مهندسی فکر برای هوشمندی
225 subscribers
540 photos
96 videos
7 files
42 links
💡مهندسی فکر= اینجا چیزایی یاد می‌گیری که هیچ جای دیگه یاد نخواهی گرفت.

تفکر ما⬅️ایده‌های ما⬅️زندگی ما، کسب و کار ما، موفقیت ما

اگر دقت کنید همه کارهای ما نیاز به فکر کردن داره

فکر بهتر= زندگی بهتر

ارتباط با ادمین
@thinkingengineering
Download Telegram
دو نکته رو همیشه به یاد داشته باش
۱.مراقب افکارت باش وقتی تنهایی
۲.مراقب کلامت باش وقتی در بین دیگرانی
🖌پست گذاشته اگه برمیگشتین به ده سال قبل زندگیتون چکار می‌کردید؟

ملت زیرش اومدن نوشتن دلار و سکه میخریدم نگه می‌داشتیم!!
عمدتا هیچ ایده‌ای برای بهتر زندگی کردن نداریم، فقط اینکه دلالی و سوداگری توی ژن ایرانی نهادینه شده!
مهندسی فکر برای هوشمندی
Photo
آیا ذهن ما بیمار نمیشود؟
اگر بیمار شود چطور باید آن را تشخیص دهیم؟
راه درمان آن چیست؟

سه سؤال حياتی که بهشون توجهی نداریم ولی زندگی ما به شدت متأثر از اونهاست
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
وقتی به دوردست‌ها بنگری به این جمله از حسین بن علی (ع) خواهی رسید: گویی که دنیایی نبوده است و گویی که آخرت همواره بوده است.
@thinking_engineering
دانش و حکمت یکی نیستند. حکمت یعنی به دانشت عمل کنی، در زمان و مکان مناسب
از شکست شما چیز جدیدی یاد می‌گیرید.
ولی از پیروزی و موفقیت معمولا چیز جدیدی یاد نخواهید گرفت
طوری زندگی کن که
دشمنانت از افتادنت هم بترسند!
کاری کن بدانند بعد از هر برخاستن
قدم هایت محکم تر از قبل می شود.!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مواظب باشید از اینجا رد شدید نیفتید
📚📚حکایت

ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ.

ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ:

ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ.
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ؟ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ.

ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ
ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ.
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ:
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟
ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ،
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ.


عبید زاکانی
دکتر ویکتور فرانکل از معدود کسانی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان، معروف به قتلگاه آدم‌سوزی زنده بیرون آید.

او در نامه‌ا‌‌ی‌ خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ این گونه می‌نویسد:

چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند؛
من اتاق‌های گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی می‌شدند؛
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکانی معصوم و بی‌‌گناه را براحتی مسموم می‌كردند؛
من پرستارانی کاربلد را دیدم ‌که انسان‌ها را با تزریق یک آمپول به قتل می‌رسانند؛
من فارغ‌‌التحصیلان دانشگاهی را دیدم که می‌توانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.

و مجموع این دلایل مرا به آموزش مشکوک کرد!

از شما تقاضا می‌کنم که تلاش کنید قبل از تربیتِ دانش‌آموزان‌تان، به عنوان یک دکتر یا یک مهندس، از آن‌ها یک انسان بسازید تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند!

پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی می‌تواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانش‌آموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هرکدام از آن‌ها "انسانیت" است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...
بهترین دوست انسان کتابه📖






وسط حرف زدنش بلند میشی میری🚶

هفته ی بعد برمیگردی میگی خب میگفتی ☺️
ناراحتم نمیشه. 😍
تفکر قبل از قضاوت کردن بسیار شجاعت می‌خواهد. آیا شما شجاعت فکر کردن را دارید؟ انسان‌های بسیار کمی چنین ویژگی‌ای دارند. امیدوارم شما از این دسته انسان‌ها باشید.
شما چه جوابی به سوال میدید؟
همه آدم‌ها چشم دارند ولی عده اندکی درک و شعور.
شما از اونایی باشید که درک و شعور دارن
✔️افراد موفق‌ قبلا و در طول زندگی خود چندبار شکست خورده بودند؟
🖌🖌‏زمانی که برده داری در آمریکا رایج بود، زن سیاه پوستی به نام هریت تابمن، گروه مخفی راه انداخته بود و بردگان را فراری می‌داد...

بعدها از او پرسیدند: سخت‌ترین مرحله کارتان برای نجات برده‌ها چه بود؟





او عمیق به فکر فرو رفت و گفت: قانع کردن یک برده به اینکه تو برده نیستی و باید آزاد باشی
کجاست؟؟؟
طعنه نیش‌خط به ورود علوم فضایی به کتب درسی مقطع متوسطه
آبشار بیشه لرستان
بسیار زیبا
📚📚حکایت

پادشاهی دید خدمتکارش بسیار شاد است، از او علت را پرسید؟
خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم، غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن، از این رو راضی و شادم!

شاه این موضوع را با وزیرش در میان گذاشت، وزیر گفت: قربان! چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است!
شاه پرسید: گروه ۹۹ دیگر چیست؟! وزیر گفت: قربان! یک کیسه برنج با ۹۹ سکه ی طلا جلوی در خانه اش قرار دهید تا...

خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد، و نشست به شمردن!
بارها می شمرد و تعجب که چرا ۱۰۰ تا نیست!
همه جا را زیر و رو کرد، ولی اثری از یک سکه نبود، او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه ی طلا پس انداز کند!

او از صبح تا شب سخت کار می کرد، اما دیگر شاد نبود!

وزیر که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت: قربان! او اکنون عضو گروه ۹۹ است، اعضای این گروه کسانی اند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند!

خوشبختی در سه جمله است:

تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا

بدبختی نیز در سه جمله است:

حسرت دیروز
اتلاف امروز
ترس از فردا