شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران
322 subscribers
585 photos
10 videos
33 files
87 links
شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران، طی مجمعی عمومی با حضور ۳۲ سمن مربوط، هفدهم شهریورماه ۱۳۹۵ تشکیل شد. این شبکه پذیرای همه‌ی سمن‌های استان تهران، که موضوع فعالیت‌ِ قیدشده‌شان در اساسنامه با یکی از چهار حوزه‌ی کاری شبکه در پیوند باشد، است.
Download Telegram
شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران
و دوستان دیگری که روز شنبه در مجمع عمومی شبکه حضور خواهند داشت: 76. مژده شهریار (باشگاه نقالان) 77. علی‌اصغر تاج احمد (جمعیت جوانان دوستدار شهر سالم) 78. مجید رزمگه (جمعیت جوانان خرداد) 79. سیدعلیرضا قهری (انجمن مفاخر معماری ایران) 80. بانو کاظمی (کانون پیشاهنگان…
گفتنی است، از 83 دوست نام‌نویسی کرده 47 تن به مجمع آمدند (در حالی که فقط شش تن اطلاع داده بودند که نمی‌توانند بیایند) و این دوستان هم در مجمع به ما پیوستند:
مینا رضایی (انجمن گوزن قهوه‌ای دنا)
پگاه کاشانی مهر (انجمن نیاسان)
فرانه ریاحی (مؤسسه تهران)
علی‌اصغر بدری (انجمن حامیان عرصه‌های تاریخی و فرهنگی)
شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران
▫️ پیشنهادها برای تغییر اساس‌نامه، جهت رای‌گیری در مجمع عمومی: ▪️ ماده‌ی 12، بخش الف، مورد 3: به جای روزنامه‌ی پرشمارگان برای اعلام مجمع عمومی، کانال رسمی شبکه معرفی گردد. ▪️ ماده‌‌ی 15، زمان تشکیل مجمع عمومي به جای ارديبهشت‌ماه فصل پاییز قید شود. ▪️ ماده‌ی…
موردهای یادشده همه در مجمع عمومی مورد تأیید باشندگان قرار گرفت، فقط در مورد نخست یادآوری شد که چون در قانون تجارت الزام درج زمان مجمع عمومی و دعوت به آن در روزنامه‌ای پرشمارگان قید شده، از این رو هم‌چنان چاپ اعلام مجمع در روزنامه‌ای پرشمارگان در کنار کانال تلگرامی می‌بایست در نظر گرفته شود.
در دومین مجمع عمومی
سمن‌های میراثی استان تهران نمایندگان خود را انتخاب کردند

دومین مجمع عمومی سمن‌های حوزه‌های چهارگانه‌ میراث فرهنگی، میراث معنوی، صنایع‌دستی و گردشگری استان تهران عصر شنبه 4 آذر 96 با حضور 51 سمن و اعضایی از شورای شهر، مدیرکل میراث‌فرهنگی تهران و معاون وزیر راه و شهرسازی برگزار شد.
به‌گزارش میراث‌آریا به‌نقل از مرکز روابط‌عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری، حسین الله‌بداشتی مدیرکل دفتر امور مجامع و تشکل‌های مردم‌نهاد سازمان میراث‌فرهنگی در این مجمع گفت: «با یاری شبکه تهران بتوان شبکه‌های سمن‌های میراثی دیگر استان‌ها را هم راه‌اندازی کرد تا به زودی شاهد شکل‌گیری شبکه ملی سمن‌ها در این حوزه باشیم.»

http://www.chtn.ir/Default.aspx?tabid=84&articleType=ArticleView&articleId=129358
شبکه‌ سمن‌های میراثی استان تهران، به همراهی کارشناسان و خبرنگاران این حوزه، برپا می‌کند:

▫️ هم‌گردی در بافت تاریخی تهران
▪️ برنامه همگردی: بازدید از بازارچه و میدان امین‌السلطان، بقعه سر قبر آقا و كاروانسرای خانات و صرف نهار در سفره‌خانه سنتی خانات
▪️ جمعه 96/09/10 ـ ساعت 11 الی 14
▪️ كارشناس راهنما: مهندس مهدی معمارزاده تهران
▪️ قرار: ساعت 11 ضلع جنوب غربی چهارراه مولوی (تقاطع مولوی و مصطفی خمینی)
▪️ برای هماهنگی با مهندس علی اصغر بدری، دبیر كمیته بافت‌ها و بناهای كارگروه میراث فرهنگی شبكه سمن‌های میراثی استان تهران (09123052501) هماهنگ کنید.

