فکر خوب، معمار و آفریننده است. @thinking_engineering
یک تیم یعنی دستهای زیاد ولی یک ذهن @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفریح: خلاقیت در نقاشی با اسپری رنگ @thinking_engineering
راکی: این یارو میبینی که تو آینه بهت زل زده؟
دان: آره
راکی: قویترین رقیبته که باش روبرو میشی. چه تو مبارزه، چه زندگی.
@thinking_engineering
دان: آره
راکی: قویترین رقیبته که باش روبرو میشی. چه تو مبارزه، چه زندگی.
@thinking_engineering
مهندسی فکر برای هوشمندی
راکی: این یارو میبینی که تو آینه بهت زل زده؟ دان: آره راکی: قویترین رقیبته که باش روبرو میشی. چه تو مبارزه، چه زندگی. @thinking_engineering
نکته خیلی ظریفیه؛ اگر دقت کنیم میبینیم که بزرگترین مانع توی زندگی خودمون هستیم.
ولى سؤال اينجاست كه ما كى هستيم؟ تمام وجود ما در تفكر ما خلاصه شده، پس بزرگترين مانع توى زندگى، تفكر ماست! تفكر رو بايد عوض كرد تا بقيه چيزا عوض بشن. از همين لحظه ميشه شروع كرد.
ولى سؤال اينجاست كه ما كى هستيم؟ تمام وجود ما در تفكر ما خلاصه شده، پس بزرگترين مانع توى زندگى، تفكر ماست! تفكر رو بايد عوض كرد تا بقيه چيزا عوض بشن. از همين لحظه ميشه شروع كرد.
رابطه جسم و تفکر (۱۰): هدف از قرار گرفتن جسم در حالتهای خاص مانند ورزش و ... @thinking_engineering
دیدن یا باور کردن(۲): تفاوت دیدن و باور کردن @thinking_engineering
داستان دروغ و حقیقت
وقتی دروغ و حقیقت با هم راه می رفتند
به چشمه ای رسیدند
دروغ به حقیقت گفت : لباس خود را در آوریم و در این چشمه آب تنی کنیم!
حقیقت ساده دل چنین کرد ، در آن لحظه که در آب بود ، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد
حقیقت پس از آب تنی ناچار شد برهنه به راه افتد!
از آن روز ما حقیقت را برهنه می بینیم ، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است ، و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می کند...!
👤دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
@thinking_engineering
وقتی دروغ و حقیقت با هم راه می رفتند
به چشمه ای رسیدند
دروغ به حقیقت گفت : لباس خود را در آوریم و در این چشمه آب تنی کنیم!
حقیقت ساده دل چنین کرد ، در آن لحظه که در آب بود ، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد
حقیقت پس از آب تنی ناچار شد برهنه به راه افتد!
از آن روز ما حقیقت را برهنه می بینیم ، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است ، و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می کند...!
👤دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
@thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
حل یک مسأله: دردی مشترک در زندگی و راهحل آن
✍🏻یک گروه از دوستان به ملاقات استاد دانشگاهی رفتند.
گفتگو خیلی زود به شکایت در مورد استرس و تنش در زندگی تبدیل شد.
استاد از آشپزخانه بازگشت و به آنان قهوه در چند فنجان مختلف تعارف کرد؛ فنجان شیشهای، فنجان کریستال، فنجان چینی، بعضی درخشان، تعدادی با ظاهری ساده، تعدادی معمولی و تعدادی گرانقیمت.
وقتی همه آنان فنجانی در دست داشتند، استاد گفت: اگر توجه کرده باشید تمام فنجانهای خوشقیافه و گران برداشته شدند در حالیکه فنجانهای معمولی جا ماندند!
هر کدام یک از شما بهترین فنجانها را خواستید و آن ریشه استرس و تنش شماست!
آنچه شما واقعاً میخواستید قهوه بود نه فنجان!
اما با این وجود شما باز هم فنجان را انتخاب کردید!
اگر زندگی قهوه باشد پس مشاغل، پول، موقعیت، عشق و غيره، فنجانها هستند!
فنجانها وسیلههایی هستند که زندگی را فقط در خود جای دادهاند.
لطفاً نگذارید فنجانها کنترل شما را در دست گیرند!
از قهوه لذت ببرید...
@thinking_engineering
✍🏻یک گروه از دوستان به ملاقات استاد دانشگاهی رفتند.
گفتگو خیلی زود به شکایت در مورد استرس و تنش در زندگی تبدیل شد.
استاد از آشپزخانه بازگشت و به آنان قهوه در چند فنجان مختلف تعارف کرد؛ فنجان شیشهای، فنجان کریستال، فنجان چینی، بعضی درخشان، تعدادی با ظاهری ساده، تعدادی معمولی و تعدادی گرانقیمت.
وقتی همه آنان فنجانی در دست داشتند، استاد گفت: اگر توجه کرده باشید تمام فنجانهای خوشقیافه و گران برداشته شدند در حالیکه فنجانهای معمولی جا ماندند!
هر کدام یک از شما بهترین فنجانها را خواستید و آن ریشه استرس و تنش شماست!
آنچه شما واقعاً میخواستید قهوه بود نه فنجان!
اما با این وجود شما باز هم فنجان را انتخاب کردید!
