قفسه آگاهی 📚
61 subscribers
78 photos
5 files
29 links
جایی برای اینکه با هم بخوانیم و آگاه شویم ...

پشتیانی:
@JavadBeygi80
Download Telegram
دیگر صدایی نمی آید،نه از قهقه‌ی او ،و نه از گریه های خودم
گوش من هم مثل دنیا کر شده
برای منی که به تنهایی سفر کرده‌ام
عاشقی با بی اعتنایی سر شده
یاد یک بار از هزار بار دیدنش
بی نگاه او به من،سنگین شده
گویی از خواب سر صبح آمده
یک سیاهی کز آفتاب رنگین شده
پُر پَرَم من آسمان اما به شب
تندباد وحشتی القا کند
وای آری آفتاب سر می زند
آسمان پر شمس و بی مهتاب شده
او که می دانست در شب زنده‌ام
این اواخر زودتر در خواب رفت
نقشه های شب تا صبح بوسه ام
در گریز صبح تا شب ،آب رفت
بغض اما چند شبی با حال من
بازی الاکلنگش سر گرفت
محض اینکه گریه را پیدا کند
در سکوتم یاد خنده‌اش هم پر گرفت


#آدینه
@thelibraryofknowledge
👍1
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم


#صائب_تبریزی
👍1
۷- فئودور داستایوفسکی

فئودور داستایوفسکی (۱۸۲۱–۱۸۸۱)، نویسنده و متفکر بزرگ روس، یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات جهان است. آثار او بیشتر از آن‌که صرفاً داستان باشند، سفری به درون ذهن انسان‌اند؛ جایی میان گناه، ایمان، آزادی، رنج، اخلاق، جنون و معنای زندگی.

داستایوفسکی شخصیت‌هایی خلق می‌کند که معمولاً درگیر بحران‌های عمیق روانی و اخلاقی‌اند. در آثارش، خیر و شر همیشه مرز مشخصی ندارند و انسان موجودی پیچیده و متناقض است؛ کسی که ممکن است هم‌زمان عاشق، گناهکار، فداکار و خودخواه باشد.

✍🏻 سبک نوشتار

سبک داستایوفسکی را می‌توان با روان‌شناسی عمیق، گفت‌وگوهای فلسفی، شخصیت‌های چندلایه و فضای سنگین و پرتنش شناخت. او به جای آن‌که صرفاً درباره افکار شخصیت‌هایش توضیح دهد، اجازه می‌دهد ذهن آشفته و متناقض آن‌ها را از نزدیک تجربه کنیم.

📖 مهم‌ترین آثار

🔹 جنایت و مکافات
🔹 برادران کارامازوف
🔹 ابله
🔹 یادداشت‌های زیرزمینی
🔹 شیاطین
🔹 قمارباز

داستایوفسکی در نهایت نویسنده‌ی انسانِ در بحران است؛ انسانی که میان آزادی و مسئولیت، ایمان و تردید، عشق و نفرت و خیر و شر سرگردان است.

#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 جنایت و مکافات | فئودور داستایوفسکی

«جنایت و مکافات» یکی از مشهورترین آثار جنایت و مکافات و از شاهکارهای ادبیات روسیه است.

داستان درباره‌ی راسکولنیکف، دانشجوی فقیر و منزوی‌ای است که با این تصور که بعضی انسان‌های «بزرگ» حق دارند برای رسیدن به هدفی والاتر از قوانین اخلاقی عبور کنند، مرتکب جنایتی هولناک می‌شود.

اما مسئله‌ی اصلی کتاب خودِ جنایت نیست؛ بلکه مکافاتِ درونی انسان پس از آن است. داستایوفسکی با ورود به ذهن آشفته‌ی راسکولنیکف، درباره‌ی گناه، وجدان، اخلاق، فقر، ایمان و امکان رستگاری پرسش‌هایی عمیق مطرح می‌کند.

این رمان در واقع سفری است از «آیا می‌توانم؟» به «آیا حق داشتم؟»؛ سفری که در آن مرز میان عقل و وجدان، بیش از همیشه مبهم می‌شود.

#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
جالب است بدانیم که مردم بیشتر از چه چیزی وحشت دارند. آن‌ها از برداشتن یک قدم تازه، گفتن یک حرف تازه، بیش از هر چیزی می‌ترسند.

