آدمهای عمیق، صحبتهای عمیق، رابطههای عمیق، نگاههای عمیق، دوست داشتنهای عمیق، من همهی چیزهای عمیق رو میپسندم.
گلهای کاغذی
یک خانه کاهگلی
دل تو امروزیه قصه دوست داشتنو باور نداره…🫠🤍
زمان میگذره و نبودن چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا هیچی نیستی.
دیگر میلی به بازگشتِ تو ندارم؛
اما حاضرم هر چیزی بدهم تا ساعتها کنارت بنشینم و بگویم چه بر من گذشت .
اما حاضرم هر چیزی بدهم تا ساعتها کنارت بنشینم و بگویم چه بر من گذشت .
رفتی،الهه
یک خانه کاهگلی
«رفتیو ندیدی که بیتو چگونه پر شکسته ام»
انگار اندوهِ یک جهان در من خانه کرده
و درونم سرزمینیست که در سوگ مینالد.
و درونم سرزمینیست که در سوگ مینالد.
وحشی،حیدو هیدایتی
یک خانه کاهگلی
چی شد که یهو تو دلوم جنگ شد؟
چرا شیشه عمر مو سنگ شد؟
دیگه نه پوست لبی موند برای کندن، نه مویی موند برای ریختن نه سلامت روانی برای داشتن.
«هزاران قاتل اگر سویِ من روانه شوند،
هیچکس شبیه تو، دیگر مرا نخواهد کشت…»
هیچکس شبیه تو، دیگر مرا نخواهد کشت…»