oil on canvas 50-70 cm
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بود
بیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع
بیا که چشمه خورشید زیر سایه تست
هزار زهره تو داری بر آسمان سماع
سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیح
یکی دو نکته بگویم من از زبان سماع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام نردبان سماع
به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویست
سماع از آن شما و شما از آن سماع
چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنم
کنار درکشمش همچنین میان سماع
کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشید
همه به رقص درآیند بیفغان سماع
بیا که صورت عشقست شمس تبریزی
که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بود
بیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع
بیا که چشمه خورشید زیر سایه تست
هزار زهره تو داری بر آسمان سماع
سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیح
یکی دو نکته بگویم من از زبان سماع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام نردبان سماع
به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویست
سماع از آن شما و شما از آن سماع
چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنم
کنار درکشمش همچنین میان سماع
کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشید
همه به رقص درآیند بیفغان سماع
بیا که صورت عشقست شمس تبریزی
که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن
چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم
مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان
زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن
چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم
مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان
زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم
شاید جالب باشه که بدونید هر ایموجی قلب یک معنی بخصوص داره
تو روز جهانی ایموجی این معانی رو یاد بگیریم و از اونها درست استفاده کنیم😀
و
حواستون باشه چی برام میفرستین😁😁😁
https://t.me/themeart
تو روز جهانی ایموجی این معانی رو یاد بگیریم و از اونها درست استفاده کنیم😀
و
حواستون باشه چی برام میفرستین😁😁😁
https://t.me/themeart
نوشتن آسمیک یا عرفانی نویسی یک شکل معنایی باز و بی کلام از نوشتن است. به معنای "نداشتن محتوای معنایی خاص" یا "بدون کوچکترین واحد معنی" است. با خاص نبودن نوشتار آسمی خلاء معنا بوجود می آید که برای پر کردن آن، به کاوشرو تفسیر خواننده نیاز است. همه اینها شبیه روشی است که می توان از یک اثر هنری انتزاعی معنی گرفت. جایی که نوشتن آسمیک خود را در میان سنت های هنر انتزاعی متمایز می کند ، استفاده نویسنده از محدودیت حرکتی و حفظ خصوصیات فیزیکی نوشتن مانند خطوط و نمادها با وجهه ی عرفانی است. عرفانی نویسی نوعی هنر ترکیبی است که متن و تصویر را به یک وحدت تبدیل می کند ، و سپس آن را به تفسیرهای ذهنی دلخواه آزاد می کند. این روش میتواند به جای نوشتن برای تولید متن کلامی ، با نوشتن آزاد یا نوشتن به خاطر خود مقایسه شود. ماهیت باز آثار عرفانی نویسی این اجازه را به مخاطب می دهد تا معنا در سراسر اثر با درک زبانی اتفاق بیفتد و بدون توجه به زبان خواننده به روشی مشابه خوانده شود. معانی متعدد برای یک نماد یک رویکرد دیگر برای یک کار آسمیک است ، به این معنی که نوشتن آسمیک می تواند چند معنایی باشد یا معنای آن صفر باشد ، معانی بی نهایت باشد یا معنای آن در طول زمان تکامل یابد. آثار آسمیک چگونگی خوانش متن را به خواننده واگذار میکند. از این لحاظ ، خواننده خود خالق اثر عرفانی می شود.
ماه ها سکوت یک نقاش به این معناست که درحال اندیشیدن است
در بیداری و خواب
هر لحظه در پی طرحی است تا چیزی را خلق کند تا کنون وجود نداشته است.
طرحی که از وجودش برآمده است، از داشته هایش، از اندوخته ها و دانسته هایش
شاید اجرا فقط اندک زمانی وقت ببرد
اما اندیشهّ پشت کار هنری قطعا به قدمت همه خودآگاه و ناخودآگاه اوست.
در بیداری و خواب
هر لحظه در پی طرحی است تا چیزی را خلق کند تا کنون وجود نداشته است.
طرحی که از وجودش برآمده است، از داشته هایش، از اندوخته ها و دانسته هایش
شاید اجرا فقط اندک زمانی وقت ببرد
اما اندیشهّ پشت کار هنری قطعا به قدمت همه خودآگاه و ناخودآگاه اوست.
هو:
"هو"، یعنی همان "او" در زبان فارسی و ضمیر سوم شخص غایب است، و در معارف اسلامی و قرآنی و حدیثی، یکی از اسمای خداوند متعال؛ و از اسمای اعظم الهی میباشد.
معرفت (شناخت):
عرفان حقیقی، این دکان و دستگاهها نیست، بلکه "معرف و عرفان، شناخت، ایمان و عمل صالح" میباشد. یعنی خداشناسی و توحید (یکتاپرستی)، در بُعد نظری و عملی.
در معرفت (شناخت)، به ویژه در خداشناسی، اولین چیزی که قابل شناخت است و میشناسید، همان "هو" به معنای او میباشد؛ و سپس اسما یا به اصطلاح دیگر صفاتی از "هو" را میشناسید. چنان که وقتی خلقت را میبیند، اول میفهمید که "اویی" هست، سپس میفهمید که او خالق است.
در قرآن کریم، آیات بسیاری وجود دارد که معرفی هر چه بیشتر "هو = او" پرداخته است، مانند: « هُوَ اللَّهُ » - « هُوَ الْحَقُّ » - « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ » - « هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ » - « هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ » - « هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى » - « هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » - « هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى » و ... .
ذکر خدا:
"ذکر" خداوند متعال، یعنی "یاد او" نمودن؛ و یاد کردن کار دل است و نه کار زبان. منتهی آن چه در دل است، باید در مقام عمل بیرون بریزد و ظهور و بروز نماید و زبان فقط یکی از این اعمال میباشد.
"هو"، یعنی همان "او" در زبان فارسی و ضمیر سوم شخص غایب است، و در معارف اسلامی و قرآنی و حدیثی، یکی از اسمای خداوند متعال؛ و از اسمای اعظم الهی میباشد.
معرفت (شناخت):
عرفان حقیقی، این دکان و دستگاهها نیست، بلکه "معرف و عرفان، شناخت، ایمان و عمل صالح" میباشد. یعنی خداشناسی و توحید (یکتاپرستی)، در بُعد نظری و عملی.
در معرفت (شناخت)، به ویژه در خداشناسی، اولین چیزی که قابل شناخت است و میشناسید، همان "هو" به معنای او میباشد؛ و سپس اسما یا به اصطلاح دیگر صفاتی از "هو" را میشناسید. چنان که وقتی خلقت را میبیند، اول میفهمید که "اویی" هست، سپس میفهمید که او خالق است.
در قرآن کریم، آیات بسیاری وجود دارد که معرفی هر چه بیشتر "هو = او" پرداخته است، مانند: « هُوَ اللَّهُ » - « هُوَ الْحَقُّ » - « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ » - « هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ » - « هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ » - « هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى » - « هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » - « هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى » و ... .
ذکر خدا:
"ذکر" خداوند متعال، یعنی "یاد او" نمودن؛ و یاد کردن کار دل است و نه کار زبان. منتهی آن چه در دل است، باید در مقام عمل بیرون بریزد و ظهور و بروز نماید و زبان فقط یکی از این اعمال میباشد.