دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
سلام
هوا سرد شده. گرگِ بالای تپه پابه‌ماه است. با گرما بیا.

دوستدارت مهین
یعنی آقا بدیعی کجاس الان؟
سلام
عینک مامان گم شد. راهش را تا مسجد پیدا نمی‌کند. دارم می‌روم زیر پل گیشا.
التماس دعا.
سلام
بر باد رفته را دیدیم. سینما هم چیز جالبی ست. یادم بیاور حتما برگردم.

دوستدارت احمد
[جنازه‌ی حلق آویزِ رقصان غزاله علیزاده وسط جنگل‌های جواهر ده]
سلام
بابا امروز صبح مُرد. نمی‌گذارم جایش خالی بماند. امشب تا صبح خودم را کتک می‌زنم.

دوستدارت
[به درون بردن بویِ گیسوانِ باران خورده‌ی معشوق]
اندوه مثل آب دریاست. سیر نمی‌شوی از خوردنش. تمام نمی‌شود. می‌کُشدت
سلام
عمه پری یکسال است آلزایمر گرفته. هنوز هم صبحها گریه می‌کند. به یاد چه نمی‌دانم.

دوستدارت
دوستم بدار
آن‌چنان که خودت را به آغوش کشی در رویا
در سرت اسب می‌دود. چشمهات سگ دارد. نمره‌تلفن باغ وحش چند بود؟
سلام
جنگ خیلی طول می‌کشد. شبها چراغ خانه را روشن بگذار. شاید مُردم.

دوستدارت منوچهر
[در ستایش تار لطفی]
بیدار شو. برایت صبحانه گذاشته ام و مرده ام.
سلام
کاغذهایم را گم کردم. قیافه‌ات یادم نمی‌آید. هر وقت آمدی بلند فاتحه بخوان که بشناسمت.

دوستدارت
[دعای مجیر با صدای برادر محسن نامجو]
بیماری که درمانگرش را دیوانه کرد
سلام
نامه‌ات به دستم رسید. تاریخش مال ۱۵ سال بعد است. ۱۵ سال صبر می‌کنم.

دوستدارت سیما
سلام
خواستم برایت نامه بنویسم. کاغذ و قلم نبود. علی‌الحساب دوستت دارم تا بعد.

دوستدارت
پایش را از روی قفسه سینه برداشت. چاقوی خونی را لیسید. با چاقو تانگو رقصید.
سلام
پسر همسایه خودش را دار زد. یاد تو افتادم. یادت نرود موهایت را ببندی.

دوستدارت احسان