@tehranmiras
شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران
این صورت‌جلسه تأیید و دومین نشست کارگروه مشترک (میان شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران و اداره‌کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران) بعدازظهر یکشنبه سی‌ام مهرماه تشکیل شد. صورت‌جلسه‌ی آن به زودی به آگاهی خواهد رسید.
صورت‌جلسه‌ی دومین نشست کارگروه مشترک (میان شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران و اداره‌کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران) که سی‌ام مهرماه تشکیل شد و متن آن به جهتِ تأیید برای مدیریت اداره‌کل یادشده فرستاده شده است:
گفتنی است که ثبت مسجد صبگاهی قدیمیِ محله‌ی دربند از جمله پیشنهادهای شبکه به اداره‌کل میراث فرهنگی استان تهران بود که پذیرفته شد.
پس از بحث های فراوان بر سر تخریب مسجد تاریخی و ارزشمند محله دربند که در مجاورت حریم درجه 1 گورستان ظهیرالدوله قرار دارد و در ادوار گذشته جزو بناهای ارزشمند شناخته شده است؛ و تخریب بخشی از مسجد توسط هیات امنا، شورای فنی میراث فرهنگی استان تهران پس از پیگیری فراوان فعالین میراث فرهنگی و اهالی محل و با همکاری اداره بافت تاریخی شهر تهران، رای به بازسازی عین به عین و ثبت آن در فهرست آثار ملی کشور داد.
امید است همان‌گونه که سخن رفت و اقدام اولیه شد این پیشنهاد به انجام برسد و مسجدِ نامبرده در کنار گورستان ظهیرالدوله که آن هم نیازمند مرمت و توجه است بتوانند مقصد گردشگری ارزشمندی را در محله‌ی دربند ایجاد کنند.
مسجد صبگاهی قدیمیِ محله‌ی دربند ـ عکس از: کمیته‌ی مردم‌نهاد پی‌گیری حفاظت از خانه‌های تاریخی تهران
یادداشت زیر را بهزاد کاظمی، هموند پیشین شورای مرکزی شبکه، درباره‌ی هم‌گردی امروز نوشت و در اختیار ما گذارد.

