دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
[به درون بردن بویِ گیسوانِ باران خورده‌ی معشوق]
اندوه مثل آب دریاست. سیر نمی‌شوی از خوردنش. تمام نمی‌شود. می‌کُشدت
سلام
عمه پری یکسال است آلزایمر گرفته. هنوز هم صبحها گریه می‌کند. به یاد چه نمی‌دانم.

دوستدارت
دوستم بدار
آن‌چنان که خودت را به آغوش کشی در رویا
در سرت اسب می‌دود. چشمهات سگ دارد. نمره‌تلفن باغ وحش چند بود؟
سلام
جنگ خیلی طول می‌کشد. شبها چراغ خانه را روشن بگذار. شاید مُردم.

دوستدارت منوچهر
[در ستایش تار لطفی]
بیدار شو. برایت صبحانه گذاشته ام و مرده ام.
سلام
کاغذهایم را گم کردم. قیافه‌ات یادم نمی‌آید. هر وقت آمدی بلند فاتحه بخوان که بشناسمت.

دوستدارت
[دعای مجیر با صدای برادر محسن نامجو]
بیماری که درمانگرش را دیوانه کرد
سلام
نامه‌ات به دستم رسید. تاریخش مال ۱۵ سال بعد است. ۱۵ سال صبر می‌کنم.

دوستدارت سیما
سلام
خواستم برایت نامه بنویسم. کاغذ و قلم نبود. علی‌الحساب دوستت دارم تا بعد.

دوستدارت
پایش را از روی قفسه سینه برداشت. چاقوی خونی را لیسید. با چاقو تانگو رقصید.
سلام
پسر همسایه خودش را دار زد. یاد تو افتادم. یادت نرود موهایت را ببندی.

دوستدارت احسان
[در رد و تمنای نوستالژی]
نشستیم خیره‌ی همدیگر. حرفی نداشتیم بزنیم. فهمیدم که عاشقت شده ام
سلام
نرسیده به کافه تصادف کردم. به قرار نمی‌رسم. چهل‌سال برایم سوگواری کن.

دوستدارت هوشنگ
سلام.
می‌دانم دیر می‌رسم. عصر آب‌یار بودم. 10 دقیقه توی کافه بمان تا 50 سال حسرت نخورم.

دوستدارت پاندا
[حاوی صدای کمانچه کلهر]
چگونه است لبت؟