Forwarded from 𝗖𝗼𝗰𝗼𝗮 (Matia)
از سلامت روانم فقط يه سلام مونده كه اونم به گربه ها ميدم.
مشکلم با خرید انلاین این نیست که نمیتونم اعتماد کنم
اینه که از منتظر موندن بدم میاد
بگه مثلا یک ماه دیگه میفرستم اصلا نمیرم بخرم در صورتی که فرقی نداره الان داشته باشمش یا یک ماه دیگه
اینه که از منتظر موندن بدم میاد
بگه مثلا یک ماه دیگه میفرستم اصلا نمیرم بخرم در صورتی که فرقی نداره الان داشته باشمش یا یک ماه دیگه
👍5
تو عصر قدیم یونان
زمانی ک خدایان یونان خدایی میکردن
یه پادشاهی ۳ تا دختر داشت و دختر اخرش سایکی بود
سایکی به قدری زیبا بود که مردم کم کم بجای پرستش آفردیت الهه زیبایی شروع به پرستش اون کردن
زمانی ک خدایان یونان خدایی میکردن
یه پادشاهی ۳ تا دختر داشت و دختر اخرش سایکی بود
سایکی به قدری زیبا بود که مردم کم کم بجای پرستش آفردیت الهه زیبایی شروع به پرستش اون کردن
افرودیت ازین قضیه به خشم اومد اروس رو که الهه عشق بود و با تیر طلاییش موجودات رو عاشق همدیگه میکرد رو به سراغ سایکی فرستاد
که اونو عاشق زشت ترین پسر جهان کنه که به نوعی بتونه خشمش رو به جهان نشون بشده
که اونو عاشق زشت ترین پسر جهان کنه که به نوعی بتونه خشمش رو به جهان نشون بشده
زمان میگذره و هیچکس خواستگاری سایکی نمیاد.پدرش میره پیش پیشگو و پیشگو بهش میگه که یه دیو عاشق دخترت شده و دخترتو باید ببری بالای کوه با لباس عروس رها کنی وگرنا زندگی و عاقبت سختی در انتظار همتونه
سایکی رو میبرن بالای کوه رهاش میکنن و وقتی اونجا تنها بوده یه باد عظیم بلندش میکنه به یه قصرمیبرتش قصری که به زیبایی کاخ خدایان بود
توی قصر هیچکس نبوده ولی همه چیز خود به خود انجام میشده
شب که میشه وسایکی نمیتونسته جایی رو ببینه اروس میاد
توی قصر هیچکس نبوده ولی همه چیز خود به خود انجام میشده
شب که میشه وسایکی نمیتونسته جایی رو ببینه اروس میاد
💘1
سایکی با این ک نمیتونست اروس رو ببینه ولی حضورش رو حس میکرد
اروس همون شب میگه بهش که تو همسرم باش تو این قصر هم زندگی کن ولی حق نداری من رو ببینی
سایکی هم قبول میکنه
اروس همون شب میگه بهش که تو همسرم باش تو این قصر هم زندگی کن ولی حق نداری من رو ببینی
سایکی هم قبول میکنه
💔3
با وجود قصر خالی سایکی احساس تنهایی میکرده از اروس میخوادکه خواهر هاشو هم به دیدارش بیاره
اروس قبول میکنه و اونارو میاره
اروس قبول میکنه و اونارو میاره
💔2
خواهرهاش بعد دیدن زندگی تجملاتی و خداگونه ای که داشت و تصوری که داشتن
حسودیشون میشه و بهش میگن که با این حال تو با یه دیو زندگی میکنی و اصلا نمیدونی چه شکلیه
حسودیشون میشه و بهش میگن که با این حال تو با یه دیو زندگی میکنی و اصلا نمیدونی چه شکلیه