كسانی که میگین اگه برگردم به ده سال پیش چنین و چنان میکنم، فکر کنن از ده سال آینده برگشتن به حال. پس از الان چنین و چنان کنن تا ده سال آينده افسوس نخورن.
@thinking_engineering
@thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفريح: برداشت آزاد
@thinking_engineering
@thinking_engineering
یک لیوان آب کدر را با همه ی آلودگی ها و ذرات درونش تجسم کنید
اگر دائما آبی تمیز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود ، بالاخره همه ی آب کثیف از لیوان خارج می شود و آبی که لیوان را پر می کند، کاملا شفاف خواهد بود!
لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثیف لیوان خلاص شویم ، فقط بایستی آنچه را درست بود جایگزین می کردیم و طولی نمی کشید که آنچه غلط بود، از بین می رفت
همین امر درباره ی شیوه ی فکر کردنمان هم صادق است ، اگر به داشتن افکار درست عادت کنید ، افکاری برخاسته از (توانايى هاى حقيقى ما، ایمان به جا و صحيح، امید متناسب با تلاش هايمان، دلگرمی، صداقت، آينده نگرى و... ) آنگاه ذهنتان دگرگون خواهد شد و خودتان را خوشبین، امیدوار، قوی و پر جرات خواهید یافت ....
👤جوئل اوستین
@thinking_engineering
اگر دائما آبی تمیز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود ، بالاخره همه ی آب کثیف از لیوان خارج می شود و آبی که لیوان را پر می کند، کاملا شفاف خواهد بود!
لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثیف لیوان خلاص شویم ، فقط بایستی آنچه را درست بود جایگزین می کردیم و طولی نمی کشید که آنچه غلط بود، از بین می رفت
همین امر درباره ی شیوه ی فکر کردنمان هم صادق است ، اگر به داشتن افکار درست عادت کنید ، افکاری برخاسته از (توانايى هاى حقيقى ما، ایمان به جا و صحيح، امید متناسب با تلاش هايمان، دلگرمی، صداقت، آينده نگرى و... ) آنگاه ذهنتان دگرگون خواهد شد و خودتان را خوشبین، امیدوار، قوی و پر جرات خواهید یافت ....
👤جوئل اوستین
@thinking_engineering
🔹دكتر مصطفى چمران: مىگویند تقوا از تخصص لازمتر است آن را مىپذیرم،اما میگویم:آنکس که تخصص ندارد و کاری را مىپذیرد، بىتقواست.
🆔 @thinking_engineering
🆔 @thinking_engineering
ادموند هیلاری(اولین فاتح اورست)پس از اولین تلاش ناموفقش برای صعود به اورست:
من برمیگردم و بالاخره تو رو فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمیتونی رشد کنی، اما من یه آدمم و میتونم
@thinking_engineering
من برمیگردم و بالاخره تو رو فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمیتونی رشد کنی، اما من یه آدمم و میتونم
@thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
Audio
معرفی مهندسی فکر، شرکت مادیران با حضور مدیران مدارس غیر دولتی تهران
لطفا پيشنهادات و انتقادات خود را با مدير در ميان بگذاريد. @thinkingengineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
episode 6: we have 2 kinds of problem's. the one we are aware of, the one we are not aware of @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
episode 7: the problems we are not aware of, will bring us more troubles @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
قسمت 6: ما انسانها دو نوع مشکل داریم. مشکلاتی که نسبت به آنها آگاهی داریم و مشکلاتی که نسبت به آنها آگاهی نداریم @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
قسمت 7: مشكلاتي كه نسبت به آنها آگاهی نداریم، دردسرهای بیشتری برای ما به وجود میآورند @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفريح: برخورد صاعقه با درخت
@thinking_engineering
@thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفکر در آفرینش: آبشار نیاگارا (۱)
@thinking_engineering
@thinking_engineering
مهندسی فکر برای هوشمندی
تفکر در آفرینش: آبشار نیاگارا (۱) @thinking_engineering
نیاگارا نام جمعی سه آبشار است که بخشی از مرز میان کانادا و ایالاتمتحده بهویژه میان استان اونتاریو و ایالت نیویورک را میسازد. این سه آبشار از بزرگ به کوچک به ترتیب شامل آبشار نعل اسبی که بیشتر آن در بخش کانادایی قرار دارد و آبشارهای آمریکایی و آبشار نقاب عروس در بخش آمریکایی میشوند. همچنین دو آبشار بزرگتر به وسیلهای گوت آیلند (جزیره گوت) از هم جدا شدهاند. آبشار نیاگارا از روی رودی به همین نام عبور میکند و به زهکشی دریاچهی ایری به دریاچهی اونتاریو میریزد. مجموع آب سه آبشار بالاترین سرعت جریان در میان تمام آبشارهای جهان را تشکیل میدهند. آبشار نعل اسبی با توجه به اندازهگیری میزان جریان و ارتفاع سقوط قدرتمندترین آبشار در آمریکای شمالی است. آبشار نعل اسبی ۵۳ متر ارتفاع و حدود ۷۹۰ متر پهنا دارد، از طرف دیگر ارتفاع آبشار آمریکایی بین ۲۱ تا ۳۰ متر در نقاط مختلف متفاوت است و پهنایی ۳۲۰ متری دارد. گاهی در فصلهای پرباران میزان حجم آب سرازیر شده از آبشار تا ۵۷۰۰ مترمکعب هم میرسد. در هر دقیقه حدود ۶۰ تن خاک و نمک با آب مخلوط میشود که همین موضوع رنگ سبز آب آبشار را میسازد. این آبشار فوقالعاده زیبا سالانه میلیونها گردشگر را به سمت خود جذب میکند. به دلیل حجم باورنکردنی آب و جریان قوی که از آبشار نیاگارا میگذرد، از آن بهعنوان منبع برقآبی هم استفاده میشود.
@thinking_engineering
@thinking_engineering
تفکر در آفرینش: آبشار نیاگارا (۲)
@thinking_engineering
@thinking_engineering
تفکر در آفرینش: آبشار نیاگارا (۳)
@thinking_engineering
@thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
پشت هر انسان موفقی، کلی شکست وجود داره که ما اون شکستها رو نمیبینیم، فقط موفقیتشون رو میبینیم.
@thinking_engineering
@thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
وقتی برنامه های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجه نکته خوبی میشم:
مردم برای کسی دست میزنن که گیجشون میکنه؛ نه آگاهشون!! @thinking_engineering
مردم برای کسی دست میزنن که گیجشون میکنه؛ نه آگاهشون!! @thinking_engineering
🌸🌸🌸🍀🍀🍀🌸🌸🌸
تفكر در رابطه با يك وضعيت فرهنگى و اجتماعى در ايران: نياز به توجه و دقت بدون قضاوت قبلى
ایران؛ دو ملت زیر سایه یک خدا .....
سالها پیش بعد از انتخابات آمریکا، سرمقاله ای در یکی از روزنامه های معتبر آمریکا چاپ شد به نام دو ملت زیر سایه خدا.
مضمون آن نوشته این بود که انگار دو طیف کاملا متفاوت، دو ملت با دو ریشه کاملا متفاوت در آمریکا زندگی می کنند. دو ملتی که گاه حرف یکدیگر را متوجه نمی شوند. ظاهرا ما نیز در ایران با چنین پدیده ای روبرو هستیم. شکافی عمیق در جامعه ما در حال شکل گیری است. شاید کسی رویش نشود آن را علنی کند و به آن بپردازد. اما بگذارید صادقانه با مسایل راهبردی جامعه مان روبرو شویم:
این شکاف باعث شده دو ملت زیرسایه یک خدا شکل بگیرند. شکافی که هر ساله گسترده تر و عمیق تر می شود و نگرانی آنجاست که #خشونتهای_کلامی امروزی در بلندمدت به #خشونتهای_فیزیکی تبدیل شود.
هر ساله با نزدیکی ایام #محرم شاهد چالشی بین دو بخش جامعه هستیم.
👈بخشی معتقدند هزینه هایی که برای محرم انجام می شود، بیهوده و بهتر است که این هزینه ها صرف امور نیکوکارانه و عام المنفعه گردد و گاهی آنان که در این راه هزینه می کنند را به بی خردی، سطحی نگری و قدیمی بودن متهم می کنند...