جنایات و مکافات-داستایوفسکی

#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
آن‌چه بیش از همه دردناک است این است که آن‌ها دروغ می‌گویند، البته دروغ را می‌شود بخشید، گاهی دروغ خودش خوشایند است و سرانجام منجر به رسیدن به حقیقت می‌شود. اما اشکال کار در این جاست که این‌ها دروغ می‌گویند و بعد دروغ‌شان را تحسین می‌کنند.

جنایات و مکافات-داستایوفسکی

#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍2
⚔️ جنگ عقاید: آیا انسان بدون رنج می‌تواند معنا پیدا کند؟

#جنگ_عقاید
@thelibraryofknowledge
👍1
دیدگاه اول: رنج می‌تواند سرچشمه معنا باشد.

🟥انسان در جستجوی معنا — ویکتور فرانکل

«انسان در جستجوی معنا» ترکیبی از خاطرات و تأملات روان‌شناختی و فلسفی ویکتور فرانکل است. بخش مهمی از کتاب به تجربه او در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها می‌پردازد؛ جایی که فرانکل شاهد گرسنگی، مرگ، تحقیر و از دست دادن نزدیکانش بود.
اما سؤال اصلی کتاب این نیست که «چرا انسان رنج می‌کشد؟»، بلکه بیشتر این است:
«وقتی انسان ناچار به رنج کشیدن است، چه چیزی باعث می‌شود همچنان به زندگی ادامه دهد؟»
فرانکل معتقد است انسان بیش از آنکه صرفاً به دنبال لذت یا قدرت باشد، به دنبال معناست. حتی در شرایطی که تقریباً همه‌چیز از او گرفته شده، هنوز می‌تواند در شیوه مواجهه با شرایط و انتخاب نگرش خود آزادی محدودی داشته باشد.
نکته ظریف کتاب این است که فرانکل رنج را به خودی خود خوب نمی‌داند. حرف او این نیست که «برای معنادار شدن باید رنج بکشی». بلکه اگر رنج اجتناب‌ناپذیر باشد، می‌توان از نحوه مواجهه با آن معنایی استخراج کرد.

@thelibraryofknowledge
👍1
دیدگاه دوم: رنج الزاماً برای معنا ضروری نیست.

🟦دنیای سوفی — یوستین گوردر


«دنیای سوفی» برخلاف کتاب فرانکل، یک رمان آموزشی ـ فلسفی است. داستان درباره دختر نوجوانی به نام سوفی است که ناگهان نامه‌هایی با پرسش‌های عجیب دریافت می‌کند؛ مثلاً:
«تو کیستی؟»
«جهان از کجا آمده است؟»

از همین‌جا سوفی وارد سفری در تاریخ فلسفه می‌شود؛ از فیلسوفان یونان باستان گرفته تا دکارت، اسپینوزا، کانت، هگل، مارکس، داروین و اگزیستانسیالیست‌ها.
نقطه قوت کتاب این است که فلسفه را از حالت خشک و دانشگاهی خارج می‌کند و یک سؤال ساده را تبدیل به مسئله‌ای بزرگ می‌کند:
«چرا اصلاً وجود داریم؟»
در دنیای سوفی، معنا بیشتر از مسیر پرسیدن، اندیشیدن و شگفت‌زده شدن از جهان دنبال می‌شود. کتاب به ما یادآوری می‌کند که شاید خودِ توانایی پرسیدن درباره زندگی، بخشی از چیزی باشد که به زندگی معنا می‌دهد.

@thelibraryofknowledge
👍1
عشق
برترین احساس
اشتیاقی عالم‌گیر
نیرویی بس عظیم
و شوری شگفت‌انگیز است

عشق
دوری جستن
از آزردنِ دیگری
دوری جستن
از شکلِ دل‌خواهِ خود دادن به او
دوری جستن
از تسلط بر او
و دوری جستن
از فریب دادنِ اوست

عشق
درک یک‌دیگر
شنیدن حرف یک‌دیگر
پشتیبانی از یک‌دیگر
و شاد بودن در کنار یک‌دیگر است

عشق
بهانه‌یی برای عدمِ پیشرفت
بهانه‌یی برای به‌تر نشدن
بهانه‌یی برای کوچک نمودنِ آرزوها
و بهانه‌یی برای اطمینانِ بی‌جا به دیگری نیست

عشق
صداقتِ کامل داشتن با هم
رؤیاهای هم را سهیم بودن
تلاش در رسیدن به هدف‌هایی مشترک
و بر دوش گرفتنِ عادلانه‌ی مسئولیت‌هاست

