پادکست «مثنوی خوانی»
سری بعد از سری پادکست های معرفی شده،سری پادکست های «مثنوی خوانی» هستش؛برای شنیدن این مجموعه پادکست میتونید عنوان «مثنوی خوانی» رو در کست باکس سرچ کنید و قسمت های مختلف اون رو بشنوید.
#پادکست
@thelibraryofknowledge
اين بار مولانا را نخوانيم، بلكه بفهميم
مثنوي را بيت به بيت گوش كنيم و پيام مولانا را با زبان ساده دريابيم
گر شدی عطشان بحر معنوی
فرجهای کن در جزیرهی مثنوی
سری بعد از سری پادکست های معرفی شده،سری پادکست های «مثنوی خوانی» هستش؛برای شنیدن این مجموعه پادکست میتونید عنوان «مثنوی خوانی» رو در کست باکس سرچ کنید و قسمت های مختلف اون رو بشنوید.
#پادکست
@thelibraryofknowledge
👍1
👍3
درود خدمت مخاطبان و همراهان همیشگی و در درسترس قفسه آگاهی
قفسهای که هنوز خیلی کوچیکه اما همین تعداد اندک اعضای خودش رو خیلی دوس داره
قراره یه بخش جدید به ساختار قفسه اضافه کنیم:
۱-بخش «#تو_بگو»:در این بخش ما سوالی مطرح میکنیم و از شما جواب میخواهیم،اینگونه میتوانیم با هم نظراتمون به اشتراک بزاریم،حالا در ادامه قا سبک و سیاق سوالاتمون آشنا خواهید شد.
۲- بخش «#یادداشت_های_قفسه»:در این بخش من بیشتر قراره صحبت کنم،شاید اینطور بتونم مخاطبان رو سبک فکر و جهان بینی خودم آشنا کنم و اونا رو در مسیر ارشاد من به راه درست یار کمکی خودم بدونم
۳-بخش «#گفت_و_گوی_قرن_ها»:
گذر زمان چه تاثیری بر سبک فکر و دیدگاه بزرگان مردان و زنان و اندیشمندان تاریخ انسانی گذاشته؟اینجا ما به بررسی بیشتر موضوعاتی از این دست میپردازیم ...
@thelibraryofknowledge
قفسهای که هنوز خیلی کوچیکه اما همین تعداد اندک اعضای خودش رو خیلی دوس داره
قراره یه بخش جدید به ساختار قفسه اضافه کنیم:
۱-بخش «#تو_بگو»:در این بخش ما سوالی مطرح میکنیم و از شما جواب میخواهیم،اینگونه میتوانیم با هم نظراتمون به اشتراک بزاریم،حالا در ادامه قا سبک و سیاق سوالاتمون آشنا خواهید شد.
۲- بخش «#یادداشت_های_قفسه»:در این بخش من بیشتر قراره صحبت کنم،شاید اینطور بتونم مخاطبان رو سبک فکر و جهان بینی خودم آشنا کنم و اونا رو در مسیر ارشاد من به راه درست یار کمکی خودم بدونم
۳-بخش «#گفت_و_گوی_قرن_ها»:
گذر زمان چه تاثیری بر سبک فکر و دیدگاه بزرگان مردان و زنان و اندیشمندان تاریخ انسانی گذاشته؟اینجا ما به بررسی بیشتر موضوعاتی از این دست میپردازیم ...
@thelibraryofknowledge
❤1👍1
روانی (Psycho, 1960)
آلفرد هیچکاک | دلهرهآور، روانشناختی، جنایی
در زیر تریلر این اثر بزرگ از آلفرد هیچکاک فراموش نشدنی رو براتون میزارم که مشاهده کنید:
#معرفی_فیلم
@thelibraryofknowledge
آلفرد هیچکاک | دلهرهآور، روانشناختی، جنایی
«روانی» یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینماست؛ اثری که آلفرد هیچکاک در آن نهفقط با ترس، بلکه با ذهن تماشاگر بازی میکند. فیلم در ظاهر داستان یک جنایت است، اما در لایههای عمیقتر، به هویت، سرکوب روانی، احساس گناه و مرز شکننده میان ظاهر و واقعیت میپردازد.
ماریون کرین، زنی جوان، پس از دزدیدن مقدار زیادی پول از محل کارش، فرار میکند و در مسیر خود به متلی دورافتاده میرسد؛ جایی که نورمن بیتس، جوانی مؤدب و منزوی، آن را اداره میکند.
