رابی هی میرینه تو اعتماد به نفس لنگدن بعد تعجب میکنه که چرا کارش مثل قبل نیست؟
چرا به اوگلیوی به حد کافی نریدن سر توهین کردن به مریضه😭رابی هیچی نگفت
رابی میگه ریدم به سمیرا چون به خاطر مشکلات شخصی حالش بد بود نه برا مریضا
عزیزم وقتی داشتی کل ذخایر خون شهرو میزدی به دوست دختر پسرخوندت ندیدم کسی اینجوری گازت بگیره
عزیزم وقتی داشتی کل ذخایر خون شهرو میزدی به دوست دختر پسرخوندت ندیدم کسی اینجوری گازت بگیره
کاش دیگه تموم بشه افسردگی پایان سریالمو بگیرم بلکه به یه کار دیگه هم برسم خدایی نکرده
اوکی از سنتوس متنفرم. همونقد که از بولی های توی زندگی خودم متنفرم از سنتوس متنفرم.
چقد از دوست دختر رابی خوشم نمیاد. یه دلیل واضح داره ولی به جز اون کلا وایب خوبی نمیده
وای چقد مزخرفه که چند روزه فقط دارم در مورد این سریال حرف میزنم😭