مامانم داشت خرید میکرد من بیرون وایساده بودم. یهو دیدم یه خانومه دورتر وایساده داره نگام میکنه. خیلیم چیتان فیتان بود
بعد اومد از جلوم رد شد به من که رسید یواش شد راه رفتنش
فکر کردم رد شد رفت ولی یه کم بعد باز برگشت وایساد درست بغلم
فکر کردم رد شد رفت ولی یه کم بعد باز برگشت وایساد درست بغلم
بعد که اومدیم بیرون دیدیم همون ورا وایساده بود داشت از شیشه داخل یه ماشینیو نگاه میکرد
دوستم پیام داده که دارم میرم برا خودم تینت بگیرم توام میخوای؟ میگم مال من هنوز خیلی مونده ازش میگه چطور ممکنه من دوتا تموم کردم از اونموقع که خریدیم تو هنوز یه دونه رو تموم نکردی
سیسی آخه من که بیرون نمیرم که تینت بزنم من پنچر شدم افتادم گوشه ی خونه چندماهه😭
حالا چی بشه یه تک پا برم تا سر خیابون اونم اگه ضدآفتاب بزنم هنر کردم
حالا چی بشه یه تک پا برم تا سر خیابون اونم اگه ضدآفتاب بزنم هنر کردم
نمیدونم شاید باید بپذیرم که مغزم خرابه و امیدی بهش نیست. باید قبول کنم هیچوقت نمیتونم نرمال باشم و به چیزایی که میخوام یا حتی یه ذرشون برسم.
👎1
و همیشه چیزی که بیشتر از همه ناراحتم میکنه اینه که خواسته و آرزوهام هیچوقت بزرگ و پیچیده نبودن
A song of ice and coffee
با فاصله ی حدود یک هفته دوباره سقوط کردیم دوستان
هشتصد تومن اومد تو حسابم کدومتون دلش برام سوخت؟😂
همیشه میترسیدم دقیقهای را در خلوت با خود سپری کنم. همیشه باید کتابی توی جیبم میبود؛ درست مثل جعبهٔ کمکهای اولیه تا اگر خدایناکرده جایی منتظر ماندم، ولو یک دقیقه در صف بانک یا صندوق فروشگاه، بتوانم از آن استفاده کنم. همیشه چیزی مقابل ذهنم میانداختم تا نشخوار کند؛ گویی ذهنم هیولایی درنده و بدسگال بود که فقط کافی بود یک لحظه چیز دیگری برای جویدن نداشته باشد تا مرا ببلعد.
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد.
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary
A song of ice and coffee
ذهن بزرگسال مبتلا به ایدی (اچ) دی هرگز آراموقرار ندارد؛ همچون پرندهای مجنون که از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما هرگز آنقدر روی یک شاخه نمینشیند تا آشیانهای برای خود بسازد. ذهنهای پراکنده | گبور مته 📚#PotatoheadLibrary
ولی گلوله جوابه. آروم میشه. امتحان نکردم ولی میدونم.
A song of ice and coffee
دوست دارم ولی چراااا
نمیدونم چطور بگم پاور وایبتون یکیه
A song of ice and coffee
نمیدونم چطور بگم پاور وایبتون یکیه
She's a literal goddess😭😭
زندگیِ من همچون بسیاری از بزرگسالان مبتلا به ایدی (اچ) دی شبیه یکی از آن شعبدهبازیهایی بود که در نمایش تلویزیونیِ قدیمی اد سالیوان نشان میدادند: مردی پشت یک میز دراز، ایستاده است و بشقابهایی را روی چوبهای بلندی میچرخاند. اول یک بشقاب، بعد دو تا، بعد سه تا و همینطور ادامه میدهد. اگر دورِ چرخش بشقابها کُند شود، از روی چوب میافتند. او تندتند بین آنها حرکت میکند و چرخش بشقابهایی را که کمکم دارند از دور میافتند، بیشتر میکند. او فقط تا زمانی میتواند این کار را ادامه دهد که بشقابها بیفتند و بشکنند یا خودش از فرط خستگی از حال برود. باید چیزهایی را فدا کرد؛ اما فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی نمیتواند بیخیال هیچچیز بشود، درست مثل آن شعبدهباز؛ با این تفاوت که فرد مبتلا به ایدی (اچ) دی نمیتواند نمایش را متوقف کند.
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary
ذهنهای پراکنده | گبور مته
📚#PotatoheadLibrary