دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
از رسیده‌ها... ‌ ‌‌‌ ‌


امشب حالم خوب نیست،
روی صندلی حصیری مادربزرگ لم داده‌ام فندک پلاستیکی مشکی‌ای را خاموش روشن میکنم
وَ بیلی آیلیش گوش میدهم
اگر قرار است بیایی سیگار یادت نرود...
«دوستدارت مَن »
[یاد همه‌ی رفقای رفته]
تلاش کن که برگردی
و در کمال خونسردی
مرا به خاک بسپاری
از رسیده‌ها...

سلام
روی طاقچه خاک جمع شده. فضای خانه پر از دود است. نوار کاست را عوض کردم، به گمانم گیر دارد. اصلا ولش کن
زیاد یاوه میگویم
گره بزن زبانم را،
-دوستدارت آیدا-
در کجای دشت
نسیمی نیست که زلف را پریشان کند؟
[تحریرهای جادوییِ ماکان اشگواری]
سلام
فردا می‌روم روی مین. خیابان را که یادت نرفته. توی پوتین‌هایم گل بکار تا برگردم.

دوستدارت مارکار
و چشم‌های او که فراموشی می‌آورد.
سلام
وقتی داشتی فاتحه می‌خواندی چادر از سرت افتاد. همه بیدار شدند. حالا من تنهایی توی این قبرستان خالی چکار کنم؟

دوستدارت
واژه‌نامه
۳.جنون

فهماندن واژه‌ی جنون برخلاف فهمیدنش کار دشواری‌ست.
برخلاف تصور عوام، حماقت، کیلومترها با جنون فاصله دارد. در ساده‌ترین مثال؛ جنون، دل‌بستن و حماقت، ابراز آن دلبستگی ست.
یادم افتاد که زیبارویی، جنون را نفی داشتن اصول می‌دانست. جنون، مخالفت با اصول نیست. جنون، ماست‌مالی کردن بی‌اخلاقی‌ها نیست. جنون یک‌جور اخلاق خاصی‌ست که فهمش برای همه آسان نیست. جنون اعتراضی‌ست به عقل. جنون، شک کردن یا مردود دانستن زندگیِ با عقل است.
مجنون(مثل اسطوره‌اش) می‌خواهد چیزهایی را که دارد، نداشته باشد و چیزهایی را که ندارد، داشته باشدشان؛ بنابراین نمی‌تواند این تضادها را تاب بیاورد و می‌زند به یک راهی. خوب یا بد. هنرمندانه یا اعتیاد. مجنون‌ها زندگی‌های عجیبی ندارند. مجنون‌ها می‌توانند دوست داشته باشند. حماقت، نادیده گرفتن چیزهایی‌ست که احاطه‌ات کرده اند اما جنون میل به تغییر دادن آنها و فرار کردن از آنهاست. اهالی شاهراه جنون، کنار نمی‌آیند، می‌گذرند تا فقط بگویند که نمانده ایم. این نماندن در وضعیت نامطلوب، تنها کاری‌ست که جنون می‌پسندد و کناره‌گیری، راه دلخواهی‌ست که می‌تواند جنون را بی‌آلایش در دسترس شان قرار دهد. با مجنون‌ها مهربان بودن بهتر و راحت‌تر از بقیه‌ی کارهاست.
سلام
یادم افتاد که توی قصه‌ای که هزار سال پیش نوشته بودم رفته بودی. نیامده رفته بودی. خوش به حالت.

دوستدارت داوود
توی بیوگرافی‌ات می‌نویسم: کلا میانه اش با رفتن بهتر بود.
از رسیده‌ها...

سلام
هر کجا می روم اسم تو را می بینم؛روی دیوارها،پستوها و حتی روی اجاق خانه!
از آینده می ترسم،از حافظه ی نداشته ام.

واله ات
بیژن
سلام
دیشب توی خوابم بودی. تا آنجا را یک‌نفس دویدم. تحمل می‌کنم.

دوستدارت
از رسیده‌ها...

سلام
دستانم روی پیانو خشک شد، سیم های ویولن پوسیدند. ناخن هایم را کشیدم به امید اینکه گوش هایم بشنود.
کر شدم.
-دوستدارت نفس-
[دعای سحر با صدای سید جواد ذبیحی]
سلام
توی راه اداره پست با آخرین پولم قمار کردم. نامه را می‌اندازم توی رودخانه. میدانم که حالت خوب است.

دوستدارت اسد
یک شبهایی هم هست که ساعت ۵ عصر جمعه است.
بله.
سلام
زیردریایی سوراخ شد. فرمانده برایمان مشروب آورد. بعدا برمی‌گردم.

دوستدارت
ایده شعرِ یادداشت خودکشی:

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم
سلام
یهو بی هیچ مقدمه‌ای یاد زیبایی‌ات افتادم. آفتاب چشمم را می‌زند. برای هردویش گریه می‌کنم.

دوستدارت سلیمان