به چه کسی میگویند «امن»؟
کسی که وقتی جای زخمهایت را به او نشان میدهی، از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.
کسی که وقتی جای زخمهایت را به او نشان میدهی، از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه استادی میگفت اگه دقت کنی همه نعمت های زندگی رایگانه
نفس کشیدن رایگانه ، نگاه کردن زیبایی ها رایگانه ، آفتاب گرفتن رایگانه ، اگه به دور و برت خوب دقت کنی نعمت های رایگان زیادی میبینی...
به قول آندره ژید :
عظمت در نگاه توست
نه آنچه به آن می نگری 🙂
نفس کشیدن رایگانه ، نگاه کردن زیبایی ها رایگانه ، آفتاب گرفتن رایگانه ، اگه به دور و برت خوب دقت کنی نعمت های رایگان زیادی میبینی...
به قول آندره ژید :
عظمت در نگاه توست
نه آنچه به آن می نگری 🙂
❤1
یکی از پلیدی های روحی و شخصیتی،
عیب جویی است.
و آن عبارت است از این که شخص
در صدد یافتن معایب دیگران برآید
حال آن که همان عیب ها و
شاید بیشتر از آن در خود او باشد.
چنانکه حضرت مسیح (ع) فرماید:
خسی را در چشم دیگری می بینی
اما چوبی را در چشم خود نمی بینی!
ای بسی ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان، ای فلان!
اندر ایشان تافته هستیِّ تو
از نفاق و ظلم و بدمستیِّ تو
آن توی و آن زخم بر خود می زنی
بر خود آن ساعت تو لعنت می کنی
در خود آن بد را نمی بینی عیان
ورنه دشمن بودی ای خود را به جان
حمله بر خود می کُنی ای ساده مرد!
همچون آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعرِ خویِ خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکَسی
عیب جویی است.
و آن عبارت است از این که شخص
در صدد یافتن معایب دیگران برآید
حال آن که همان عیب ها و
شاید بیشتر از آن در خود او باشد.
چنانکه حضرت مسیح (ع) فرماید:
خسی را در چشم دیگری می بینی
اما چوبی را در چشم خود نمی بینی!
ای بسی ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان، ای فلان!
اندر ایشان تافته هستیِّ تو
از نفاق و ظلم و بدمستیِّ تو
آن توی و آن زخم بر خود می زنی
بر خود آن ساعت تو لعنت می کنی
در خود آن بد را نمی بینی عیان
ورنه دشمن بودی ای خود را به جان
حمله بر خود می کُنی ای ساده مرد!
همچون آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعرِ خویِ خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکَسی
❤3
❤1
هر شمعي که روشن کني،
جهان، جاي بهتري مي شود
هر نور کوچک،
ذکر خداوند است
شیطان، باد در مشت دارد
تا هر روز شمع و چراغت را خاموش کند
تو اما دوباره روشن کن
شمع دلت را و چراغ روحت را ...
.
جهان، جاي بهتري مي شود
هر نور کوچک،
ذکر خداوند است
شیطان، باد در مشت دارد
تا هر روز شمع و چراغت را خاموش کند
تو اما دوباره روشن کن
شمع دلت را و چراغ روحت را ...
.
❤2
سیمین دانشور چقدر زیبا میگه:
اگر حجاب مرد چشمش باشد
و مصونیت زن نگاهش،
نه مرد متجاوز فرض می شود،
نه زن کالا!
نه مرد ویروس محسوب می شود،
نه زن نیازمند آنتی ویروس!
قبل از زن بودن، قبل از مرد بودن
ما انسانیم و سزاوار احترام!
اگر حجاب مرد چشمش باشد
و مصونیت زن نگاهش،
نه مرد متجاوز فرض می شود،
نه زن کالا!
نه مرد ویروس محسوب می شود،
نه زن نیازمند آنتی ویروس!
قبل از زن بودن، قبل از مرد بودن
ما انسانیم و سزاوار احترام!
سلام بر تو
که نوری برای کسی شدی،
حتی وقتی تاریک تاریک بودی
سلام های امن
سلامها به تعبیر مولانا بر دو نوعاند؛ دودآگین و عطرآگین:
«بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی دود آید! و بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مُشک آید. این، کسی دریابد که او را مَشامی باشد.»
(فیه ما فیه، شرح کامل کریم زمانی، ص۴۹۹)
در نگاه او سلام بیشترِ آدمها امنیتبخش نیست. سلامی نیست که بتوان در آن آرمید و از آن امنیّت جُست:
آدمیخوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
(مثنوی، ۲: ۲۵۱)
چرا؟ چه چیز سلامها را ناامن و دودآگین میکند؟ پاسخ در نگاه مولانا «چشمداشت» است. طمع، چشمداشت و توقع منفعت و فایده است که سلامها را از امنیت خالی میکند:
یک سلامی نشنوی ای مردِ دین
که نگیرد آخِرت آن، آستین
بیطمع نشنیدهام از خاص و عام
من سلامی، ای برادر، وَالسّلام
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۰_۳۳۶۱)
از نظر او تنها سلام خداوند است که بیغرض و از اینرو ایمنیبخش است. تنها خداست که بیچشمداشت سود، میبخشد و مینوازد:
آنکه بدْهد بی امیدِ سودها
آن خدای است، آن خدای است، آن خدا
یا ولیّ حق که خوی حق گرفت
نور گشت و تابشِ مطلق گرفت
(مثنوی، ۳: ۳۳۵۴_۳۳۵۵)
جز سلامِ حقّ؛ هین، آن را بجو
خانه خانه، جا به جا و کو به کو
از دهانِ آدمیِّ خوشمشام
هم پیامِ حق شنودم، هم سلام
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۲_۳۳۷۳)
البته، در گوش جان مولانا سلام آنان که خوی خدا گرفتهاند و همچون خداوند، بیعوض و غرض، مهربانی میکنند، سلام و پیغام خداست. آنان که از خود رهیدهاند سلامشان سلام خداست. همان سلام نابِ بیغبار، همان سلامِ پاکِ بیطمع است. و او مشتاقانه هر سلامی را در هوای سلام صافیِ خدا به جان میپذیرد و در دل مینشاند:
وین سلامِ باقیان بر بوی آن
من همی نوشم به دل خوشتر ز جان
زآن سلامِ او سلامِ حق شدهست
کآتش اندر دودمانِ خود زدهست
مرده است از خود، شده زنده به رب
زآن بوَد اسرارِ حقّش در دو لب
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۴_۳۳۶۶)
چرا سلامشان همان سلام خداست؟ توضیح مولانا این است که از بندِ خود رستگان صفت خدا دارند. مانند خداوند بینیازانه مهرباناند. بینیازانه لبخند میزنند. و چنین سلامی است که شنیدن آن نیکبختی است:
ز سلام پادشاهان به خدا ملول گردد
چو شنید نیکبختی ز تو سرسری سلامی
(کلیات شمس، غزل ۲۸۳۴)
که نوری برای کسی شدی،
حتی وقتی تاریک تاریک بودی
سلام های امن
سلامها به تعبیر مولانا بر دو نوعاند؛ دودآگین و عطرآگین:
«بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی دود آید! و بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مُشک آید. این، کسی دریابد که او را مَشامی باشد.»
(فیه ما فیه، شرح کامل کریم زمانی، ص۴۹۹)
در نگاه او سلام بیشترِ آدمها امنیتبخش نیست. سلامی نیست که بتوان در آن آرمید و از آن امنیّت جُست:
آدمیخوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
(مثنوی، ۲: ۲۵۱)
چرا؟ چه چیز سلامها را ناامن و دودآگین میکند؟ پاسخ در نگاه مولانا «چشمداشت» است. طمع، چشمداشت و توقع منفعت و فایده است که سلامها را از امنیت خالی میکند:
یک سلامی نشنوی ای مردِ دین
که نگیرد آخِرت آن، آستین
بیطمع نشنیدهام از خاص و عام
من سلامی، ای برادر، وَالسّلام
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۰_۳۳۶۱)
از نظر او تنها سلام خداوند است که بیغرض و از اینرو ایمنیبخش است. تنها خداست که بیچشمداشت سود، میبخشد و مینوازد:
آنکه بدْهد بی امیدِ سودها
آن خدای است، آن خدای است، آن خدا
یا ولیّ حق که خوی حق گرفت
نور گشت و تابشِ مطلق گرفت
(مثنوی، ۳: ۳۳۵۴_۳۳۵۵)
جز سلامِ حقّ؛ هین، آن را بجو
خانه خانه، جا به جا و کو به کو
از دهانِ آدمیِّ خوشمشام
هم پیامِ حق شنودم، هم سلام
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۲_۳۳۷۳)
البته، در گوش جان مولانا سلام آنان که خوی خدا گرفتهاند و همچون خداوند، بیعوض و غرض، مهربانی میکنند، سلام و پیغام خداست. آنان که از خود رهیدهاند سلامشان سلام خداست. همان سلام نابِ بیغبار، همان سلامِ پاکِ بیطمع است. و او مشتاقانه هر سلامی را در هوای سلام صافیِ خدا به جان میپذیرد و در دل مینشاند:
وین سلامِ باقیان بر بوی آن
من همی نوشم به دل خوشتر ز جان
زآن سلامِ او سلامِ حق شدهست
کآتش اندر دودمانِ خود زدهست
مرده است از خود، شده زنده به رب
زآن بوَد اسرارِ حقّش در دو لب
(مثنوی، ۳: ۳۳۶۴_۳۳۶۶)
چرا سلامشان همان سلام خداست؟ توضیح مولانا این است که از بندِ خود رستگان صفت خدا دارند. مانند خداوند بینیازانه مهرباناند. بینیازانه لبخند میزنند. و چنین سلامی است که شنیدن آن نیکبختی است:
ز سلام پادشاهان به خدا ملول گردد
چو شنید نیکبختی ز تو سرسری سلامی
(کلیات شمس، غزل ۲۸۳۴)
❤4
چگونه کسی میتواند با خدا انس بگیرد در حالی که هنوز میان مخلوقات احساس تنهایی نمیکند؟
حضرت علی (ع)
حضرت علی (ع)
❤5
شیخ گفت «از بسیار جانها آواز ماتم برآید، و از بعضی آواز دف. هرچند در دل خود مینگرم همه آواز ماتم میبرآید، آواز دف نی.»
#خرقانی
#خرقانی
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
دل چون آبِ زلال گردد
نورِ حقیقت را بازمیتاباند✨
دل چون آبِ زلال گردد
نورِ حقیقت را بازمیتاباند✨
❤6
این عالم، عالم #بازی هاست.
عالمی است که بیشتر مردم به حقیقتش نمی رسند
و تا آخر، به بازی مشغولند.
هرکدام یک نوع بازی انتخاب می کنند،
_یک عده مذهب بازی می کنند،
_یک عده دوست بازی می کنند،
_یک عده هنر بازی می کنند،
_یک عده عتیقه بازی می کنند
_..... اما هیچ کدام به حق مشغول نیستند.
حتی کتاب بازان هم "کمثل الحمار یحمل اسفارا "کتاب می خرند،
جلد می کنند،
پهن می کنند،
جمع می کنند و کتاب باز هستند.
حتی عده ای دین را وسیله بازی قرار میدهند و دین باز و دین فروشاند
ولی یک وقتی می فهمند که عملشان سودای خام بوده و هیچ چیز نیست.
اگرخواستید بازی کنید،
بازی #عشق را انتخاب کنید که به تعبیر هندی ها یعنی بازی آگاهی جهانی و نه این آگاهی محدود و تیره که درهمه انسانها است.
وصل بشوید به آن آگاهی مطلق و برسید به دیدار آن صورت جهانی؛
جهان عشق است و دیگر زرق سازی،
همه بازی است، الّاعشق بازی.
دکتر الهیقمشهای
❤10
دنیا ما را زیبا نمیکند
ما دنیا را با خوبیهایمان
زیبا میکنیم
پس زیبا ببین
زیبا بیاندیش
زیبا بگو
و زیبا عمل کن
تا محیط و دنیای زیبایی
داشته باشی.
ما دنیا را با خوبیهایمان
زیبا میکنیم
پس زیبا ببین
زیبا بیاندیش
زیبا بگو
و زیبا عمل کن
تا محیط و دنیای زیبایی
داشته باشی.
❤4
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مبادا که بهرهی تو از دعا
شادمانی به برآمدن آرزوها باشد
و از لذّت راز و نیاز
با محبوبِ خویش باز مانی
که از محجوبان خواهیشد
#نفحاتالانس_جامی
شادمانی به برآمدن آرزوها باشد
و از لذّت راز و نیاز
با محبوبِ خویش باز مانی
که از محجوبان خواهیشد
#نفحاتالانس_جامی
❤4🔥1
چه خیال است
که دیوانه و شیدا نشویم؟
بوی مُشکیم،
محال است که رسوا نشویم
عشق، ما را
پی کاری بهجهان آوردهست
ادب این است
که مشغول تماشا نشویم
#صائب_تبریزی
که دیوانه و شیدا نشویم؟
بوی مُشکیم،
محال است که رسوا نشویم
عشق، ما را
پی کاری بهجهان آوردهست
ادب این است
که مشغول تماشا نشویم
#صائب_تبریزی
❤5👍2