پیدا کردن نقطه ضعفهای دیگران کمی هوش میخواهد، اما سوء استفاده نکردن از آنها، مقدار زیادی شعور، و کمی هم شرف میخواهد…!
میشل فوکو
میشل فوکو
ماه رمضون درستش اینه که وعده ناهارت ببری بین فقرا تقسیم کنی,
نه این که منتظر بمونی افطار تا وعده ناهار و شامت رو با هم ادغام کنی
نه این که منتظر بمونی افطار تا وعده ناهار و شامت رو با هم ادغام کنی
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
⚙⚙درسهایی از مهندسی فکر
📌مشکلات خود به خود حل نمیشوند. گذر زمان مشکلات را حل نمیکند. بلکه شما را در مشکلات حل میکند، دیدگاه شما را نسبت به آن عوض میکند و شما را نسبت به آن بیتفاوت میکند!
🖌چرا که تصمیم شما عدم حل کردن آن مشکل بوده است. ناخودآگاه شما نیز به این سمت پیش میرود.
مشکلات برای حل شدن نیاز به اقدام آگاهانه و عمل جدی دارند.
🔬مشکلاتی که آگاهانه حل نشوند، ممکن است در اعماق وجود ما پنهان بمانند و ما آنها را نبینیم و از آنها خبری نداشته باشیم.
مهندسی فکر یعنی کشف و حل همه مشکلات آگاهانه و ناآگاهانه.
🖌درک ابعاد متفاوت این درس خود نیاز به مهندسی فکر پیشرفته دارد.
📌مشکلات خود به خود حل نمیشوند. گذر زمان مشکلات را حل نمیکند. بلکه شما را در مشکلات حل میکند، دیدگاه شما را نسبت به آن عوض میکند و شما را نسبت به آن بیتفاوت میکند!
🖌چرا که تصمیم شما عدم حل کردن آن مشکل بوده است. ناخودآگاه شما نیز به این سمت پیش میرود.
مشکلات برای حل شدن نیاز به اقدام آگاهانه و عمل جدی دارند.
🔬مشکلاتی که آگاهانه حل نشوند، ممکن است در اعماق وجود ما پنهان بمانند و ما آنها را نبینیم و از آنها خبری نداشته باشیم.
مهندسی فکر یعنی کشف و حل همه مشکلات آگاهانه و ناآگاهانه.
🖌درک ابعاد متفاوت این درس خود نیاز به مهندسی فکر پیشرفته دارد.
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
انسان تعيينکننده نوع زندگی، لذت، درد، خوشبختی یا بدبختی خودش است
Forwarded from مهندسی فکر برای هوشمندی (thinking engineering)
داستان دروغ و حقیقت
وقتی دروغ و حقیقت با هم راه می رفتند
به چشمه ای رسیدند
دروغ به حقیقت گفت : لباس خود را در آوریم و در این چشمه آب تنی کنیم!
حقیقت ساده دل چنین کرد ، در آن لحظه که در آب بود ، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد
حقیقت پس از آب تنی ناچار شد برهنه به راه افتد!
از آن روز ما حقیقت را برهنه می بینیم ، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است ، و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می کند...!
👤دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
@thinking_engineering
وقتی دروغ و حقیقت با هم راه می رفتند
به چشمه ای رسیدند
دروغ به حقیقت گفت : لباس خود را در آوریم و در این چشمه آب تنی کنیم!
حقیقت ساده دل چنین کرد ، در آن لحظه که در آب بود ، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد
حقیقت پس از آب تنی ناچار شد برهنه به راه افتد!
از آن روز ما حقیقت را برهنه می بینیم ، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است ، و طبعاً حقانیّت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می کند...!
👤دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
@thinking_engineering
در دنیا 2 نوع دزد وجود دارد:
دزدان کوچک که پلیس آنها را دستگیر میکند
دزدان بزرگ که پلیس از آنها محافظت میکند!
برتولت برشت
دزدان کوچک که پلیس آنها را دستگیر میکند
دزدان بزرگ که پلیس از آنها محافظت میکند!
