من دلم برات تنگ نشده؛ تموم جونم برات تنگ شده. دلم تنگ نشده؛ چشمام، دستام، بغلم، موهام، قلبم، مغزم، پوستم، روحم، لحظه هام زندگیم برات تنگ شده.
دیگه واسم مهم نیست خستهای یا نه، شام خوردی یا نه، امروزت چطور گذشت، با کی حرف میزنی، خیلی اذیتم کردی، یه جورایی خستم کردی از دوست داشتنت.
نمیشد نمیرفتی؟ میموندی باهم درستش میکردیم، کنار میومدیم حرف میزدیم یه کاریش میکردیم، واقعا نمیشد نمیرفتی؟
1