تو بعضی از عکسام چقد خوشحالم. و دلیلی هم نداشته اونموقع انقد خوشحال باشم
🤣1
بین ساعت چهار و نیم و پنج و نیم بلایی سرم اومد و استرسی کشیدم که مطمئنم چند سال از عمرم کم شد و هیچکس هم نفهمید
امروز تو اینستا یه آقایی دیدم که برای یه پست، که اتفاقا چون راجع به خواستگاری و دروغای خانواده ی داماد بود خیلی قابلیت داشت کامنتای عجیب بگیره، یه کامنت مرتبط قشنگ گذاشته بود از تجربه ی خودش تو ازدواج خواهراش. و بعدم چند نفر خانوم ریپلای زده بودن روش جواب همشونو قشنگ و مودبانه داده بود حتی اونی که حرفشو قبول نداشت. هنوز تو شوکم خیلی وقت بود همچین چیزی ندیده بودم.
❤1
مامانم با جدیت و تمرکز نشسته داره یه انیمه میبینه که توش پسره تبدیل به چارپایه شده
🤣2
امروز انگار یه تن سنگ بهم وصله. به درگاه لاته متوسل شدم بلکه بتونم پاشم اونم که نمیاد برسه
A song of ice and coffee
دو ساعت مخ مامانمو خوردم که بریم بیرون بریم خرید بعد خودم پشیمون شدم اومدم خوابیدم نمیدونم چمه
واقعا عجیبه اینهمه طول کشید به ذهنم برسه که شاید باز کم خون شدم
تو تاکسی عقب پشت راننده نشسته بودم تو جفت گوشامم ایرپاد بود
جلو هم یه خانومی نشسته بود با دختر یکی دو سالش
یهو دیدم خانومه و دوتا مسافر دیگه برگشتن منو نگاه کردن
خیلی گرخیدم بعد دیدم بچه هه داره منو نشون میده برا این نگاه میکنن😐😂
ایرپادو درآوردم مامانش گفت آره خاله نمیدونم چی چی
منم دیدم نمیفهمم جریان چیه لبخند زدم فقط🚶♀
جلو هم یه خانومی نشسته بود با دختر یکی دو سالش
یهو دیدم خانومه و دوتا مسافر دیگه برگشتن منو نگاه کردن
خیلی گرخیدم بعد دیدم بچه هه داره منو نشون میده برا این نگاه میکنن😐😂
ایرپادو درآوردم مامانش گفت آره خاله نمیدونم چی چی
منم دیدم نمیفهمم جریان چیه لبخند زدم فقط🚶♀
Forwarded from پرشین توییکس 😎
پرشین توییکس 😎
اینم فکت جالبیه 👌🏻 برام خیلی پیش اومده »Marmari« 💠 @PersianTwix
منم با همین فکر تا یه سنی کل ابعاد زندگیمو به باد دادم. هنوز دارم چوبشو میخورم
ماهرخ میگه هرچی تو طرف مقابل میبینی آینه ی وجود خودته. علی به من میگه بیشعور چون خودش بیشعوره.
ولی ماهرخ به ترانه بگه تو چشمات جن و موجودات غیرارگانیک میبینم اون آینه نیست.
ولی ماهرخ به ترانه بگه تو چشمات جن و موجودات غیرارگانیک میبینم اون آینه نیست.
اون چشم سومشه که باز شده به خاطر شکرگزاری پنج صبح و چهار اثر اسکاول شین
سودا میگه من اول گفتم میخوام بچه به فرزندی بگیرم علی ایده ی منو دزدید😐😂بعد میگه من گفتم یه دونه اون گفت دوتا که جلو بزنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وایب طناز بالاسر امیر و سودا وقتی داشت میگفت رای من برای برنده شدن شمایین رای شما کیه؟