اگر زندگی قهوه باشد پس مشاغل، پول، موقعیت، عشق و غيره، فنجانها هستند!
فنجانها وسیلههایی هستند که زندگی را فقط در خود جای دادهاند.
لطفاً نگذارید فنجانها کنترل شما را در دست گیرند!
از قهوه لذت ببرید...
@thinking_engineering
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
رضا_بابایی
@thinking_engineering
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
رضا_بابایی
@thinking_engineering
مهندسی فکر برای هوشمندی
ما تربیت نشدیم. تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و … اما سادهترین…
خیلی جالب است که مهندسی فکر قبل از اینکه لازم باشد چنین مسائلی تذکر داده شود و یا از یک کمبود ضربه بخوریم تا متوجه آن شویم، یک نظام کلی برای تمامی این مسائل تعریف میکند و تمامی مسائل مرتبط با انسان در این نظام جای میگیرد. چه مربوط به جسم باشد و چه مربوط به روح و روان. تغذیه،تنفس، ورزش، روابط اجتماعی، تولید علم ، خودشناسی و... از مسائلی هستند که در مهندسی فکر به شکل نظام مند بررسی میشوند.
دلیل پوشش همه جانبه مهندسی فکر بر مسائل به یک نکته بسیار اساسی باز میگردد و این نکته چیزی نیست جز توجه به حضور تفکر در تمامی عرصههای زندگی. اگر با چنین دیدی پیش رفتیم، آنگاه بسیاری از مسائل که تا کنون اهمیت نداشتند،جایگاه خود را پیدا خواهند کرد...
@thinking_engineering
دلیل پوشش همه جانبه مهندسی فکر بر مسائل به یک نکته بسیار اساسی باز میگردد و این نکته چیزی نیست جز توجه به حضور تفکر در تمامی عرصههای زندگی. اگر با چنین دیدی پیش رفتیم، آنگاه بسیاری از مسائل که تا کنون اهمیت نداشتند،جایگاه خود را پیدا خواهند کرد...
@thinking_engineering
اولین قدم در راه موفقیت سختترین قدمه @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدرت دیدن صحیح یکی از مؤلفههای اساسی مهندسی فکر است. با دقت بیشتر به این ویدیو نگاه کنید. در مراحل بالاتر مهندسی فکر، نگرشهای کلی نیز تغییر میکند. @thinking_engineering
دختر ﺯﻳﺒﺎیی به ثروتمندی ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ: ﻣﻦ ﺟﻮﺍنی ﺯﻳﺒﺎ و تحصیل کرده ام، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﯼ مثل شما ازدواج کنم؟ مرد ثروتمند: ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ، ﺯﻳﺒﺎﯾﯽ ﺷﻤﺎ بمرور ﻣﺤﻮ ﻣﻴﺸﻮﺩ. ﻣﻦ ﻳﮏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻫﺴﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺍﻝ. ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ، ﮐﺎﻻﻫﺎﯼ ﺑﺎﺍﺭﺯﺷﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ، ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﻨﯽ، ﺷﻌﻮﺭ، ﺍﺧﻼﻕ، ﺗﻌﻬﺪ، ﺻﺪﺍﻗﺖ و ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﯿﺰﺳﻮﺩ آﻭﺭ ﺍﺳﺖ.
ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ.
@thinking_engineering
ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻞ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ.
@thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تغيير زاويه ديد باعث تغيير مفاهيم منتقل شده به انسان مي گردد @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هدف شما از زندگی چیست؟ جواب مردم قابل تأمل است @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
کمال حقیقی در درون ماست و وسیله رسیدن به آن تفکر است. تفکری منجر به کمال میشود که شرایط لازم را داشته باشد. تفکر میتواند انسان را به سعادت یا شقاوت برساند و روش فکر اوست که مقصد نهایی را مشخص میکند
دورغ اغلب نشاندهنده این ترس است که مبادا حقیقت خردت کند. دروغ انعکاس حقارت ماست. انعکاس گناه است. @thinking_engineering
تفکر در آفرینش: عکسی به سرعت یک هزارم ثانیه. نمایی از یک هزارم ثانیه امواجی که به ساحل میخورند @thinking_engineering
مهندسی فکر برای هوشمندی
تفکر در آفرینش: عکسی به سرعت یک هزارم ثانیه. نمایی از یک هزارم ثانیه امواجی که به ساحل میخورند @thinking_engineering
حکایت مهندسی فکر و این عکس: با یک نگاه معمولی به این عکس معمولا اینطور قضاوت میکنیم که هر عکسی که میبینیم در حقیقت یک لحظه است. در حالی که اگر با دقت مهندسی فکر یک تصویر رو تحلیل کنیم متوجه میشیم که یک عکس از تعداد لحظات خیلی زیادی شکل گرفته ولی همه اون لحظهها در یک لحظه به ما نشون داده میشه! جا داره بیشتر در موردش فکر کنیم.
با استفاده از همین نکته ساده میتونیم پی ببریم که خیلی از فرضهای ما غیر دقیقه و نتایجی که بر اساس این فرضها به دست میاد معمولا نادرست هستند.
@thinking_engineering
با استفاده از همین نکته ساده میتونیم پی ببریم که خیلی از فرضهای ما غیر دقیقه و نتایجی که بر اساس این فرضها به دست میاد معمولا نادرست هستند.
@thinking_engineering