از رسیدهها...
سلام
گذشته ها را مرور کردم. حجم عظیم غم به وجودم سرازیر شد. سرم را گذاشتم لای گیوتین، امشب راحت تر میخوابم.
-دوستدارت هیچکس-
سلام
گذشته ها را مرور کردم. حجم عظیم غم به وجودم سرازیر شد. سرم را گذاشتم لای گیوتین، امشب راحت تر میخوابم.
-دوستدارت هیچکس-
واژهنامه
۲.رذالت
در نگاه اول و در اولین برخورد با واژهها؛ رذالت یادآور پستی و بدکاری و به طور کلی یکچیزی شبیه دکتر لکتر "سکوت برهها" ست یا آقای سامری "دایره مینا". این تعریف، همچون بسیاری تعریفهای دیگر نیاز به بازنگری اساسی دارد.
در روابط کاسبطوری کنونی و منفعتگراییِ جذاب این روزها، رذالت یک اصل بهدردبخور اجتماعی به شمار میرود. به طور کلی رذالت نیاز جامعهی امروزی ماست[صدای تایید حضار]
آدم اگر بخواهد هنوز هم دو دوتا را چهارتا حساب کند و با منش اخلاقی قبلیاش جلو برود، دچار یک از خودبیگانگی میشود. نه که آثار مخرب اجتماعی داشته باشد، بلکه باعث میشود بعد از دوبار دستدادن و نارفیقی دیدن(ارجاع نگارنده به سینمای کیمیایی)، خودت از خودت متنفر بشوی. نتیجتن خودت را کنار میکشی که این هم بحث مفصلی است که کنار کشیدن را دوست داشته باشی یا نه ولیکن میشود اینطور نتیجه گرفت که رذل بودن در وضعیت فعلی، چیزی شبیه داشتن اکانت اینستاگرام است؛ حتا اگر از آن فرار هم بکنی، به سمت آن در حرکتی. بدیهی است که این گفتهها بدین معنی نیست که از فردا اسب نامردی کردن و زشتکاری را زین کرد و شروع کرد به شروع کرد به جولان دادن در این مسیر اما یک مدتهایی که از یک چیزهایی میگذرد، دیگر نمیشود برخوردی شبیه گذشته داشت چون چیزها فرق زیادی کرده اند.
۲.رذالت
در نگاه اول و در اولین برخورد با واژهها؛ رذالت یادآور پستی و بدکاری و به طور کلی یکچیزی شبیه دکتر لکتر "سکوت برهها" ست یا آقای سامری "دایره مینا". این تعریف، همچون بسیاری تعریفهای دیگر نیاز به بازنگری اساسی دارد.
در روابط کاسبطوری کنونی و منفعتگراییِ جذاب این روزها، رذالت یک اصل بهدردبخور اجتماعی به شمار میرود. به طور کلی رذالت نیاز جامعهی امروزی ماست[صدای تایید حضار]
آدم اگر بخواهد هنوز هم دو دوتا را چهارتا حساب کند و با منش اخلاقی قبلیاش جلو برود، دچار یک از خودبیگانگی میشود. نه که آثار مخرب اجتماعی داشته باشد، بلکه باعث میشود بعد از دوبار دستدادن و نارفیقی دیدن(ارجاع نگارنده به سینمای کیمیایی)، خودت از خودت متنفر بشوی. نتیجتن خودت را کنار میکشی که این هم بحث مفصلی است که کنار کشیدن را دوست داشته باشی یا نه ولیکن میشود اینطور نتیجه گرفت که رذل بودن در وضعیت فعلی، چیزی شبیه داشتن اکانت اینستاگرام است؛ حتا اگر از آن فرار هم بکنی، به سمت آن در حرکتی. بدیهی است که این گفتهها بدین معنی نیست که از فردا اسب نامردی کردن و زشتکاری را زین کرد و شروع کرد به شروع کرد به جولان دادن در این مسیر اما یک مدتهایی که از یک چیزهایی میگذرد، دیگر نمیشود برخوردی شبیه گذشته داشت چون چیزها فرق زیادی کرده اند.
سلام
خواستم برایت شعر بگویم. باران گرفت. کاغذها از توی شومینه سلام میرسانند.
دوستدارت آذر
خواستم برایت شعر بگویم. باران گرفت. کاغذها از توی شومینه سلام میرسانند.
دوستدارت آذر
سلام
شوهرت که داشت کتکت میزد. من هم زیبایی ات را سپردم به قرصها. دیگر مجبوری گردن بگیری.
دوستدارت
شوهرت که داشت کتکت میزد. من هم زیبایی ات را سپردم به قرصها. دیگر مجبوری گردن بگیری.
دوستدارت
اینجا قرار بود یک بیغولهیی باشه برای فرار از نوشتن. حالا با پای خودم دارم میرم توی چاه نوشتن برای اینجا. عاقبت این یکی کجاست دیگه؟
از رسیدهها...
سلام
امشب بیشتر از هر شب موهایم پریشان است. پدر تیر خلاص را زده. اگر به یادم هستی پناهنده گوش کن.
-دوستدارت یلدا_
سلام
امشب بیشتر از هر شب موهایم پریشان است. پدر تیر خلاص را زده. اگر به یادم هستی پناهنده گوش کن.
-دوستدارت یلدا_
سلام
از یک دویدن طولانی برگشته ام. تقریبا مردنم قطعی است. حافظ بخوان.
دوستدارت کیوان
از یک دویدن طولانی برگشته ام. تقریبا مردنم قطعی است. حافظ بخوان.
دوستدارت کیوان
از رسیدهها...
امشب حالم خوب نیست،
روی صندلی حصیری مادربزرگ لم دادهام فندک پلاستیکی مشکیای را خاموش روشن میکنم
وَ بیلی آیلیش گوش میدهم
اگر قرار است بیایی سیگار یادت نرود...
«دوستدارت مَن »
امشب حالم خوب نیست،
روی صندلی حصیری مادربزرگ لم دادهام فندک پلاستیکی مشکیای را خاموش روشن میکنم
وَ بیلی آیلیش گوش میدهم
اگر قرار است بیایی سیگار یادت نرود...
«دوستدارت مَن »
از رسیدهها...
سلام
روی طاقچه خاک جمع شده. فضای خانه پر از دود است. نوار کاست را عوض کردم، به گمانم گیر دارد. اصلا ولش کن
زیاد یاوه میگویم
گره بزن زبانم را،
-دوستدارت آیدا-
سلام
روی طاقچه خاک جمع شده. فضای خانه پر از دود است. نوار کاست را عوض کردم، به گمانم گیر دارد. اصلا ولش کن
زیاد یاوه میگویم
گره بزن زبانم را،
-دوستدارت آیدا-