📖 #آیه روز از سُورَةُ الرَّحۡمَٰن (آیه 11)
🕋 فِیهَا فَـٰكِهَةࣱ وَٱلنَّخۡلُ ذَاتُ ٱلۡأَكۡمَامِ
📝 ترجمه خرمدل:
در زمین میوههای فراوان، و از جمله خرما است که دارای غلاف است. [[«أَکْمَام»: جمع کِمّ، غلاف (نگا: فصّلت / 47). ذکر نخل به صورت جداگانه، ذکر خاص بعد از عام بوده و برای نشان دادن اهمیتی است که در خرما موجود است. میوه درخت نخل در آغاز در غلافی پنهان است، و سپس غلاف میشکافد و خوشه خرما به طرز جالبی بیرون میریزد. این غلاف همچون رحم مادر، میوه نخل را در خود پرورش میدهد و از آفات حفظ میکند، و بعدها غلاف جدا میشود و کنار میرود.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕋 فِیهَا فَـٰكِهَةࣱ وَٱلنَّخۡلُ ذَاتُ ٱلۡأَكۡمَامِ
📝 ترجمه خرمدل:
در زمین میوههای فراوان، و از جمله خرما است که دارای غلاف است. [[«أَکْمَام»: جمع کِمّ، غلاف (نگا: فصّلت / 47). ذکر نخل به صورت جداگانه، ذکر خاص بعد از عام بوده و برای نشان دادن اهمیتی است که در خرما موجود است. میوه درخت نخل در آغاز در غلافی پنهان است، و سپس غلاف میشکافد و خوشه خرما به طرز جالبی بیرون میریزد. این غلاف همچون رحم مادر، میوه نخل را در خود پرورش میدهد و از آفات حفظ میکند، و بعدها غلاف جدا میشود و کنار میرود.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📜 حدیث روز:
📌 دسته: سيرت و تاريخ
📖 متن حدیث (عربی):
عن أنس بن مالك رضي الله عنه ، قال: «لمَّا كان اليوم الذي دَخَل فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم المدينةَ أضاءَ منها كلُّ شيء، فلمَّا كان اليوم الذي مات فيه أَظْلَم منها كلُّ شيء، وما نَفَضْنا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم الأيْدِي وإنَّا لفي دَفْنِه حتى أَنْكَرْنا قلوبَنا».
📝 ترجمه (فارسی):
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز در مدینه می درخشید؛ اما روزی که در آن فوت شد، همه چیز در غم از دست دادن او تاریک شد. و هنوز دست از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم نکشیدیم و مشغول دفن ایشان بودیم که از خود بیگانه شدیم.
🔎 شرح حدیث:
انس بن مالک رضی الله عنه حکایت می کند که وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم برای اولین بار با هجرت از مکه وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز روشن و درخشان گردید اما روزی که در مدینه فوت کرد، از غم دوری او، همه چیز تیره و تاریک گشت؛ ناگفته نماند که این روشنایی و تاریکی معنوی بوده نه حسی؛ سپس خبر می دهد که وقتی از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم فارغ شدند، قلب های خود را همچون سابق ندیدند؛ همچون زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حیات بود؛ و به دلیل انقطاع وحی و از دست دادن همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم، آن انوار ایمان و مهربانی و الفت حاکم در بین خود را شاهد نبودند.
📚 منبع: رواه الترمذي وابن ماجه وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📌 دسته: سيرت و تاريخ
📖 متن حدیث (عربی):
عن أنس بن مالك رضي الله عنه ، قال: «لمَّا كان اليوم الذي دَخَل فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم المدينةَ أضاءَ منها كلُّ شيء، فلمَّا كان اليوم الذي مات فيه أَظْلَم منها كلُّ شيء، وما نَفَضْنا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم الأيْدِي وإنَّا لفي دَفْنِه حتى أَنْكَرْنا قلوبَنا».
