𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
202 subscribers
33 photos
4 videos
5 files
28 links
"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود."
صندوقِ دریافتیِ نظراتِ‌شما: @Teexio_bot
Download Telegram
Written To Stand Out
"I'm The Architect Of These Words"
🕊13
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
Photo
مرثیه‌ای بر میخک‌های سوخته..!.pdf
998 KB
full part. #sunsun

"نفس‌اش بوی باروت سوخته می‌داد و من عمیق‌تر نفس می‌کشیدم"

t.me/teexioxo
❤‍🔥26🕊3
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
Written To Stand Out "I'm The Architect Of These Words"
«یادت هست؟ پاییز دو سال پیش... روی پله‌های سنگی آن حیاط قدیمی نشسته بودیم. تو داشتی با حرکت سریع انگشت‌هایت در هوا، کلمه‌ای را بی‌صدا تمرین می‌کردی. آفتاب که غروب کرد، نور افتاد روی دست‌هایت و یک سایه‌ی کشیده روی دیوار ساخت... من آن روز اصلاً حواسم به منظره یا حرف‌هایت نبود. تمام مدت فقط محو آن بریدگی خیلی کوچک روی بند انگشت اشاره‌ بودم که چطور در هوا می‌رقصید و با خودم فکر می‌کردم، کاش می‌شد درد همان زخم کوچک را هم من به جای تو بکشم...»
😭11🕊2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
Photo
"یک ابدیتِ بی‌نقص را به یک طعم از ویرانیِ زیبای او فروختم."

_بوسه‌ی شوکَران
#heehoon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥11🕊6👌1
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
«یادت هست؟ پاییز دو سال پیش... روی پله‌های سنگی آن حیاط قدیمی نشسته بودیم. تو داشتی با حرکت سریع انگشت‌هایت در هوا، کلمه‌ای را بی‌صدا تمرین می‌کردی. آفتاب که غروب کرد، نور افتاد روی دست‌هایت و یک سایه‌ی کشیده روی دیوار ساخت... من آن روز اصلاً حواسم به منظره…
گاهی احساس می‌کنم که دیگر ظرافت انگشتان هیچ‌کس قلبم را نخواهد لرزاند؛ صدای خنده‌های هیچ‌کس بدنم را سوزن‌سوزن نخواهد کرد و بوی عطر هیچ‌کس ریه‌هایم را نخواهد سوزاند. چگونه انسانی که از خاک و گل، مقداری خون و پوست و اندکی سلول ساخته شده، می‌تواند دستش را از درون سینه‌ام عبور دهد، دنده‌هایم را بشکند و قلبم را در مشت خود بگیرد؟ در حالی که من نگرانم مبادا فشردن قلبم موجب آزار مچ دست ظریفش شود.
😭3
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
His Name Is Thursday..!.pdf
مَرا‌بِبین.
تَماشایَت‌میکنم.
Yes, all I could say is yes
Promise me you won't regret me like the tattoos on my skin
Like the wrong pill
Promise me when they all love you that you'll remember me
When you fuck them, you'll see my face
My body is yours
Every Thursday
🕊3😭1
𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
گاهی احساس می‌کنم که دیگر ظرافت انگشتان هیچ‌کس قلبم را نخواهد لرزاند؛ صدای خنده‌های هیچ‌کس بدنم را سوزن‌سوزن نخواهد کرد و بوی عطر هیچ‌کس ریه‌هایم را نخواهد سوزاند. چگونه انسانی که از خاک و گل، مقداری خون و پوست و اندکی سلول ساخته شده، می‌تواند دستش را از درون…
و من برای تو چای دارچینی سردی بودم که هیچ لب نمی‌زدی.
گاهی فکر می‌کردم شاید دارچین دوست نداری.
شاید دوست داشتی چایت را داغ بنوشی. آن‌قدر داغ که لبانت ورم کند و زبانت گزگز کند.
یا شاید به دستان سردی که برایت چای می‌ریخت علاقه‌ای نداشتی.
نمی‌دانم.
فقط می‌دانم او برایت چای نداشت.
او تشنه‌لب رهایت کرده بود.
و تو فنجان خالی را با چشمانی براق بر لب می‌بردی و بعد از نوشیدنِ هیچ، لبخند می‌زدی و من خیال می‌کردم او برایت رنج‌انگیزترین چای هستی را دم آورده است.
نه، او برایت چیزی نداشت.
تنها فرق من با او این بود که تو او را دوست داشتی.
🕊5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM