کتاب گمشده
8.43K subscribers
3.02K photos
251 videos
328 files
2.69K links
گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد که کوشش خود را کرده است.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که در تصویر دیده میشه شبیه یه انسان کفن پوش درخشان هست . ظاهرا شاهدان دیدن که از آسمان به زمین افتاده و تصور کردن مشغول راه رفتن بر زمین هست در حالیکه این پدیده هرچه هست بر فراز زمین معلق هست و نمونه یک UAP هست . پدیده ناهنجار ناشناخته.
https://t.me/thelostbook
Forwarded from اُکولتیسم باستانی (Mehr01)
ذهنت را خاموش کن
روایت تعالیم کاستاندا نوشته گری لاچمن ( بخش اول )
ترجمه مهر
در تابستان ۱۹۶۰، دانشجوی جوان رشته انسان‌شناسی، که درباره کاربرد گیاهان دارویی نزد سرخ‌پوستان آمریکا تحقیق می‌کرد، در ایستگاه اتوبوس «گری‌هاوند» در مرز آریزونا و مکزیک، با پیرمردی سفیدمو دیدار کرد.پیرمرد، که گفته می‌شد آگاهی فراوانی درباره پیوت دارد، به زبان اسپانیایی سخن می‌گفت و نامش «خوان» بود.دانشجو به او گفت که به آموختن درباره استفاده از گیاهان علاقه‌مند است.
با آن‌که دانشجو در حقیقت آگاهی اندکی از پیوت داشت، به خوان گفت که اطلاعات زیادی درباره این کاکتوس توهم‌زا دارد؛چنان‌که حتی ممکن است خودِ خوان هم چیزی از او بیاموزد.
پیرمرد سر تکان داد و مؤدبانه گوش سپرد، با چشمانی شگفت‌انگیز که بی‌آن‌که پلک بزند، دانشجو را می‌نگریست.
وقتی دانشجو سخنش را به پایان رساند، آن دو مدتی در سکوت کنار هم ایستادند . سپس پیرمرد متوجه شد اتوبوسش رسیده است؛ خداحافظی کوتاهی کرد و رفت.دوستی با دانشجو همدردی کرد.خوان اغلب خاموش بود. همیشه گرفتن اطلاعات از او آسان نبود.او اهل آریزونا نبود، بلکه سرخ‌پوستی یاکی از ایالت سونورای مکزیک بود.درباره پیوت و دیگر گیاهان می‌دانست، اما دانسته‌هایش به این‌ها محدود نمی‌شد.کسانی که او را می‌شناختند، باور داشتند که حامل دانشی پنهان است.
می‌گفتند او یک بروخو است: درمانگر، مردِ دارو، جادوگر.
( توضیح:
بروخو کسی است که:
به دانش باطنی و تجربه‌ی مستقیم جهان‌های ناپیدا دست یافته .با گیاهان قدرت (مانند پیوت و دیگر نباتات آیینی) کار می‌کند.نه از راه ایمان یا نظریه، بلکه از راه تجربه‌ی زیسته می‌شناسد.بر ادراک، توجه، و انرژی خویش تسلط یافته است. )

گفته می‌شد خوان انسانی است با نیروهایی خارق‌العاده و شاید حتی شریر.دانشجو متوجه شدکه خوان کجا زندگی می‌کند و چندین بار به دیدارش رفت.از او درباره پیوت پرسید، اما پیرمرد از پاسخ طفره می‌رفت.با این حال، به‌تدریج، دانشجو را محرم خود ساخت.
یک سال پس از نخستین دیدارشان، خوان به دانشجو گفت که در دانش خاصی دارد ، رازهایی که از استادش دیابلِرویی به او رسیده‌اند؛جادوگری که به سحر می‌پرداخت و می‌توانست خود را به حیوان بدل کند.
خوان هرآنچه می‌دانست از آن دیابلرو آموخته بود.اکنون، او دانشجو را به‌عنوان شاگرد خود پذیرفته بود و آماده بود تا آموزش را به او منتقل کند.
متن کامل در کانال ویژه کتاب گمشده
@AncientOccultism
@nibiru01
ملاقات با جادوگران
گری لاچمن
ترجمه : مهر
دیگران نیز از «عصر طلایی» سخن گفته‌اند. مادام بلاواتسکی در کتاب «آموزه سرّی» (The Secret Doctrine) بیان کرد که بشر از نسل ساکنان پیشین این سیاره است؛ کسانی که او آن‌ها را «نژادهای ریشه‌ای» می‌نامید و در آتلانتیس و قاره گمشده دیگری به نام «لموریا» زندگی می‌کردند که جایی در اقیانوس آرام واقع شده بود. بعدها، این ایده که بذرِ بشریت به نوعی «از ستارگان کاشته شده است»، به آموزه‌های تئوسوفی (حکمت الهی) راه یافت. آنی بسانت که پس از مرگ بلاواتسکی رهبری «انجمن تئوسوفی» را بر عهده گرفت، ادعا می‌کرد که ارتقای انسان از مرتبه حیوانی، با یاریِ مسافرانی از سیاره زهره (ونوس) محقق شده است.