📝 ترجمه (فارسی):
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز در مدینه می درخشید؛ اما روزی که در آن فوت شد، همه چیز در غم از دست دادن او تاریک شد. و هنوز دست از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم نکشیدیم و مشغول دفن ایشان بودیم که از خود بیگانه شدیم.
🔎 شرح حدیث:
انس بن مالک رضی الله عنه حکایت می کند که وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم برای اولین بار با هجرت از مکه وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز روشن و درخشان گردید اما روزی که در مدینه فوت کرد، از غم دوری او، همه چیز تیره و تاریک گشت؛ ناگفته نماند که این روشنایی و تاریکی معنوی بوده نه حسی؛ سپس خبر می دهد که وقتی از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم فارغ شدند، قلب های خود را همچون سابق ندیدند؛ همچون زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حیات بود؛ و به دلیل انقطاع وحی و از دست دادن همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم، آن انوار ایمان و مهربانی و الفت حاکم در بین خود را شاهد نبودند.
📚 منبع: رواه الترمذي وابن ماجه وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📚کلاس های درس ماموستا سید رسول:
🔶🔸دوشنبه ها:
کلاس احکام
🟢بعد از نماز مغرب
🔷🔹چهارشنبه ها:
کلاس تفسیر قرآن
🟢 بعد از نماز مغرب
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔶🔸دوشنبه ها:
کلاس احکام
🟢بعد از نماز مغرب
🔷🔹چهارشنبه ها:
کلاس تفسیر قرآن
🟢 بعد از نماز مغرب
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕌 اوقات نماز برای سهشنبه 17 شهریور:
🔹 صبح: 04:39
🔸 طلوع آفتاب: 05:59
🔹 ظهر: 12:30
🔸 عصر: 15:55
🔹 مغرب: 18:48
🔸 عشاء: 20:03
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔹 صبح: 04:39
🔸 طلوع آفتاب: 05:59
🔹 ظهر: 12:30
🔸 عصر: 15:55
🔹 مغرب: 18:48
🔸 عشاء: 20:03
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📖 #آیه روز از سُورَةُ النِّسَاءِ (آیه 89)
🕋 وَدُّوا۟ لَوۡ تَكۡفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا۟ فَتَكُونُونَ سَوَاۤءࣰۖ فَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنۡهُمۡ أَوۡلِیَاۤءَ حَتَّىٰ یُهَاجِرُوا۟ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡا۟ فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَیۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡۖ وَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنۡهُمۡ وَلِیࣰّا وَلَا نَصِیرًا
📝 ترجمه خرمدل:
(شما میخواهید چنین منافقانی هدایت یابند و) آنان دوست میدارند که شما کافر شوید همان گونه که خود کافر شدهاند و (در کفر با ایشان) مساوی شوید. پس در این صورت یارانی از ایشان نگیرید (و آنان را از خود ندانید) تا آن گاه که (ایمان میآورند و) در راه خدا هجرت میکنند (و ایمان آوردن خود را با جهاد در راه اسلام ثابت میدارند). ولی اگر از این کار سر باز زدند (و همچنان به دشمنانگی و اقدامات کافرانهی خود بر ضدّ شما ادامه دادند) آنان را هر کجا یافتید بگیرید و (اسیر کنید، و در صورت لزوم) بُکُشید و از میان ایشان یار و یاوری برنگزینید. [[«وَدُّوا»: دوست داشتهاند و آرزو کردهاند. «سَوَآءً»: برابر. همگون. «حَیْثُ»: هر کجا. «وَلِیّاً»: دوست. یار. «نَصِیراً»: مددکار. یاور.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕋 وَدُّوا۟ لَوۡ تَكۡفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا۟ فَتَكُونُونَ سَوَاۤءࣰۖ فَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنۡهُمۡ أَوۡلِیَاۤءَ حَتَّىٰ یُهَاجِرُوا۟ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِۚ فَإِن تَوَلَّوۡا۟ فَخُذُوهُمۡ وَٱقۡتُلُوهُمۡ حَیۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡۖ وَلَا تَتَّخِذُوا۟ مِنۡهُمۡ وَلِیࣰّا وَلَا نَصِیرًا
