#سوگیری یعنی جهت گیری ، تمایل داشتن
سوگیری یا بایاس، به معنای خنثی نبودن نسبت به یک پدیده یا رویداد یا باور یا ارزش یا … است
سوگیری به معنای سوءگیری نیست( آنگونه که بعضی به اشتباه چنین پنداشته اند ) و لذا #مغالطه ی توهین ندارد. جهت گیری در پژوهش فعالیت نادرستی نیست. بعضی پژوهش ها باید سوگیری داشته باشد زیرا از منظر خاصی در نظر گرفته شده است.
وقتی میگوییم کانالی بدون سوگیری است یعنی از #منظرگاه های مختلف بر موضوع واحدی توجه شده است. این نگاه نمیگوید که اگر کسی سوگیری کرده است نادرست است. درستی و نادرستی یک روش پژوهش بستگی به مسئله ی پژوهشی و اهداف پژوهشی دارد.
سوگیری یا بایاس، به معنای خنثی نبودن نسبت به یک پدیده یا رویداد یا باور یا ارزش یا … است
سوگیری به معنای سوءگیری نیست( آنگونه که بعضی به اشتباه چنین پنداشته اند ) و لذا #مغالطه ی توهین ندارد. جهت گیری در پژوهش فعالیت نادرستی نیست. بعضی پژوهش ها باید سوگیری داشته باشد زیرا از منظر خاصی در نظر گرفته شده است.
وقتی میگوییم کانالی بدون سوگیری است یعنی از #منظرگاه های مختلف بر موضوع واحدی توجه شده است. این نگاه نمیگوید که اگر کسی سوگیری کرده است نادرست است. درستی و نادرستی یک روش پژوهش بستگی به مسئله ی پژوهشی و اهداف پژوهشی دارد.
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) در حدیثی مفصل به هشام می فرماید : "خداوند بر مردم دو حجت دارد ، حجت ظاهر و حجت باطن. حجت ظاهر همان انبیا و حجت باطن #عقل است" و درهمین حدیث شریف می¬فرماید: "دلیل عقل #تفکر است" ( کافی، ج1 ص16 )
عقل در همه ی متون روایی نقطه ی مقابل جهل است و به قوه ای اطلاق می شود از قوای نفساني که متکفّل تجزیه و تحلیل است . شهید مطهری در ذیل همین روایت میگوید : #عقل در روایات اسلامی، همان نیرو و قوه ی تجزیه وتحلیل است ( تعلیم و تربیت در اسلام، ص276)
عقل در همه ی متون روایی نقطه ی مقابل جهل است و به قوه ای اطلاق می شود از قوای نفساني که متکفّل تجزیه و تحلیل است . شهید مطهری در ذیل همین روایت میگوید : #عقل در روایات اسلامی، همان نیرو و قوه ی تجزیه وتحلیل است ( تعلیم و تربیت در اسلام، ص276)
اعتبار بخشی رادیکال و افراطی به گزاره های علوم تجربی که تنها از طریق مشاهده ، آزمایش یا محاسبه به دست می آیند و رشد بی رویه ی تکنولوژی باعث شده است که بُعد #کنجکاوی_انتزاعی و غیر عینی اذهان کودکان و نوجوانان نادیده گرفته شود. این أمر موجب تقلیل گرایی در رشد ابعاد مختلف انسان و بالتبع جوامع بشری شده است. سال هاست که نظریه ی پیاژه مبتنی بر عدم توانایی کودکان زیر 12 سال در تفکر انتزاعی، مبنای نظام آموزشی ما قرار گرفته است. آموزش #مونته سوری در پیش دبستانی ها بر همین باور دامن می زند و کودکان را در سطح باورهای عینی محدود می کند. در حالی که كودكان ذاتاً كنجكاوند و هنگامي كه سخن گفتن را ياد بگیرند پرسش های زيادی را آغاز ميكنند. اين کنجکاوی محدود به دنياي فيزيكي اطراف نشده، بلكه مفاهيم انتزاعی و امور وراي دنياي مادي را در بر مي گيرد. كم و بيش همه ی والدين با سؤال هایي در زمينهي #هستي_شناسي، #خداشناسي، #خودشناسي و ... از طرف كودكان درگير هستند. اين سؤال ها همراه با رشد كودكان از ساده به پيچيده تبديل ميشوند.
