سلام
عمه پری یکسال است آلزایمر گرفته. هنوز هم صبحها گریه میکند. به یاد چه نمیدانم.
دوستدارت
عمه پری یکسال است آلزایمر گرفته. هنوز هم صبحها گریه میکند. به یاد چه نمیدانم.
دوستدارت
سلام
جنگ خیلی طول میکشد. شبها چراغ خانه را روشن بگذار. شاید مُردم.
دوستدارت منوچهر
جنگ خیلی طول میکشد. شبها چراغ خانه را روشن بگذار. شاید مُردم.
دوستدارت منوچهر
سلام
کاغذهایم را گم کردم. قیافهات یادم نمیآید. هر وقت آمدی بلند فاتحه بخوان که بشناسمت.
دوستدارت
کاغذهایم را گم کردم. قیافهات یادم نمیآید. هر وقت آمدی بلند فاتحه بخوان که بشناسمت.
دوستدارت
سلام
نامهات به دستم رسید. تاریخش مال ۱۵ سال بعد است. ۱۵ سال صبر میکنم.
دوستدارت سیما
نامهات به دستم رسید. تاریخش مال ۱۵ سال بعد است. ۱۵ سال صبر میکنم.
دوستدارت سیما
سلام
خواستم برایت نامه بنویسم. کاغذ و قلم نبود. علیالحساب دوستت دارم تا بعد.
دوستدارت
خواستم برایت نامه بنویسم. کاغذ و قلم نبود. علیالحساب دوستت دارم تا بعد.
دوستدارت
سلام
پسر همسایه خودش را دار زد. یاد تو افتادم. یادت نرود موهایت را ببندی.
دوستدارت احسان
پسر همسایه خودش را دار زد. یاد تو افتادم. یادت نرود موهایت را ببندی.
دوستدارت احسان
سلام
نرسیده به کافه تصادف کردم. به قرار نمیرسم. چهلسال برایم سوگواری کن.
دوستدارت هوشنگ
نرسیده به کافه تصادف کردم. به قرار نمیرسم. چهلسال برایم سوگواری کن.
دوستدارت هوشنگ
سلام.
میدانم دیر میرسم. عصر آبیار بودم. 10 دقیقه توی کافه بمان تا 50 سال حسرت نخورم.
دوستدارت پاندا
میدانم دیر میرسم. عصر آبیار بودم. 10 دقیقه توی کافه بمان تا 50 سال حسرت نخورم.
دوستدارت پاندا