Closeup.
887 subscribers
146 photos
26 videos
12 links
آدمیزاد.
@sadshahbot
Download Telegram
ای غم برو، وگرنه به می خانه‌ات کشم.
عموی عزیزشان مرد. بیش‌باد.
دوستان جدید خوش اومدین. پیرو درخواست‌های معرفی، ما این‌جا دورهم سکوت می‌کنیم و چایی می‌خوریم و با شلوارک و رکابی تردد می‌کنیم. از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
تا زورت می‌رسه فکر نکن.
یک مرام قدیمی هست؛ اگر خانه دوستت آتش گرفت، نمی‌پرسی کوچه‌اش کجاست..
جنوب را که می‌زنند، انگار به حافظه ما شلیک کرده‌اند. آدم مگر می‌تواند بگوید من اهل این خاکم، اما دردِ یک گوشه‌اش به من ربطی ندارد؟ مگر می‌شود وقتی بوی دود از جنوب بلند می‌شود، دلِ شمال آرام بماند؟ جنوب فقط پالایشگاه نیست. فقط اسکله نیست. فقط لوله‌های نفت و کشتی‌های باری نیست. جنوب، صدای لنجی است که صبح زود دل به دریا می‌زند. عرق پیشانیِ مردی است که آفتاب را نزدیک‌تر از همه ما دیده. چینِ روسریِ زنی است که کنار پنجره، چشم به راه برگشتن عزیزش مانده. نخلی است که هزار بار خم شده، اما هنوز ایستاده. هرچه آنجاست، جان دارد؛ از خانه‌ای گِلی تا پالایشگاهی فولادی، از قایقی کهنه تا کشتی‌ای که سینه دریا را می‌شکافد. وقتی بیگانه دست روی جانِ جنوب می‌گذارد، فقط آهن و سیمان نمی‌سوزد؛ تکه‌ای از دلِ ایران خاکستر می‌شود. ما شاید از شهرهای مختلف آمده باشیم، با لهجه‌های مختلف حرف بزنیم، اما غم، لهجه ندارد. درد، مرز نمی‌شناسد. این روزها قلب ایران کمی جنوبی‌تر می‌تپد. دعا می‌کنیم دوباره روزی برسد که به‌جای صدای انفجار، صدای نی‌انبان در کوچه‌های جنوب بپیچد؛ به‌جای دود، بوی دریا بلند شود؛ به‌جای دلهره، دست‌ها در رقص‌های محلی به هم گره بخورند و سازها دوباره از شادی مردم کوک شوند. نه فقط برای جنوب. برای تمام این خانه‌ی مادری. که آرامش، حقِ همه‌ی اتاق‌های این خانه است.

/صادق شاهسون
Forwarded from Closeup.
ولی خستگی کار سه هیچ جلوتر از خستگی بیکاریه.
ترکیب قاب‌های ماندگار و ادا.
واسه پریشونی‌های ذهنم عکس‌هایی که هابل از انتهای کائنات گرفته بود رو هم دیدم ولی خیالم راحت نشد.
شب، ولیعصر، بوی نم بارون.