تاریخ زنده در کنار میراث تاریخی

بقعه سر قبر «آقا» از آنجاهایی است که ندیدنش واقعا حسرتی بر دل می‌گذارد و دوباره دیدنش هم آدم را سیر نمی‌کند. و جدا از لذت دیدار مجدد این شاهکار معماری و هنر دست و صنعتگری اساتید فنون مختلف تزیین بنا که خود داستان مفصلی می‌طلبد و امروز با لطف و محبت جناب معمارزاده میسر گردید که جای تشکر و سپاس فراوان از ایشان دارد، باز هم به دلیل نام و اعتبار زحمات بی دریغ ایشان در دوران مرمت این بنا، یکی از نوادگان «آقا» جهت تشکر از ایشان و پذیرایی از جمع همراه ایشان شخصا در محل حاضر شده بودند که خود تاریخ زنده ای از مناسبات خانوادگی سلسله پادشاهی قاجار بود و با توجه به علاقه بنده کمترین به تاریخ شفاهی و میراث ناملموس معرفی کوتاهی از ایشان خدمت دوستان غایب بازدید امروز می‌نمایم.
باتوجه به اختلاف بین پژوهشگران در مورد اطلاق عنوان «آقا»، اگر روایت گروه اول را درنظر بگیریم و سید ابوالقاسم امام جمعه، امام جمعه دربار ناصرالدین شاه را که اولین مدفون این مکان است شخص مورد اطلاق کلمه «آقا» در نظر بگیریم این بنا که در واقع قسمتی از قبرستان قدیم جنوب شرقی تهران می‌باشد و خارج از حصار صفوی قریه تهران واقع می‌شده به همت و هزینه سید زین العابدین تهرانی، فرزند ارشد «آقا» بر روی قبر پدرش ساخته شده است و سپس خود ایشان که بسیاری وی را «آقا»ی مورد اطلاق می‌دانند هم در همین آرامگاه دفن گردید (در سال ۱۳۲۱ هجری قمری برابر با ۱۲۸۲ هجری شمسی) و بعدها پسر ارشدش که همنام پدربزرگش بود، یعنی سید ابوالقاسم امامی پدر دکتر سید حسن امامی حقوق‌دان و سیاستمدار مشهور عصر پهلوی هم در همین مکان دفن گردید.
بنا بر روایت تاریخی بعد از فوت سید ابوالقاسم امام جمعه، در سال ۱۲۷۲ هجری قمری، به دلیل سن کم پسرش سید زین العابدین که ۱۲ سال بیشتر نداشته و متولد ۱۲۶۰ هجری قمری بوده، کفالت منصب امام جمعه دارالخلافه به برادر وی سپرده می‌شود، اما به دلیل علاقه فراوان شخص پادشاه به خانواده سید ابوالقاسم، بلافاصله بعد از رسیدن سن سید زین العابدین به ۱۸ سالگی او را به مقام امام جمعه دارالخلافه منصوب می‌کنند (سال ۱۲۷۸ هجری قمری) و سپس ضیاء السلطنه دوم دختر ناصرالدین شاه را هم به عقد او در می‌آورند که از آن دو، دو فرزند بر جا می‌ماند: یک دختر بنام زهرا خانم ملقب به شمس السلطنه که همسر زنده یاد دکتر محمد مصدق نخست وزیر بزرگ تاریخ ایران زمین و رهبر جبهه ملی ایران می‌شود و پس از وفات مادرش ملقب به ضیاءالسلطنه سوم می‌شود و یک پسر بنام آقا سیّد جواد ملقب به ضیاءالدین میرزا که از چهره های روشن و اهل دانش و علم و مطالعه تاریخ قاجار بوده است و بعدها ملقب به ظهیرالاسلام می‌گردد و خانه تاریخی هدایت در کوچه ظهیرالاسلام هم متعلق به او بوده که به هدایتقلی‌خان اعتضادالملک پدر صادق هدایت می‌فروشد. این جناب سید جواد که به همراه مادرش ضیاء السلطنه در قبری در کنار مرقد اصلی بقعه دفن شده اند و سنگ قبر مرمر دست سازشان هم منحصر بفرد می‌باشد و شبیه سنگ قبر ناصرالدین شاه حجاری شده است‌. خودش (سید جواد امامی ملقب به ظهیرالاسلام) نیز با دختر دایی اش مظفرالدین شاه یعنی اقدس الدوله ازدواج کرد که میزبان امروز ما جناب سید محسن امامی از فرزندان آنهاست.
سید محسن امامی متولد ۱۳۰۶؛ فرزند سید جواد امامی ظهیرالاسلام و اقدس الدوله؛ نوه دختری مظفرالدین شاه؛ خواهرزاده محمدعلی شاه؛ پسرعمه احمد شاه؛ نتیجه دختری ناصرالدین شاه؛ و همچنین نتیجه پسری «آقا» (سید ابوالقاسم امام جمعه)؛ پسردایی فرزندان دکتر محمد مصدق؛ و خویشاوند نزدیک بسیاری از رجال مهم تاریخ ایران؛ فوق لیسانس ریاضی از دانشگاه لوزان سوییس؛ و دارای مدرک تدریس در تمام کانتون‌های سوییس؛ همراه دکتر مجتهدی در تاسیس دانشگاه صنعتی شریف؛ و بسیاری سمت های دولتی دیگر، از جمله معاون وزارت پست و تلگراف و تلفن در اواخر حکومت پهلوی؛ با خاطراتی تلخ و شیرین از ۹۰ سال زندگی‌اش در مرکز خاندان‌های سیاسی اشراف ایران، و برای نمونه یک مورد جالبش: ازدواج دخترش با امام جمعه مصری مسجد مسلمانان پاریس!
عکسی از برنامه‌ی هم‌گردی در بافت تاریخی تهران ـ 1396/9/10
درخواستی از دوستان کنشگر مدنی‌ام

علیرضا افشاری
دبیرکل شبکه‌ی سمن‌های میراثی استان تهران

جمعه بعدازظهر، به کوششِ دوستم احمد بختیاری، که از مدت‌ها پیش پی‌گیر این برنامه بود، «نخستین همایش روز بین‌المللی کار داوطلبانه» برگزار شد. همان‌گونه که همه‌ی ما می‌دانیم کار داوطلبانه به ما فرصت می‌دهد تا از چمبره و لاک روزمرگی خارج شویم و به‌ویژه مشکلات و جامعه را از فضایی بازتر و کلی‌تر بنگریم. به باور من، اندیشه‌ها و ایده‌های نو و راهبردهایی برای زیستِ بهتر از این‌گونه وضعیت‌هاست که ایجاد می‌شود، چرا که در کارهای روزمره‌مان چنان در خود غرقیم و سختی‌ها فرصت اندیشیدن را از ما می‌گیرد که کمتر به راهبردهایی کلان برای جامعه می‌اندیشیم. فعالیت‌های داوطلبانه به باور من آن‌قدر مهم است که همه‌ی ما، در هر کار و وضعیت و سنی که هستیم، می‌بایست این آموزش را دیده و آن آگاهی را داشته باشیم که بخشی از زمان‌مان ــ یعنی مهم‌ترین داشته‌مان ــ را برای همبودگاه و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم بگذاریم؛ البته اگر دوست داریم که جامعه‌مان شکوفا و رو به پیشرفت باشد و ما هم نگاهی ژرف‌تر به آن داشته باشیم.

