یک خانه کاهگلی
7.58K subscribers
584 photos
1 file
10 links
من ، جنگِ هزاران هُویَت ، دَر یک کالبُد ...!
تبلیغات و ارتباط: @textprva_ads
Download Telegram
هرچقدر که سنم میره بالا، متوجه حق بودن این عبارت که می‌گه «می‌گذره و می‌فهمی چقدر نمی ارزید» می‌شم.
گاهی هیچ کلمه‌ای برای توصیف چیزی که دارم تجربه می‌کنم، پیدا نمی‌کنم.
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟
یک خانه کاهگلی
جهانِ من از گریه ات ، خیسِ باران …
زخم همه می بست و از درد به خود می‌پیچید.
اونجا که میخوای بهش پیام بدی ولی فکر میکنی انقدی که تو دوس داری باهاش حرف بزنی، اون دوس نداره. همونجا اوجه غمه.
‏تو از تلاش‌های بی وقفه‌ی من برای پیدا کردن نخ‌های اتصال به زندگی خبر نداری.
دیر میفهمی که با هر نخی نباید رویا بافت .
شهلا،حبیب
یک خانه کاهگلی
شهلای من کجایی ؟!
امیدوارم وقتی مرگ به سراغت میاد زنده پیدات کنه
چقدر بده نمیشه راجب یسری چیزا با هیچکس صحبت کرد.
اجازه بده چیزی که تموم شده، تموم‌شده باقی بمونه.
بغل؟ معجزه.
گاهی فقط یه شب کافیه، صبحش که بیدار بشی آدم سابق نیستی.
نمی‌گم کاش هیچوقت نمی‌شناختمت می‌گم کاش همونجوری که شناخته بودمت میموندی.