دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
سلام
اینجا که آمده ام خیلی دور است. نمی‌خواهد بیایی. برایم بوسه خیرات بده.

دوستدارت بهرام
[در ستایش خال گوشه‌ی لب]
سلام
توی گنجه قایم شده بودم. چشم نگذاشته رفتی. چشم می‌گذارم تا برگردی.

دوستدارت
اصلا منِ یک‌لاقبا که باشم که بخواهم وسط این همه نویسنده و شاعر از زلفت حرف بزنم؟
سلام
همه چراغهای خانه را روشن کردم. یادم نبود نیستی. توی روشنایی می‌خوابم.

دوستدارت شیما
دویدن‌ها
سلام همه چراغهای خانه را روشن کردم. یادم نبود نیستی. توی روشنایی می‌خوابم. دوستدارت شیما
از رسیده‌ها...


سلام
این خانه برای هر دو مان جا نداشت، تو را گذاشتم سرِ راه. شاید باد تو را پشت پنجره بیاورد.
.دوستدارت من.
دوست داشتنش، دقیقا مثل این بود که انگشت خودم را گداشته بودم لای در و هی فشار می‌دادم.
از رسیده‌ها...


دستم خورد به لیوان چای‌ زنجبیلت،
گرمی که میخوری جوش میزنی
اشکال ندارد تکه های لیوان چایت را من جارو میزنم، فقط کار دستمان نده.
"دوستدارِ دلواپست"
[تابش مهتاب روی برف]
سلام
مامور اعدام داشت گریه می‌کرد. یاد تو افتادم. به مامان بگو بخندد.

دوستدارت
از رسیده‌ها...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام
گذشته ها را مرور کردم. حجم عظیم غم به وجودم سرازیر شد. سرم را گذاشتم لای گیوتین، امشب راحت تر میخوابم.
-دوستدارت هیچکس-
حالا چیکار کنم برات؟
بگو چیکار کنم برات؟
چیکار کنم برات عزیز من؟
واژه‌نامه
۲.رذالت

در نگاه اول و در اولین برخورد با واژه‌ها؛ رذالت یادآور پستی و بدکاری و به طور کلی یک‌چیزی شبیه دکتر لکتر "سکوت بره‌ها" ست یا آقای سامری "دایره مینا". این تعریف، همچون بسیاری تعریف‌های دیگر نیاز به بازنگری اساسی دارد.
در روابط کاسب‌طوری کنونی و منفعت‌گراییِ جذاب این روزها، رذالت یک اصل به‌دردبخور اجتماعی به شمار می‌رود. به طور کلی رذالت نیاز جامعه‌ی امروزی ماست[صدای تایید حضار]
آدم اگر بخواهد هنوز هم دو دوتا را چهارتا حساب کند و با منش اخلاقی قبلی‌اش جلو برود، دچار یک از خودبیگانگی می‌شود. نه که آثار مخرب اجتماعی داشته باشد، بلکه باعث می‌شود بعد از دوبار دست‌دادن و نارفیقی دیدن(ارجاع نگارنده به سینمای کیمیایی)، خودت از خودت متنفر بشوی. نتیجتن خودت را کنار می‌کشی که این هم بحث مفصلی است که کنار کشیدن را دوست داشته باشی یا نه ولیکن می‌شود اینطور نتیجه گرفت که رذل بودن در وضعیت فعلی، چیزی شبیه داشتن اکانت اینستاگرام است؛ حتا اگر از آن فرار هم بکنی، به سمت آن در حرکتی. بدیهی است که این گفته‌‌ها بدین معنی نیست که از فردا اسب نامردی کردن و زشت‌کاری را زین کرد و شروع کرد به شروع کرد به جولان دادن در این مسیر اما یک مدت‌هایی که از یک چیزهایی می‌گذرد، دیگر نمی‌شود برخوردی شبیه گذشته داشت چون چیزها فرق زیادی کرده اند.
سلام
خواستم برایت شعر بگویم. باران گرفت. کاغذها از توی شومینه سلام می‌رسانند.

دوستدارت آذر
[در ستایش نقص]
سلام
شوهرت که داشت کتکت می‌زد. من هم زیبایی ات را سپردم به قرص‌ها. دیگر مجبوری گردن بگیری.

دوستدارت
اینجا قرار بود یک بیغوله‌یی باشه برای فرار از نوشتن. حالا با پای خودم دارم میرم توی چاه نوشتن برای اینجا. عاقبت این یکی کجاست دیگه؟
[حزن صدای ابراهیم منصفی]
شب‌ها مجنون میشد. برای همین همیشه پیش از غروب می‌خوابید.
از رسیده‌ها...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام
امشب بیشتر از هر شب موهایم پریشان است. پدر تیر خلاص را زده. اگر به یادم هستی پناهنده گوش کن.
-دوستدارت یلدا_
سلام
از یک دویدن طولانی برگشته ام. تقریبا مردنم قطعی است. حافظ بخوان.

دوستدارت کیوان