نویسنده دیگری که احتمال می‌داد بیگانگان به بشریت علاقه‌مند باشند، چارلز فورت بود که نقش پررنگی در کتاب «سپیده دم جادوگران» ایفا می‌کند (پاولز و برژیه یک فصل کامل را به او اختصاص داده‌اند). در اوایل قرن گذشته، فورت که خبرنگار سابق روزنامه بود، بیش از بیست سال را صرفِ زیر و رو کردنِ مخازنِ «کتابخانه عمومی نیویورک» در جست‌وجوی حقایق عجیب و رازهای شگفت‌انگیز کرد. او در اثر کلاسیک خود، «کتاب نفرین‌شدگان» (۱۹۱۹)، اظهار داشت که «ما مایملک هستیم» و این گمانه را مطرح کرد که شاید زمین تحت مالکیتِ تمدنِ فرازمینیِ پیشرفته‌تری باشد که هر از گاهی به املاک و مستغلات خود سرکشی می‌کند.
ادبیات علمی-تخیلی نیز در این میان نقش داشت. در سال ۱۹۴۴، ری پالمر، سردبیر «داستان‌های شگفت‌انگیز» (Amazing Stories) - که یکی از بهترین مجلات علمی-تخیلیِ عامه‌پسندِ موجود در دکه‌ها بود - داستانی را با عنوان «من لموریا را به یاد می‌آورم» نوشته شخصی به نام ریچارد اس. شیوِر منتشر کرد. شیوِر در این داستان از تمدنی متشکل از «دِروها» (Deros) - مخفف ربات‌های زیان‌بار (Detrimental Robots) - سخن می‌گفت که در دنیایی زیرزمینی زندگی می‌کردند. دِروها حاکمانِ پنهانیِ سیاره بودند و با پرتوهای کنترلِ ذهنی که از امپراتوریِ مخفی‌شان ساطع می‌شد، بشریت را به بردگی گرفته بودند.
اندکی بعد، سیلی از نامه‌ها به سوی پالمر سرازیر شد؛ نامه‌هایی از خوانندگانی که ادعا می‌کردند داستان شیوِر نه تخیل، بلکه واقعیت است و آن‌ها نیز با دِروها برخورد داشته‌اند؛ ادعاهایی که یادآورِ داستان‌های برخورد با بیگانگان در زمانه خودِ ماست. پالمر در نهایت یک شماره کامل از مجله «داستان‌های شگفت‌انگیز» را به «رازِ شیوِر» اختصاص داد؛ موضوعی که در آن زمان ادعا می‌کرد ساختگی و خیالی نیست. پالمر با الهام گرفتن از نظراتِ سی. جی. یونگ، اعلام کرد که داستان‌های شیوِر درباره یک نژادِ زیرزمینی، در واقع «خاطراتِ نژادیِ» به‌جامانده از تمدنی باستانی هستند که روزگاری بر این سیاره حکمرانی می‌کردند. در سال ۱۹۴۷، سه سال پس از آنکه پالمر برای نخستین بار داستان شیوِر را منتشر کرد، کنت آرنولد، خلبانی غیرنظامی که در حال پرواز بر فراز غربِ ایالت واشنگتن بود، گزارش داد که پرنده‌های عجیبی را در آسمان دیده است. بدین ترتیب، عصرِ مدرنِ بشقاب‌پرنده‌ها آغاز شد و نویسندگان دیگر نیز این مضمون را ادامه دادند.
در فصلی از کتاب «سپیده دم جادوگران» با عنوان «تمدن‌های ناپدید شده»، پاولز و برژیه شواهدی از بازدیدِ تمدن‌های بیگانه در گذشته بشریت ارائه می‌دهند و رگباری از اسرار باستانی را مطرح می‌کنند که به خوراک اصلیِ این ژانر تبدیل شده‌اند: هرم خئوپس، سرهای عظیمِ جزیره ایستر، باتری‌های الکتریکی کشف‌شده در موزه بغداد، نقشه مشهورِ پیری رئیس (متعلق به سال ۱۵۱۳ که سواحلِ قطب جنوب را بدون یخ نشان می‌دهد) و اشکال عجیب در دشتِ نازکا در پرو، تنها چند نمونه از این موارد هستند. همه این‌ها از نظر پاولز و برژیه نشان می‌دهند که احتمال دارد سیاره ما در گذشته میزبانِ موجوداتی از یک تمدنِ برتر و پیشرفته‌تر از نظر فنی بوده باشد. (از آنجا که من دغدغه‌ای نسبت به اثباتِ ادعاهای آن‌ها ندارم و توجهم معطوف به فرضیه آن‌هاست، دنبال کردنِ استدلال‌هایشان را به خواننده علاقه‌مند وامی‌گذارم.)
