سلام
وقتی داشتی فاتحه میخواندی چادر از سرت افتاد. همه بیدار شدند. حالا من تنهایی توی این قبرستان خالی چکار کنم؟
دوستدارت
وقتی داشتی فاتحه میخواندی چادر از سرت افتاد. همه بیدار شدند. حالا من تنهایی توی این قبرستان خالی چکار کنم؟
دوستدارت
واژهنامه
۳.جنون
فهماندن واژهی جنون برخلاف فهمیدنش کار دشواریست.
برخلاف تصور عوام، حماقت، کیلومترها با جنون فاصله دارد. در سادهترین مثال؛ جنون، دلبستن و حماقت، ابراز آن دلبستگی ست.
یادم افتاد که زیبارویی، جنون را نفی داشتن اصول میدانست. جنون، مخالفت با اصول نیست. جنون، ماستمالی کردن بیاخلاقیها نیست. جنون یکجور اخلاق خاصیست که فهمش برای همه آسان نیست. جنون اعتراضیست به عقل. جنون، شک کردن یا مردود دانستن زندگیِ با عقل است.
مجنون(مثل اسطورهاش) میخواهد چیزهایی را که دارد، نداشته باشد و چیزهایی را که ندارد، داشته باشدشان؛ بنابراین نمیتواند این تضادها را تاب بیاورد و میزند به یک راهی. خوب یا بد. هنرمندانه یا اعتیاد. مجنونها زندگیهای عجیبی ندارند. مجنونها میتوانند دوست داشته باشند. حماقت، نادیده گرفتن چیزهاییست که احاطهات کرده اند اما جنون میل به تغییر دادن آنها و فرار کردن از آنهاست. اهالی شاهراه جنون، کنار نمیآیند، میگذرند تا فقط بگویند که نمانده ایم. این نماندن در وضعیت نامطلوب، تنها کاریست که جنون میپسندد و کنارهگیری، راه دلخواهیست که میتواند جنون را بیآلایش در دسترس شان قرار دهد. با مجنونها مهربان بودن بهتر و راحتتر از بقیهی کارهاست.
۳.جنون
فهماندن واژهی جنون برخلاف فهمیدنش کار دشواریست.
برخلاف تصور عوام، حماقت، کیلومترها با جنون فاصله دارد. در سادهترین مثال؛ جنون، دلبستن و حماقت، ابراز آن دلبستگی ست.
یادم افتاد که زیبارویی، جنون را نفی داشتن اصول میدانست. جنون، مخالفت با اصول نیست. جنون، ماستمالی کردن بیاخلاقیها نیست. جنون یکجور اخلاق خاصیست که فهمش برای همه آسان نیست. جنون اعتراضیست به عقل. جنون، شک کردن یا مردود دانستن زندگیِ با عقل است.
مجنون(مثل اسطورهاش) میخواهد چیزهایی را که دارد، نداشته باشد و چیزهایی را که ندارد، داشته باشدشان؛ بنابراین نمیتواند این تضادها را تاب بیاورد و میزند به یک راهی. خوب یا بد. هنرمندانه یا اعتیاد. مجنونها زندگیهای عجیبی ندارند. مجنونها میتوانند دوست داشته باشند. حماقت، نادیده گرفتن چیزهاییست که احاطهات کرده اند اما جنون میل به تغییر دادن آنها و فرار کردن از آنهاست. اهالی شاهراه جنون، کنار نمیآیند، میگذرند تا فقط بگویند که نمانده ایم. این نماندن در وضعیت نامطلوب، تنها کاریست که جنون میپسندد و کنارهگیری، راه دلخواهیست که میتواند جنون را بیآلایش در دسترس شان قرار دهد. با مجنونها مهربان بودن بهتر و راحتتر از بقیهی کارهاست.
سلام
یادم افتاد که توی قصهای که هزار سال پیش نوشته بودم رفته بودی. نیامده رفته بودی. خوش به حالت.
