دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
[در رد و تمنای نوستالژی]
نشستیم خیره‌ی همدیگر. حرفی نداشتیم بزنیم. فهمیدم که عاشقت شده ام
سلام
نرسیده به کافه تصادف کردم. به قرار نمی‌رسم. چهل‌سال برایم سوگواری کن.

دوستدارت هوشنگ
سلام.
می‌دانم دیر می‌رسم. عصر آب‌یار بودم. 10 دقیقه توی کافه بمان تا 50 سال حسرت نخورم.

دوستدارت پاندا
[حاوی صدای کمانچه کلهر]
چگونه است لبت؟
سلام
ضبط خراب شده بود نوار گیر کرد. شجریان بیست بار خواند دلبر برفت. بابا توی ایوان سکته کرد.

دوستدارت
دویدن‌ها
سلام نرسیده به کافه تصادف کردم. به قرار نمی‌رسم. چهل‌سال برایم سوگواری کن. دوستدارت هوشنگ
سلام
کافه شلوغ بود نشد مرخصی بگیرم. رفتی که برگردی. کافه را سوزاندم.

دوستدارت سید
از رسیده‌ها...

منتظر اشارات نظرت بودم،
نیامدی، پف‌فیل تب کرد و سوخت
نمک نداریم، شب در راه خانه بخر.

•دوستدارت شهرام•
از رسیده‌ها...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
کفش فروش رفت فکر کند،
پیراهن چهارخانه بهت می‌آید
آبی را انتخاب کن

دوستدارت شهلا
سلام
شرمنده دیر شد. داشتم عکسهایت را می‌سوزاندم. به باد بگو بوزد.

دوستدارت
چرا فراق ازل است و وصل ابد نیست؟
سلام
بابا پاهایش را جا گذاشت خرمشهر. من چشمهایم را پیش تو. بعد از این صدایت می‌کنم ایران

دوستدارت آرش
دیر زمانی ست که اعتقاداتم را باخته ام. اما تو دعایم کن. دعایت ورای هر اعتقادی ست
از رسیده‌ها...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
اعصابت خرد بود، همه را به آتش کشیدی.
کاش مدیر ساختمان پولِ کپسول آتش‌نشانی را میداد!
_دوستدارت شهلا_
از رسیده‌ها...

سلام
دستانم یخ زده بود، سرم را به دیوار میکوبیدم، ترکیب متال با دعوا چه خوب است.
.دوستدارت پف فیل.
این دیوانگی بی‌انتها ما را تا کجا خواهد برد؟
سلام
امشب خیلی حرف دارم. هفت‌تیر عمو توی چمدان است. زیر کتری را روشن کن.

دوستدارت
واژه‌نامه
۱.افسردگی

آدم افسرده می‌خورد، می‌خوابد، می‌خندد، کار می‌کند اما خوردنش خوردن نیست، خوابیدنش خوابیدن نیست، خندیدنش خندیدن نیست و الخ.
ابتدای به ساکن، باید یک تفاوتی میان افسرده و افسرده‌نما قائل شد. افسرده‌نمایی، یکی از آفات جامعه‌ی کنونی ماست. اقبال نسبت به نسوان و رجال افسرده، به صورت قابل توجهی بالاست که خودِ این معضل باید ریشه‌یابی شود، ولیکن عده‌ای سودجو، با افسرده جلوه‌دادن خود، به دنبال کسب ترحم و شروع رابطه اند که بنابه عقیده‌ی بسیاری از کارشناسان، چنین روابطی از بیخ و بن نیرنگ‌طور است و به جاهای خوبی منجر نمی‌شود.
در زندگی شخص مذکور یک چیزی باید باشد که نیست. الزامی وجود ندارد که آن چیز، یک معشوقه‌ی رفته باشد. می‌شود یک تصویر، یک مکان یا آرزویی رفته یا هزار چیز دیگر باشد.
برخلاف تصور معمول، جماعت افسرده، الزامن یک گوشه کز نمی‌کنند و خیره شوند به دیوار. می‌توانند بروند، بیایند، بخندند و در یک نصفه‌شبی مهمان عزرائیل شوند.
پرتکرارترین دیالوگ، بعد از اتفاق یاد شده، "عه" است. همین "عه" نشانگر این است که فرد به این نتیجه می‌رسد که مدتی قبل باید آن رفیق یا دشمن را در می‌یافته و درنیافته است؛ لذا شروع می‌کند به سوگواری تخیلی برای خودش تا خودش را گول بزند برای اینکه بگوید غمگین است.
توصیه می‌شود برای جلوگیری از واقعه‌ی دوم که واقعه‌ی سوم را در پی دارد، یاد کنید از اینها.
سلام
اینجا که آمده ام خیلی دور است. نمی‌خواهد بیایی. برایم بوسه خیرات بده.

دوستدارت بهرام
[در ستایش خال گوشه‌ی لب]