دویدن‌ها
157 subscribers
41 photos
1 file
13 links
در حاشیه‌ی قصه، پرسه اطراف کلمات؛
.
.
.
علی نادری
Download Telegram
سلام
یادم افتاد که توی قصه‌ای که هزار سال پیش نوشته بودم رفته بودی. نیامده رفته بودی. خوش به حالت.

دوستدارت داوود
توی بیوگرافی‌ات می‌نویسم: کلا میانه اش با رفتن بهتر بود.
از رسیده‌ها...

سلام
هر کجا می روم اسم تو را می بینم؛روی دیوارها،پستوها و حتی روی اجاق خانه!
از آینده می ترسم،از حافظه ی نداشته ام.

واله ات
بیژن
سلام
دیشب توی خوابم بودی. تا آنجا را یک‌نفس دویدم. تحمل می‌کنم.

دوستدارت
از رسیده‌ها...

سلام
دستانم روی پیانو خشک شد، سیم های ویولن پوسیدند. ناخن هایم را کشیدم به امید اینکه گوش هایم بشنود.
کر شدم.
-دوستدارت نفس-
[دعای سحر با صدای سید جواد ذبیحی]
سلام
توی راه اداره پست با آخرین پولم قمار کردم. نامه را می‌اندازم توی رودخانه. میدانم که حالت خوب است.

دوستدارت اسد
یک شبهایی هم هست که ساعت ۵ عصر جمعه است.
بله.
سلام
زیردریایی سوراخ شد. فرمانده برایمان مشروب آورد. بعدا برمی‌گردم.

دوستدارت
ایده شعرِ یادداشت خودکشی:

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم
سلام
یهو بی هیچ مقدمه‌ای یاد زیبایی‌ات افتادم. آفتاب چشمم را می‌زند. برای هردویش گریه می‌کنم.

دوستدارت سلیمان
[عطر آشنای یک عابر ناشناس توی یک پیاده‌روی شلوغ]
از رسیده‌ها...


سلام
خاطرات دوران جاهلیت‌مان را مرور کردیم، چقدر حرف نگفته داریم. اون روزها که حالمان خوش بود، چند لیوان بیشتر میخوردیم.
شالم هنوز بویت را می‌دهد، هنوز هم جاهلیم.
-دوستدارت برادر-
سلام
تو که شوهر کردی احمد و سعید رفتند جبهه. مانده ایم اسم کی را بگذاریم روی کوچه. من یا احمد یا سعید.

دوستدارت
همه‌ی راه رو تا خونه به حرف خانوم داروخونه‌ایه فکر می‌کردم که گفت حالا زوده ولی اگه یه بار رنگ بذاری، به این زودیا مو سفیدات دوباره نمی‌ریزن بیرون.
دلم؟ خب خیلی تنگه.
سلام
هنوز وقتی می‌روم آسایشگاه بابا سراغت را می‌گیرد. می‌گویم خوبی. جان عزیزت خوب باش که به پیرمرد دروغ نگفته باشم.

دوستدارت شبیر
مانده‌ام به چه چیزی چنگ بزنم تا کمی آرام بگیرم، وقتی همه‌ی ریسمان‌های دنیا به پریشانی آغشته اند.
دلتنگی پس از دیدار، نفسش را بند می‌آورد.
از رسیده‌ها...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام
چمدانت را بسته ای. راستش گلویم هنوز می‌سوزد. نگذاشتی وسایل چمدانت را برایت چک کنم، ملالی نیست، اگر چیزی جا ماند به عنوان یادگاری از تو، میبوسم.
زود برگرد که اینجا بدون تو، در چهارخانه ها گم میشوم.
در مسیر آهنگهایم را گوش کن و تا رسیدن به مقصد بدان: غرق خاطراتم و غریق بی نجاتم و بی خواب و زابراهم و طوفانِ حالِ من، تاریکم، فردا سراغ من بیآ، یک روزِ زیبا سراغ من بیآ ~.~
-دوستدارت ادوارد-
همیشه آن که می‌رود کمی از ما را با خویش می‌برد.
تلگرافات تلاشی بود برای رها کردن یادها و رهاکردن آدمهایی که بودنشان تجسم جنون بود و بهتر بود نباشند.