آخرین انار دنیا یکی از مشهورترین و برجستهترین آثار بختیار علی است و در میان آثار ادبی معاصر کردی جایگاه ویژهای دارد بختیار علی نویسنده و شاعر معاصر کرد است. او هم مانند بسیاری از مردم مشرق زمین، از جنگ و آوارگی در امان نبوده و همین موضوع تاثیر چشمگیری روی آثار او پدید آورده است. او در آثار خود به مفاهیم چون رنج، آوارگی، آزادی، اسارت، مرگ، تنهایی، جنگ، معنا جویی و به موضوعاتی از این قبیل می پردازد. او در آثارش نگاهی انتقادی و بدبینانه به جنگ و قدرت سیاسی دارد. او جنگ را حتی زمانی که با هدف مقابله با خرابی و بیعدالتی صورت میگیرد، عامل رنج و ویرانی میداند. در آخر به گونهای دیگر زمین را آکنده از درد میکند. اگر جنگ نهایت عدالت هم باشد، زمین را لبریز از غم میکند.»(ص ۳۸۶) و در باب سیاست هم: «هر دو یک جور از مرگ برگشتهایم… بیابان و سیاست هر دو مثل هم اند، دو زمین که چیزی از آن نمیروید.»
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6359/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6359/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤4
بکس لباس وسط اطاق باز است، اما دستم به بستن آن نمیرود. لباسهایم هنوز پراکندهاند و چیزی که بیش از همه در میان آنها سنگینی میکند، مدرکم است. همان تکهکاغذی که روزی برای داشتنش، برای لمس کردنش و برای بهدست آوردنش سخت جنگیدم. حالا اینجاست؛ حالا که بهدستش آوردهام، در دستانم حس سنگینی دارد، چون در سرزمینی که من قرار است برگردم، دانش دیگر معنی ندارد؛ آنجا صدای امید و آرزوها خاموش شده و زنان در رگبار فراموشی گرفتار شدهاند.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6372/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6372/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤6
مادر نگاهی به ساعت گوشیاش انداخت و گفت: «هفتونیم شد.»
ابروهایش درهم بود، چشمهایش میان موترها میگشت و لب پایینیاش را میان دندانهایش گرفته بود.
اولین موتر که ایستاد، سوار شدیم. حتی به رنگ و مدلش نگاه نکردیم؛ فقط میدانم که رنگ تاکسی را نداشت.
راننده پسر جوانی بود که با کرتی و نیکتایی پشت فرمان جا گرفته بود و هرازگاهی از آیینه نگاهی به مادر میانداخت. بالاخره گفت: «جایی معلم هستید؟»
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6383/
#تاکسینویسی #زنونویسندگی #گندمین
ابروهایش درهم بود، چشمهایش میان موترها میگشت و لب پایینیاش را میان دندانهایش گرفته بود.
اولین موتر که ایستاد، سوار شدیم. حتی به رنگ و مدلش نگاه نکردیم؛ فقط میدانم که رنگ تاکسی را نداشت.