👈و بالعکس کسانی که زمان و سرمایه خود را صرف این امور می کنند، طرف مقابل را به حذف سنتهایی همچون نوروز، یلدا و یا حتی تعطیلی موزه ها و نگارخانه ها دعوت می کنند و می گویند هزینه های چنین مراسمی را صرف امور خیریه کنید و طرف مقابل را گاهی بی دین، بی ریشه و غرب زده قلمداد می کنند.
👈آیا می شود این چالش را حل کرد؟
به نظرم می شود!
فکر می کنم همه ما بر دو باور مشترکیم:
1) تداوم جامعه در گرو حفظ فرهنگ مشترک از جمله آیین و رسوم آن جامعه است وگرنه ممکن است نسل بعدی هیچ چیز مشترکی با نسل قبلی خود نداشته باشد. حذف هر قطعه از این پازل می تواند آینده فرهنگی فرزندان ما را به خطر بیندازد و آنان را به نسلی بی هویت تبدیل کند و مشکلاتی از جمله تضاد، تعرض و خشونت را تسهیل کند.
2) عقلانیت حکم می کند، برای هر مساله ای هزینه-فایده کنیم. بدین معنا که از خود بپرسیم👈 مجموع منافعی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم از یک اقدام/آیین/مراسم به ما و جامعه ما می رسد در برابر مجموع هزینه های آن، چه میزان است؟
آنگاه درخواهیم یافت صرف هزینه ها چه برای مراسم ملی و چه برای مراسم مذهبی درست است یا نادرست؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مبتنی بر دو باور مشترک فوق، برای حل چنین چالشی 5 پیشنهاد مشخص ارایه می شود؛
1- آیین های ملی و مذهبی را بستری قرار دهیم برای بازسازی جامعه مان وگسترش نیکوکاری.
فرض کنیم هزینه یک آیین ملی یا مذهبی می شود: 20 میلیون تومان اما اگر در انتهای این مراسم حس خیرخواهی و خوبی در حاضران برانگیخته شد و 1 میلیارد تومان صرف امور عام المنفعه شد فکر نمی کنید که این دیگر هزینه نیست، بلکه یک سرمایه گذاری است؟
بگذارید اعتراف کنم من واقعا نمی فهمم این چه عیدی است (چه عید نوروز چه اعیاد مذهبی) که تو خوشحال باشی اما دو کوچه پایین تر به خاطر فقر دست به تن فروشی بزنند؟
👈معتقدم جامعه باید قبل و بعد محرم، قبل و بعد یلدا تفاوت داشته باشد. وگرنه چه فایده ای دارند؟
دقت کنید:👈اگر در محرم و نیمه شعبان مردم نیکوکارتر و مهربان تر شوند و در نوروز و یلدا سخاوتمندتر و شادتر، جامعه ما آبادتر خواهد بود.
2- اگر به درستی طراحی کنیم، مراسم و آیین ها می توانند کارگاه های «آموزش مهارت های زندگی متعالی» باشند. انصافا باید اعتراف کنم مطالبی که من در این آیین ها آموختم در طول دوران تحصیل 24 ساله ام در مدرسه و دانشگاه نیاموخته ام.
👈مرام حقیقت ورزی، آیین جوانمردی و طریق یتیم نوازی را هم از شب های قدر و هم از شاهنامه خوانیهای شبهای یلدا می توان آموخت.
3- نمی شود جامعه ای دم از گفتگوی تمدن ها بزند اما در داخل مرزهای خودش از گفتگو و تعامل عقیم و علیل باشد. 👈مذهبی ها آغوش خود را کمی بازتر کنند تا همه ما بتوانیم از لذات معنوی برخوردار شویم و همین طور تمام دیگر اقشار و گرایشهای فکری.
4- شجاع باشیم و آنچه بیهوده (غیرعقلایی) بر مراسم و آیین ها افزوده ایم را حذف کنیم. برگردیم به آیین های ساده اما عمیق. آیین هایی که خدا، خوبی و خیر را در ما زنده می کنند. همیشهٔ تاریخ، غلبه ظاهر بر محتوا (فرمالیسم) گریبانگیر آیین های تاریخی بوده است. گذر و سفر باید کرد به عمق زیبای آیین ها.
5- خودم و شما را دعوت میکنم به گفتگو در خصوص این موضوع و به چیزی بیشتر از تحمل اعتقادات مقابل. ما زیر سایه یک خدا هستیم به چیزی بیشتر از تحمل نیاز داریم؛ تعامل و هم افزایی.