نورمن در خانهای قدیمی و مرموز، زیر سایه مادری سلطهگر زندگی میکند. برخورد ماریون با او، سرآغاز زنجیرهای از اتفاقات هولناک است که بهتدریج تصور تماشاگر از شخصیتها و خودِ داستان را دگرگون میکند.در زیر تریلر این اثر بزرگ از آلفرد هیچکاک فراموش نشدنی رو براتون میزارم که مشاهده کنید:
#معرفی_فیلم
@thelibraryofknowledge
👍1
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درُشتیهای او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همیرودکی
#شعر
@thelibraryofknowledge
👍1
گفتوگوی قرنها | عشق؛ فداکاری یا خودفراموشی؟
سعدی از جانفشانی عاشق سخن میگوید و فروغ در شعر «قهر» به عشقی میرسد که حتی با ازدسترفتن معشوق هم میتواند در ذهن عاشق باقی بماند.
#گفت_و_گوی_قرن_ها
@thelibraryofknowledge
سعدی از جانفشانی عاشق سخن میگوید و فروغ در شعر «قهر» به عشقی میرسد که حتی با ازدسترفتن معشوق هم میتواند در ذهن عاشق باقی بماند.
#گفت_و_گوی_قرن_ها
@thelibraryofknowledge
👍1
صدای قرن هفتم: سعدی شیرازی
کاش با دل هزار جان بودی
تا فدا کردمی به دیدارش
نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
سعدیا گر به جان خطاب کند
ترک جان گوی و دل به دست آرش
@thelibraryofknowledge
سعدی در غزلی، عاشقی را تصویر میکند که نهتنها از رنج عشق نمیگریزد، بلکه حاضر است جانهای بیشتری داشته باشد تا آنها را نیز در راه دیدار معشوق فدا کند.کاش با دل هزار جان بودی
تا فدا کردمی به دیدارش
این بیت، اغراق شاعرانهای است که شدت اشتیاق عاشق را نشان میدهد؛ گویی یک جان برای بیان اندازهٔ عشق او کافی نیست.
اما سعدی به همینجا بسنده نمیکند:نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
عاشق از خیرخواهان میخواهد او را از آتش عشق بیرون نکشند. در نگاه او، رنج عشق لزوماً چیزی نیست که باید از آن نجات پیدا کرد؛ گاهی خودِ این رنج بخشی از تجربهٔ عاشقانه است.
و در پایان غزل:
سعدیا گر به جان خطاب کند
ترک جان گوی و دل به دست آرش
اینجا جانفشانی به نقطهٔ اوج میرسد: اگر معشوق جان بخواهد، عاشق باید از جان بگذرد تا دل او را به دست آورد.@thelibraryofknowledge
👍1
صدای قرن چهاردهم: فروغ فرخزاد
نگه دگر بسوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشستهای
بهحیرتم که بعد از آن فریبها
تو هم پی فریب من نشستهای
بر او بتاب زآنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من، تن تو مال او
اگر بسویت این چنین دویدهام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بیفروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
@thelibraryofknowledge
نگه دگر بسوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشستهای
بهحیرتم که بعد از آن فریبها
تو هم پی فریب من نشستهای
حالا از قرنها فاصله میگیریم و به فروغ میرسیم؛ زنی که در شعر «قهر» با خیانت، ازدستدادن معشوق و تنهایی روبهرو میشود. اما پاسخ او به این فقدان، برخلاف انتظار، صرفاً التماس برای بازگشت نیست.بر او بتاب زآنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من، تن تو مال او
این دو مصراع در ظاهر از گذشتن سخن میگویند؛ عاشقی که میپذیرد معشوقش با دیگری باشد. اما آیا این گذشت از بزرگواری عاشقانه میآید، یا تلاشی است برای حفظ شأن خود در لحظهای که عاشق طرد شده است؟
فروغ در ادامه، معنای عشق را از وصال جدا میکند:اگر بسویت این چنین دویدهام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بیفروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
مصرع دوم، قلب شعر است. عاشق مدعی است که عشقش صرفاً وسیلهای برای رسیدن به معشوق نبوده؛ خودِ عشق برای او ارزش داشته است. حتی اگر وصال از میان برود، تجربهٔ عاشقانه لزوماً نابود نمیشود.
@thelibraryofknowledge
👍1
«نامهای به او»
#نامه
@thelibraryofknowledge
این نامه را برای تو مینویسم،که هیچگاه نامه هایم را نخواندی،ولی ای کاش این بار،با طلوع امید من تو هم بتابی
به تو که بودی،اما ندیدم،وقتی که دیدم دیگر نبودی،یا شاید بهتر است بگویم،نخواستی که بمانی،اما من هنوز بودم و هستم،در دلم،سرم،جانم،با تو که از آن او بودی
بی نام من،که نامت زیباست،از تو گلهای دارم،که چرا در میان این همه خواهش و تمنا،یک بار هم تمنایی نکردی،یک بار هم حتی اعتنایی نکردی،به تو که نمیگفتی اما من از چشمت میخواندم،به تویی که من میگفتم اما میگفتی که بعید میدانم
زیبای من،هر شب که تو را مرور میکنم دلم می تپد،چشم هایم را که میبندم در رویایی روبرویم نشستهای،تو گل میگویی من ذوق میکنم،تو ذوق میکنی من میخندم،و تو اشک میریزی و من میمیرم،آه که کس مرگ خود را به خواب ندیدهاست،اما من نبودت را دیدهام
بشکف،غنچه را بر من باز کن،میخواهم گل روی ماهت را ببوسم،و شیرینی لب هایت را بچشم،بعد از آنکه تلخی رفتنت را مز مزه کردم
تو نماندی،نیامدی که بمانی،بیا،با من بمان،تا من نیز با خود بمانم...