چند سال بعد، هم‌وطنِ پاولز و برژیه، رابرت شارو، در کتاب «صد هزار سال تاریخِ ناشناخته بشر» (۱۹۶۳) همین مضمون را ادامه داد و این ایده را افزود که سدوم و گومورا توسط یک انفجار اتمی نابود شده‌اند و تابوت عهد، در واقع یک خازن الکتریکی بوده است.
@thelostbook
جادو در بین‌النهرین
سکس و اروتیسم در ادبیات بین‌النهرین
نویسنده: گوندولین لایک
ترجمه : مهر
جادو در تمام ارکان زندگی مردمان بین‌النهرین رسوخ کرده بود. انواع تیره‌بختی‌ها، بیماری‌ها و حتی مشکلات روانی به تأثیرات نیروهای بدخواه و شوم نسبت داده می‌شد. اگرچه سرودها و نیایش‌هایی که خطاب به خدایان بزرگ خوانده می‌شد، تأکید داشتند که تنها این خدایان مسئول «سرنوشت» نیک یا بدِ سرزمین و ساکنان آن هستند، اما شمارِ بسیار بیشتری از متون (به‌ویژه از اواسط هزاره دوم به بعد)، دیوها، جادوگران و ارواح خبیث را مسبب بدبیاری و بیماری می‌دانستند.
در ادیان توحیدی، باور به تأثیرات اهریمنی و اعمال جادویی با مفهومِ یک خدای یگانه و قادر مطلق و همچنین با مناسک دینیِ مدون (استاندارد)، همخوانی و سنخیت ندارد. سرکوب و طرد جادو [در این ادیان] بدین معنا بود که جادو به حاشیه رانده شده، به «دین عامیانه» تقلیل یافت و تنها در قالب خرافات به حیات خود ادامه داد. اما نظام‌های چندخدایی، به دلیل انعطاف‌پذیریِ بیشتر در پذیرش مفاهیم مذهبی، جادو را طرد نمی‌کنند، بلکه آن را در دلِ مناسک رسمی آیینی خود جای می‌دهند.
در بین‌النهرین، تشکیلات معبد برای پاسخگویی به این نیاز، طیف وسیعی از خدمات، از غیب‌گویی (Divination) تا افسون‌خوانی را ارائه می‌دادند. در واقع، اجرایِ روندهای صحیح برای شناسایی منشأ نیت‌های شوم و خنثی‌سازی آن‌ها، امتیازِ انحصاری متخصصانی بود که می‌بایست دوره‌های آموزشی طولانی‌مدتی را پشت سر می‌گذاشتند. برخی از جنبه‌های «جادوی سرایتی» (Sympathetic Magic) و «جادوی تمثیلی» در انحصار طبقات حرفه‌ای بود که ادبیات گسترده‌ای از طالع‌بینی‌ها، آیین‌ها و اوراد را در اختیار داشتند.
این [جادوی رسمی] در سطحی روزمره‌تر (دنیوی‌تر)، با «جادوی عامیانه» تکمیل می‌شد؛ اعمالی نظیر بستن تعویذ (Amulet)، یا انجام حرکات و ژست‌های عادتی برای دور کردن اثرات شوم و غیره. در حالی که چنین اقداماتِ خصوصیِ «بلاگردان» (Apotropaic)، در سطحی نسبتاً ابتدایی، به عنوان رویه‌ای معمول پذیرفته شده بود، اما هرگونه درگیریِ فردی در اشکال پیچیده‌ترِ جادو، سوءظن به «جادوگری سیاه» (Witchcraft) را برمی‌انگیخت که مجازات‌های سنگینی به دنبال داشت .