راننده پسر جوانی بود که با کرتی و نیکتایی پشت فرمان جا گرفته بود و هرازگاهی از آیینه نگاهی به مادر میانداخت. بالاخره گفت: «جایی معلم هستید؟»
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6383/
#تاکسینویسی #زنونویسندگی #گندمین
❤7👏1
گاهی حس میکنم هیچ جایی روی زمین ندارم و متعلق به این خاک نیستم؛ درست مثل آدمفضاییها. نمیدانم این حس چگونه در ذهنم ریشه دواند، اما مطمئنم که انسانم. با این حال، هضم همین کلمهٔ «انسان» برایم دشوار شده است؛ چرا که زیستن در این جغرافیا، حس انسان بودن را از من میگیرد و مرا با دنیایی از پرسشهای بیجواب تنها میگذارد. سخت و طاقتفرساست بدانی انسانی، اما آدم حسابت نکنند. گاهی میان رنجِ چیزی که هستم گیر میمانم و از خود میپرسم: چرا باید اینقدر بیارزش پنداشته شوم؟
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6396/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6396/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤7
سهراب قصد یورش به ایران میکند و با سپاهی نیرومند به سوی ایران میتازد تا هم پدرش رستم را بیابد و هم تاج و تخت از خانوادۀ کاووس به زور تصاحب کند زیرا سهراب کسی را بیشتر از رستم و خودش شایستۀ حکمرانی بر ایران و توران نمیداند. گردآفرید به عنوان مدافعی از مرزهای ایران در مسیر حملۀ سهراب به ایران قرار میگیرد. سر سهراب با نزدیک شدن به قلمرو ایران به قلعه یا دژی میرسد که نام آن سیپیددژ یا دژ سپید است. سهراب در نبردی، پهلوان ایرانی هُجیر را که وظیفۀ نگهبانی دژ سپید را دارد شکست داده و به بند میکشد. گُردآفرید که خود یلی از یلان ایران است و دختر پهلوان نامی گژدهم، از تسلیم شدن هجیر چنان ننگش میآید که چهرهاش از خشم سیاه میشود.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6491/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6491/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤5
از آغاز آفرینش، آنگاه که بر پایهٔ روایات اساطیری، «لیلیت» و «آدم» در باغ عدن آفریده شدند، آدم با خودخواهیاش پنداشت که لیلیت برای فرمانبرداری و التذاذ او خلق شده است؛ در حالی که لیلیت از همان خاکی سرشته شده بود که آدم از آن شکل گرفت و در خلقت، هر دو از شأن و مرتبهٔ یکسان انسانی برخوردار بودند. لیلیت نماد انسانی است که برابری ذاتی خود با آدم را میشناسد و در برابر برتریجویی او ایستادگی میکند. درست از همین نقطه بود که نامش با پلیدی پیوند خورد؛ از بهشت رانده شد و او را «دیو شبگرد» و اهریمن نامیدند.
زنی که امروز در برابر تمامیتخواهی مرد میایستد، در چشم ساختار مسلط، همان لیلیت سرکش است؛ نافرمانی که از نظرگاه خدایان مذکر و انسان فرومیافتد، مادر پلیدیها لقب میگیرد و بستری برای ظهور شیطان پنداشته میشود. بدنش تبدیل به میدان نبردی میشود که قاتل و مقتولش خودِ اوست. تن او باید مهار، پوشانده و سرکوب شود تا مبادا مرد—همچون کودکی نابالغ و بیاراده—به گناه بیفتد!
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6533/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
زنی که امروز در برابر تمامیتخواهی مرد میایستد، در چشم ساختار مسلط، همان لیلیت سرکش است؛ نافرمانی که از نظرگاه خدایان مذکر و انسان فرومیافتد، مادر پلیدیها لقب میگیرد و بستری برای ظهور شیطان پنداشته میشود. بدنش تبدیل به میدان نبردی میشود که قاتل و مقتولش خودِ اوست. تن او باید مهار، پوشانده و سرکوب شود تا مبادا مرد—همچون کودکی نابالغ و بیاراده—به گناه بیفتد!
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6533/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤6
«تصویر دوریان گری» اثر اسکار وایلد، از جمله رمانهایی است که هیچگاه فراموشش نمیتوانم و تأثیر عمیقی برای من دارد. هنگام خواندن این کتاب، احساس نمیکردم فقط با داستان جوانی روبهرو هستم که میخواهد همیشه زیبا و جوان بماند؛ بلکه احساس میکردم نویسنده دربارهٔ زیبایی، اخلاق، انتخاب و حقیقت درونی انسان سخن میگوید.
