فرق بین دوست داشتن و عشق چیست؟
پاسخ چاپلین بسیار ساده بود
وقتی گلی را دوست دارید آن را گلچین میکنید (می چینید) اما وقتی شما عاشق گلی هستید آن را هر روز (آبیاری) میکنید @thinking_engineering
پاسخ چاپلین بسیار ساده بود
وقتی گلی را دوست دارید آن را گلچین میکنید (می چینید) اما وقتی شما عاشق گلی هستید آن را هر روز (آبیاری) میکنید @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفریح: کبوترهای رنگی @thinking_engineering
رابطه جسم و تفکر، قسمت سوم: تنفس، اولین مرحله آگاهی جسمی(۲)، تنفس صحیح @thinking_engineering
آگاهی و ناآگاهی(۴). اراده بالاتر از آگاهی است. @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معنای فرهنگ در کشور سوئیس... حتما ببینید! واسه ما این چیزا مثل قصه میمونه😐 @thinking_engineering
آگاهی و ناآگاهی (۵):آنچه مردم
معمولا سرنوشت مىنامند
غالبا نتیجه رفتار ابلهانه
خودِ آنان است !
👤 آرتور شوپنهاور @thinking_engineering
معمولا سرنوشت مىنامند
غالبا نتیجه رفتار ابلهانه
خودِ آنان است !
👤 آرتور شوپنهاور @thinking_engineering
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفریح: دوربین مخفی و سر کار گذاشتن دست جمعی @thinking_engineering
هر وقت حس بدی بهتون دست داد شما بهش دست ندین!
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مقایسه ریه یک فرد سالم و یک فرد سیگاری در کالبد شکافی واقعی انسان
به افزایش حجم ریه ها در هنگام تزریق هوا خوب دقت کنید!
"
به افزایش حجم ریه ها در هنگام تزریق هوا خوب دقت کنید!
"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهره مار كه ميگن اينه @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
آگاهی و ناآگاهی(۴). اراده بالاتر از آگاهی است. @thinking_engineering
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی
برای شنا کردن به سمت مخالف جریان رودخانه، قدرت و جرأت لازم است وگرنه هر ماهی مردهای هم میتواند موافق آن حرکت کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تغيير زاويه ديد باعث تغيير مفاهيم منتقل شده به انسان مي گردد @thinking_engineering
زندگي ساختني است @thinking_engineering
حکایت:الاغی دعا کرد صاحبش بمیرد تا از زندگی خرانه خود خلاص شود
صاحبش فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر! با مرگ من تورا شخص دیگری خریده و صاحب می شود
دعا کن که از خریت خود بیرون شوی @thinking_engineering
صاحبش فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر! با مرگ من تورا شخص دیگری خریده و صاحب می شود
دعا کن که از خریت خود بیرون شوی @thinking_engineering
رابطه جسم و تفکر،قسمت چهارم: تنفس صحیح و راهکارهای افزایش حجم ریه @thinking_engineering
رابطه جسم و تفکر، قسمت پنجم: آگاهی تنفسی، تکنیکهای تنفس عمیق (۱) @thinking_engineering
تنها چیزی که توی زندگی بدون تلاش به دست میاد شکسته @thinking_engineering
رابطه جسم و تفکر قسمت ششم: آگاهی تنفسی، تکنیکهای تنفس عمیق (۲) @thinking_engineering
عجیب ترین معلم دنیا.....
عجیب ترین معلم دنیا بود. امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه
اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...
زندگی پر از امتحان است... خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم... اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم میافتد... آن روز چهره مان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟ @thinking_engineering
عجیب ترین معلم دنیا بود. امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه
اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...
مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...
زندگی پر از امتحان است... خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم... اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم میافتد... آن روز چهره مان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...
راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟ @thinking_engineering