متن کامل در کانال ویژه کتاب گمشده
@thelostbook
@nibiru01
آنتون پارکس: در پژوهش پیشین پیرامون «آتلانتیس» و اکنون در اینجا درباره «معبد سلیمان» (یا به‌طور کلی معابد مصری)، دو ستون را می‌بینیم که در دو سوی ورودیِ قلمروِ آبی و آن معبد مشهور در اورشلیم قرار گرفته‌اند. به نظر می‌رسد نمادپردازیِ این دو ستون در فراماسونری بسیار حائز اهمیت است؛ آیا می‌توانید بگویید ریشه‌ی این نماد کجاست و دقیقاً چه چیزی را بازنمایی می‌کند؟
ت.ا: قطعاً منظور شما ستون‌های معبد است: «یاکین» (Jachin) و «بواز» (Boaz). این هم موضوعی دیگر برای اختلاف‌نظر است. «لژ بزرگ متحد انگلستان» و «آیین اسکاتلندی»، یاکین را در سمت راست و بواز را در سمت چپ ورودی معبد قرار می‌دهند؛ در حالی که «آیین فرانسوی» جای آن‌ها را برعکس می‌کند؛ شاید به دلیل تمایل همیشگی‌شان برای متمایز بودن از انگلیسی‌ها!
یک جفت ستون همواره نشانگرِ دسترسی به فضایی دیگر بوده‌اند. به عنوان مثال، «ستون‌های هرکول» فضای جهان واقعی و فیزیکیِ زندگان را در برابر واقعیت ناشناخته جهان پس از مرگ، یعنی عالمِ آخرت و “راز”، مشخص می‌کردند. ستون‌ها همیشه این خط فرضی را که ما «حد» یا «مرز» می‌نامیم، ترسیم کرده‌اند؛ خطی که در ورای آن، ما باید تواناییِ مواجهه با وضعیتی متفاوت از آنچه از آن آمده‌ایم را داشته باشیم. ستون‌ها حاویِ معنای «آزمون» هستند.
ستون‌های هرکول نگهبانِ گذرگاه ورود به «ناشناخته»اند.
طبق روایت افلاطون، در آن سوی ستون‌ها پادشاهیِ گمشده‌ی آتلانتیس قرار داشت؛ یعنی در قلمروِ ناشناخته‌ها و در «آن سوی دیگر». به زبان نمادین، عبور از ستون‌های هرکول می‌تواند به معنای ترکِ ناخالصی‌های جهان مادی برای دستیابی به قلمروِ والاترِ اشراق و روشنگری باشد.
در مورد ستون‌های ماسونی نیز همین‌طور است، اما بستگی دارد که به کدام «نظام» (Obedience) تعلق داشته باشید. شاید اصطلاحاتِ لژهای عملی (Operative) و لژهای نظری (Speculative) به گوشتان خورده باشد. نخستین جلسات (Tenue) در پای کلیساهای جامع و در اتاقک‌های کوچکِ متصل به دیوار برگزار می‌شد. آنجا مکانی بود که سنگ‌تراشان، نجاران و صاحبانِ دیگر حِرَف جمع می‌شدند تا درباره اسرارِ ساخت‌وساز صحبت کنند. در واقع، صحبت کردن در ملأعام درباره تکه چوبی که باید در شبِ ماه کامل و در فصلِ بالا آمدن شیره‌ی گیاهی بریده می‌شد تا در طول زمان مقاومت خوبی داشته باشد (شرطی حیاتی برای ساخت بنا)، دشوار بود. همچنین دشوار بود که در انظار عمومی بگویند سنگِ «تراش‌خورده» باید در چیدمان دیوار دقیقاً در همان جهتی قرار گیرد که «رگه» یا جریانِ سنگ در معدن از آن «استخراج» شده است تا «انرژی» فیزیکیِ خود را حفظ کند. در حقیقت، هر زمین‌زیست‌شناسِ (Geobiologist) جدی به شما خواهد گفت که سنگ‌های یک دیوار باید بر اساس قطب مثبت و منفیِ هر سنگ، مانند آهنربا روی هم چیده شوند، و هر نقشه‌برداری به شما خواهد گفت که با جمع یا تقسیم تناسبات، می‌توان به یک «عدد طلایی» یا قاعده‌ای الهی دست یافت.
در روزگاری که جادوگران را برای افکار و سخنانی بسیار کمتر از این در آتش می‌سوزاندند، صحبت از انرژیِ سنگ‌ها می‌توانست شما را به پای چوبه‌ی اعدام بکشاند؛ لژها برای همین ساخته شدند:
تا بتوانید بی‌سروصدا صحبت کنید.
کالبد مقدس الهه
آنتون پارکس
ترجمه : مهر
@thelostbook
در «پوما پونکو»، تنها یک گوشه از سنگی تراش‌خوده، داستانی را روایت می‌کند که هنوز نگاه انسان امروزی را مبهوت می‌سازد. این قطعه‌سنگ که بیش از هزار سال پیش به دست تمدن «تیواناکو» بریده شده، چنان با ظرافت و دقتی باورنکردنی در کنار سنگ‌های مجاور جای گرفته که گویی انجام آن محال بوده است. زوایای تیز، شیارهای درونی و حفره‌های دقیق، همگی نشان از کاری تعمدی، سنجیده و تکرارپذیر دارند؛ گویی سازندگان با سنگ نه چون صخره، بلکه همچون فلز رفتار کرده‌اند. هیچ کتیبه‌ای برای شرح این شیوه وجود ندارد؛ تنها سکوت است و دقتِ محض.