قدیمی ترین کتاب فارسی زبان که در باره ی روش #تفکرتأملی یافتم کتابی است به نام" #تفکر خلاق: هدف غایی تعلیم و تربیت" نوشته ی دکتر سید علی اکبر حسینی که در سال #1348 چاپ و نشر یافته است. در این کتاب نویسنده می گوید: روش #تفکرتأملی در تدریس، فرد را توانایی می دهد که به داوری ها و قضاوت های صحیح و معتبری وصول یابد، متداول و مبتذل را از کامل و متعالی تشخیص دهد، خردمندانه شق مطلوب را برگزیند و بهترین و صحیح ترین تصمیمات ممکن را بر اساس اندیشه ای اصولی و نه بر اساس احساسات و سنت های دیرین بگیرد.( ص79)
🌟🌟تربیت اسلامی با توجه به #تفاوتهای_فردی🌟🌟
#علامه_طباطبایی میفرماید: اسلام کسانی را که #فکر سالم داشته، #استعداد درک نظریه های علمی و #استدلالهای_عقلی و #منطقی را دارند، از راه استدلال آزاد، تربیت میکند نه این که نخست، مواد اعتقادی خود را به آنان تحمیل و تلقین نماید و سپس برای دفاع از آنها دلیل و حجت بتراشد. کتاب و سنت از اینگونه استدلالها پر است(معنویت تشیع به ضمیمه چند مقاله دیگر،سیدمحمدحسین طباطبایی،ویراستار: محمد بدیعی ، مقدمه: حسن حسن زاده آملی، ص191 )
#علامه_طباطبایی میفرماید: اسلام کسانی را که #فکر سالم داشته، #استعداد درک نظریه های علمی و #استدلالهای_عقلی و #منطقی را دارند، از راه استدلال آزاد، تربیت میکند نه این که نخست، مواد اعتقادی خود را به آنان تحمیل و تلقین نماید و سپس برای دفاع از آنها دلیل و حجت بتراشد. کتاب و سنت از اینگونه استدلالها پر است(معنویت تشیع به ضمیمه چند مقاله دیگر،سیدمحمدحسین طباطبایی،ویراستار: محمد بدیعی ، مقدمه: حسن حسن زاده آملی، ص191 )
عمده ی نگرانی غالب افرادی که برنامه ی #فلسفه_برای_کودکان را در باز بودن بحث و مداخله نکردن معلم به نسبی گرایی محکوم کرده و آن را برای کودکان مخرب می بینند، در مباحث اخلاقی و هنجارهای اجتماعی است. این گروه فکر می کنند که منظور از باز بودن بحث، جانبدارانه قضاوت نکردن و خودداری معلم از #تلقینی عمل کردن، تایید تمام نظریات گفته شده از طرف کودک و تساوی نظریات سازنده و مخرب در ارزش گذاری هاست؛ این در حالی است که لیپمن در کتاب «فلسفه در کلاس درس» چنین موقعیتی را با حساسیت مورد بررسی قرار می دهد و معتقد است که در مورد دیدگاه های مخرب گرچه خیلی هم خلاقانه باشند، باید با قدرت #انتقادی کودکان دیگر ناکارآمدی آن ها تشخیص داده شود؛ حتی اگر توسط کودکان دیگر چنین اتفاقی نیفتاد در این مرحله #تسهیلگر می تواند مستقیما وارد عمل شده و نظر شخصی خود را بیان کند. آنچه که یک #تسهیلگر باید کاملا رعایت کند این است که قبل از اقدام کودکان دیگر وارد عمل نشود و این بخش یعنی ورود ابتدایی قبل از به کارگیری قدرت #انتقادی کودکان دیگر زیانبخش خواهد بود( صفحه249).( ادامه دارد)
به همين لحاظ است كه در عمل داستانهاي #ليپمن را خالي از آموزش نميبينيم و همين رخنه ميان مقام عمل و نظر در #ليپمن و پژوهشگران P4C# ناشی از حساسیت های مباحث #اخلاقی است. بنابر این می توانیم لیپمن را (برخلاف سردمداران و پیشقراولان دوره ی پست مدرن)، فضیلت گرا و اخلاقی قلمداد کنیم. به علاوه لیپمن در حرکتی مخالف جریان فزاینده ی غیر دینی جامعه ی خود نیز حرکت کرده است. وی معتقد است که ما نمی توانیم باورهای #مذهبی کودکان را با توجه به اطلاعات فلسفی و علمی نادرست بدانیم؛ زیرا چنین حقایقی که بتوان بر اساس آن عقاید مذهبی را باطل دانست در دست نیست( همان کتاب ص177). ( ادامه دارد)
از طرف دیگر وی خوشایند نمی داند که معلم بکوشد باورهای #مذهبی کودکان را اصلاح کند و آن را بی احترامی به تمامیت عقلی کودکان دانسته و مغایر با درک درست معلم از ماهیت علم، فلسفه و تعلم و تربیت می داند. با توجه به این دو وجهِ مهم است که ليپمن به کارگيري #كندوكاومشترک را فقط در بحثهاي علمي و فلسفي توصيه ميکند و نه در بحثهاي مذهبي و می گوید:« معلمان باید مراقب باشند که تفکر فلسفی، در دست معلم یا دانش آموز، به ابزاری برای بی احترامی به اعتقادات مذهبی برخی افراد تبدیل نشود. تفکر فلسفی باید ابزاری باشد که کودکان به کمک آن بتوانند بنیان هایی محکم تر برای عقاید خود بیابند. در این زمینه وظیفه ی معلم دو چندان است. نباید عقاید کودکان را تغییر داد بلکه باید به آن ها کمک کرد تا پس از #تأمل برای آن چه انتخاب می کنند #دلایلی_محکم تر بیابند و سپس آن را باور کنند و درک شان را نسبت به مسایلی که به عقایدشان مرتبط است، افزایش دهند.» ( همان کتاب ص178)
سلام.
