و من نمیدونم؛ چقدر باید تورو گریه کنم، چقدر تورو وسط جمع ساکت بشم و برم تو خودم، چقدر تورو بنویسم، چقدر تورو شبا بیدار بمونم، چقدر تورو فکر کنم، چقدر تورو سیگار بکشم و چقدر تورو بمیرم که بالاخره یک روز تموم بشی؟
1
من دلم برات تنگ نشده؛ تموم جونم برات تنگ شده. دلم تنگ نشده؛ چشمام، دستام، بغلم، موهام، قلبم، مغزم، پوستم، روحم، لحظه هام زندگیم برات تنگ شده.
دیگه واسم مهم نیست خستهای یا نه، شام خوردی یا نه، امروزت چطور گذشت، با کی حرف میزنی، خیلی اذیتم کردی، یه جورایی خستم کردی از دوست داشتنت.