از رسیدهها...
کفش فروش رفت فکر کند،
پیراهن چهارخانه بهت میآید
آبی را انتخاب کن
دوستدارت شهلا
کفش فروش رفت فکر کند،
پیراهن چهارخانه بهت میآید
آبی را انتخاب کن
دوستدارت شهلا
سلام
بابا پاهایش را جا گذاشت خرمشهر. من چشمهایم را پیش تو. بعد از این صدایت میکنم ایران
دوستدارت آرش
بابا پاهایش را جا گذاشت خرمشهر. من چشمهایم را پیش تو. بعد از این صدایت میکنم ایران
دوستدارت آرش
از رسیدهها...
اعصابت خرد بود، همه را به آتش کشیدی.
کاش مدیر ساختمان پولِ کپسول آتشنشانی را میداد!
_دوستدارت شهلا_
اعصابت خرد بود، همه را به آتش کشیدی.
کاش مدیر ساختمان پولِ کپسول آتشنشانی را میداد!
_دوستدارت شهلا_
از رسیدهها...
سلام
دستانم یخ زده بود، سرم را به دیوار میکوبیدم، ترکیب متال با دعوا چه خوب است.
.دوستدارت پف فیل.
سلام
دستانم یخ زده بود، سرم را به دیوار میکوبیدم، ترکیب متال با دعوا چه خوب است.
.دوستدارت پف فیل.
واژهنامه
۱.افسردگی
آدم افسرده میخورد، میخوابد، میخندد، کار میکند اما خوردنش خوردن نیست، خوابیدنش خوابیدن نیست، خندیدنش خندیدن نیست و الخ.
ابتدای به ساکن، باید یک تفاوتی میان افسرده و افسردهنما قائل شد. افسردهنمایی، یکی از آفات جامعهی کنونی ماست. اقبال نسبت به نسوان و رجال افسرده، به صورت قابل توجهی بالاست که خودِ این معضل باید ریشهیابی شود، ولیکن عدهای سودجو، با افسرده جلوهدادن خود، به دنبال کسب ترحم و شروع رابطه اند که بنابه عقیدهی بسیاری از کارشناسان، چنین روابطی از بیخ و بن نیرنگطور است و به جاهای خوبی منجر نمیشود.
در زندگی شخص مذکور یک چیزی باید باشد که نیست. الزامی وجود ندارد که آن چیز، یک معشوقهی رفته باشد. میشود یک تصویر، یک مکان یا آرزویی رفته یا هزار چیز دیگر باشد.
برخلاف تصور معمول، جماعت افسرده، الزامن یک گوشه کز نمیکنند و خیره شوند به دیوار. میتوانند بروند، بیایند، بخندند و در یک نصفهشبی مهمان عزرائیل شوند.
پرتکرارترین دیالوگ، بعد از اتفاق یاد شده، "عه" است. همین "عه" نشانگر این است که فرد به این نتیجه میرسد که مدتی قبل باید آن رفیق یا دشمن را در مییافته و درنیافته است؛ لذا شروع میکند به سوگواری تخیلی برای خودش تا خودش را گول بزند برای اینکه بگوید غمگین است.
توصیه میشود برای جلوگیری از واقعهی دوم که واقعهی سوم را در پی دارد، یاد کنید از اینها.
۱.افسردگی
آدم افسرده میخورد، میخوابد، میخندد، کار میکند اما خوردنش خوردن نیست، خوابیدنش خوابیدن نیست، خندیدنش خندیدن نیست و الخ.
ابتدای به ساکن، باید یک تفاوتی میان افسرده و افسردهنما قائل شد. افسردهنمایی، یکی از آفات جامعهی کنونی ماست. اقبال نسبت به نسوان و رجال افسرده، به صورت قابل توجهی بالاست که خودِ این معضل باید ریشهیابی شود، ولیکن عدهای سودجو، با افسرده جلوهدادن خود، به دنبال کسب ترحم و شروع رابطه اند که بنابه عقیدهی بسیاری از کارشناسان، چنین روابطی از بیخ و بن نیرنگطور است و به جاهای خوبی منجر نمیشود.
در زندگی شخص مذکور یک چیزی باید باشد که نیست. الزامی وجود ندارد که آن چیز، یک معشوقهی رفته باشد. میشود یک تصویر، یک مکان یا آرزویی رفته یا هزار چیز دیگر باشد.
برخلاف تصور معمول، جماعت افسرده، الزامن یک گوشه کز نمیکنند و خیره شوند به دیوار. میتوانند بروند، بیایند، بخندند و در یک نصفهشبی مهمان عزرائیل شوند.
پرتکرارترین دیالوگ، بعد از اتفاق یاد شده، "عه" است. همین "عه" نشانگر این است که فرد به این نتیجه میرسد که مدتی قبل باید آن رفیق یا دشمن را در مییافته و درنیافته است؛ لذا شروع میکند به سوگواری تخیلی برای خودش تا خودش را گول بزند برای اینکه بگوید غمگین است.
توصیه میشود برای جلوگیری از واقعهی دوم که واقعهی سوم را در پی دارد، یاد کنید از اینها.
سلام
اینجا که آمده ام خیلی دور است. نمیخواهد بیایی. برایم بوسه خیرات بده.
دوستدارت بهرام
اینجا که آمده ام خیلی دور است. نمیخواهد بیایی. برایم بوسه خیرات بده.
دوستدارت بهرام
سلام
همه چراغهای خانه را روشن کردم. یادم نبود نیستی. توی روشنایی میخوابم.
دوستدارت شیما
همه چراغهای خانه را روشن کردم. یادم نبود نیستی. توی روشنایی میخوابم.
دوستدارت شیما
دویدنها
سلام همه چراغهای خانه را روشن کردم. یادم نبود نیستی. توی روشنایی میخوابم. دوستدارت شیما
از رسیدهها...
سلام
این خانه برای هر دو مان جا نداشت، تو را گذاشتم سرِ راه. شاید باد تو را پشت پنجره بیاورد.
.دوستدارت من.
سلام
این خانه برای هر دو مان جا نداشت، تو را گذاشتم سرِ راه. شاید باد تو را پشت پنجره بیاورد.
.دوستدارت من.
دوست داشتنش، دقیقا مثل این بود که انگشت خودم را گداشته بودم لای در و هی فشار میدادم.
از رسیدهها...
دستم خورد به لیوان چای زنجبیلت،
گرمی که میخوری جوش میزنی
اشکال ندارد تکه های لیوان چایت را من جارو میزنم، فقط کار دستمان نده.
"دوستدارِ دلواپست"
دستم خورد به لیوان چای زنجبیلت،
گرمی که میخوری جوش میزنی
اشکال ندارد تکه های لیوان چایت را من جارو میزنم، فقط کار دستمان نده.
"دوستدارِ دلواپست"
از رسیدهها...
سلام
گذشته ها را مرور کردم. حجم عظیم غم به وجودم سرازیر شد. سرم را گذاشتم لای گیوتین، امشب راحت تر میخوابم.
-دوستدارت هیچکس-
سلام
گذشته ها را مرور کردم. حجم عظیم غم به وجودم سرازیر شد. سرم را گذاشتم لای گیوتین، امشب راحت تر میخوابم.
-دوستدارت هیچکس-