اما قصدم از طرح این موضوع اشاره به نکته‌ای دیگر بود. در میانه‌ی برنامه زمانی هم برای من در نظر گرفته شد که سخنرانی کوتاهی داشته باشم، اما هم‌چون بیشتر برنامه‌هایی که همه‌ی ما برپا می‌کنیم چون کمی دیر برنامه آغاز شد و شخصیت‌های دولتیِ دعوت‌شده هم همه قصد داشتند زودتر نشست را ترک کنند و سخنرانیِ آغازین شماری از آن گرامیان هم درازتر از زمان پیش‌بینی‌شده بود بخش‌های سوم و چهارم تقدیرها یکی شد و به بخش‌های پیشین متصل گردید، و در نتیجه فرصتی برای سخن گفتنِ من پیش نیامد. هر چند بختیاری از من خواست که در پایان برنامه سخنانم را بگویم اما چون شخصیت‌های مورد نظر رفته بودند و من هم قصد نداشتم سخنانی را که مخاطبش آنها بودند به دوستان تلاشگر خودم، که برخی از آنها در حوزه‌ی کوشش‌های داوطلبانه استاد من هستند، بزنم از آن انصراف دادم.

سخنرانانِ یادشده از نیاز به توانمند شدنِ جامعه سخن رانده بودند و این که جامعه‌ی توانمند می‌تواند جلو بسیاری از کمبودها و آسیب‌ها را بگیرد که در این زمینه شکی نیست، اما نمی‌توان نیمه‌ی دیگر این وضعیت را ندید و آن، زمینه‌چینی‌ها و ساختارسازی‌هایی است که دولتی‌ها و کسانی که بر مسند شورای شهر نشسته‌اند می‌بایست انجام دهند. در جامعه‌ای که ما آموزشِ کار گروهی را ندیده‌ایم و اگر هم چیزی هست بیشتر به پیشینه‌ی فرهنگی و سنتی‌ جامعه‌مان برمی‌گردد و هنگامی که گاهی برای کوچک‌ترین کارها از داشتن امکاناتی هم‌چون جا و بودجه محروم هستیم، یا به بهانه‌هایی چون نداشتن پروانه‌ای که می‌بایست وزارت کشور آن را سریع‌تر به گروه‌های علاقه‌مند بدهد ماه‌ها و سال‌ها کارهای‌مان عقب می‌افتد، آیا می‌توان فقط نیمه‌ی کنشگران را دید و با شادمانی از وجودِ آنان و گاهی هم بهره بردن از حضورشان، خودمان را از بار مسؤولیتی که بر دوش‌مان است آزاد کنیم؟

صد البته بی‌پشتیبانیِ آنان هم می‌توان کارها را پیش برد هم‌چنان که دوستانِ گرامیِ کنشگرم تا کنون پیش رفته‌اند، اما در جهانی که به سرعت در آن توانمندی‌ِ جامعه‌های پیشرو در حال فاصله گرفتن از دیگران است آیا ما نباید از همه‌ی توان‌مان بهره ببریم و حاکمان را واداریم که در آماده ساختن زیرساخت‌ها نقش بیشتری را بپذیرند؟

اما مراد اصلی‌ام از این نوشتار که دوست دارم دوستان فعالم در حوزه‌های مختلف آن را در نظر بگیرند لزوم بهره بردن از حضور شخصیت‌های دولتی در این دست نشست‌ها و انتقال خواست‌های‌مان به آنهاست. می‌دانیم که در وضعیت عادی دستیابی به این گرامیان کاری سخت و وقت‌گیر است، اما هنگامی که آنان را به نشست‌هایمان دعوت می‌کنیم آیا نباید فرصتی را برای رساندنِ سخن‌مان به آنها ایجاد کنیم؟ به باور من، در هر نشستی که کسی دارای جایگاه حکومتی را دعوت می‌کنیم دوستان مدنی برگزارکننده‌ی برنامه حتماً می‌بایست آن شخصیت را وادار به شنیدن خواست‌های‌شان بر دستِ کسی از میان خودشان بکنند؛ دبیر نشست، مجری یا یکی از مدنی‌های باسابقه. باور دارم این که حتا در نشست‌های خودمان هم به این بزرگان فضا دهیم که باز سخنان خودشان را به ما بگویند و بعد هم به سرعت بروند خطاست. امید که این درخواستم به کارِ دوستان کنشگرم، در هر حوزه‌ای که هستند، آید.
بخش تقدیر از کنشگران حوزه‌های میراث فرهنگی، گردشگری و محیط‌زیست در نخستین همایش روز بین‌المللی کار داوطلبانه ـ آدینه هفدهم آذرماه