برتولت برشت
یک انسان باهوش
ذهنتان را باز خواهد کرد
یک انسان زیبا،چشمتان را
و یک انسان مهربان
قلبتان را باز خواهد کرد
پ.ن: در هر سه حالت فکرتان درگیر میشود اما به شکلهای مختلف
ذهنتان را باز خواهد کرد
یک انسان زیبا،چشمتان را
و یک انسان مهربان
قلبتان را باز خواهد کرد
پ.ن: در هر سه حالت فکرتان درگیر میشود اما به شکلهای مختلف
کسی که واقعا دوستت داره یک بار بهت میگه و 100 بار حرفشو بهت ثابت میکنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تفکر در حیوانات
ببینید این کلاغ چگونه صید میکند
ببینید این کلاغ چگونه صید میکند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدون شرح
خودتون ببینید و قضاوت کنید
خودتون ببینید و قضاوت کنید
از نظر انسان ها
سگ ها حیواناتی با وفا و مفید هستند...
ولی از نظر گرگ ها،
سگ ها، گرگ هایی بودند که تن به بردگی داده اند، تا در آسایش و رفاه زندگی کنند...
ارنستو چهگوارا
سگ ها حیواناتی با وفا و مفید هستند...
ولی از نظر گرگ ها،
سگ ها، گرگ هایی بودند که تن به بردگی داده اند، تا در آسایش و رفاه زندگی کنند...
ارنستو چهگوارا
Forwarded from Masaf | مؤسسه مصاف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #کلیپ
📺 #مصاف_پلاس "قسمت هفتم"
⭕️ «اونا آره ، ما نه؟!!»
🔺بالأخره متن رو خوندی یا نخوندی؟
🔸وقتی از گرفتاری های ملت، مشکلات مردم، ناآگاهی مردم و بی حوصلگی مردم نهایت سوءاستفاده می شود
✅ @masaf
📺 #مصاف_پلاس "قسمت هفتم"
⭕️ «اونا آره ، ما نه؟!!»
🔺بالأخره متن رو خوندی یا نخوندی؟
🔸وقتی از گرفتاری های ملت، مشکلات مردم، ناآگاهی مردم و بی حوصلگی مردم نهایت سوءاستفاده می شود
✅ @masaf
Masaf | مؤسسه مصاف
🎬 #کلیپ 📺 #مصاف_پلاس "قسمت هفتم" ⭕️ «اونا آره ، ما نه؟!!» 🔺بالأخره متن رو خوندی یا نخوندی؟ 🔸وقتی از گرفتاری های ملت، مشکلات مردم، ناآگاهی مردم و بی حوصلگی مردم نهایت سوءاستفاده می شود ✅ @masaf
وقتی ملتی بدون آگاهی قضاوت میکند، از ایدهای متعصبانه دفاع میکند یا نسبت به آن جبهه میگیرد، محکوم به شکست است. نه شکست از دشمن بلکه شکست از ناآگاهی خودشان!
ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ کویت ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ که ﭼﺮﺍ ﺩیگر ﻟﺒﺎﺱ نظامی نمی پوشید؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺩﺭ کویت من ﻣﺮﺩی ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ نمی بینیم، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍیرﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎمی می پوﺷیدﻡ ﺑﻪ ﺍین ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻮﺩ که ایرانی ها ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند...
صدّام ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍیرﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﻟﺒﺎس نظامی بود
جا داره یادی کنیم از مردان باغیرت ایرانی که رفتند تا ما بمانیم ❤️
صدّام ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍیرﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﻟﺒﺎس نظامی بود
جا داره یادی کنیم از مردان باغیرت ایرانی که رفتند تا ما بمانیم ❤️
📚📚حکایت
جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.
چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. دودل بود که سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند. توى جیبش چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»
روزها، آدمکش فرارى جلوى دکه میوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنکه کلمه اى ادا کند، صاحب دکه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت .یک شب، صاحب دکه وقتى که مى خواست بساط خود را جمع کند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد .عکس توى روزنامه را شناخت .زیر عکس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.
میوه فروش شماره پلیس را گرفت... موقعی که پلیس او را مى برد،به میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دکه تو گذاشتم . دیگر از فرار خسته شدم. هنگامى که داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
"بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد"
گابریل_گارسیا_مارکز
جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.
چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. دودل بود که سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند. توى جیبش چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»
روزها، آدمکش فرارى جلوى دکه میوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنکه کلمه اى ادا کند، صاحب دکه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت .یک شب، صاحب دکه وقتى که مى خواست بساط خود را جمع کند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد .عکس توى روزنامه را شناخت .زیر عکس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.
میوه فروش شماره پلیس را گرفت... موقعی که پلیس او را مى برد،به میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دکه تو گذاشتم . دیگر از فرار خسته شدم. هنگامى که داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
"بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد"
گابریل_گارسیا_مارکز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همکاری زیبا برای بالارفتن از دیوار