یک خانه کاهگلی
7.65K subscribers
586 photos
1 file
9 links
من ، جنگِ هزاران هُویَت ، دَر یک کالبُد ...!
تبلیغات و ارتباط: @textprva_ads
Download Telegram
گاهی تنها کاری که از دستت برمی‌آد، پذیرفتنه. عجیب این‌که همون سخت‌ترین کاره.
هیچوقت نفهمیدم چرا آدما، وقتی مهمن میرن و وقتی مهم نیستن برمیگردن.
به هرحال آدمی‌زاده دیگه، گاهی زورش به هیچی نمی‌رسه.
یه حباب در حال پروازم، بین هزارتا کاکتوس.
ساقی میخواران،آیدا خلیلی
یک خانه کاهگلی
«اونجا که میخونه: دارم چشمی گریان به رهش روز و شب بشمارم تا بیاید.»
در اولین آغوشی که فهمیده شوم زار زار اشک خواهم ریخت…
خسته از تمام چیزهایی که به ظاهر پذیرفته‌ام، اما با هر تلنگری دوباره مثل قبل برایم پررنگ می‌شوند.
- تکه‌ای از من در کنار تو جا ماند و هرگز برنگشت : )!
و تو شباهت بسیاری به شب داری؛آرام، زیبا،غمگین و ساکت.
تاسیان
یک خانه کاهگلی
[ این نامه را نوشتم که بگویم اگر به تو گفتم دوستت ندارم دیگر،به تو گفتم برو ،اگر به اجبار نقاب سنگ‌دلی به چهره زدم باور نکن.. ]
از روز اولی که با تو سفر کردم، سوراخ قایقت را دیدم. با اینحال باتو دل به دریا زدم، با این فکر که عشق معجزه می‌سازد.
- داستایفسکی
فهمم از جغرافیا آغوش توست!
صورتی 💖
نمی‌دونم اگر این یه ذره امید ته وجودم نبود، چطور ادامه می‌دادم.
احتیاج دارم بزنم جلو ببینم تهش چی‌ می‌شه.
ای خدا ، هایده
یک خانه کاهگلی
بله بانو هایده، دیگه دنیا واسه من تاریکه.