📝 ترجمه خرمدل:
(شما میخواهید چنین منافقانی هدایت یابند و) آنان دوست میدارند که شما کافر شوید همان گونه که خود کافر شدهاند و (در کفر با ایشان) مساوی شوید. پس در این صورت یارانی از ایشان نگیرید (و آنان را از خود ندانید) تا آن گاه که (ایمان میآورند و) در راه خدا هجرت میکنند (و ایمان آوردن خود را با جهاد در راه اسلام ثابت میدارند). ولی اگر از این کار سر باز زدند (و همچنان به دشمنانگی و اقدامات کافرانهی خود بر ضدّ شما ادامه دادند) آنان را هر کجا یافتید بگیرید و (اسیر کنید، و در صورت لزوم) بُکُشید و از میان ایشان یار و یاوری برنگزینید. [[«وَدُّوا»: دوست داشتهاند و آرزو کردهاند. «سَوَآءً»: برابر. همگون. «حَیْثُ»: هر کجا. «وَلِیّاً»: دوست. یار. «نَصِیراً»: مددکار. یاور.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📜 حدیث روز:
📌 دسته: عقيده
📖 متن حدیث (عربی):
عن عائشة رضي الله عنها ، أنَّها قالت: «الحمد لله الذي وَسِعَ سمعه الأصوات، لقد جاءت خَوْلةُ إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم تشكو زوجَها، فكان يخفى عليَّ كلامها، فأنزل الله عز وجلَّ: {قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي إلى الله والله يسمع تَحَاوُرَكُما} [المجادلة: 1]» الآية
📝 ترجمه (فارسی):
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: سپاس و ستایش خداوندی راست که تمامی صداها را می شنود. خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و از همسرش شکایت کرد؛ من (که در آنجا بودم) صدایش را نشنیدم، اما الله عزوجل این آیه را نازل کرد: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا» [مجادله: 1] «الله سخن آن زن [= خَوله بنت ثَعلَبه] را شنید که درباره ی شوهرش [= اَوس بن صامت] با تو صحبت می کرد و به الله شکایت می بُرد. الله گفتگوی شما را می شنود».
🔎 شرح حدیث:
خوله بنت ثعلبه همسر اوس بن صامت بود. اوس به او گفته بود: تو برای من همچون پشت مادرم هستی، یعنی: تو بر من حرامی. پس خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و ماجرا را برای ایشان بازگو می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بر او حرام شده ای». خوله آنقدر آهسته - که حتی عایشه رضی الله عنها در نزدیکی او صدایش را نشنید - خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: پس از آنکه سن و سالم بالا رفته با من ظهار می کند؟ نزد الله شکایت می کنم از حال کودکانی که اگر آنها را در آغوش بگیرم، گرسنه می مانند و اگر آنها را نزد اوس رها کنم، ضابع می شوند. این مجادله و گفتگوی او با رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، گفتگویی که الله متعال آن را ذکر می کند: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ واللهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُما» [مجادله: 1] «الله سخن آن زن [= خَوله بنت ثَعلَبه] را شنید که درباره ی شوهرش [= اَوس بن صامت] با تو صحبت می کرد و به الله شکایت می بُرد. الله گفتگوی شما را می شنود».
عایشه رضی الله عنها می گوید: «سپاس و ستایش خدایی راست که تمام صداها را می شنود»؛ یعنی تمامی صداها را درک کرده و می شنود و هیچ صدایی از شنوایی الله متعال پنهان نمی ماند هرچند آرام و پنهان باشد.
"خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از همسرش شکایت کرد؛ من (که در آنجا بودم) صدایش را نشنیدم، اما الله عزوجل این آیه را نازل نمود: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا»" یعنی: وقتی خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد تا از شوهرش شکایت کند، آنقدر آهسته صحبت می کرد که حتی عایشه نیز صدایش را نشنید درحالی که ایشان نزدیک خوله بود. اما الله متعال از بالای هفت آسمان صدای او را شنید و آیه مذکور را نازل کرد و این از بلیغترین دلایل برای متصف نمودن الله متعال به صفت سمع است. اینکه الله متعال سمیع و بسیار شنواست، امری واضح و روشن در دین است و جز گمراهان کسی آن را انکار نمی کند.
سخن عایشه رضی الله عنها بر این دلالت دارد که صحابه رضی الله عنهم به همان ظاهری از نصوص ایمان داشتند که به ذهن متبادر می شد. و این چیزی است که الله متعال و رسولش از آنها و سایر مکلفین خواسته است. زیرا اگر چیزی که بدان ایمان و اعتقاد و باور داشتند اشتباه می بود، بدان اقرار نمی نمود و دیدگاه درست برای آنها تبیین می شد. اما از هیچ صحابه ای نه به طریق صحیح و نه ضعیف، تاویل این نصوص از ظاهرشان وارد نشده است، درحالی که انگیزه های بسیاری برای این امر وجود داشته است.
📚 منبع: رواه البخاري معلَّقًا بصيغة الجزم، ووصله النسائي وابن ماجه وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📌 دسته: عقيده
📖 متن حدیث (عربی):
عن عائشة رضي الله عنها ، أنَّها قالت: «الحمد لله الذي وَسِعَ سمعه الأصوات، لقد جاءت خَوْلةُ إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم تشكو زوجَها، فكان يخفى عليَّ كلامها، فأنزل الله عز وجلَّ: {قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي إلى الله والله يسمع تَحَاوُرَكُما} [المجادلة: 1]» الآية
📝 ترجمه (فارسی):
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: سپاس و ستایش خداوندی راست که تمامی صداها را می شنود. خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و از همسرش شکایت کرد؛ من (که در آنجا بودم) صدایش را نشنیدم، اما الله عزوجل این آیه را نازل کرد: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا» [مجادله: 1] «الله سخن آن زن [= خَوله بنت ثَعلَبه] را شنید که درباره ی شوهرش [= اَوس بن صامت] با تو صحبت می کرد و به الله شکایت می بُرد. الله گفتگوی شما را می شنود».
🔎 شرح حدیث:
خوله بنت ثعلبه همسر اوس بن صامت بود. اوس به او گفته بود: تو برای من همچون پشت مادرم هستی، یعنی: تو بر من حرامی. پس خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و ماجرا را برای ایشان بازگو می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بر او حرام شده ای». خوله آنقدر آهسته - که حتی عایشه رضی الله عنها در نزدیکی او صدایش را نشنید - خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: پس از آنکه سن و سالم بالا رفته با من ظهار می کند؟ نزد الله شکایت می کنم از حال کودکانی که اگر آنها را در آغوش بگیرم، گرسنه می مانند و اگر آنها را نزد اوس رها کنم، ضابع می شوند. این مجادله و گفتگوی او با رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، گفتگویی که الله متعال آن را ذکر می کند: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ واللهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُما» [مجادله: 1] «الله سخن آن زن [= خَوله بنت ثَعلَبه] را شنید که درباره ی شوهرش [= اَوس بن صامت] با تو صحبت می کرد و به الله شکایت می بُرد. الله گفتگوی شما را می شنود».
عایشه رضی الله عنها می گوید: «سپاس و ستایش خدایی راست که تمام صداها را می شنود»؛ یعنی تمامی صداها را درک کرده و می شنود و هیچ صدایی از شنوایی الله متعال پنهان نمی ماند هرچند آرام و پنهان باشد.
"خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از همسرش شکایت کرد؛ من (که در آنجا بودم) صدایش را نشنیدم، اما الله عزوجل این آیه را نازل نمود: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا»" یعنی: وقتی خوله نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد تا از شوهرش شکایت کند، آنقدر آهسته صحبت می کرد که حتی عایشه نیز صدایش را نشنید درحالی که ایشان نزدیک خوله بود. اما الله متعال از بالای هفت آسمان صدای او را شنید و آیه مذکور را نازل کرد و این از بلیغترین دلایل برای متصف نمودن الله متعال به صفت سمع است. اینکه الله متعال سمیع و بسیار شنواست، امری واضح و روشن در دین است و جز گمراهان کسی آن را انکار نمی کند.
سخن عایشه رضی الله عنها بر این دلالت دارد که صحابه رضی الله عنهم به همان ظاهری از نصوص ایمان داشتند که به ذهن متبادر می شد. و این چیزی است که الله متعال و رسولش از آنها و سایر مکلفین خواسته است. زیرا اگر چیزی که بدان ایمان و اعتقاد و باور داشتند اشتباه می بود، بدان اقرار نمی نمود و دیدگاه درست برای آنها تبیین می شد. اما از هیچ صحابه ای نه به طریق صحیح و نه ضعیف، تاویل این نصوص از ظاهرشان وارد نشده است، درحالی که انگیزه های بسیاری برای این امر وجود داشته است.
📚 منبع: رواه البخاري معلَّقًا بصيغة الجزم، ووصله النسائي وابن ماجه وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕌 اوقات نماز برای چهارشنبه 18 شهریور:
🔹 صبح: 04:40
🔸 طلوع آفتاب: 06:00
🔹 ظهر: 12:30
🔸 عصر: 15:54
🔹 مغرب: 18:46
🔸 عشاء: 20:01
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔹 صبح: 04:40
🔸 طلوع آفتاب: 06:00
🔹 ظهر: 12:30
🔸 عصر: 15:54
🔹 مغرب: 18:46
🔸 عشاء: 20:01
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📖 #آیه روز از سُورَةُ الصَّافَّاتِ (آیه 129)
🕋 وَتَرَكۡنَا عَلَیۡهِ فِی ٱلۡـَٔاخِرِینَ
📝 ترجمه خرمدل:
و نام نیک او را در میان ملّتهای بعدی باقی گذاردیم. [[«تَرَکْنَا عَلَیْهِ ...»: (نگا: صافّات / 78 و 108 و 119).]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕋 وَتَرَكۡنَا عَلَیۡهِ فِی ٱلۡـَٔاخِرِینَ
📝 ترجمه خرمدل:
و نام نیک او را در میان ملّتهای بعدی باقی گذاردیم. [[«تَرَکْنَا عَلَیْهِ ...»: (نگا: صافّات / 78 و 108 و 119).]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📜 حدیث روز:
📌 دسته: فقه و اصول
📖 متن حدیث (عربی):
عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: «أَتَى رجل مِنَ المسلمين رسولَ صلى الله عليه وسلم وهو في المسجد فَنَادَاهُ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْتُ، فَأَعْرَضَ عنه، فَتَنَحَّى تِلْقَاءَ وَجْهِهِ فَقَالَ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْت، فأعرض عنه، حَتَّى ثَنَّى ذلك عليه أَرْبَعَ مَرَّاتٍ.
فَلَمَّا شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ أَرْبع شهادات: دَعَاهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم ، فَقَالَ: أَبِكَ جُنُونٌ؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَهَلْ أُحْصِنْت؟ قَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ الله: اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ».
قَالَ ابْنُ شِهَابٍ: فَأَخْبَرَنِي أَبُو سَلَمَةَ بنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ. سَمِعَ جَابِرَ بنَ عَبْدِ الله يَقُولُ: «كُنْت فِيمَنْ رَجَمَهُ، فَرَجَمْنَاهُ بِالمُصَلَّى، فَلَمَّا أَذْلَقَتْهُ الْحِجَارَةُ هَرَبَ، فَأَدْرَكْنَاهُ بِالحَرَّةِ، فَرَجَمْنَاهُ».