در این دنیا همه می‌خواهند عاشق باشند
عشق احساسی نیست که بتوان
آن را ساده انگاشت
عشق احساسی است
که باید آن را گرامی داشت
به بار آورد و از آن مراقبت کرد

عشق
دلیلِ زندگی است

سوزان پولیس شوتز

#شعر
@thelibraryofknowledge
👍1
🎬 تنگسیر؛ وقتی ظلم، مردی را به شورش می‌کشاند

📚رمان: تنگسیر — صادق چوبک
🎬 فیلم: تنگسیر — امیر نادری، ۱۳۵۲
🎭 بازیگر اصلی: بهروز وثوقی

«تنگسیر» یکی از مشهورترین رمان‌های صادق چوبک است که نخستین‌بار در سال ۱۳۴۲ منتشر شد. داستان در فضای جنوب ایران و در شهر بوشهر می‌گذرد و زندگی زائر محمد، مردی زحمتکش و آزاده، را روایت می‌کند که پس از آنکه ثروتش توسط چند نفر از افراد بانفوذ شهر غصب می‌شود، تصمیم می‌گیرد خودش برای گرفتن حقش اقدام کند.

چوبک در این رمان فقط داستان انتقام یک مرد را تعریف نمی‌کند؛ بلکه تصویری زنده از جامعه‌ای می‌سازد که در آن پول، قدرت و زور می‌توانند جای عدالت را بگیرند. زائر محمد در مسیر خود از یک انسان معمولی به شخصیتی معترض تبدیل می‌شود؛ انسانی که دیگر نمی‌تواند در برابر ظلم سکوت کند.

در سال ۱۳۵۲، امیر نادری رمان چوبک را به سینما برد و فیلم «تنگسیر» را با بازی بهروز وثوقی ساخت.

فیلم، فضای خشن و آفتاب‌سوخته‌ی جنوب را به شکلی چشمگیر به تصویر می‌کشد و داستان زائر محمد را از دل صفحات رمان به پرده‌ی سینما می‌آورد.

#اقتباس
@thelibraryofknowledge
👍1
۷- پادکست «فردوسی خوانی» 🎙️

سری هفتم از پادکست‌ها معرفی شده؛ این سری متعلق به پادکست‌های «فردوسی خوانی» هست:

پادکستی برای دوستداران مبتدی شاهنامه که در اون امیر خادم با صدای گیرا و بیان شیوای خودش اشعار شاهنامه رو میخونه و به همراه اون تفسیر و توضیح ابیات رو هم برای فهم بیشتر انجام میده

این پادکست میتونه گام اول برای خوندن این اثر سنگین و غنی پارسی زبان باشه

کافیه تو کست باکس عنوان «فردوسی خوانی» رو سرچ کنید و اون رو سابسکرایب کنید تا بتونید از اون بهره‌مند بشید...

#پادکست
@thelibraryofknowledge
❤1👍1
انسان بدبخت است،چون نمی‌داند که خوشبخت است؛تنها به همین دلیل و بس.کسی که به این نکته پی ببرد مسلما خوشبخت خواهد شد!

شیاطین(جن زدگان)-داستایوفسکی

#تیکه_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1
🎬 باشو، غریبه‌ی کوچک | بهرام بیضایی

«باشو، غریبه‌ی کوچک» ساخته‌ی بهرام بیضایی، روایت پسربچه‌ای جنوبی است که در جریان جنگ، خانواده‌اش را از دست می‌دهد و سر از روستایی در شمال ایران درمی‌آورد؛ جایی که با زنی روستایی به نام «نایی» آشنا می‌شود.

باشو و نایی حتی زبان یکدیگر را نمی‌فهمند؛ اما کم‌کم میانشان پیوندی عمیق شکل می‌گیرد.

فیلم فراتر از یک داستان جنگی است؛ درباره‌ی هویت، بیگانگی، تفاوت‌های قومی و زبانی و قدرت عشق و همدلی برای عبور از این تفاوت‌هاست.

«باشو» یکی از ماندگارترین آثار سینمای ایران و نمونه‌ای درخشان از نگاه انسانی و ضدجنگ بهرام بیضایی است.

🌱 گاهی برای فهمیدن یک انسان، نیازی به فهمیدن زبانش نیست.

