📚📚حکایت
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.
لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.
گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
👤 کارلوس فوئنتس
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.
لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.
گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
👤 کارلوس فوئنتس
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!
خانههای بزرگ به یکباره ساخته نمیشوند، بلکه نتیجهی تلاشهایی است که صرف چیدن آجرهای کوچک کنار یکدیگر میشود...
📌 تلنگر
👤کاسپارف نابغه شطرنج دنیا در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!!
🔺همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.
🔸او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم. گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم، آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم. بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود.
بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.
🔺«تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم..... و می بازیم!!!»
🔺بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطههامون میکنیم این است که:
نیمه میشنویم،
یک چهارم میفهمیم،
هیچی فکر نمیکنیم،
و دو برابر واکنش نشان می دهیم!
👤کاسپارف نابغه شطرنج دنیا در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!!
🔺همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.
🔸او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم. گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم، آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم. بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود.
بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.
🔺«تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم..... و می بازیم!!!»
🔺بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطههامون میکنیم این است که:
نیمه میشنویم،
یک چهارم میفهمیم،
هیچی فکر نمیکنیم،
و دو برابر واکنش نشان می دهیم!
True leaders don't create followers they create more leaders!
رهبران واقعى پيرو درست نميكنند ،
آنها رهبران بيشترى ميسازند!
مهندسی فکر؛ آگاهی، موفقیت، پیشرفت 😉
رهبران واقعى پيرو درست نميكنند ،
آنها رهبران بيشترى ميسازند!
مهندسی فکر؛ آگاهی، موفقیت، پیشرفت 😉
غذایی که مردم را سالم نگه می دارد آن نیست که می خورند؛
بلکه آن غذایی است که خوب هضم میکنند
بلکه آن غذایی است که خوب هضم میکنند
بهانهها
ميخهايي هستند
که انسان با آنها
خانهاي از شکست
براي خود ميسازد...
ميخهايي هستند
که انسان با آنها
خانهاي از شکست
براي خود ميسازد...
آدم ها در مقابل تغيير ٤ گروهند:
١- تغيير را مي سازند؛
٢- تغيير را پيش بيني مي كنند؛
٣- با تغيير، تغيير مي كنند؛
٤- در برابر تغيير مقاومت مي كنند؛
گروه اول كار آفرينان،
گروه دوم مديران،
گروه سوم طبقه متوسط،
گروه چهارم افراد نادان !
١- تغيير را مي سازند؛
٢- تغيير را پيش بيني مي كنند؛
٣- با تغيير، تغيير مي كنند؛
٤- در برابر تغيير مقاومت مي كنند؛
گروه اول كار آفرينان،
گروه دوم مديران،
گروه سوم طبقه متوسط،
گروه چهارم افراد نادان !
چیزی که برندهها را
از بازندهها جدا میکند،
مشکلات نیست
بلکه
واکنشی است
که در مقابل بالا و پایینهای زندگی
از خود نشان می دهند.
از بازندهها جدا میکند،
مشکلات نیست
بلکه
واکنشی است
که در مقابل بالا و پایینهای زندگی
از خود نشان می دهند.
اگر میخواهید ميوه درختی بهتر شود،
بايد آن درخت را از ريشه تقويت كنید؛
اگر به دنبال بهبود در زندگیتان هستید،
بايد آنچه كه به چشم نمیآيد را تغيير بدهید!
بايد آن درخت را از ريشه تقويت كنید؛
اگر به دنبال بهبود در زندگیتان هستید،
بايد آنچه كه به چشم نمیآيد را تغيير بدهید!
✅ خانم «كِيت وينسلِت» بازيگر نقش «رُز» در فيلم «تايتانيک»، وقتی به خاطر بازیِ زیباش جايزه ی اسكار رو میگيره، میگه:
وقتی بچه بودم و میرفتم حمام، شامپومو بغل میكردم و تصور میكردم جايزه ی اسكاره!