📝 ترجمه (فارسی):
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، مردی از مسلمانان نزد ایشان آمده و او را صدا زد و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. پس رسول خدا از او روی گرداند، اما وی روبروی ایشان قرار گرفت و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. بازهم رسول خدا از وی روی گرداند؛ تا اینکه چهار بار این مساله تکرار شد. وقتی که چهار بار علیه خود شهادت داد، رسول الله صلی الله علیه وسلم او را صدا زد و فرمود: «أَبِكَ جُنُونٌ؟»: «آیا جنون داری؟». وی گفت: نه؛ فرمود: «فَهَلْ أُحْصِنْت؟»: «آیا ازدواج کرده ای؟». گفت: بله؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ»: «او را ببرید و سنگسارش کنید».
ابن شهاب می گوید: ابوسلمه بن عبدالرحمن به من خبر داد که از جابر بن عبدالله شنیده که می گوید: من در میان کسانی بودم که او را سنگسار می کردند، او را در مصلی سنگسار نمودیم؛ زمانی که سنگ ها با بدن وی تماس پیدا کرد [و گرمای آنها را احساس نمود] پا به فرار گذاشت که او را در حرة گرفتیم و سنگارش کردیم.
🔎 شرح حدیث:
درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، ماعز بن مالک اسلمی رضی الله عنه نزد ایشان آمد و رسول الله را صدا زده و اعتراف کرد که مرتکب زنا شده است؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند شاید که بازگردد و توبه کند و با توبه این مساله را در بین خود و الله متعال حل و فصل کند. اما ماعز درحالی آمده بود که از دست خود و عملی که مرتکب شده بود بسیار ناراحت بود و تصمیم وی برای پاک شدن از این گناه با اجرای حد آن، قطعی بود؛ بنابراین بار دیگر در برابر رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و به ارتکاب زنا اعتراف کرد. این بار هم رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند تا اینکه ماعز چهار بار علیه خود شهادت داد؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم وضعیت وی را جویا شد و از او پرسید: آیا جنون داری؟ ماعز گفت: نه؛ و در مورد عقل و هوشیاری وی از خانواده اش پرسید که جز خیر و خوبی در مورد او چیزی نگفتند. سپس از او سوال کرد: آیا ازدواج کرده یا مجرد است که در این صورت حکم وی سنگسار نخواهد بود؛ ماعز پاسخ داد که متاهل است و ازدواج کرده است. همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی سوال نمود: شاید عملی انجام داده که موجب حد شرعی نیست مثلا زنی را لمس کرده یا او را بوسیده است؛ اما ماعز به ارتکاب زنا تصریح داشت؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از همه ی این موارد اطمینان یافت و در این وضعیت، اقامه ی حد واجب گشته بود، به اصحابش امر نمود که او را ببرند و سنگسارش کنند. بنابراین او را به قبرستان غرقد بردند که محل خواندن نماز جنازه بود و سنگسارش کردند. وقتی ماعز گرمای سنگ ها را احساس نمود، خواست که نجات یابد و از مرگ فرار کند چون نفس بشر تحمل چنین صحنه ای را ندارد؛ بنابراین فرار کرد که او را در حرة گرفتند و سنگسارش کردند تا اینکه فوت شد. رحمت و رضایت الله بر او باد.
📚 منبع: متفق عليه
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📌 دسته: فقه و اصول
📖 متن حدیث (عربی):
عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: «أَتَى رجل مِنَ المسلمين رسولَ صلى الله عليه وسلم وهو في المسجد فَنَادَاهُ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْتُ، فَأَعْرَضَ عنه، فَتَنَحَّى تِلْقَاءَ وَجْهِهِ فَقَالَ: يا رسول الله، إنِّي زَنَيْت، فأعرض عنه، حَتَّى ثَنَّى ذلك عليه أَرْبَعَ مَرَّاتٍ.