با ایستادن در برابر آن، آدمی ناخودآگاه پیش می‌رود و با نگاهش لبه‌ها را دنبال می‌کند، در این اندیشه که چگونه دستانی که تنها ابزارهای سنگی در اختیار داشته‌اند، به چنین تسلط و مهارتی دست یافته‌اند. گذر زمان شاید غبار فرسودگی بر سطح سنگ نشانده باشد، اما نتوانسته هدف و نیت پشت آن را محو کند. این ظرافت‌ها صرفاً برای زیبایی نیست؛ بلکه تجسمی از «اطمینان» است که در دل سنگ تراشیده شده. پوما پونکو اسرار خود را فریاد نمی‌زند، بلکه آن‌ها را نجوا می‌کند. و در دل این نجوا، حقیقتی نهفته است: دانش باستان «بدوی» نبود، بلکه «متفاوت» بود؛ دانشی که از صبر، مشاهده دقیق و درکی عمیق از ماهیتِ ماده و فُرم سرچشمه می‌گرفت.
@thelostbook
قنطورس (Centaur) یا سانتور در اسطوره‌شناسی یونان باستان، موجودی افسانه‌ای و ترکیبی است که نیم‌تنه بالایی انسان (سر، بازوها و سینه) و نیم‌تنه پایینی اسب (بدن و چهار پا) دارد.
قنطورس‌ها نماد کشمکش میان دو جنبه وجود انسان هستند: تمدن و خرد (بخش انسانی) در برابر غریزه و توحش (بخش حیوانی).
هاراپایی (Harappan) صفتی است که به تمدن دره سند (Indus Valley Civilization) اشاره دارد. این تمدن یکی از سه تمدن بزرگ اولیه جهان (در کنار مصر باستان و میان‌رودان) بود، اما اغلب کمتر از دو همتای دیگر خود شناخته شده است.
اوج شکوفایی این تمدن بین ۲۶۰۰ تا ۱۹۰۰ پیش از میلاد بود (عصر مفرغ). یعنی هم‌دوره با اهرام مصر و زیگورات‌های سومری.
برخلاف یونان و مصر که به معابد و مقبره‌های غول‌پیکر معروف‌اند، نبوغ هاراپایی‌ها در «مهندسی شهری» و «رفاه عمومی» بود:
شبکه‌بندی شهری (Grid System): خیابان‌های آن‌ها مثل نیویورک امروزی، با زاویه ۹۰ درجه و به صورت شطرنجی ساخته شده بود (در حالی که شهرهای اروپایی تا هزاران سال بعد کوچه‌های کج و کوله داشتند).
سیستم فاضلاب پیشرفته: شاید باورتان نشود، اما خانه‌های آن‌ها ۴۰۰۰ سال پیش حمام و توالت داشتند که به یک سیستم فاضلاب زیرزمینی سرپوشیده (مثل سیستم‌های مدرن) متصل بود.
استانداردسازی: آن‌ها آجرهایی با ابعاد دقیقاً یکسان و وزنه‌های اندازه‌گیری استانداردی داشتند که در کل قلمرو وسیعشان رعایت می‌شد.
نام «هاراپایی» از شهر باستانی هاراپا (Harappa) گرفته شده است؛ اولین شهری که در قرن بیستم توسط باستان‌شناسان در ایالت پنجاب (پاکستان امروزی) کشف شد و پرده از این تمدن عظیم برداشت.
مُهرها (Seals): سنگ‌های کوچک مربعی (معمولاً از جنس صابون یا استیاتیت) که روی آن‌ها تصاویری با ظرافت میکروسکوپی حکاکی شده بود.
تصاویر: شامل حیوانات واقعی (فیل، ببر، کرگدن) و موجودات ترکیبی افسانه‌ای (مثل همان موجود نیمه‌زن-نیمه‌حیوان یا تک‌شاخ‌ها).
بزرگترین راز هاراپا این است که آن‌ها خط و نوشتار داشتند، اما دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند آن را رمزگشایی کنند. به همین دلیل، ما نام پادشاهان یا داستان‌های آن‌ها را نمی‌دانیم و آن‌ها «ساکت» باقی مانده‌اند.
اگر «قنطورس‌ها» اسطوره یونانی به شمار می‌آیند، پس نام این چیست؟
یک مُهر هاراپایی. بالاتنه‌ی زن، پیوندخورده با بدن حیوان. متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد.
هزار سال پیش از آنکه اصلاً قنطورس‌های یونانی وجود خارجی داشته باشند.با این حال، نسخه‌های یونانی صاحب نام، نظریه‌پردازی و جایگاه ویژه در موزه‌ها می‌شوند، اما موجودات ترکیبی هاراپا چه؟ صرفاً در دسته «نقش‌مایه» بایگانی می‌شوند.همان مفهوم، اما با روحی متفاوت.قنطورس‌های یونانی پرهیاهو، خشن و مردانه‌اند.اما دورگه‌های هاراپایی، آیینی، مهارشده و دقیق‌اند.خبری از آشوب نیست. خبری از خشم مستانه نیست.تنها چیزی که می‌بینید، «چیرگی» محض بر نیروی حیوانی است.و همین احساس «ناخوشایندی» است که حقیقت را لو می‌دهد.چرا که پذیرفتنِ این اثر، به معنای اعتراف به حقیقتی تلخ است: تفکر نمادینِ پیچیده در آتن متولد نشد؛ بلکه پیش از آن در «دره سند» زنده و پویا بود.نه عاریتی است و نه خیالی.این یک «دستور زبانِ بصری از قدرت» است که زمانی حکاکی شد که اروپا هنوز حتی صاحب «شهر» نبود.نادیده گرفتنش به خاطر ابهامش نیست، بلکه دقیقاً به خاطر «وضوح بیش‌ازحد» آن است.راستی چه کسی تعیین کرده که کدام تمدن باستانی شایسته برچسب «اسطوره» است؟ و چرا ما همچنان طوطی‌وار تکرارش می‌کنیم؟
@thelostbook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو جالبی از یک شی پرنده ناشناخته که گویا در سوئد توسط زن و شوهری گرفته شده . ابتدا شی پرنده پشت درخت پنهان شده . ماشین برف رو جلویی مشغول یدک کشیدن ماشین پشتی هست و دوربین فیلمبرداری نفر نشسته در ماشین برف رو دوم از صحنه عجیبی فیلمبرداری کرده . جایی که یوفو خیلی سریع و عجیب و بسیار هوشمندانه از پشت درخت خارج شده و سعی داره که دیده نشه و پشت درخت های برف زده ناپدید میشه .
https://t.me/thelostbook
هنر گمشده رستاخیز
فردی سیلوا
ترجمه : روزبه آزادسرو
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
فهرست هنر گمشده رستاخیز.pdf
309.3 KB
فهرست هنر گمشده رستاخیز
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
مدت‌ها پیش از آنکه گروهی از عارفان به نام «پارسیان» از آزار و ستم گریخته و در سده‌ی دهم در بمبئی سکونت گزیدند ، پیشینیان آنان ، یعنی « زرتشتیان » ، میراثی شگفت‌انگیز از دین را در سراسر میان‌رودان و سپس ایران پاس داشتند . نوشته‌های آنان سرشار از اشاره به کوه‌های مقدس است ، جایی که مردمان برای مدتی طولانی ناپدید می‌شدند تا با جهان دیگر تماس یابند . پرارجاع‌ترین آن‌ها «کوه اوشی-دارِنا» است ، نامی برگرفته از «هوش‌دار» ، به معنای «روشن ساختن و نگاه داشتن به‌وسیله‌ی آگاهی الهی» . بنا بر ادبیات اوستایی ، این قله‌ی بلند جایگاهی است که در آن ، خرد به شخصی در حالت پذیرش عطا می‌شود . زائران بازگشته به داشتن «خُوَرنه» و دارای ( فرّ ایزدی ) توصیف می‌شدند.
قدیمی‌ترین روایت‌ها درباره مکان‌های روحانی در ادبیات سانسکریتِ ایرانی بیان می‌کنند که لوله‌ای زرین از قله کوه‌های مقدسی همچون کوه سُکانتا بیرون می‌زند، به اعماق زمین فرو می‌رود و تا فضای بیرونی امتداد می‌یابد . توصیفی که بی‌شباهت به روایت بومیان آمریکایی و ژاپنی نیست. گفته می‌شود این مجرای انرژی به نیروهای طبیعت امکان می‌دهد که در فرد دریافت‌کننده، حالتی از آگاهی سرشار و فزاینده ایجاد کنند. جالب اینکه، در یکی از همان لحظات ویژه‌ای که علم به‌طور اتفاقی یک افسانه را تأیید می‌کند، ناسا در سال ۲۰۰۸ ثابت کرد که لوله‌های مغناطیسی‌ای که زمین را به خورشید متصل می‌کنند و در طول روز مانند درگاه‌هایی گشوده می‌شوند، واقعاً وجود دارند.
