امروز انگار یه تن سنگ بهم وصله. به درگاه لاته متوسل شدم بلکه بتونم پاشم اونم که نمیاد برسه
A song of ice and coffee
دو ساعت مخ مامانمو خوردم که بریم بیرون بریم خرید بعد خودم پشیمون شدم اومدم خوابیدم نمیدونم چمه
واقعا عجیبه اینهمه طول کشید به ذهنم برسه که شاید باز کم خون شدم
تو تاکسی عقب پشت راننده نشسته بودم تو جفت گوشامم ایرپاد بود
جلو هم یه خانومی نشسته بود با دختر یکی دو سالش
یهو دیدم خانومه و دوتا مسافر دیگه برگشتن منو نگاه کردن
خیلی گرخیدم بعد دیدم بچه هه داره منو نشون میده برا این نگاه میکنن😐😂
ایرپادو درآوردم مامانش گفت آره خاله نمیدونم چی چی
منم دیدم نمیفهمم جریان چیه لبخند زدم فقط🚶♀
جلو هم یه خانومی نشسته بود با دختر یکی دو سالش
یهو دیدم خانومه و دوتا مسافر دیگه برگشتن منو نگاه کردن
خیلی گرخیدم بعد دیدم بچه هه داره منو نشون میده برا این نگاه میکنن😐😂
ایرپادو درآوردم مامانش گفت آره خاله نمیدونم چی چی
منم دیدم نمیفهمم جریان چیه لبخند زدم فقط🚶♀
Forwarded from پرشین توییکس 😎
پرشین توییکس 😎
اینم فکت جالبیه 👌🏻 برام خیلی پیش اومده »Marmari« 💠 @PersianTwix
منم با همین فکر تا یه سنی کل ابعاد زندگیمو به باد دادم. هنوز دارم چوبشو میخورم
ماهرخ میگه هرچی تو طرف مقابل میبینی آینه ی وجود خودته. علی به من میگه بیشعور چون خودش بیشعوره.
ولی ماهرخ به ترانه بگه تو چشمات جن و موجودات غیرارگانیک میبینم اون آینه نیست.
ولی ماهرخ به ترانه بگه تو چشمات جن و موجودات غیرارگانیک میبینم اون آینه نیست.
اون چشم سومشه که باز شده به خاطر شکرگزاری پنج صبح و چهار اثر اسکاول شین
سودا میگه من اول گفتم میخوام بچه به فرزندی بگیرم علی ایده ی منو دزدید😐😂بعد میگه من گفتم یه دونه اون گفت دوتا که جلو بزنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وایب طناز بالاسر امیر و سودا وقتی داشت میگفت رای من برای برنده شدن شمایین رای شما کیه؟
A song of ice and coffee
انقد خوشگل شدم امروز که قربون خودم برم
ولی دیگه نمیرم با دوربین ثبتش کنم دیگه گول نمیخورم😂
Forwarded from پارس توییت
ماشین همکار جوونمون رو پارسال پلیس برای توقیف حجاب نگهداشته بود، بحث پیش اومده بود و بالا گرفته بود و ایشون چک زده بود توی صورت مامور پلیس.
پلیس ازش شکایت کرده بود و من رفتم ضامن بشم برای آزادیش.
شماره پلیس رو با اصرار از قاضی گرفتم که رضایت بگیره ازش
پنجشنبه نامزدی ایشون با آقای پلیسه:))
🕊 @ParsTwt | ریحان
پلیس ازش شکایت کرده بود و من رفتم ضامن بشم برای آزادیش.
شماره پلیس رو با اصرار از قاضی گرفتم که رضایت بگیره ازش
پنجشنبه نامزدی ایشون با آقای پلیسه:))
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پارس توییت
ماشین همکار جوونمون رو پارسال پلیس برای توقیف حجاب نگهداشته بود، بحث پیش اومده بود و بالا گرفته بود و ایشون چک زده بود توی صورت مامور پلیس. پلیس ازش شکایت کرده بود و من رفتم ضامن بشم برای آزادیش. شماره پلیس رو با اصرار از قاضی گرفتم که رضایت بگیره ازش پنجشنبه…
😐😐😐😐😐
چطور میتونی با کسی که وقتی هفت پشت غریبه بودین به خاطر پول داشته گه خوری حجابتو میکرده ازدواج کنی
چطور میتونی با کسی که وقتی هفت پشت غریبه بودین به خاطر پول داشته گه خوری حجابتو میکرده ازدواج کنی
👍2
چطور میتونی وقتی گه حجاب مردمو میخوری خودت بری زن بیحجاب بگیری؟ البته که چون کثیف و حروم خور هستی
👍5
فردا یه جمعه ی زیبای دیگس که سیزده چهارده سرکارم😍 کاش اقلا بکپم الان
تازه به قول اون دختره تو پیج فمینیست سلیطه، اول ببین زن معلم دهن تو میرینه؟😂
🤣4