اشک از چشمهاش سرازير میشه و میگه:
اما اينیکی ديگه واقعاً شامپو نيست؛ جايزه ی اسكاره.
چند وقت پيش داشتم يه روزنامهٔ انگليسی میخوندم.
از قول «زِلاتان اِبراهيموويچ» بازيكن مشهور تيم ملی سوئد و باشگاه «پاری سن ژرمن»، كه جديداً يه خيابونِ مهم تو سوئد به نامش زدن نوشته بود:
«باور کنید من رؤیای تمام موفقيتهايم را در بچگیهايم ديده بودم...!»
آقای «هیلتون» سرایدار یک هتل بود و تمام جوانی و نوجوانیاش را صرف سرایداری کرده بود...؛
اما الان 84 تا «هتل هیلتون» تو دنیا داریم!
او بیشک بزرگترین هتلدار زنجیرهای در دنیا است. در مصاحبه از ایشون سؤال میشه:
«تمام نوجوانی و جوانی سرایدار بودی...؛ چی شد که این شدی؟!»
جواب میده:
«من هتلبازی کردم!»
- «آقای هیلتون، هتلبازی دیگه چیه؟!! بگو ما هم به جای خالهبازی، هتلبازی کنیم!»
- «در تمام اون دوره که همه میدونن من سرایدار بودم و کیف مشتریها رو جابهجا میکردم، شبها که رییس هتل میرفت خونه، من میرفتم تو اتاقش؛ لباسهامو درمیآوردم؛ لباسهای رییس رو میپوشیدم؛ پشت میز مینشستم و هتلبازی میکردم!
مدام تصور ذهنی من این بود که یکی از بزرگترین هتلداران دنیا هستم...!»
حالا بعضی از ما تو خلوتمون «سرطانبازی» میکنیم...!
بعضیها تو ذهنشون روزی چند بار دادگاه خانواده میرن...!
روزی چند بار ورشکست میشن!
روزی چند بار چاقو تو شکمشون میره.
رابطه ی زيبا و عاشقانهشون رو تموم شده میبينن
بچهها و عزيزانشون رو از دست رفته احساس میكنن!
خيلی وقتها نقش يک آدم شكستخورده، بیمسئوليت، نالايق، طَرد شده، زشت و غيردوستداشتنی رو بازی میكنن!
به قول مرد بزرگ «آلبرت اینشتين»:
«انسان در نهایت شبیه رؤیاهایش میشود؛ رؤیاهای زیبا برای خود و ديگران بسازید؛ 🌹🌹🌹🌹🌹
وقتی بچه بودم و میرفتم حمام، شامپومو بغل میكردم و تصور میكردم جايزه ی اسكاره!
اشک از چشمهاش سرازير میشه و میگه:
اما اينیکی ديگه واقعاً شامپو نيست؛ جايزه ی اسكاره.
چند وقت پيش داشتم يه روزنامهٔ انگليسی میخوندم.
از قول «زِلاتان اِبراهيموويچ» بازيكن مشهور تيم ملی سوئد و باشگاه «پاری سن ژرمن»، كه جديداً يه خيابونِ مهم تو سوئد به نامش زدن نوشته بود:
«باور کنید من رؤیای تمام موفقيتهايم را در بچگیهايم ديده بودم...!»
آقای «هیلتون» سرایدار یک هتل بود و تمام جوانی و نوجوانیاش را صرف سرایداری کرده بود...؛
اما الان 84 تا «هتل هیلتون» تو دنیا داریم!
او بیشک بزرگترین هتلدار زنجیرهای در دنیا است. در مصاحبه از ایشون سؤال میشه:
«تمام نوجوانی و جوانی سرایدار بودی...؛ چی شد که این شدی؟!»
جواب میده:
«من هتلبازی کردم!»
