𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
211 subscribers
22 photos
4 videos
5 files
29 links
"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود."
صندوقِ دریافتیِ نظراتِ‌شما: @teexiobot
Download Telegram
هر دو به فراموشی پناه بردیم؛ تو نام دیگری را بر لب آوردی و من آغوش دیگری را پذیرفتم.

𓂃  𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟗 - 𝟏𝟎
1😭19
سومین‌روز‌ازماه‌جولای، میلان.
سنگفرشِ خیسِ این خیابان‌ها،
رهگذراني داشته اند، پیر.
کودکي خندید و گذشت،
خنده اش لايِ شیارِ یك گلبرگ جا ماند.
آن سال ها، انحنايِ لب هایت مدفنی شد
برايِ لبخند هایم. اما شکوفه‌زاده‌ي ِمن،
مردِ خاموشِ تیره ترین روزهایِ انتهاي، گاه و بي گاه به این فکر میکنم ك :
سنگفرش ها، هنوز هم توانسته اند ردِ قدم هايِ قلبم را احساس کنند؟
زمان زیرِ دست هایم نبض می‌زند.
در آن مکعبِ تیره‌رنگِ شاه، تلخیِ روزهايِ شیرین را چونان خودکاري جوهر پس داده..
روي ِکاغذي کاهي و نم‌دار پخش شد.
لبخند هایمان را نسیم با خود به سرزمین هائي برد، دور. آبی و وهم‌ناك..
اما قدم هايِ ما، همچنان برگي خزان دیده
بر زمیني سرد و نمناك جاودانه خواهد بود.
عقربه ها، مثلِ کبکي ترسان از زمستان سر خود را در برف فرو برده اند.
آنها درست در آغوشِ ترسِ خود از آن مي ترسند.. پس من چطور در آن سال ها،
در آشیانه‌يِ آغوشِ تو، داشتنِ تو را احساس نکرده‌ام؟!
دیوار ِ اجري و قدیمي آن خیابان را یادت هست؟.
قلبِ من، در همان جا مانده است.
یکي از اجرهاي ِسنگيِ آن دیواریست‌ که تو
انقدر‌ محکم دورِ خودت پیچیدی‌اش، تا مبادا نگاهي از سر مهر گریبان گیرِ چشم هایت شود.
قلبِ من این روز ها، در هواي آبیِ شهر..
قدم هایش‌ را با تو مرور میکند، شهرِ شبِ من، شب‌زادِ ارزوهاي دیرین، در جست و جوي قدمی از تو آنقدر زنده خواهم ماند..
که خزان ها، به زانوانِ زخمي ام غبطه خورده و بهاران.. مرا چونان شکوفه اي ببیند که انگار هر سال تو، نوازشش میکني.
بی آن ك بدانند، آخرین قدم هایِ ما..
در بهاري یخ زده.. بر سنگفرش ها، ماسید.
- دوراهیِ‌مدفون، ویان،
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر دو به فراموشی پناه بردیم؛ تو نام دیگری را بر لب آوردی و من آغوش دیگری را پذیرفتم.

𓂃  𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟏𝟏𝟏𝟐
😭26🕊4💘1
این پیامو فوروارد کنید تا بگم وایب چه اهنگ انهایپن رو میدید
— «چرا یه جوری رفتار می‌کنی... انگار تمومش نکردیم؟»
لبخندِ روی لب‌های هیسونگ در کسری از ثانیه محو شد. انگار کسی با دستکشِ یخی قلبش را فشرده باشد. نگاهش روی موهای تیره‌ی سونگهون ثابت ماند. مکثِ طولانی و سنگینی کرد، نفسش را بیرون داد و با صدایی بم پرسید: — «راستشو بگم یا دروغشو؟»
سونگهون در همان حالت، با چشم‌هایی که به میز دوخته شده بود، به نرمی جواب داد: — «هرکدوم... قشنگ‌تره.»
هیسونگ آبِ دهانش را قورت داد. کلمات روی زبانش سنگینی می‌کردند، اما حالا که سونگهون این‌طور بی‌دفاع روبه‌رویش نشسته بود، هیچ جایی برای پنهان‌کاری نبود. با تردیدی که در هر هجای صدایش می‌لرزید، اعتراف کرد: — «حالا که با پای خودت اومدی اینجا... روبه‌روی من نشستی... می‌خوام تظاهر کنم هنوز تموم نشده.»
😭9
واقعا هر شب اینجا آپه، وقتی آپ پشت سر همه حمایت میاد پایین. الان اکثر چنل ها اپشون‌ یا شرطیه‌ یا هفته ای یکباره. باز اینجا خیلی وقفه بیوفته یک روز الی دو روزه، به جاش لطفا اکت پارت و بالا ببرید و نظراتتونو‌ بزارید تو بات، و حمایت کنین.
💘7
🌹 این پیام رو فوروارد کنید + اسم چنلتون رو قرار بدید
مینی ای‌یو بنویسم از جمع چنلا
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
این پیام رو فور بزنید اسم فیلم بی ال مورد علاقه اتون رو بگید، بهتون بگم وایب کدوم کرکتر رو می‌دید.
Limit: تا وقتی خط بزنم
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎 pinned «واقعا هر شب اینجا آپه، وقتی آپ پشت سر همه حمایت میاد پایین. الان اکثر چنل ها اپشون‌ یا شرطیه‌ یا هفته ای یکباره. باز اینجا خیلی وقفه بیوفته یک روز الی دو روزه، به جاش لطفا اکت پارت و بالا ببرید و نظراتتونو‌ بزارید تو بات، و حمایت کنین.»