت، خدا در جست وجوی انسان است، نه انسان درجست وجوی خدا و به گفته مولانا جلال الدین:
پولاد پاره هاییم، آهنرباست عشقت اصل همه طلب تو، درخود طلب ندیدم
☘☘استاد ملکیان،مقدمه کتاب نامه ای به یک کشیش
@mostafamalekian
🔹مهمترین واصلی ترین ویژگی خدا خیرخواهی اوست. خدا به نیکان و بدان لطف یکسان دارد و آنان که از این بهره کمتر دارند، خود کمتر خواسته اند. هرتصوری از خدا که با عمل ناشی از محبت بی شائبه ناسازگار باشد تصور نادرستی است. ایمان، محبت به خدا و محبت به همنوع از هم انفکاک نمی پذیرند و در نتیجه هرکس که نسبت به انسانی رنجدیده شفقت بی شائبه نشان دهد هم عشق به خدا دارد و هم ایمان. نمی توان فعالیت عقل را مقید و مشروط کرد. آنچه معجزه است نیکی و زیبایی رفتار و زندگی است، نه کارهای خارق العاده. وسیله نجات درهمه زمانها در دسترس همه انسانها هست. هرکس که اولاً به همنوع خود عشق بی شائبه ورزد و ثانیاً کل نظام عالم ازجمله درد و رنج های آن را بپذیرد، اهل نجات است. در این دو امر به حدکمال رسد قدیس است. بسیاری از بی دینان از عالمان الاهیات به خدا نزدیکترند. دین عارفان دین حقیقی است. در دار دنیا، امکان این هست که بی گناهان نیز به درد و رنج گرفتار آیند. درحقیقت، خدا در جست وجوی انسان است، نه انسان درجست وجوی خدا و به گفته مولانا جلال الدین:
پولاد پاره هاییم، آهنرباست عشقت اصل همه طلب تو، درخود طلب ندیدم
☘☘استاد ملکیان،مقدمه کتاب نامه ای به یک کشیش
@mostafamalekian