خواهرهاش بعد دیدن زندگی تجملاتی و خداگونه ای که داشت و تصوری که داشتن
حسودیشون میشه و بهش میگن که با این حال تو با یه دیو زندگی میکنی و اصلا نمیدونی چه شکلیه
حسودیشون میشه و بهش میگن که با این حال تو با یه دیو زندگی میکنی و اصلا نمیدونی چه شکلیه
سایکی که به دلش ترس افتاده بود شمع برمیداره ببینه همسرش کیه
چاقو هم برمیداره که اگر دیو بود اونو بکشه
چاقو هم برمیداره که اگر دیو بود اونو بکشه
وقتی شمع رو روشن میکنه میبینه که همسرش درواقع الهه عشقه یه جوون خیلی زیبا با بال های بلند که نظیرش تو جهان وجود نداره
💔3
اروس که میبینه سایکی پیمان شکسته و اعتمادشونو از بین برده ازش غمگین میشه و ناپدید میشه
💔4
سایکی که احساس میکنه همه چیزشو از دست داده شروع میکنه به گشتن دنبال کسی که عاشقش شده بود: اروس
😭6
حتی انقدری ناامید میشه از نیافتنش که خودشو میندازه تو اب
ولی جریان رودخونه اونو به ساحل میرسونه
ولی جریان رودخونه اونو به ساحل میرسونه
😭6
حتی دست به انتقام از خواهراش میزنه
الکی به اونا میگه اروس الان شمارو میخواد برید بالای کوه و خودتونو بنداژید پایین باد میاد و میبرتتون و اونا شاد خوشحال میرن خودشونو از کوه پرت میکنن پایین که بیوفتن رو باد که بادی وجود نداشته
الکی به اونا میگه اروس الان شمارو میخواد برید بالای کوه و خودتونو بنداژید پایین باد میاد و میبرتتون و اونا شاد خوشحال میرن خودشونو از کوه پرت میکنن پایین که بیوفتن رو باد که بادی وجود نداشته
😭6
اروس کجاست؟
پیش افرودیت
افرودیت که از قبل از سایکی دل خوشی نداشت از عشق اروس هم خشمگین تر میشه و زندانیش میکنه
هم برای التیام دردی که داشته هم برا تنبیه (احتمالا)
پیش افرودیت
افرودیت که از قبل از سایکی دل خوشی نداشت از عشق اروس هم خشمگین تر میشه و زندانیش میکنه
هم برای التیام دردی که داشته هم برا تنبیه (احتمالا)
💔3😭2
سایکی پیش دیمتر و هرا هم میره
ولی اونا چون نمیخواستن با افرودیت در بیوفتن کاری جز همدردی باهاش نمیکنن
ولی اونا چون نمیخواستن با افرودیت در بیوفتن کاری جز همدردی باهاش نمیکنن
💔2😭2
آفرودیت میگه اگر از ازمون هایی که بهت میدم رد بشی، میتونی اروس رو پیدا کنی
💔2
آزمون اول این بوده که یه تعداد زیادی دونه رو که روی زمین پخش و پلا بود، تا شب از هم جدا کنه و هرکدوم رو توی توده مخصوص به خودش بزاره.
سایکی که میبینه نمیتونه این کارو بکنه، میشینه از درموندگی گریه میکنه
و مورچه هایی که اونجا بودن و گریه هاشو دیدن، دلشون میسوزه و به کمکش میان و اون خرمن دونه هارو جدا جدا میکنن
سایکی که میبینه نمیتونه این کارو بکنه، میشینه از درموندگی گریه میکنه
و مورچه هایی که اونجا بودن و گریه هاشو دیدن، دلشون میسوزه و به کمکش میان و اون خرمن دونه هارو جدا جدا میکنن
😭3
آزمون دوم کندن پشم گوسفند های طلایی بود.
گوسفند هایی که اگر نزدیکشون میشدی قطعا میمردی.
سایکی باز ناامید میشه ولی این بار گیاه نی بهش کمک میکنه
وقتی گوسفند ها از میون بوته ها رد شدن و پشمشون گیر کرد از اون ها برداره و برای افرودیت ببره
گوسفند هایی که اگر نزدیکشون میشدی قطعا میمردی.
سایکی باز ناامید میشه ولی این بار گیاه نی بهش کمک میکنه
وقتی گوسفند ها از میون بوته ها رد شدن و پشمشون گیر کرد از اون ها برداره و برای افرودیت ببره
😭3
آفردیت که میبینه سایکی داره همه آزمون هارو با موفقیت پشت سر میزاره، باکمک یکی ، یه آزمونی براش میزاره که نتونه ازش بگذره
😭2