مهندسی فکر برای هوشمندی
225 subscribers
540 photos
96 videos
7 files
42 links
💡مهندسی فکر= اینجا چیزایی یاد می‌گیری که هیچ جای دیگه یاد نخواهی گرفت.

تفکر ما⬅️ایده‌های ما⬅️زندگی ما، کسب و کار ما، موفقیت ما

اگر دقت کنید همه کارهای ما نیاز به فکر کردن داره

فکر بهتر= زندگی بهتر

ارتباط با ادمین
@thinkingengineering
Download Telegram
درس‌هایی از مهندسی فکر

پیش از
پاسخ دادن
به پرسش های ديگران

اندکی سكوت كن
تا پاسخ بهتري بيابي

سكوتت
در یاد هيچكس نخواهد ماند؛

اما پاسخ ات را
هميشه به یاد خواهند سپرد "
متفاوت بودن از بقیه به معنی خرید لوازم جدید و ولباس های رنگارنگ نیست...!!!!

متفاوت فکر کن، متفاوت رنگ بزن
و متفاوت عاشق باش...😊
thinking engineering

If u dont stand up for what is right, then why stand up at all?
انسان نقطه ایست بین دو بی نهایت
بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته
بنگر به کدام طرف میروی ...


👤دکتر علی شریعتی

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
درس‌هایی از مهندسی فکر

هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل و تعصب
نیست ،

تا وقتی که جهل،
حاکم بر اندیشه آدمیان است
بت ها تغیر می‌کنند
ولی
(بت پرستی) همچنان ادامه دارد...
مراکش گل زد، اسپانیا گل زد، پرتغال گل زد، ایران گل نزد، ولی ایران صدر نشینه!
واقعا چیه این فوتبال، آدم تموم تن و بدنش میلرزه 😳
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

👤سعدی
"مملکت، مردم دانا میخواهد" !!

توی تاکسی نشسته اَم؛ راننده از دزدی ها میگوید و رانت خواری ها و امثالهم...
پیاده که میشوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد... !

قصاب محل از مافیای گوشت میگوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه میشود...
حواسم که لحظه ای پرت میشود، دویست سیصد گرم چربی، قاطیِ گوشت در چرخ گوشت میریزد...!

دوست قدیمی ام کارمند است؛ در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه میگذارد. میگوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است...!

کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته...!

بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست میچیند، به هوای اینکه نبینی و بخری...!

میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود...!

مرغ فروش، مرغهای مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب میدهد دست مردم...!

معلمِ مدرسهٔ یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه...!

پزشک، از خانوادهٔ بیمار تصادفی، در حال مرگ، ۳میلیون پول نقد میخواهد تا برود داخل اتاق عمل...!

در بانک، شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد...!

استاد دانشگاه، کتاب انگلیسی را ۱۰صفحه ۱۰صفحه به عنوان پروژه می دهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند! و ...

میگویند یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران...
خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمیکنیم...
صاحب مغازه با حیله و فریب و دروغ، پول شاگردش را نمیدهد یا با تاخیر میدهد...

به خدا سوگند بابک زنجانی، خاوری و ...
و خیلی های دیگر عینِ خودِ ما مردم هستند، فقط پست گرفته اَند و سطح تخلفشان از ۳۰۰ گرم چربی و پانصد تومان اضافه کرایه، رسیده به میزانی که میدانیم.

جامعه مثل یک درخت است. ما ریشه ها و تنه ایم و مسئولین میوه و برگ...
چطور از درختی که ریشه اَش پوسیده و تنه اَش آفت خورده، انتظار میوهٔ سالم داریم!؟

ما حق داریم مسئولینِ دلسوزِ پاکِ سالم داشته باشیم، اما خب از کجا بیایند؟
مگر نه اینکه آنها هم آدمهای همین جامعه هستند؟
ما حق داریم مطالبه گر باشیم... اعتراض کنیم به مشکلات...
اما شاید بهتر باشد یک بار هم که شده، از خُرد به کلان برویم.

خودمان را اصلاح کنیم بلکه نسلهای بعدِ مسئولین اصلاح شوند، که آن موقع اگر اصلاح نشدند، مثل امروز نمی نشینیم و فقط درباره گندکاری هایشان جُک درست نمی کنیم.

به قول امیرکبیر:
ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد،
بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد،
در آخر اما فهمیدم
مملکت مردمِ دانا میخواهد...

"تغییر" را باید از خودمان شروع کنیم، درستکار باشیم...!!
Audio
آشنایی با مهندسی فکر، رویکرد ابزاری، درس اول
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنگ تفریح
فلامینگوهای زیبا
میگن: محبت كن، راه دورى نمى ره

گفتم: برعكس، محبت همه جا مى ره

از زمين تا آسمون، از دل به دل،

حتّى تا پيش خدا هم می ره...
توی راه موفقیت

هرگز قبل از اینکه حرکتت رو انجام بدی

اونو لو نده
دوران افول و عقب ماندگی ملت‌ها زمانی شروع شد که
جای اندیشیدن را: تقلید
جای تلاش و کوشش را: بلند کردن دست‌ها بسوی آسمان
جای فکر کردن به آرزوهای بزرگ را: قناعت
و جای اراده برای رفتن و رسیدن را: قسمت گرفت.

👤امیر کبیر
در این مملکت همه این احساس را دارند که کلاه سرشان رفته است پس پیش خودشان فکر میکنند که حق دارند سر مردم کلاه بگذارند !!
کلماتی که
از دهانتان بیرون می آیند،
ویترین فروشگاه شعور شماست
همیشه و همیشه
زیباترین ها را گلچین کنیم
متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند
مجردها میخواهند ازدواج کنند
شاغلان از شغلشان می نالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند
ثروتمندان از دغدغه مینالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند
مردم عادی میخواهند مشهور شوند
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند
سفید پوستان خود را برنزه میکنند
و هیچکس نمیداند که تنها فرمول خوشحالی این است:
“قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر”
انسان‌ها برای دست یابی به خواسته‌هاشون چه کارها که نمی‌کنند.
اگر به خواسته‌هاتون دست پیدا نمی‌کنید شاید به خاطر اینه که واقعا نخواستید
(گر ایزد ز حکمت ببندد دری
کماکان ببندد در دیگری!)

این نمونه‌ای از پست‌های تلگرامی برخی است که با بی فکری و حماقت خود، در سرنوشت خودشان و دیگران گند می‌زنند و کماکان منتظر هستند تا کس دیگری بیاید و مشکلاتشان را حل کند.

این طرز فکر از کجا نشأت گرفته؟ آموزش غلط؟ تنبلی مفرط؟ بی عرضه‌گی؟ کور فکری؟

اگر دقت کنیم تعداد این افراد در جامعه ما کم نیستن. و وضعیت یک جامعه هم با توجه به اکثریت افراد رقم می‌خوره. پس اگر فکر می‌کنید که جامعه ما مشکل داره به راحتی میشه دلیلش رو پیدا کرد
.
آیا میدانید پارادایم چیست ؟

گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.

در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.

هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.

به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان می‌رفت را کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت که از میمون‌ها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان می‌رود را کتک می‌زنند شرط خواهیم بست که جواب آن‌ها این خواهد بود:
“من نمی‌دانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”

این جواب به نظر شما آشنا نمی‌آید؟!

اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک "استخاره" هدف تعيين ميکنند! و با يک " عطسه " از هدف خود دست ميکشند....
به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی. بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند،
زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد!


👤آرتور شوپنهاور
دزدی از بانک کار دزدهای تازه کار است
دزدهای حرفه ای، بانک تاسیس می کنند.

#برتولت_برشت