اسکار وایلد، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرلندی، در سال ۱۸۵۴ در دوبلین به دنیا آمد. او از نویسندگانی است که در آثارش به زیبایی، هنر، اخلاق و تضاد میان ظاهر و حقیقت انسان توجه ویژهای دارد. نثر او به دلیل زیبایی، طنز و جملههای اندیشمندانه و فلسفی شناخته میشود. «تصویر دوریان گری» مشهورترین رمان اوست که نخستین بار در سال ۱۸۹۰ منتشر شد و بعدها به یکی از مهمترین آثار ادبیات جهان تبدیل شد.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6704/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
اسکار وایلد، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرلندی، در سال ۱۸۵۴ در دوبلین به دنیا آمد. او از نویسندگانی است که در آثارش به زیبایی، هنر، اخلاق و تضاد میان ظاهر و حقیقت انسان توجه ویژهای دارد. نثر او به دلیل زیبایی، طنز و جملههای اندیشمندانه و فلسفی شناخته میشود. «تصویر دوریان گری» مشهورترین رمان اوست که نخستین بار در سال ۱۸۹۰ منتشر شد و بعدها به یکی از مهمترین آثار ادبیات جهان تبدیل شد.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6704/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
❤4👏1
نابینایی فقط ندیدن رنگ آسمان نیست! وقتی از یک نابینا فرصت کار گرفته شود، وقتی از آموزش محروم شود، وقتی استقلال اقتصادیاش از او گرفته شود و وقتی به دلیل جنسیت و معلولیت، درهای جامعه همزمان به رویش بسته شود، آنوقت دیگر فقط چشمهای او نابینا نیست؛ جامعه نیز او را از دیدن آینده محروم کرده است! من از شما میپرسم، اگر از وضعیت نابینایان افغانستان خبر دارید، موضع شما چیست؟ اگر میدانید که استادان و کارمندان نابینا با بیکاری و ناامنی شغلی روبهرو هستند، چه خواهید کرد؟ اگر از محرومیت دختران نابینا و ناشنوا از آموزش باخبر هستید، کدام در را برای آنان باز خواهید کرد؟ اگر خبر دارید که در همین سالهایی که طالبان بر چوکی قدرت تکیه زدند، بیست تن از کارکنان نابینا بدون سابقهٔ چنین برخوردی در دورههای پیشین، از کار منفک شدهاند، چرا صدای اعتراض شما را به این وضع نشنیدیم؟ آیا نابینا وقتی کارش را از دست میدهد، دیگر «حقوق بشر» ندارد؟ آیا حقوق بشر فقط برای آن روزهایی است که عکس گرفتن با یک نابینا برای گزارش سالانه و کنفرانس بینالمللی زیباست؟
ادامۀ نامه:
https://gandomin.com/6765/
📷 عکس تزئینی
#گندمین#زن_و_نویسندگی#gandomin#Afghanistan
ادامۀ نامه:
https://gandomin.com/6765/
📷 عکس تزئینی
#گندمین#زن_و_نویسندگی#gandomin#Afghanistan
گندمین
ما پروژه نیستیم، انسانیم! نامۀ زن آموزگار نابینا | گندمین
ما پروژه نیستیم؛ انسانیم! ما عدد نیستیم که در پایان یک گزارش درج شویم! ما تصویر نیستیم که در بروشور یک سازمان چاپ شویم! ما پله نیستیم که کسی از درد ما بالا برود و به جایگاه بالاتری برسد! ما زن و مردی هستیم که میخواهیم کار کنیم، میخواهیم درس بخوانیم، میخواهیم…
❤1
فراخوان گندمین
«تابآوری؛ پنج سال ادامهدادن»
پنج سال از آغاز رژیم طالبان گذشته است؛ پنج سالی که زنان و دختران افغانستان با محدودیتها و محرومیتهای بسیاری روبهرو بودهاند. با این همه، هرکدام از ما به شیوهای تلاش کردهایم زندهگی را ادامه بدهیم و خودمان را از فرسودهگی و ناامیدی دور نگه داریم.
فصلنامهٔ گندمین در شمارهٔ خزانی خود میخواهد روایتهایی از تابآوری زنان و دختران افغانستان در این پنج سال گردآوری کند؛ از چیزهایی که در این سالها به ما توان ادامهدادن دادهاند؛ چه در افغانستان و چه در مهاجرت.
خانواده، کتاب و مطالعه، سفر، عشق و دوستی، نوشتن، نقاشی، خیاطی، موسیقی، آشپزی و شیرینیپزی، کار، ورزش، باغبانی یا هر کار و علاقهٔ دیگری که به شما کمک کرده است این سالها را تاب بیاورید، میتواند موضوع نوشتهٔ شما باشد.
اگر مهاجرت کردهاید، میتوانید از تجربهٔ یکباره ترککردن خانه و شروع زندگی در جایی ناآشنا بنویسید؛ از آدمها، عادتها، کارها یا چیزهای کوچکی که در غربت به شما کمک کردند دوباره خودتان را پیدا کنید و ادامه بدهید. از دشواری سازگارشدن، دلتنگی برای خانه، ساختن یک زندهگی تازه یا چیزی که در میان همهٔ این تغییرات به شما احساس تعلق و توان ماندن داده است، بنویسید.
از تجربهٔ خود بنویسید؛ از یک آدم، یک کتاب، یک سفر، یک خاطره، یک عادت یا حتی کاری کوچک که در این سالها برای شما معنای بزرگی داشته است. لازم نیست روایت شما دربارهٔ تمام پنج سال باشد؛ یک خاطره یا تجربهٔ مشخص نیز میتواند بخشی از این مجموعه باشد.
شرایط ارسال:
• نوشته باید تجربهٔ شخصی خودتان و با زبان و بیان خودتان باشد.
• حجم نوشته ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ واژه.
• نوشته را در قالب فایل Word ارسال کنید.
• نام و نام خانوادگی خود را در پایان نوشته ذکر کنید. در صورت تمایل میتوانید از نام مستعار استفاده کنید.
• عکس مرتبط با نوشته، در صورت وجود، میتواند همراه آن ارسال شود.
• آخرین مهلت ارسال نوشتهها: ۱ آبان / عقرب ۱۴۰۵ خورشیدی / ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶
نوشتههای خود را به این نشانیها ارسال کنید:
• ایمیل: rewayat@gandomin.com
• واتساپ / تلگرام: 4917621710675+
از چیزی بنویسید که در این پنج سال، شما را به ادامهدادن واداشت؛ از چیزی که در خانه ماندن، رفتن، مهاجرت کردن یا از نو ساختن زندگی، به شما توان تابآوردن داد. نوشتههای منتخب در شمارهٔ تازهٔ گندمین منتشر خواهند شد.
منتظر روایتهای شما و شنیدن قصههای تابآوریتان هستیم!
«تابآوری؛ پنج سال ادامهدادن»
پنج سال از آغاز رژیم طالبان گذشته است؛ پنج سالی که زنان و دختران افغانستان با محدودیتها و محرومیتهای بسیاری روبهرو بودهاند. با این همه، هرکدام از ما به شیوهای تلاش کردهایم زندهگی را ادامه بدهیم و خودمان را از فرسودهگی و ناامیدی دور نگه داریم.
فصلنامهٔ گندمین در شمارهٔ خزانی خود میخواهد روایتهایی از تابآوری زنان و دختران افغانستان در این پنج سال گردآوری کند؛ از چیزهایی که در این سالها به ما توان ادامهدادن دادهاند؛ چه در افغانستان و چه در مهاجرت.
خانواده، کتاب و مطالعه، سفر، عشق و دوستی، نوشتن، نقاشی، خیاطی، موسیقی، آشپزی و شیرینیپزی، کار، ورزش، باغبانی یا هر کار و علاقهٔ دیگری که به شما کمک کرده است این سالها را تاب بیاورید، میتواند موضوع نوشتهٔ شما باشد.