- «آقای هیلتون، هتلبازی دیگه چیه؟!! بگو ما هم به جای خالهبازی، هتلبازی کنیم!»
- «در تمام اون دوره که همه میدونن من سرایدار بودم و کیف مشتریها رو جابهجا میکردم، شبها که رییس هتل میرفت خونه، من میرفتم تو اتاقش؛ لباسهامو درمیآوردم؛ لباسهای رییس رو میپوشیدم؛ پشت میز مینشستم و هتلبازی میکردم!
مدام تصور ذهنی من این بود که یکی از بزرگترین هتلداران دنیا هستم...!»
حالا بعضی از ما تو خلوتمون «سرطانبازی» میکنیم...!
بعضیها تو ذهنشون روزی چند بار دادگاه خانواده میرن...!
روزی چند بار ورشکست میشن!
روزی چند بار چاقو تو شکمشون میره.
رابطه ی زيبا و عاشقانهشون رو تموم شده میبينن
بچهها و عزيزانشون رو از دست رفته احساس میكنن!
خيلی وقتها نقش يک آدم شكستخورده، بیمسئوليت، نالايق، طَرد شده، زشت و غيردوستداشتنی رو بازی میكنن!
به قول مرد بزرگ «آلبرت اینشتين»:
«انسان در نهایت شبیه رؤیاهایش میشود؛ رؤیاهای زیبا برای خود و ديگران بسازید؛ 🌹🌹🌹🌹🌹
آدم وقتى فقیر میشود
خوبیهایش هم حقیر میشوند ....
اما کسى که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم
هنر دیده میشوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی
بحساب می آیند...
#دكتر_شريعتي
خوبیهایش هم حقیر میشوند ....
اما کسى که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم
هنر دیده میشوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی
بحساب می آیند...
#دكتر_شريعتي
⚙⚙درسهایی از مهندسی فکر
⛓زمانی که با ترسهایمان روبرو نمیشویم، آنها تبدیل به محدودیتهایمان میشوند.
⚰ترسهای زندگی ما تنها ترس از ارتفاع یا حیوانات نیستند!
🗡ترسهایی وجود دارند که هر لحظه بر روی روابط ما، موفقیتهای ما و خوشبختی ما اثر منفی میگذارند.
🖌مهندسی فکر یعنی کشف این ترسها و حل ریشهای این ترسها و حتی تبدیل این ترسها به نقطه قوت
⛓زمانی که با ترسهایمان روبرو نمیشویم، آنها تبدیل به محدودیتهایمان میشوند.
⚰ترسهای زندگی ما تنها ترس از ارتفاع یا حیوانات نیستند!
🗡ترسهایی وجود دارند که هر لحظه بر روی روابط ما، موفقیتهای ما و خوشبختی ما اثر منفی میگذارند.
🖌مهندسی فکر یعنی کشف این ترسها و حل ریشهای این ترسها و حتی تبدیل این ترسها به نقطه قوت
با سلام خدمت دوستان عزیز. با توجه به بهبودی پیام رسان سروش، مهندسی فکر را در این پیام رسان نیز دنبال خواهیم کرد.
از همراهی شما سپاس گزاریم
https://sapp.ir/thinking_engineering
از همراهی شما سپاس گزاریم
https://sapp.ir/thinking_engineering
انقد مشغول پیشرفت خودت باش که هیچ فرصتی برای نقد کردن دیگران نداشته باشی
آرایش کودکان پدیده ای جدید!
دختر بچه هاتون رو آرایش نکنید!
اینکار حمله به حریم کودکیه
زیبایی طبیعیش رو زیر سوال میبرید و
ناخودآگاه بهش یاد میدین که خوشگلیش مهم ترین ارزشه
همین نکته به تنهایی کل زندگیش رو نابود میکنه
دختر بچه هاتون رو آرایش نکنید!
