مرگ یزدگرد
«مرگ یزدگرد» نمایشنامهای است که بیضایی در ۱۳۵۴ نوشت و بعدها (۱۳۷۹) خودش آن را فیلم کرد. ماجرا دربارهٔ مرگ یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، در آسیابی نزدیک مرو است. آسیابان و همسرش و دختر و یک میرزا (کاتب) هر کدام روایتی از قتل شاه میگویند؛ روایتها با هم نمیخوانند و هر کس حقیقت را به سود خودش تغییر میدهد.
درونمایه: نمایشنامه نشان میدهد تاریخ چگونه ساخته میشود و چرا هیچ روایتی یکسره بیطرف نیست. بحث اصلی دربارهٔ حقیقت، قدرت، ترس و حافظهٔ جمعی است و اینکه ما از گذشته چه چیزی را به یاد میآوریم و چه چیزی را پنهان میکنیم.
ویژگیها: ساختار «راشومونوار» (چند روایت متناقض از یک واقعه)، زبان فاخر و موزون، و ترکیب تاریخ با نگاه انتقادی و نمادین.
#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
«مرگ یزدگرد» نمایشنامهای است که بیضایی در ۱۳۵۴ نوشت و بعدها (۱۳۷۹) خودش آن را فیلم کرد. ماجرا دربارهٔ مرگ یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، در آسیابی نزدیک مرو است. آسیابان و همسرش و دختر و یک میرزا (کاتب) هر کدام روایتی از قتل شاه میگویند؛ روایتها با هم نمیخوانند و هر کس حقیقت را به سود خودش تغییر میدهد.
درونمایه: نمایشنامه نشان میدهد تاریخ چگونه ساخته میشود و چرا هیچ روایتی یکسره بیطرف نیست. بحث اصلی دربارهٔ حقیقت، قدرت، ترس و حافظهٔ جمعی است و اینکه ما از گذشته چه چیزی را به یاد میآوریم و چه چیزی را پنهان میکنیم.
ویژگیها: ساختار «راشومونوار» (چند روایت متناقض از یک واقعه)، زبان فاخر و موزون، و ترکیب تاریخ با نگاه انتقادی و نمادین.
#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
زن: چون هشت گونه بادی که از کوه و دامنه و از جنگل و دشت و از دریا و رود و از ریگزار و بیابان میرسد، در میان این توفان ایستاده منم. کشنده پادشاه را نه اینجا، بیرون از اینجا بیابید! پادشاه پیش از این بهدست پادشاه کشته شده بود. آنکه اینجا آمد، مردکی بود ناتوان !
مرگ یزدگرد-بهرام بیضایی
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
مرگ یزدگرد-بهرام بیضایی
#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
جنگ عقاید؛ آیا انسان بدون امید میتواند زندگی کند؟
#جنگ_عقاید
@thelibraryofknowledge
1. آیا امید یک ضرورت است یا یک انتخاب؟
2. آیا امید همیشه ارزشمند است؟
3. اگر امید را از انسان بگیریم، چه چیزی باقی میماند؟
#جنگ_عقاید
@thelibraryofknowledge
👍1
جبهه اول: بدون امید، ادامهدادن دشوار است؛
«ویکتور فرانکل؛ انسان در جستوجوی معنا»
@thelibraryofknowledge
«ویکتور فرانکل؛ انسان در جستوجوی معنا»
از این منظر، انسان برای تحمل رنج به چیزی فراتر از وضعیت فعلیاش نیاز دارد؛ معنایی که هنوز محقق نشده، امکانی که هنوز از میان نرفته یا دلیلی که ادامهدادن را ارزشمند میکند.
امید لزوماً به معنای اطمینان از پیروزی نیست. ممکن است کسی بداند که شکست محتمل است، اما همچنان برای چیزی تلاش کند که آن را ارزشمند میداند.
در این نگاه، امید میتواند پلی باشد میان رنج امروز و امکانی که فردا هنوز وجود دارد.@thelibraryofknowledge
👍1
جبهه دوم: شاید بتوان بدون امید هم زندگی کرد؛
آلبر کامو؛ اسطوره سیزیف
@thelibraryofknowledge
آلبر کامو؛ اسطوره سیزیف
کامو ما را با پرسشی دشوار روبهرو میکند: اگر جهان هیچ تضمینی برای خوشبختی، عدالت یا رسیدن به خواستههای ما نمیدهد، آیا باز هم میتوان زندگی کرد؟
در فلسفه ابزورد کامو، انسان میتواند بدون پناهبردن به وعدهای درباره آینده، پوچی و بیتضمینی جهان را بپذیرد و همچنان زندگی کند.
از این منظر، شاید لازم نباشد به بهترشدن اوضاع امیدوار باشیم تا برای زیستن، تجربهکردن و انتخابکردن دلیلی داشته باشیم. گاهی خودِ زندگیکردن، بدون تضمین نتیجه، موضع ما در برابر جهان است.@thelibraryofknowledge
👍1
اما، ای دوست، ما دیر آمدهایم. راست است که ایزدان زندهاند،
اما بر فرازمان، بالا در دنیایی گونهگون.
آنان در آن فرازگاه وظیفهای بیپایان به عهده دارند، و گویی کمی نگرانند
که زندهایم آیا یا مرده، بسیار از ما میپرهیزند.
جام سست همواره نمیتواند آنان را در برگیرد؛
آدمیان تنها گاهی میتوانند غنای ایزدان را برتابند. بنابراین
زندگی خود رؤیایی دربارهی آنها میشود.اما سرگشتگی و
خواب یاریمان میرساند: پریشانی و شبانه نیرو میدهند،
تا قهرمانان بسنده در گاهوارههای فولادینشان ببالند،
با قلبهایی به نیرومندی ایزدان، همچنان که چنین بود
تندرآسا بر میآیند. با این همه اغلب
میاندیشم بهتر است در خواب بمانیم، تا بدون همنشینان سر کنیم.
اینک در انتظاریم، نمیدانیم چه کنیم یا چه بگوییم
در این اثنا. در چنین دوران عسرت شاعران به چه کاری میآیند؟
اما خواهی گفت آنان مانند کاهنان مقدس ایزد شراب هستند،
که از سرزمینی به سرزمینی در شب مقدس ره میپویند.فریدریش هولدرلین
#شعر
@thelibraryofknowledge
👍1
🎥 The Count of Monte Cristo | 2024
🎬 کنت مونتهکریستو؛ وقتی قربانی، قاضی میشود
#اقتباس
@thelibraryofknowledge
🎬 کنت مونتهکریستو؛ وقتی قربانی، قاضی میشود
فیلم کنت مونتهکریستو (۲۰۲۴)، اقتباسی از رمان مشهور الکساندر دوما، داستان ادموند دانتس، دریانورد جوانی است که قربانی توطئه و بیعدالتی میشود. او پس از سالها زندان، با هویتی تازه و ثروتی عظیم بازمیگردد تا از کسانی که زندگیاش را نابود کردهاند انتقام بگیرد.
اما پشت این داستان پرکشش، پرسشی عمیق پنهان است: آیا کسی که قربانی بیعدالتی شده، حق دارد خودش جای عدالت بنشیند؟
دانتس در مسیر انتقام، از انسانی رنجدیده به کسی تبدیل میشود که سرنوشت دیگران را تعیین میکند؛ و همینجاست که مرز میان عدالت و انتقام مبهم میشود.
شاید تلخترین حقیقت داستان این باشد که انتقام، حتی اگر گذشته را مجازات کند، لزوماً نمیتواند آن را جبران کند.#اقتباس
@thelibraryofknowledge
👍2
پادکست «مثنوی خوانی»
سری بعد از سری پادکست های معرفی شده،سری پادکست های «مثنوی خوانی» هستش؛برای شنیدن این مجموعه پادکست میتونید عنوان «مثنوی خوانی» رو در کست باکس سرچ کنید و قسمت های مختلف اون رو بشنوید.
#پادکست
@thelibraryofknowledge
اين بار مولانا را نخوانيم، بلكه بفهميم
مثنوي را بيت به بيت گوش كنيم و پيام مولانا را با زبان ساده دريابيم
گر شدی عطشان بحر معنوی
فرجهای کن در جزیرهی مثنوی
سری بعد از سری پادکست های معرفی شده،سری پادکست های «مثنوی خوانی» هستش؛برای شنیدن این مجموعه پادکست میتونید عنوان «مثنوی خوانی» رو در کست باکس سرچ کنید و قسمت های مختلف اون رو بشنوید.
#پادکست
@thelibraryofknowledge
👍1
👍3
درود خدمت مخاطبان و همراهان همیشگی و در درسترس قفسه آگاهی
قفسهای که هنوز خیلی کوچیکه اما همین تعداد اندک اعضای خودش رو خیلی دوس داره
قراره یه بخش جدید به ساختار قفسه اضافه کنیم:
۱-بخش «#تو_بگو»:در این بخش ما سوالی مطرح میکنیم و از شما جواب میخواهیم،اینگونه میتوانیم با هم نظراتمون به اشتراک بزاریم،حالا در ادامه قا سبک و سیاق سوالاتمون آشنا خواهید شد.
۲- بخش «#یادداشت_های_قفسه»:در این بخش من بیشتر قراره صحبت کنم،شاید اینطور بتونم مخاطبان رو سبک فکر و جهان بینی خودم آشنا کنم و اونا رو در مسیر ارشاد من به راه درست یار کمکی خودم بدونم
۳-بخش «#گفت_و_گوی_قرن_ها»:
گذر زمان چه تاثیری بر سبک فکر و دیدگاه بزرگان مردان و زنان و اندیشمندان تاریخ انسانی گذاشته؟اینجا ما به بررسی بیشتر موضوعاتی از این دست میپردازیم ...
@thelibraryofknowledge
قفسهای که هنوز خیلی کوچیکه اما همین تعداد اندک اعضای خودش رو خیلی دوس داره
قراره یه بخش جدید به ساختار قفسه اضافه کنیم:
۱-بخش «#تو_بگو»:در این بخش ما سوالی مطرح میکنیم و از شما جواب میخواهیم،اینگونه میتوانیم با هم نظراتمون به اشتراک بزاریم،حالا در ادامه قا سبک و سیاق سوالاتمون آشنا خواهید شد.
۲- بخش «#یادداشت_های_قفسه»:در این بخش من بیشتر قراره صحبت کنم،شاید اینطور بتونم مخاطبان رو سبک فکر و جهان بینی خودم آشنا کنم و اونا رو در مسیر ارشاد من به راه درست یار کمکی خودم بدونم
۳-بخش «#گفت_و_گوی_قرن_ها»:
گذر زمان چه تاثیری بر سبک فکر و دیدگاه بزرگان مردان و زنان و اندیشمندان تاریخ انسانی گذاشته؟اینجا ما به بررسی بیشتر موضوعاتی از این دست میپردازیم ...
@thelibraryofknowledge
❤1👍1
روانی (Psycho, 1960)
آلفرد هیچکاک | دلهرهآور، روانشناختی، جنایی
در زیر تریلر این اثر بزرگ از آلفرد هیچکاک فراموش نشدنی رو براتون میزارم که مشاهده کنید:
#معرفی_فیلم
@thelibraryofknowledge
آلفرد هیچکاک | دلهرهآور، روانشناختی، جنایی
«روانی» یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین فیلمهای تاریخ سینماست؛ اثری که آلفرد هیچکاک در آن نهفقط با ترس، بلکه با ذهن تماشاگر بازی میکند. فیلم در ظاهر داستان یک جنایت است، اما در لایههای عمیقتر، به هویت، سرکوب روانی، احساس گناه و مرز شکننده میان ظاهر و واقعیت میپردازد.
