این همه نقاشیت را وه چه زیبا میکشی.
روی بوم دل چرا هر ناز را با عشوه تنها میکشی
شوق چشمان تو و قوس وقزح همرنگ شد
بال یک پروانه را پر رنگ تر از حال شیدا میکشی
در کنار موج دریا قایقی پارو زنان.
تا همیشه دلبرمن را چنین دانا ورعنا میکشی
در غزل پیوند زن را با طبیعت بسته ای
عشق را بر بوم نقاشی چه با ابیات گویا میکشی
مینویسی عشق زن جانمایه آواز هاست
متن دیوان شقایق را تو با پرگار دنیا میکشی
ماهیان از رود کوچک تا دل دریای دور
سبزه را در جان جوی آب تنها میکشی
حال این دلداده را شب گریه های ابر دید
ژاله باران را تو بر این گونه رسوا میکشی
مستی اخگر نه از میخانه و جام می است
مطمئنا مستی دلداده را بر تر ز آن آنگور زیبا میکشی
روی بوم دل چرا هر ناز را با عشوه تنها میکشی
شوق چشمان تو و قوس وقزح همرنگ شد
بال یک پروانه را پر رنگ تر از حال شیدا میکشی
در کنار موج دریا قایقی پارو زنان.
تا همیشه دلبرمن را چنین دانا ورعنا میکشی
در غزل پیوند زن را با طبیعت بسته ای
عشق را بر بوم نقاشی چه با ابیات گویا میکشی
مینویسی عشق زن جانمایه آواز هاست
متن دیوان شقایق را تو با پرگار دنیا میکشی
ماهیان از رود کوچک تا دل دریای دور
سبزه را در جان جوی آب تنها میکشی
حال این دلداده را شب گریه های ابر دید
ژاله باران را تو بر این گونه رسوا میکشی
مستی اخگر نه از میخانه و جام می است
مطمئنا مستی دلداده را بر تر ز آن آنگور زیبا میکشی
بخش جانبي پنجمين فستيوال فيلم ايراني زوريخ
http://www.iranianfilmfestival.ch
در اين فستيوال در بخش جانبي، نمايشگاه نقاشي از چند هنرمند ايراني برگزار شده
و
انتخاب هنرمندان براساس يونيك بودن آثار بود
از اين هنرمندان تاجايي كه من ميدانم من و يك خانم ديگه مقيم ايران هستيم
http://www.iranianfilmfestival.ch
در اين فستيوال در بخش جانبي، نمايشگاه نقاشي از چند هنرمند ايراني برگزار شده
و
انتخاب هنرمندان براساس يونيك بودن آثار بود
از اين هنرمندان تاجايي كه من ميدانم من و يك خانم ديگه مقيم ايران هستيم
ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب
عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان
جان ماهی آب باشد صبر بیجان چون بود
چونک بیجان صبر نبود چون بود بیجان جان
هر دو عالم بیجمالت مر مرا زندان بود
آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان
این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست
لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بینشان
قطره خون دلم را چون جهانی کردهای
تا ز حیرانی ندانم قطرهای را از جهان
بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح
تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند
کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان
صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ
گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان
در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر
درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان
گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی
مؤمن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب
عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان
جان ماهی آب باشد صبر بیجان چون بود
چونک بیجان صبر نبود چون بود بیجان جان
هر دو عالم بیجمالت مر مرا زندان بود
آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان
این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست
لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بینشان
قطره خون دلم را چون جهانی کردهای
تا ز حیرانی ندانم قطرهای را از جهان
بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح
تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند
کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان
صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ
گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان
در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر
درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان
گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی
مؤمن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان