Forwarded from خـاکـسـتـرِ نـقـرهای؛ دسـآمبر. 🆕
سنگفرشِ خیسِ این خیابانها،
رهگذراني داشته اند، پیر.- دوراهیِمدفون، ویان،
کودکي خندید و گذشت،
خنده اش لايِ شیارِ یك گلبرگ جا ماند.
آن سال ها، انحنايِ لب هایت مدفنی شد
برايِ لبخند هایم. اما شکوفهزادهي ِمن،
مردِ خاموشِ تیره ترین روزهایِ انتهاي، گاه و بي گاه به این فکر میکنم ك :
سنگفرش ها، هنوز هم توانسته اند ردِ قدم هايِ قلبم را احساس کنند؟
زمان زیرِ دست هایم نبض میزند.
در آن مکعبِ تیرهرنگِ شاه، تلخیِ روزهايِ شیرین را چونان خودکاري جوهر پس داده..
روي ِکاغذي کاهي و نمدار پخش شد.
لبخند هایمان را نسیم با خود به سرزمین هائي برد، دور. آبی و وهمناك..
اما قدم هايِ ما، همچنان برگي خزان دیده
بر زمیني سرد و نمناك جاودانه خواهد بود.
عقربه ها، مثلِ کبکي ترسان از زمستان سر خود را در برف فرو برده اند.
آنها درست در آغوشِ ترسِ خود از آن مي ترسند.. پس من چطور در آن سال ها،
در آشیانهيِ آغوشِ تو، داشتنِ تو را احساس نکردهام؟!
دیوار ِ اجري و قدیمي آن خیابان را یادت هست؟.
قلبِ من، در همان جا مانده است.
یکي از اجرهاي ِسنگيِ آن دیواریست که تو
انقدر محکم دورِ خودت پیچیدیاش، تا مبادا نگاهي از سر مهر گریبان گیرِ چشم هایت شود.
قلبِ من این روز ها، در هواي آبیِ شهر..
قدم هایش را با تو مرور میکند، شهرِ شبِ من، شبزادِ ارزوهاي دیرین، در جست و جوي قدمی از تو آنقدر زنده خواهم ماند..
که خزان ها، به زانوانِ زخمي ام غبطه خورده و بهاران.. مرا چونان شکوفه اي ببیند که انگار هر سال تو، نوازشش میکني.
بی آن ك بدانند، آخرین قدم هایِ ما..
در بهاري یخ زده.. بر سنگفرش ها، ماسید.
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
هر دو به فراموشی پناه بردیم؛ تو نام دیگری را بر لب آوردی و من آغوش دیگری را پذیرفتم. 𓂃 𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟏𝟏 - 𝟏𝟐
ولی جدی death of me یه استیج با هیسونگ و یه خانوم خوشگل میطلبید
😭4
Forwarded from 𝑙𝑖𝑡𝑡𝑙𝑒 𝑓𝑜𝑥🦊 🆕️🆙️
Our first life
Part19
#OurFirstLife
Part19
وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم میگیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه همه چیز رو به هم میریزه#au
#OurFirstLife
Forwarded from vamp's all mine
Forwarded from vamp's all mine
Forwarded from ❄︎ 𝑭𝒓𝒐𝒔𝒕𝒆𝒅 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕 ❄︎ (Born To Die)