یاد بگیریم که اکنون که با هم زندگی می کنیم، از هم یاد بگیریم، با هم رشد کنیم و با هم شادکامی بیشتری را تجربه کنیم.
منبع: دکتر لشکر بلوکی
@thinking_engineering
تفكر در رابطه با يك وضعيت فرهنگى و اجتماعى در ايران: نياز به توجه و دقت بدون قضاوت قبلى
ایران؛ دو ملت زیر سایه یک خدا .....
سالها پیش بعد از انتخابات آمریکا، سرمقاله ای در یکی از روزنامه های معتبر آمریکا چاپ شد به نام دو ملت زیر سایه خدا.
مضمون آن نوشته این بود که انگار دو طیف کاملا متفاوت، دو ملت با دو ریشه کاملا متفاوت در آمریکا زندگی می کنند. دو ملتی که گاه حرف یکدیگر را متوجه نمی شوند. ظاهرا ما نیز در ایران با چنین پدیده ای روبرو هستیم. شکافی عمیق در جامعه ما در حال شکل گیری است. شاید کسی رویش نشود آن را علنی کند و به آن بپردازد. اما بگذارید صادقانه با مسایل راهبردی جامعه مان روبرو شویم:
این شکاف باعث شده دو ملت زیرسایه یک خدا شکل بگیرند. شکافی که هر ساله گسترده تر و عمیق تر می شود و نگرانی آنجاست که #خشونتهای_کلامی امروزی در بلندمدت به #خشونتهای_فیزیکی تبدیل شود.
هر ساله با نزدیکی ایام #محرم شاهد چالشی بین دو بخش جامعه هستیم.
👈بخشی معتقدند هزینه هایی که برای محرم انجام می شود، بیهوده و بهتر است که این هزینه ها صرف امور نیکوکارانه و عام المنفعه گردد و گاهی آنان که در این راه هزینه می کنند را به بی خردی، سطحی نگری و قدیمی بودن متهم می کنند...
👈و بالعکس کسانی که زمان و سرمایه خود را صرف این امور می کنند، طرف مقابل را به حذف سنتهایی همچون نوروز، یلدا و یا حتی تعطیلی موزه ها و نگارخانه ها دعوت می کنند و می گویند هزینه های چنین مراسمی را صرف امور خیریه کنید و طرف مقابل را گاهی بی دین، بی ریشه و غرب زده قلمداد می کنند.
👈آیا می شود این چالش را حل کرد؟
به نظرم می شود!
فکر می کنم همه ما بر دو باور مشترکیم:
1) تداوم جامعه در گرو حفظ فرهنگ مشترک از جمله آیین و رسوم آن جامعه است وگرنه ممکن است نسل بعدی هیچ چیز مشترکی با نسل قبلی خود نداشته باشد. حذف هر قطعه از این پازل می تواند آینده فرهنگی فرزندان ما را به خطر بیندازد و آنان را به نسلی بی هویت تبدیل کند و مشکلاتی از جمله تضاد، تعرض و خشونت را تسهیل کند.
2) عقلانیت حکم می کند، برای هر مساله ای هزینه-فایده کنیم. بدین معنا که از خود بپرسیم👈 مجموع منافعی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم از یک اقدام/آیین/مراسم به ما و جامعه ما می رسد در برابر مجموع هزینه های آن، چه میزان است؟
آنگاه درخواهیم یافت صرف هزینه ها چه برای مراسم ملی و چه برای مراسم مذهبی درست است یا نادرست؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مبتنی بر دو باور مشترک فوق، برای حل چنین چالشی 5 پیشنهاد مشخص ارایه می شود؛
1- آیین های ملی و مذهبی را بستری قرار دهیم برای بازسازی جامعه مان وگسترش نیکوکاری.
