Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
🐼: تو سریال اینکه بالاخره تونستیم همدیگه رو دوست داشته باشیم و باهم باشیم، اصلا آسون نبود چون باباهامون خیلی سختگیر بودن و اجازه نمیدادن باهم باشیم
🎤: پدرش قبلا مخالف این رابطه بود، درسته؟
🐼: آره بابای من کمکم داره نرم میشه ولی حالا که فقط دو قسمت مونده باید صبر کنیم ببینیم خانوادهی تشو هم بیشتر دلشون رو باز میکنن یا در نهایت کاملا قبولش میکنن
🦖: در اصل باباهای هر دو طرف باهم کنار نمیومدن و رابطمون رو تأیید نمیکردن ولی الان بابای اون دیگه مشکلی نداره، پس فقط بابای من مونده
🎤: پس دو قسمت دیگه مونده تا بفهمیم چی میشه
🐼: آره، با فنا دنبال کنیم و ببینیم آخرش چی میشه
🎤: پس فنها باید دعا کنن بابای تو قبولش کنه، درسته؟
🦖: آره بابای من. اینکه بالاخره قبول میکنه یا نه
🐼: مثلا توی قسمت اخیر تقریبا همهچیز داشت خوب پیش میرفت ولی بعدش... خب، بازم لحظات شیرین داشتیم! باز باعث شد لبخند بزنیم. فکر میکنم داستان الان واقعا داره هیجانانگیز میشه 🥹🎾💙
💘9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
سینگ: این خیلی عجیبه😂 درست بعد از اینکه با تشو صحبت کردیم وقتی دوربین خاموش و فیلمبرداری تموم شد ازش پرسیدم: «تشو حالا که فیلمبرداری تموم شده دوباره میخوای تنیس بازی کنی؟ آخه اینهمه مدت کلاس رفتی و تمرین کردی...»
بعد تشو گفت: «هرچی هم که یاد گرفته بودم همشو پس دادم به مربیم، پی!» 😭🤣 [همشو فراموش کرده]
🎤: جدی میگی؟ مگه بیشتر از یه سال تمرین نکردی؟
🦖 🐼: جدی میگه!
🐼: ولی واقعا تنیس رو دوست داره. داره آرومآروم قدمبهقدم یاد میگیره. هر وقت بین فیلمبرداریها وقت خالی پیدا کنه از همون وقت استفاده میکنه و میره تمرین
🎤: یعنی سالی دو بار تمرین میکردی، نه ماهی دو بار! 😂
🦖 🐼: عهههه دیگه اینطوری هم نیست🤣🤣
🍓12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
سینگ: واقعا موندم، تشو معمولا هر وقت من دعوتت میکنم بیرون اصلا دلت نمیخواد بیای ولی وقتی پای اون (پینگ) وسطه فوری قبول میکنی! 😑🤣
🦖: نه اینطوری نیست😭🤣
سینگ: حتی هی به هردوتون پیام میدادم که «هی تشو پینگ هر وقت رفتین بیرون منم با خودتون ببرین!» ولی بازم...
🦖: نه صبر کن پی! این جمله قرار بود من بگم! داری دیالوگ منو میدزدی 😂😭
😭12
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
سینگ: من اونجا نشسته بودم و غذا میخوردم که یهو تشو اومد سمتم دستش هم پر از بستههای خوراکی بود. راستش هم تشو هم پینگ خیلی شکمو ان و عاشق خوردن، ولی در مورد تشو این قضیه خیلی بیشتر به چشم میاد...😂 همیشه دستش خوراکیه😭🤣😭🤣
سینگ: خب برگردیم به داستان. داشتم غذا میخوردم که تشو با ۴-۵ تا بسته خوراکی تو دستش خیلی ریلکس اومد سمتم...
اومد گفت: «پی اینو ببین... به نظرت مسخره به نظر نمیام که اینهمه خوراکی دستمه؟» 😭😂
بعد من یه نگاهی انداختم تو کولهپشتیش و دیدم بیشتر از ۱۲ تا بستهی دیگه هم اون توئه! 😭😭😭
😭15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
🐼: بعد از دیدن ۸ قسمت کدوم سکانس رو بیشتر از همه دوست داشتی؟
👩🏻: من اون قسمت آخری رو دوست داشتم، جایی که پینگ گریه میکنه
🐼: یعنی از کل سریال فقط گریه کردن منو دوست داری؟ 😭😂
👩🏻: آخه اشکهای شور تو خیلی شیرین به نظر میان🥹
🎤: گفت اشکهات شیرینه! راستی اینو تازه فهمیدم میدونستی اشک مصنوعی که با قطره چشم درست میکنن، واقعا یه جورایی مزش شیرینه؟ 😂
سینگ: میتونی یکم درباره این سکانس و اینکه چرا شخصیتت اونجا گریه میکرد برامون بگی؟
🐼: خب، شخصیت من کلی احساسات رو توی خودش نگه داشته بود. فقط میخواست زندگی رو که خودش انتخاب کرده زندگی کنه، ولی پدرش مدام جلوشو میگرفت و محدودش میکرد. اینکه مجبور شده بود برای رسیدن به چیزی که میخواست از پدرش التماس کنه، باعث شد اشکش دربیاد... 🥺💔
🍓11😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⌗ ꒱ ৩
👩🏻: چشمای نونگ تشو خیلی قشنگ و نازه، لبخند نونگ پینگ هم خیلی کیوته! 🥹🤏🏻
🐼: خیلی ممنونم! 🥺💗
💘11😭2