#معرفی_فیلم
@thelibraryofknowledge
👍1
دیگر به روزگار نمی بینم، آن عشق ها که تاب و توان سوزد
در سینه ها ز عشق نمی جوشد، آن شعله ها که خرمن جان سوزد،

آن رنج ها که درد بر انگیزد، وان دردها که روح گدازد نیست
آن شوق و اضطراب که شاعر را، چنگی به تار جان بنوازد نیست

در سینه، دل، چو برگ خزان دیده، بی عشق مانده سر به گریبان است
از بوسه ی نسیم نمی لرزد؛ این برگ خشک، تشنه طوفان است!


طوفان عشق نیست که دل ها را، در تنگنای سینه بلرزاند؛
تا بر شراره های روان سوزش، شاعر سرشک شوق بیافشاند.


عشقی نه تا به سر فکند شوری رنجی نه تا به دل شکند خاری
داغی نه تا به دفتر دانایی؛ آتش زنم ز گرمی گفتاری!

من شمع دلفروز سخن بودم؛ اکنون زبان بریده و خاموشم
ترسم که شعر نیز کند آخر، مانند روزگار، فراموشم...

فریدون مشیری

#شعر
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 هاروکی موراکامی؛ میان واقعیت و رؤیا

هاروکی موراکامی، نویسنده‌ی ژاپنی، از آن دسته نویسندگانی است که جهان داستان‌هایش را نمی‌توان به‌سادگی در مرز میان واقعیت و خیال قرار داد. در آثار او، یک زندگی روزمره و کاملاً معمولی می‌تواند ناگهان به سفری عجیب در اعماق ذهن، خاطرات و رؤیا تبدیل شود.

موراکامی بیش از هر چیز درباره‌ی تنهایی، عشق، فقدان، خاطره و جست‌وجوی هویت می‌نویسد. شخصیت‌هایش اغلب آدم‌هایی هستند که چیزی را گم کرده‌اند؛ گاهی یک انسان، گاهی بخشی از گذشته و گاهی خودِ واقعی‌شان را.

موسیقی، گربه‌ها، باران، کافه‌های خلوت و شب‌های طولانی، بارها در داستان‌های او تکرار می‌شوند و فضایی می‌سازند که هم آشناست و هم مرموز؛ انگار جهان واقعی فقط یک قدم با رؤیا فاصله دارد.

از مشهورترین آثار موراکامی می‌توان به جنگل نروژی، کافکا در کرانه، ۱Q84، تعقیب گوسفند وحشی و سرگذشت پرنده کوکی اشاره کرد.

شاید جذابیت موراکامی در همین باشد که وقتی کتاب را می‌بندیم، داستان تمام شده است؛
اما حال‌وهوایش هنوز در ذهنمان ادامه دارد.

#معرفی_نویسنده
@thelibraryofknowledge
👍1
📚 کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی

«کافکا در کرانه» داستان پسری پانزده‌ساله است که از خانه فرار می‌کند تا از پیشگویی شومی که پدرش درباره آینده‌اش کرده بگریزد؛ اما خیلی زود درمی‌یابد که بعضی چیزها را نمی‌توان با فاصله گرفتن از آن‌ها پشت سر گذاشت.

در سوی دیگر داستان، ناکاتا را داریم؛ پیرمردی ساده و دوست‌داشتنی که پس از حادثه‌ای عجیب در کودکی، بخشی از توانایی‌های ذهنی‌اش را از دست داده اما در عوض، می‌تواند با گربه‌ها صحبت کند.

دو مسیر داستانی آرام‌آرام به هم نزدیک می‌شوند؛ در جهانی که مرز میان خواب و بیداری، واقعیت و خیال، زندگی و مرگ چندان روشن نیست.

موراکامی در این رمان درباره‌ی هویت، تنهایی، سرنوشت، حافظه، عشق و جست‌وجوی خویشتن حرف می‌زند؛ اما نه با پاسخ‌های قطعی، بلکه با پرسش‌هایی که مدت‌ها بعد از بستن کتاب در ذهن باقی می‌مانند.

«گاهی سرنوشت شبیه طوفان شن است؛
وقتی می‌خواهی از آن فرار کنی، می‌بینی که طوفان هم جهتش را عوض می‌کند.»

شاید «کافکا در کرانه» را نتوان کاملاً فهمید؛
شاید اصلاً قرار نیست فهمیده شود.
بعضی کتاب‌ها را باید بیشتر زندگی کرد تا فهمید.


#معرفی_کتاب
@thelibraryofknowledge
👍1