یکی از کهن‌ترین سنت‌های رستاخیز در میان‌رودان هر سال در جشن انقلاب زمستانی «آکیتو» برگزار می‌شد ؛ زمانی که خدای باروری ، «مردوک» ، به جهان دیگر فرود می‌آمد و سه روز بعد با پیروزی دوباره به جهان مادی بازمی‌گشت . بازآفرینی انسانیِ این باززایی به‌دست فرمانروای وقت انجام می‌گرفت ؛ او در برابر مردم جامه از تن به‌در می‌کرد و سپس در کوه ( هرم پلکانیِ ساخته‌ی دست انسان که «زیگورات» نام داشت ) محبوس می‌شد . جای شگفتی نیست که زیگورات‌ها به‌عنوان جایگاه دیدار خدایان و آدمیان ، آستانه‌ی میان محسوس و نامحسوس دانسته می‌شدند.
این سازه‌های عظیمِ خشتی در گذر زمان به‌خوبی دوام نیاورده‌اند ؛ وضعیت ناپایدارشان امکان تأیید وجود تالارهای درونی را که شاید برای آیین «رستاخیز زنده» به کار می‌رفته‌اند ، ناممکن ساخته است . اما آنچه دانسته می‌شود این است که هر سازه بر فراز خود معبدی داشت که تالار درونی‌اش تنها از راه دهانه‌ای بسیار کوچک قابل دسترسی بود ؛ یا برای آنکه شخص در فروتنی سر فرود آورد ، یا برای محدود کردن میزان نورِ نفوذی به فضا و بدین‌سان تقویت محرومیت حسی درون تالار . رشته‌ی داستان سپس در فرهنگ بابلی گم می‌شود ، هنگامی که حدود ۲۰۰۰ پیش از میلاد ، ریشه‌های آنچه بعدها فلسفه‌ی دینی زرتشتی‌گری شد ، پدیدار می‌گردد.
هنر گمشده رستاخیز
فردی سیلوا
ترجمه : روزبه آزادسرو
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
هنر گمشده رستاخیز
فردی سیلوا
ترجمه : روزبه آزادسرو
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
«غیب‌گویی با سر» (Cephalomancy)
کفالومانسی (Cephalomancy) یا «غیب‌گویی با سر»، واژه‌ای برگرفته از یونانی باستان (Kephale به معنای سر و Manteia به معنای پیشگویی) است. این اصطلاح به مجموعه‌ای از روش‌های جادویی و کهن اشاره دارد که در آن‌ها از جمجمه یا سر (انسان یا حیوان) برای پیش‌بینی آینده یا دریافت پیام‌های غیبی استفاده می‌شد.
این عمل در تاریخ به دو شکل عمده دیده شده است:
۱. روش‌های فیزیکی (حرارت دادن):
رایج‌ترین شکل آن در دوران باستان (به‌ویژه در میان اقوام ژرمن و لمباردها) شامل استفاده از سر حیوانات (معمولاً خر یا بز) بود. جادوگر سرِ حیوان را روی زغال‌های گداخته کباب می‌کرد. سپس صداهایی که بر اثر حرارت از فک و دندان‌ها خارج می‌شد، یا اشکالی که از ترک خوردن استخوان‌ها پدید می‌آمد، تفسیر می‌شدند. گاهی اگر فک حیوان در حین حرارت دیدن تکان می‌خورد، آن را نشانهٔ صحبت کردن ارواح می‌دانستند.
۲. روش‌های روحانی/اسطوره‌ای (سرِ سخنگو):
این روش که ارتباط مستقیمی با ترافیم و بافومت دارد، ترسناک‌تر و افسانه‌ای‌تر است. در این باور، سرِ بریدهٔ انسان (معمولاً یک کاهن، قدیس یا نوزاد نخست‌زاد) طی فرآیندهای شیمیایی یا جادویی مومیایی و حفظ می‌شد (مانند قرار دادن صفحه طلا زیر زبان). باور بر این بود که روح فرد در جمجمه باقی می‌ماند و می‌تواند به سؤالات پاسخ دهد یا آینده را بازگو کند.
مثال معروف: سرِ بریدهٔ ارفئوس (Orpheus) در اساطیر یونان که پس از مرگ همچنان پیشگویی می‌کرد، یا افسانهٔ سرِ بران متبرک در اساطیر سلتی.