ماریون کرین، زنی جوان، پس از دزدیدن مقدار زیادی پول از محل کارش، فرار میکند و در مسیر خود به متلی دورافتاده میرسد؛ جایی که نورمن بیتس، جوانی مؤدب و منزوی، آن را اداره میکند.
نورمن در خانهای قدیمی و مرموز، زیر سایه مادری سلطهگر زندگی میکند. برخورد ماریون با او، سرآغاز زنجیرهای از اتفاقات هولناک است که بهتدریج تصور تماشاگر از شخصیتها و خودِ داستان را دگرگون میکند.در زیر تریلر این اثر بزرگ از آلفرد هیچکاک فراموش نشدنی رو براتون میزارم که مشاهده کنید:
#معرفی_فیلم
@thelibraryofknowledge
👍1
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درُشتیهای او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همیرودکی
#شعر
@thelibraryofknowledge
👍1
گفتوگوی قرنها | عشق؛ فداکاری یا خودفراموشی؟
سعدی از جانفشانی عاشق سخن میگوید و فروغ در شعر «قهر» به عشقی میرسد که حتی با ازدسترفتن معشوق هم میتواند در ذهن عاشق باقی بماند.
#گفت_و_گوی_قرن_ها
@thelibraryofknowledge
سعدی از جانفشانی عاشق سخن میگوید و فروغ در شعر «قهر» به عشقی میرسد که حتی با ازدسترفتن معشوق هم میتواند در ذهن عاشق باقی بماند.
#گفت_و_گوی_قرن_ها
@thelibraryofknowledge
👍1
صدای قرن هفتم: سعدی شیرازی
کاش با دل هزار جان بودی
تا فدا کردمی به دیدارش
نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
سعدیا گر به جان خطاب کند
ترک جان گوی و دل به دست آرش
@thelibraryofknowledge
سعدی در غزلی، عاشقی را تصویر میکند که نهتنها از رنج عشق نمیگریزد، بلکه حاضر است جانهای بیشتری داشته باشد تا آنها را نیز در راه دیدار معشوق فدا کند.کاش با دل هزار جان بودی
تا فدا کردمی به دیدارش
این بیت، اغراق شاعرانهای است که شدت اشتیاق عاشق را نشان میدهد؛ گویی یک جان برای بیان اندازهٔ عشق او کافی نیست.
اما سعدی به همینجا بسنده نمیکند:نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
عاشق از خیرخواهان میخواهد او را از آتش عشق بیرون نکشند. در نگاه او، رنج عشق لزوماً چیزی نیست که باید از آن نجات پیدا کرد؛ گاهی خودِ این رنج بخشی از تجربهٔ عاشقانه است.
و در پایان غزل:
سعدیا گر به جان خطاب کند
ترک جان گوی و دل به دست آرش
اینجا جانفشانی به نقطهٔ اوج میرسد: اگر معشوق جان بخواهد، عاشق باید از جان بگذرد تا دل او را به دست آورد.@thelibraryofknowledge
👍1
صدای قرن چهاردهم: فروغ فرخزاد
نگه دگر بسوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشستهای
بهحیرتم که بعد از آن فریبها
تو هم پی فریب من نشستهای
بر او بتاب زآنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من، تن تو مال او
اگر بسویت این چنین دویدهام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بیفروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
@thelibraryofknowledge
نگه دگر بسوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشستهای
بهحیرتم که بعد از آن فریبها
تو هم پی فریب من نشستهای
حالا از قرنها فاصله میگیریم و به فروغ میرسیم؛ زنی که در شعر «قهر» با خیانت، ازدستدادن معشوق و تنهایی روبهرو میشود. اما پاسخ او به این فقدان، برخلاف انتظار، صرفاً التماس برای بازگشت نیست.بر او بتاب زآنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من، تن تو مال او
این دو مصراع در ظاهر از گذشتن سخن میگویند؛ عاشقی که میپذیرد معشوقش با دیگری باشد. اما آیا این گذشت از بزرگواری عاشقانه میآید، یا تلاشی است برای حفظ شأن خود در لحظهای که عاشق طرد شده است؟
فروغ در ادامه، معنای عشق را از وصال جدا میکند:اگر بسویت این چنین دویدهام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بیفروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
مصرع دوم، قلب شعر است. عاشق مدعی است که عشقش صرفاً وسیلهای برای رسیدن به معشوق نبوده؛ خودِ عشق برای او ارزش داشته است. حتی اگر وصال از میان برود، تجربهٔ عاشقانه لزوماً نابود نمیشود.