دوستدارت داوود
یادم افتاد که توی قصهای که هزار سال پیش نوشته بودم رفته بودی. نیامده رفته بودی. خوش به حالت.
دوستدارت داوود
از رسیدهها...
سلام
هر کجا می روم اسم تو را می بینم؛روی دیوارها،پستوها و حتی روی اجاق خانه!
از آینده می ترسم،از حافظه ی نداشته ام.
واله ات
بیژن
سلام
هر کجا می روم اسم تو را می بینم؛روی دیوارها،پستوها و حتی روی اجاق خانه!
از آینده می ترسم،از حافظه ی نداشته ام.
واله ات
بیژن
از رسیدهها...
سلام
دستانم روی پیانو خشک شد، سیم های ویولن پوسیدند. ناخن هایم را کشیدم به امید اینکه گوش هایم بشنود.
کر شدم.
-دوستدارت نفس-
سلام
دستانم روی پیانو خشک شد، سیم های ویولن پوسیدند. ناخن هایم را کشیدم به امید اینکه گوش هایم بشنود.
کر شدم.
-دوستدارت نفس-
سلام
توی راه اداره پست با آخرین پولم قمار کردم. نامه را میاندازم توی رودخانه. میدانم که حالت خوب است.
دوستدارت اسد
توی راه اداره پست با آخرین پولم قمار کردم. نامه را میاندازم توی رودخانه. میدانم که حالت خوب است.
دوستدارت اسد
ایده شعرِ یادداشت خودکشی:
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
چه کرده ام که به هجران تو سزاوارم
سلام
یهو بی هیچ مقدمهای یاد زیباییات افتادم. آفتاب چشمم را میزند. برای هردویش گریه میکنم.
دوستدارت سلیمان
یهو بی هیچ مقدمهای یاد زیباییات افتادم. آفتاب چشمم را میزند. برای هردویش گریه میکنم.
دوستدارت سلیمان
از رسیدهها...
سلام
خاطرات دوران جاهلیتمان را مرور کردیم، چقدر حرف نگفته داریم. اون روزها که حالمان خوش بود، چند لیوان بیشتر میخوردیم.
شالم هنوز بویت را میدهد، هنوز هم جاهلیم.
-دوستدارت برادر-
سلام
خاطرات دوران جاهلیتمان را مرور کردیم، چقدر حرف نگفته داریم. اون روزها که حالمان خوش بود، چند لیوان بیشتر میخوردیم.
شالم هنوز بویت را میدهد، هنوز هم جاهلیم.
-دوستدارت برادر-
سلام
تو که شوهر کردی احمد و سعید رفتند جبهه. مانده ایم اسم کی را بگذاریم روی کوچه. من یا احمد یا سعید.
دوستدارت
تو که شوهر کردی احمد و سعید رفتند جبهه. مانده ایم اسم کی را بگذاریم روی کوچه. من یا احمد یا سعید.
دوستدارت
همهی راه رو تا خونه به حرف خانوم داروخونهایه فکر میکردم که گفت حالا زوده ولی اگه یه بار رنگ بذاری، به این زودیا مو سفیدات دوباره نمیریزن بیرون.
دلم؟ خب خیلی تنگه.
دلم؟ خب خیلی تنگه.
سلام
هنوز وقتی میروم آسایشگاه بابا سراغت را میگیرد. میگویم خوبی. جان عزیزت خوب باش که به پیرمرد دروغ نگفته باشم.
دوستدارت شبیر
هنوز وقتی میروم آسایشگاه بابا سراغت را میگیرد. میگویم خوبی. جان عزیزت خوب باش که به پیرمرد دروغ نگفته باشم.
دوستدارت شبیر
ماندهام به چه چیزی چنگ بزنم تا کمی آرام بگیرم، وقتی همهی ریسمانهای دنیا به پریشانی آغشته اند.