متن کامل در کانال ویژه کتاب گمشده
@thelostbook
@nibiru01
هنر گمشده رستاخیز
فردی سیلوا
ترجمه : روزبه آزادسرو
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
فهرست هنر گمشده رستاخیز.pdf
309.3 KB
فهرست هنر گمشده رستاخیز
تهیه از :
@nibiru01
@Buyingbook
آیا انسان‌ها از خزندگان تکامل یافته‌اند؟
دکتر جو لوِلز
ترجمه : مهر
از زمانی که بشر توانسته است از موجودیت خود ثبت و روایت به‌جا بگذارد، افسانه‌هایی درباره نژادی مارگون و خزنده‌سان همواره حضور داشته‌اند. این اسطوره‌ها از قومی رازآمیز از موجودات فراانسانیِ خزنده‌مانند سخن می‌گویند که از آسمان‌ها فرود آمدند تا در آفرینش انسان مشارکت کنند، علوم را بیاموزند، دانشی ممنوعه را منتقل سازند، نظم اجتماعی برقرار کنند، با انسان‌ها درآمیزند و بر روند تکامل آنان نظارت داشته باشند.
این موجودات مارگون تنها نبودند، بلکه بخشی از هیئتی از فرا موجودات به‌شمار می‌رفتند که مردمان باستان آن‌ها را خدایان می‌پنداشتند. با این حال، در فرهنگ‌هایی به‌غایت گسترده و متنوع ــ از سومر و بابل گرفته تا هند، چین، ژاپن، مکزیک و آمریکای مرکزی ــ خدایان خزنده‌سان هم‌زمان مورد پرستش و هراس بوده‌اند. تا امروز نیز اژدها و مار در بسیاری از کشورهای آسیایی نماد تبار الهی و پادشاهی است، در حالی که در سنت غربی، مار نماینده خرد و معرفت به‌شمار می‌رود. نماد دو مار پیچیده به‌دور عصا (که در اصل به «درخت معرفت» اسطوره‌های کهن اشاره داشت)، موسوم به کادوسئوس، امروزه به‌عنوان نشان انجمن پزشکی آمریکا به کار می‌رود.
نکته جالب آن‌که، در پژوهش‌های برخی از شناخته‌شده‌ترین محققان یوفو، از جمله باد هاپکینز، جان کارپنتر، لیندا مولتن هاو، ایوون اسمیت و دیگران، روایت‌هایی از موجودات خزنده‌ای ظاهر شده است که بر انسان‌های ربوده‌شده نوعی کنترل ذهنی اعمال می‌کنند و بر روی آنان دست به اعمال پزشکی می‌زنند. این روایت‌ها، که از سوی شهروندان عادی و از نظر روانی سالمِ آمریکایی نقل شده‌اند، به‌طور مستقل و در نقاط مختلف کشور پدید آمده‌اند، اما تاکنون توجه عمومی چندانی را برنینگیخته‌اند. این گزارش‌ها از مواجهه با موجوداتی حکایت می‌کنند که ویژگی‌هایی آشکارا خزنده‌سان دارند: دست‌هایی پرده‌دار و چنگال‌مانند، چشمانی بزرگ و طلایی با مردمک‌های عمودیِ شکاف‌دار، و پوستی پولک‌دار به رنگ سبز متمایل به قهوه‌ای.
چنین داستان‌هایی سال‌هاست در محافل پژوهشی یوفو در گردش‌اند، اما شمار اندکی از متخصصان می‌دانستند چگونه باید آن‌ها را تفسیر کنند. این روایت‌ها چنان باورناپذیر و هراس‌انگیزند که در گذشته، بسیاری از پژوهشگران ترجیح می‌دادند آن‌ها را برای مراجعه‌ای احتمالی در آینده در ذهن خود بایگانی کنند، تا مبادا در معرض تمسخر یا بی‌اعتباری قرار گیرند. با گذشت زمان، در کنفرانس‌های یوفو در سراسر کشور، ربوده‌شدگان و پژوهشگران از شباهت تجربیات یکدیگر آگاه شدند و این داستان‌ها به‌تدریج به عرصه عمومی راه یافتند.
امروزه پژوهشگران بر این باورند که در سناریوی ربایش‌های بیگانه، انواع گوناگونی از موجودات دخیل‌اند: از «گری‌ها»ی شناخته‌شده گرفته تا انسان‌نمایان بلندقد و بلوند (نوردیک‌ها)، خزنده‌سان‌ها (آنوناکی‌ها) و موجودات دورگه (نیمه‌انسان ـ نیمه‌بیگانه). افزون بر این، به نظر می‌رسد گونه‌های فرعی متعددی از هر یک وجود دارد که حاکی از آمیزش‌های ژنتیکی و تنوع قابل‌توجه است. هنوز به‌روشنی مشخص نیست هر یک از این انواع چگونه با دیگران تعامل دارند، هرچند اغلب گزارش شده که در کنار یکدیگر مشاهده می‌شوند.

متن کامل در کانال ویژه کتاب گمشده
@thelostbook
@nibiru01