ممنون از مطالب کانال.
در مورد نکته آخر شما ،مساله ای هست که هميشه برای من جای کمی نگرانی داشته است.
اگرچه با شما موافقم که مبانی این برنامه ( p4c)، #نسبی گرایی را رواج نمی دهد، اما گمان می کنم این تنها در مقام نظر درست است.
در مقام عمل برداشت من از گفتگو با مربیان متعدد و فرصت حضور در کلاس هایشان و خواندن گزارش کارشان، متاسفانه این است که مربیان زیادی برنامه را طوری اجرا می کنند که بسیار به درک نسبی از مسائل راه می دهد.
آنطور که شما از لیپمن نقل کرده ايد در این کلاس فرض بر بررسی نظرات از طریق تفکر نقادانه کودکان دیگر حلقه ی کندوکاو است و هر نظری ،گرچه بسیار خلاقانه باشد ،به سادگی پذیرفته نیست.
این مطلب، به فهم من ، از مقاله گریگوری نیز از چند طریق به دست می آید:
بررسی معنی دار بودن ادعا، بررسی پیش فرض ها يش و بررسی دلایل آن ادعا.
این آخری، بررسی دلایل، حجم زیادی کار را نیاز دارد که از میزان پرداخت گریگوری در مقاله اش پیداست چه کار مفصل و دقیقی است.
اما بسیاری از همکاران محترم ما در کلاس به اين پرسش بسنده می کنند که چه کسی با نظر فلانی مخالف است و چرا؟ و بعد می پرسند چه کسی موافق است و چرا؟
بسیار دیده و شنیده ام که بعداز شنیدن یکی دو نظر موافق و مخالف و دلایلشان گفته می شود خب این نظرات مخالف و موافق راشنیدیم و احترام می گذاریم و به سراغ موضوع بعدی می روند.
این چه درسی برای بچه ها دارد؟ به درک من بچه ها گمان می کنند هر نظری و موضعی دارند فقط باید دلیلی برایش بیاورند و البته احترام به عقاید دیگران هم لازم است. اینها درسهای مطلوبی است اما وقتی به روشنی حلاجی دلایل همدیگر را با پرسش های پیشنهادی گریگوری نمی بینند درک نمی کنند که ممکن است نظراتی مستدل باشند اما نادرست و کنار گذاشتنی هم باشند.
به نظر من این مسیر به سمت نسبی گرایی است ، به این صورت که : نظر من برای من درست است و نظر دوستم برای خودش.
این بررسی دلایل طرف مقابل (ماده دلیل و صورتش آنطور که گریگوری نشان می دهد) را من در گفتگو هایی که مربیان با یکدیگر نیز می کنند، غایب می بینم. دوستم استدلالش بر این اساس بود که الف ب باشد. اما آیا واقعا الف ب است؟ بیایید بررسی کنیم!
یک نتیجه نا خواسته چنین رویکردی که بررسی هر ادعا و دلایلش را رها می کنیم این معضل رایج است که بچه ها مدام از همکاران می پرسند خب که چی؟ همکاران متعدد را دیده ام که با این پرسش روبرو شده اند و جوابی برای آن نداشته اند و حتی گاهی مشکل خودشان هم شده.
