A song of ice and coffee
60 subscribers
665 photos
34 videos
75 links
Download Telegram
بعد اومد از جلوم رد شد به من که رسید یواش شد راه رفتنش
فکر کردم رد شد رفت ولی یه کم بعد باز برگشت وایساد درست بغلم
منم ترسیدم فرار کردم پیش مامانم😂
بعد که اومدیم بیرون دیدیم همون ورا وایساده بود داشت از شیشه داخل یه ماشینیو نگاه میکرد
نمیدونم مشکل مغزی داشت یا دزدی چیزی بود
دوستم پیام داده که دارم میرم برا خودم تینت بگیرم توام میخوای؟ میگم مال من هنوز خیلی مونده ازش میگه چطور ممکنه من دوتا تموم کردم از اونموقع که خریدیم تو هنوز یه دونه رو تموم نکردی
سیسی آخه من که بیرون نمیرم که تینت بزنم من پنچر شدم افتادم گوشه ی خونه چندماهه😭
حالا چی بشه یه تک پا برم تا سر خیابون اونم اگه ضدآفتاب بزنم هنر کردم
اوخودا اما😭😭😭کاش اما رفیقم بود
البته فکر کنم روحیه ی لطیفش آسیب میدید در دوستی با من
تیک تاک سعی میکنه وسوسم کنه ER ببینم ولی بس. گفتم بس
دلم کالیمبا میخواد کاش از آسمون یه کالیمبا بیفته برام
نمیدونم شاید باید بپذیرم که مغزم خرابه و امیدی بهش نیست. باید قبول کنم هیچوقت نمیتونم نرمال باشم و به چیزایی که میخوام یا حتی یه ذرشون برسم.
👎1
و همیشه چیزی که بیشتر از همه ناراحتم میکنه اینه که خواسته و آرزوهام هیچوقت بزرگ و پیچیده نبودن
A song of ice and coffee
با فاصله ی حدود یک هفته دوباره سقوط کردیم دوستان
هشتصد تومن اومد تو حسابم کدومتون دلش برام سوخت؟😂
همیشه می‌ترسیدم دقیقه‌ای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم می‌بود؛ درست مثل جعبهٔ کمک‌های اولیه تا اگر خدای‌ناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم می‌انداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد.

ذهن‌های پراکنده | گبور مته

📚#PotatoheadLibrary
ذهن بزرگسال مبتلا به ای‌دی (اچ) دی هرگز آرام‌وقرار ندارد؛ همچون پرنده‌ای مجنون که از این شاخه به آن شاخه می‌پرد، اما هرگز آن‌قدر روی یک شاخه نمی‌نشیند تا آشیانه‌ای برای خود بسازد.

ذهن‌های پراکنده | گبور مته

📚#PotatoheadLibrary
A song of ice and coffee
دوست دارم ولی چراااا
نمی‌دونم چطور بگم پاور وایبتون یکیه
زندگیِ من همچون بسیاری از بزرگسالان مبتلا به ای‌دی (اچ) دی شبیه یکی از آن شعبده‌بازی‌هایی بود که در نمایش تلویزیونیِ قدیمی اد سالیوان نشان می‌دادند: مردی پشت یک میز دراز، ایستاده است و بشقاب‌هایی را روی چوب‌های بلندی می‌چرخاند. اول یک بشقاب، بعد دو تا، بعد سه تا و همین‌طور ادامه می‌دهد. اگر دورِ چرخش بشقاب‌ها کُند شود، از روی چوب می‌افتند. او تندتند بین آن‌ها حرکت می‌کند و چرخش بشقاب‌هایی را که کم‌کم دارند از دور می‌افتند، بیشتر می‌کند. او فقط تا زمانی می‌تواند این کار را ادامه دهد که بشقاب‌ها بیفتند و بشکنند یا خودش از فرط خستگی از حال برود. باید چیزهایی را فدا کرد؛ اما فرد مبتلا به ای‌دی (اچ) دی نمی‌تواند بی‌خیال هیچ‌چیز بشود، درست مثل آن شعبده‌باز؛ با این تفاوت که فرد مبتلا به ای‌دی (اچ) دی نمی‌تواند نمایش را متوقف کند.

ذهن‌های پراکنده | گبور مته

📚#PotatoheadLibrary
حالا کل کتابو تیکه تیکه میذارم اینجا🤦🏻‍♀
خیلی آدم "کاش دوستام همین الان باهام حرف میزدن ولی خودم نمیتونم برم پیام بدم شروع به حرف زدن کنم"ی هستم