فرض کنیم هزینه یک آیین ملی یا مذهبی می شود: 20 میلیون تومان اما اگر در انتهای این مراسم حس خیرخواهی و خوبی در حاضران برانگیخته شد و 1 میلیارد تومان صرف امور عام المنفعه شد فکر نمی کنید که این دیگر هزینه نیست، بلکه یک سرمایه گذاری است؟
بگذارید اعتراف کنم من واقعا نمی فهمم این چه عیدی است (چه عید نوروز چه اعیاد مذهبی) که تو خوشحال باشی اما دو کوچه پایین تر به خاطر فقر دست به تن فروشی بزنند؟
👈معتقدم جامعه باید قبل و بعد محرم، قبل و بعد یلدا تفاوت داشته باشد. وگرنه چه فایده ای دارند؟
دقت کنید:👈اگر در محرم و نیمه شعبان مردم نیکوکارتر و مهربان تر شوند و در نوروز و یلدا سخاوتمندتر و شادتر، جامعه ما آبادتر خواهد بود.
2- اگر به درستی طراحی کنیم، مراسم و آیین ها می توانند کارگاه های «آموزش مهارت های زندگی متعالی» باشند. انصافا باید اعتراف کنم مطالبی که من در این آیین ها آموختم در طول دوران تحصیل 24 ساله ام در مدرسه و دانشگاه نیاموخته ام.
👈مرام حقیقت ورزی، آیین جوانمردی و طریق یتیم نوازی را هم از شب های قدر و هم از شاهنامه خوانیهای شبهای یلدا می توان آموخت.
3- نمی شود جامعه ای دم از گفتگوی تمدن ها بزند اما در داخل مرزهای خودش از گفتگو و تعامل عقیم و علیل باشد. 👈مذهبی ها آغوش خود را کمی بازتر کنند تا همه ما بتوانیم از لذات معنوی برخوردار شویم و همین طور تمام دیگر اقشار و گرایشهای فکری.
4- شجاع باشیم و آنچه بیهوده (غیرعقلایی) بر مراسم و آیین ها افزوده ایم را حذف کنیم. برگردیم به آیین های ساده اما عمیق. آیین هایی که خدا، خوبی و خیر را در ما زنده می کنند. همیشهٔ تاریخ، غلبه ظاهر بر محتوا (فرمالیسم) گریبانگیر آیین های تاریخی بوده است. گذر و سفر باید کرد به عمق زیبای آیین ها.
5- خودم و شما را دعوت میکنم به گفتگو در خصوص این موضوع و به چیزی بیشتر از تحمل اعتقادات مقابل. ما زیر سایه یک خدا هستیم به چیزی بیشتر از تحمل نیاز داریم؛ تعامل و هم افزایی.
یاد بگیریم که اکنون که با هم زندگی می کنیم، از هم یاد بگیریم، با هم رشد کنیم و با هم شادکامی بیشتری را تجربه کنیم.
منبع: دکتر لشکر بلوکی
@thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفريح: وقتى چيزى رو واقعا بخواهى اتفاقات خوبى ميفته كه شايد انتظارشو نداشته باشى
@thinking_engineering
@thinking_engineering
تكنيك مؤثر ارتباط: قرار گرفتن در جايگاه ديگران.
🖌مى گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در
ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از
موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست .
قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده
هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي
نكرد و روي همان صندلي نشست .
جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد
اصلاً نگاهش هم نمي کرد .
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي
نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .
کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :
شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس
کدام است ؟
نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..
اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا
دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟
او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي
ماست نه سرزمين آنان ...
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان
سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت
تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
محکوم شد.
پى نوشت: يكي از راه هاى فهميدن موضع و احساس ديگران در ارتباطات اجتماعى، قرار گرفتن در جايگاه آن ها و ديدن مسائل از زاويه ديد آن هاست. با همين تكنيك ساده مى توان ارتباطات بسيار بهترى برقرار كرد
@thinking_engineering
🖌مى گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در
ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از
موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست .
قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده
هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي
نكرد و روي همان صندلي نشست .
جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد
اصلاً نگاهش هم نمي کرد .
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي
نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .
کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :
شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس
کدام است ؟
نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..
اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا
دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟
او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي
ماست نه سرزمين آنان ...
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان
سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت
تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
محکوم شد.
پى نوشت: يكي از راه هاى فهميدن موضع و احساس ديگران در ارتباطات اجتماعى، قرار گرفتن در جايگاه آن ها و ديدن مسائل از زاويه ديد آن هاست. با همين تكنيك ساده مى توان ارتباطات بسيار بهترى برقرار كرد
@thinking_engineering