#نامه
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 فردریش نیچه؛ فیلسوفی که از نو پرسیدن را آموخت
فردریش نیچه
📖 آثار مهم
- چنین گفت زرتشت
- فراسوی نیک و بد
- تبارشناسی اخلاق
- غروب بتها
🧠 جهانبینی نیچه
#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
فردریش نیچه
(۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و نویسندهٔ آلمانی، از تأثیرگذارترین چهرههای اندیشهٔ مدرن است؛ متفکری که باورهای رایج دربارهٔ اخلاق، دین، حقیقت و معنای زندگی را به چالش کشید.📖 آثار مهم
- چنین گفت زرتشت
- فراسوی نیک و بد
- تبارشناسی اخلاق
- غروب بتها
🧠 جهانبینی نیچه
نیچه با عبارت مشهور «خدا مرده است» از یک مرگ زیستی سخن نمیگفت؛ او بحران باورهای دینی و فروپاشی مرجعیت سنتی آنها در جهان مدرن را توصیف میکرد. پرسش اصلیاش این بود: اگر ارزشهای قدیمی دیگر نمیتوانند زندگی ما را هدایت کنند، چگونه باید ارزشهای تازهای بیافرینیم؟
او با مفهوم ارادهٔ معطوف به قدرت بر نیروی گسترش تواناییها و چیرگی بر محدودیتهای خویش تأکید میکرد. مفهوم ابرانسان نیز به انسانی اشاره دارد که صرفاً مقلد ارزشهای موجود نیست و میکوشد ارزشهای خود را بیافریند.
نیچه همچنین با اندیشهٔ بازگشت جاودان ما را با پرسشی دشوار روبهرو میکند: اگر قرار باشد زندگیات را دقیقاً به همین شکل، بینهایت بار تکرار کنی، آیا باز هم آن را انتخاب خواهی کرد؟#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 چنین گفت زرتشت | فریدریش نیچه
«انسان چیزی است که باید بر آن چیره شد.»
✍️ شاید مهمترین پرسش نیچه این باشد: آیا جرئت داری خودت را از نو بسازی؟
#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
«انسان چیزی است که باید بر آن چیره شد.»
«چنین گفت زرتشت» یکی از مهمترین آثار فلسفی فریدریش نیچه است؛ کتابی که در قالب حکایتها، تمثیلها و سخنان شاعرانه، از انسان، آزادی، ارزشهای اخلاقی و معنای زندگی سخن میگوید.
نیچه در این اثر، با طرح مفهوم ابرانسان، انسان را موجودی نمیداند که باید در وضعیت کنونی خود متوقف بماند؛ بلکه او را به فراتر رفتن از خویشتن، بازنگری در ارزشهای بهارثرسیده و آفریدن ارزشهایی تازه دعوت میکند.
یکی از مفاهیم محوری کتاب، بازگشت جاودانه است؛ اندیشهای که ما را با پرسشی دشوار روبهرو میکند: اگر قرار بود زندگیات را بارها و بارها، دقیقاً به همین شکل، تجربه کنی، آیا باز هم آن را انتخاب میکردی؟
«چنین گفت زرتشت» کتابی برای یافتن پاسخهای آماده نیست؛ دعوتی است به پرسشگری، خودشناسی و شجاعتِ دوباره اندیشیدن به آنچه بدیهی میپنداریم.✍️ شاید مهمترین پرسش نیچه این باشد: آیا جرئت داری خودت را از نو بسازی؟
#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
من خواهان شکوه بسیار و ثروت فراوان نیستم، هر دوی اینها اضطراب آورند. امّا اگر شخصی از شهرتی و مالی برخوردار نباشد به خواب خوش نمیرود.
چنین گفت زرتشت-فریدریش نیچه
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
چنین گفت زرتشت-فریدریش نیچه
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
کسی که میخواهد روزی پرواز بیاموزد باید نخست ایستادن و دویدن و جهش و بالا رفتن و پایکوبی را به تمرین بگذارد. پرواز را با پرواز نتوان آموخت.
چنین گفت زرتشت-فریدریش نیچه
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
چنین گفت زرتشت-فریدریش نیچه
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1