اینکار حمله به حریم کودکیه
زیبایی طبیعیش رو زیر سوال میبرید و
ناخودآگاه بهش یاد میدین که خوشگلیش مهم ترین ارزشه
همین نکته به تنهایی کل زندگیش رو نابود میکنه
وقتی وارد جمعی میشی لباسهات معرف تو هستند
و زمانی که خارج میشی افکار و حرفات
و زمانی که خارج میشی افکار و حرفات
وقتی مردم حاضر به مردن برای عقیدهای هستند که حتی آن را درست نمیفهمند، نمیتوان امیدی به نجات جهان و پایان جنگهای بشر بست.
دهشتناکتر آنکه بعضی از آنها حتی به خاطر عقیده هم نمیجنگند آنها برای سلیقه و تعصبات شخصیشان با هم درگیر میشوند که این، خود، شکستن رکوردیست در حماقت.
دهشتناکتر آنکه بعضی از آنها حتی به خاطر عقیده هم نمیجنگند آنها برای سلیقه و تعصبات شخصیشان با هم درگیر میشوند که این، خود، شکستن رکوردیست در حماقت.
📚📚حکایت
در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!
به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند.
شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،
دائم جلو می تازد.
میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.
این است "رسم رفاقت..."
در "غیاب" یکدیگر" حافظ آبروی" هم باشیم...
در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!
به شیخ بهایی که اسبش
جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند.
شیخ بهائی گفت:
کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
اینهمه عظمت را ندارد.
ساعتی بعد عقب ماند،
به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،
دائم جلو می تازد.
میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.
این است "رسم رفاقت..."
در "غیاب" یکدیگر" حافظ آبروی" هم باشیم...
برﺍﯼ "ﺁﺩﻣــــــــﻬﺎ"
ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ "ﻋﺰﯾــــــــــﺰﺗﺮﻧﺪ"
ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ "ﺩﻭﺳـــــﺘﻨﺪ" ..!!
ﺧـــــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧــــــــــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯ ..
ﺁﻧﻘــــــــــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ "ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ "ﮔﺬﺍﺷﺘــــــــــﯽ" ﻭ "ﺭﻓــــــــــﺘﯽ" ....!!
ﺩﺭ "ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸــــــــــﺎﻥ" ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ..
ﺗﺎ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: "ﮐــــــــــﺎﺵ ﺑــــــــــﻮﺩ" ..!
ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻨـــــﺪ ﻭ ﺑﺨــــــــــﻮﺍﻫﻨﺪ "ﺑـــــﺎﺷﯽ" !
ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ "ﺩﻟﺘﻨـــــﮓ" ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺷﻮﻧﺪ ..
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ "ﺳﺨــــــــــﺖ" ﺍﺳﺖ ...
ﻭﻟــــــــــﯽ .
ﺗﻮ "ﺧــــــــــﻮﺏ ﺑﺎﺵ"...
ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ "ﻋﺰﯾــــــــــﺰﺗﺮﻧﺪ"
ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ "ﺩﻭﺳـــــﺘﻨﺪ" ..!!
ﺧـــــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧــــــــــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯ ..
ﺁﻧﻘــــــــــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ "ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ "ﮔﺬﺍﺷﺘــــــــــﯽ" ﻭ "ﺭﻓــــــــــﺘﯽ" ....!!
ﺩﺭ "ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸــــــــــﺎﻥ" ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ..
ﺗﺎ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: "ﮐــــــــــﺎﺵ ﺑــــــــــﻮﺩ" ..!
ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻨـــــﺪ ﻭ ﺑﺨــــــــــﻮﺍﻫﻨﺪ "ﺑـــــﺎﺷﯽ" !
ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ "ﺩﻟﺘﻨـــــﮓ" ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺷﻮﻧﺪ ..
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ "ﺳﺨــــــــــﺖ" ﺍﺳﺖ ...
ﻭﻟــــــــــﯽ .
ﺗﻮ "ﺧــــــــــﻮﺏ ﺑﺎﺵ"...