@thelibraryofknowledge
👍1
«نامهای به او»
#نامه
@thelibraryofknowledge
این نامه را برای تو مینویسم،که هیچگاه نامه هایم را نخواندی،ولی ای کاش این بار،با طلوع امید من تو هم بتابی
به تو که بودی،اما ندیدم،وقتی که دیدم دیگر نبودی،یا شاید بهتر است بگویم،نخواستی که بمانی،اما من هنوز بودم و هستم،در دلم،سرم،جانم،با تو که از آن او بودی
بی نام من،که نامت زیباست،از تو گلهای دارم،که چرا در میان این همه خواهش و تمنا،یک بار هم تمنایی نکردی،یک بار هم حتی اعتنایی نکردی،به تو که نمیگفتی اما من از چشمت میخواندم،به تویی که من میگفتم اما میگفتی که بعید میدانم
زیبای من،هر شب که تو را مرور میکنم دلم می تپد،چشم هایم را که میبندم در رویایی روبرویم نشستهای،تو گل میگویی من ذوق میکنم،تو ذوق میکنی من میخندم،و تو اشک میریزی و من میمیرم،آه که کس مرگ خود را به خواب ندیدهاست،اما من نبودت را دیدهام
بشکف،غنچه را بر من باز کن،میخواهم گل روی ماهت را ببوسم،و شیرینی لب هایت را بچشم،بعد از آنکه تلخی رفتنت را مز مزه کردم
تو نماندی،نیامدی که بمانی،بیا،با من بمان،تا من نیز با خود بمانم...
#نامه
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 فردریش نیچه؛ فیلسوفی که از نو پرسیدن را آموخت
فردریش نیچه
📖 آثار مهم
- چنین گفت زرتشت
- فراسوی نیک و بد
- تبارشناسی اخلاق
- غروب بتها
🧠 جهانبینی نیچه
#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
فردریش نیچه
(۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و نویسندهٔ آلمانی، از تأثیرگذارترین چهرههای اندیشهٔ مدرن است؛ متفکری که باورهای رایج دربارهٔ اخلاق، دین، حقیقت و معنای زندگی را به چالش کشید.📖 آثار مهم
- چنین گفت زرتشت
- فراسوی نیک و بد
- تبارشناسی اخلاق
- غروب بتها
🧠 جهانبینی نیچه
نیچه با عبارت مشهور «خدا مرده است» از یک مرگ زیستی سخن نمیگفت؛ او بحران باورهای دینی و فروپاشی مرجعیت سنتی آنها در جهان مدرن را توصیف میکرد. پرسش اصلیاش این بود: اگر ارزشهای قدیمی دیگر نمیتوانند زندگی ما را هدایت کنند، چگونه باید ارزشهای تازهای بیافرینیم؟
او با مفهوم ارادهٔ معطوف به قدرت بر نیروی گسترش تواناییها و چیرگی بر محدودیتهای خویش تأکید میکرد. مفهوم ابرانسان نیز به انسانی اشاره دارد که صرفاً مقلد ارزشهای موجود نیست و میکوشد ارزشهای خود را بیافریند.
نیچه همچنین با اندیشهٔ بازگشت جاودان ما را با پرسشی دشوار روبهرو میکند: اگر قرار باشد زندگیات را دقیقاً به همین شکل، بینهایت بار تکرار کنی، آیا باز هم آن را انتخاب خواهی کرد؟#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
👍1