این درک من از ماجرای کار همکاران متعددی در این برنامه، و نه همه، است که با وجود استحکام نظری برنامه در این زمینه مشکلی به چشم من می آید.
موفق باشيد.
ممنون از مطالب کانال.
در مورد نکته آخر شما ،مساله ای هست که هميشه برای من جای کمی نگرانی داشته است.
اگرچه با شما موافقم که مبانی این برنامه ( p4c)، #نسبی گرایی را رواج نمی دهد، اما گمان می کنم این تنها در مقام نظر درست است.
در مقام عمل برداشت من از گفتگو با مربیان متعدد و فرصت حضور در کلاس هایشان و خواندن گزارش کارشان، متاسفانه این است که مربیان زیادی برنامه را طوری اجرا می کنند که بسیار به درک نسبی از مسائل راه می دهد.
آنطور که شما از لیپمن نقل کرده ايد در این کلاس فرض بر بررسی نظرات از طریق تفکر نقادانه کودکان دیگر حلقه ی کندوکاو است و هر نظری ،گرچه بسیار خلاقانه باشد ،به سادگی پذیرفته نیست.
این مطلب، به فهم من ، از مقاله گریگوری نیز از چند طریق به دست می آید:
بررسی معنی دار بودن ادعا، بررسی پیش فرض ها يش و بررسی دلایل آن ادعا.
این آخری، بررسی دلایل، حجم زیادی کار را نیاز دارد که از میزان پرداخت گریگوری در مقاله اش پیداست چه کار مفصل و دقیقی است.
اما بسیاری از همکاران محترم ما در کلاس به اين پرسش بسنده می کنند که چه کسی با نظر فلانی مخالف است و چرا؟ و بعد می پرسند چه کسی موافق است و چرا؟
بسیار دیده و شنیده ام که بعداز شنیدن یکی دو نظر موافق و مخالف و دلایلشان گفته می شود خب این نظرات مخالف و موافق راشنیدیم و احترام می گذاریم و به سراغ موضوع بعدی می روند.
این چه درسی برای بچه ها دارد؟ به درک من بچه ها گمان می کنند هر نظری و موضعی دارند فقط باید دلیلی برایش بیاورند و البته احترام به عقاید دیگران هم لازم است. اینها درسهای مطلوبی است اما وقتی به روشنی حلاجی دلایل همدیگر را با پرسش های پیشنهادی گریگوری نمی بینند درک نمی کنند که ممکن است نظراتی مستدل باشند اما نادرست و کنار گذاشتنی هم باشند.
به نظر من این مسیر به سمت نسبی گرایی است ، به این صورت که : نظر من برای من درست است و نظر دوستم برای خودش.
این بررسی دلایل طرف مقابل (ماده دلیل و صورتش آنطور که گریگوری نشان می دهد) را من در گفتگو هایی که مربیان با یکدیگر نیز می کنند، غایب می بینم. دوستم استدلالش بر این اساس بود که الف ب باشد. اما آیا واقعا الف ب است؟ بیایید بررسی کنیم!
یک نتیجه نا خواسته چنین رویکردی که بررسی هر ادعا و دلایلش را رها می کنیم این معضل رایج است که بچه ها مدام از همکاران می پرسند خب که چی؟ همکاران متعدد را دیده ام که با این پرسش روبرو شده اند و جوابی برای آن نداشته اند و حتی گاهی مشکل خودشان هم شده.
این درک من از ماجرای کار همکاران متعددی در این برنامه، و نه همه، است که با وجود استحکام نظری برنامه در این زمینه مشکلی به چشم من می آید.
موفق باشيد.
علامه جعفری #کنجکاوی را برای انسان به صورت یک حس که باید به آن توجه شود ارزیابی می¬کند و معتقد است که #تفکرات_فلسفی در اشباع حس #کنجکاوی ضروری هستند و روزی مشاهده نخواهد شد که در آن روز خود را از فلسفه بینیاز ببینیم. از نظر وی در هر دوران به مناسبت شرایط علمی و فکری، مسائلی فلسفی بروز میکند که مکاتب مختلفی را جلوه گر خواهد کرد( توضیح و بررسی مصاحبه راسل-وایِت ،ص 58).
این پایان نامه ها 👇👇👇تقدیم می شود به دانشجویان و طلابی که علاقه مند به پژوهش در زمینه ی #فلسفه_برای_کودکان به ویژه مطالعات تطبیقی با مبانی فکری یا تعلیم وتربیت #اسلامی هستند
Forwarded from کمک آموزشی تفکر (Zahra Ommi)
وقتی زمینه ای فراهم می کنیم که کودکان مهارت های #گروه بندی و #طبقه بندی را تمرین کنند، در واقع به آن ها کمک می کنیم تا رابطه ها را درک کنند و به آن ها نشان می دهیم که چگونه رفتار روزانه ی آن ها مبنای توانایی در ایجاد چنین #طبقه بندی هایی است. هنگامی که از آن ها می پرسیم چه چیزی به #گروه یا #طبقه ای مشخص تعلق ندارد یا چرا تعلق ندارد، در حقیقت به آن ها کمک می کنیم تمایزها را تشخیص دهند.(# لیپمن، کودکان و #مهارتهای_تفکر، ص102)
#فلسفه به مثابه سیاه چاله های فضایی
آیا برای #طرح_بحث_های_فلسفی باید محدودیت #محتوایی قائل شویم؟
تأکید فلسفه برای کودکان بر #روندمحور بودن و نه #محتوامحوری برای چیست؟
چرا در انجام فعالیت ها و تمرین های کلاس های #فلسفه_برای_کودکان محدودیت زمانی قائل شده و از فرورفتن بیش از اندازه در محتوای تمرین ها جلوگیری به عمل می آید؟
از آنجا که موضوع فلسفه "وجود و هستی" است، برخلاف هر دانش دیگر، به گستره ی هستی گسترده و عمیق است. در سطح و عمق، پهنه ای وسیع و عمقی لایتناهی دارد. عمق آن به مانند سیاهچاله های فضایی در تاریکی ای فرو می رود که از دسترس توانایی معرفت بشری خارج است. این عمق اگر مدیریت نشود کودکان را دچار #سردرگمی و در نهایت نیست انگاری می کند.( ادامه دارد)
آیا برای #طرح_بحث_های_فلسفی باید محدودیت #محتوایی قائل شویم؟
تأکید فلسفه برای کودکان بر #روندمحور بودن و نه #محتوامحوری برای چیست؟
چرا در انجام فعالیت ها و تمرین های کلاس های #فلسفه_برای_کودکان محدودیت زمانی قائل شده و از فرورفتن بیش از اندازه در محتوای تمرین ها جلوگیری به عمل می آید؟
از آنجا که موضوع فلسفه "وجود و هستی" است، برخلاف هر دانش دیگر، به گستره ی هستی گسترده و عمیق است. در سطح و عمق، پهنه ای وسیع و عمقی لایتناهی دارد. عمق آن به مانند سیاهچاله های فضایی در تاریکی ای فرو می رود که از دسترس توانایی معرفت بشری خارج است. این عمق اگر مدیریت نشود کودکان را دچار #سردرگمی و در نهایت نیست انگاری می کند.( ادامه دارد)
هدف برنامه های #فلسفه_برای_کودکان #لیپمن فیلسوف ساختن از بچه ها نیست. بلکه تلاش بر این است که بچه ها صاحب تفکر انسانی، خلّاق و نقّاد در حیطه ی مطالعات کلاسی بشوند( دگرگونه اندیشی، کترین مک کال، ص163)( ادامه دارد)
نه چنان که #پیاژه معتقد بود کودکان را از تفکر فلسفی و انتزاعی تا قبل از 12 سالگی باید محروم ساخت و نه چنان در عمق پرسش های فلسفی فرو برد که به عصیان علیه فلسفه و تفکر عمیق بینجامد؛ بلکه همچون #لیپمن باید کودکان را در تعادل #روند و #محتوا نگاه داشت. آنچه که از کتاب فلسفه در کلاس درس هویداست، انتظار لیپمن از فلسفه برای کودکان اساسا فرو بردن کودکان در عمق لایتناهی #وجود شناسی نیست . وی می گوید: هنگامی که #تفکرفلسفی عمیق تر می شود و مراحل اندازه گیری و آزمایش و اثبات تحقیق رخ می دهد، فلسفه به علم تبدیل می شود. در این حالت، فلسفه منبعی از ایده ها است که به هر فعالیت علمی جدید جامه ی عمل می پوشاند.( کودکان و مهارت تفکر ، ص179) و در ادامه می گوید: در حقیقت، ذهن #فلسفی پادزهری برای حالت #جزمیت_علمی و منبعی سرشار از ایده های بدیع برای بررسی های #علمی است.( همان، ص180)