اگر مهاجرت کردهاید، میتوانید از تجربهٔ یکباره ترککردن خانه و شروع زندگی در جایی ناآشنا بنویسید؛ از آدمها، عادتها، کارها یا چیزهای کوچکی که در غربت به شما کمک کردند دوباره خودتان را پیدا کنید و ادامه بدهید. از دشواری سازگارشدن، دلتنگی برای خانه، ساختن یک زندهگی تازه یا چیزی که در میان همهٔ این تغییرات به شما احساس تعلق و توان ماندن داده است، بنویسید.
از تجربهٔ خود بنویسید؛ از یک آدم، یک کتاب، یک سفر، یک خاطره، یک عادت یا حتی کاری کوچک که در این سالها برای شما معنای بزرگی داشته است. لازم نیست روایت شما دربارهٔ تمام پنج سال باشد؛ یک خاطره یا تجربهٔ مشخص نیز میتواند بخشی از این مجموعه باشد.
شرایط ارسال:
• نوشته باید تجربهٔ شخصی خودتان و با زبان و بیان خودتان باشد.
• حجم نوشته ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ واژه.
• نوشته را در قالب فایل Word ارسال کنید.
• نام و نام خانوادگی خود را در پایان نوشته ذکر کنید. در صورت تمایل میتوانید از نام مستعار استفاده کنید.
• عکس مرتبط با نوشته، در صورت وجود، میتواند همراه آن ارسال شود.
• آخرین مهلت ارسال نوشتهها: ۱ آبان / عقرب ۱۴۰۵ خورشیدی / ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶
نوشتههای خود را به این نشانیها ارسال کنید:
• ایمیل: rewayat@gandomin.com
• واتساپ / تلگرام: 4917621710675+
از چیزی بنویسید که در این پنج سال، شما را به ادامهدادن واداشت؛ از چیزی که در خانه ماندن، رفتن، مهاجرت کردن یا از نو ساختن زندگی، به شما توان تابآوردن داد. نوشتههای منتخب در شمارهٔ تازهٔ گندمین منتشر خواهند شد.
منتظر روایتهای شما و شنیدن قصههای تابآوریتان هستیم!
❤9🥰3
Blindness is not merely the inability to see the color of the sky! When a visually impaired person is stripped of the opportunity to work, denied an education, robbed of financial independence, and when society slams its doors in her face due to both her gender and her disability—then it is no longer just her eyes that are blind; society itself has blinded her to the possibility of a future!
I ask you: If you are aware of the plight of Afghanistan’s visually impaired, what is your stance? If you know that visually impaired teachers and staff are facing unemployment and severe job insecurity, what will you do? If you are aware of visually and hearing-impaired girls being barred from education, which door will you open for them? If you know that during these years under Taliban rule, twenty visually impaired staff members were dismissed—an unprecedented act compared with previous periods—why have we not heard your voice in protest?
Read more:
https://gandomin.com/en/2955/
#gandomin #Afghanistan
I ask you: If you are aware of the plight of Afghanistan’s visually impaired, what is your stance? If you know that visually impaired teachers and staff are facing unemployment and severe job insecurity, what will you do? If you are aware of visually and hearing-impaired girls being barred from education, which door will you open for them? If you know that during these years under Taliban rule, twenty visually impaired staff members were dismissed—an unprecedented act compared with previous periods—why have we not heard your voice in protest?
Read more:
https://gandomin.com/en/2955/
#gandomin #Afghanistan
❤8
TheGandomin pinned «فراخوان گندمین «تابآوری؛ پنج سال ادامهدادن» پنج سال از آغاز رژیم طالبان گذشته است؛ پنج سالی که زنان و دختران افغانستان با محدودیتها و محرومیتهای بسیاری روبهرو بودهاند. با این همه، هرکدام از ما به شیوهای تلاش کردهایم زندهگی را ادامه بدهیم و خودمان…»