فَلَمَّا شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ أَرْبع شهادات: دَعَاهُ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم ، فَقَالَ: أَبِكَ جُنُونٌ؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَهَلْ أُحْصِنْت؟ قَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ رَسُولُ الله: اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ».
قَالَ ابْنُ شِهَابٍ: فَأَخْبَرَنِي أَبُو سَلَمَةَ بنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ. سَمِعَ جَابِرَ بنَ عَبْدِ الله يَقُولُ: «كُنْت فِيمَنْ رَجَمَهُ، فَرَجَمْنَاهُ بِالمُصَلَّى، فَلَمَّا أَذْلَقَتْهُ الْحِجَارَةُ هَرَبَ، فَأَدْرَكْنَاهُ بِالحَرَّةِ، فَرَجَمْنَاهُ».
📝 ترجمه (فارسی):
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، مردی از مسلمانان نزد ایشان آمده و او را صدا زد و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. پس رسول خدا از او روی گرداند، اما وی روبروی ایشان قرار گرفت و گفت: ای رسول خدا، من زنا کردم. بازهم رسول خدا از وی روی گرداند؛ تا اینکه چهار بار این مساله تکرار شد. وقتی که چهار بار علیه خود شهادت داد، رسول الله صلی الله علیه وسلم او را صدا زد و فرمود: «أَبِكَ جُنُونٌ؟»: «آیا جنون داری؟». وی گفت: نه؛ فرمود: «فَهَلْ أُحْصِنْت؟»: «آیا ازدواج کرده ای؟». گفت: بله؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اذْهَبُوا بِهِ فَارْجُمُوهُ»: «او را ببرید و سنگسارش کنید».
ابن شهاب می گوید: ابوسلمه بن عبدالرحمن به من خبر داد که از جابر بن عبدالله شنیده که می گوید: من در میان کسانی بودم که او را سنگسار می کردند، او را در مصلی سنگسار نمودیم؛ زمانی که سنگ ها با بدن وی تماس پیدا کرد [و گرمای آنها را احساس نمود] پا به فرار گذاشت که او را در حرة گرفتیم و سنگارش کردیم.
🔎 شرح حدیث:
درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود، ماعز بن مالک اسلمی رضی الله عنه نزد ایشان آمد و رسول الله را صدا زده و اعتراف کرد که مرتکب زنا شده است؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند شاید که بازگردد و توبه کند و با توبه این مساله را در بین خود و الله متعال حل و فصل کند. اما ماعز درحالی آمده بود که از دست خود و عملی که مرتکب شده بود بسیار ناراحت بود و تصمیم وی برای پاک شدن از این گناه با اجرای حد آن، قطعی بود؛ بنابراین بار دیگر در برابر رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و به ارتکاب زنا اعتراف کرد. این بار هم رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی روی گرداند تا اینکه ماعز چهار بار علیه خود شهادت داد؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم وضعیت وی را جویا شد و از او پرسید: آیا جنون داری؟ ماعز گفت: نه؛ و در مورد عقل و هوشیاری وی از خانواده اش پرسید که جز خیر و خوبی در مورد او چیزی نگفتند. سپس از او سوال کرد: آیا ازدواج کرده یا مجرد است که در این صورت حکم وی سنگسار نخواهد بود؛ ماعز پاسخ داد که متاهل است و ازدواج کرده است. همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی سوال نمود: شاید عملی انجام داده که موجب حد شرعی نیست مثلا زنی را لمس کرده یا او را بوسیده است؛ اما ماعز به ارتکاب زنا تصریح داشت؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از همه ی این موارد اطمینان یافت و در این وضعیت، اقامه ی حد واجب گشته بود، به اصحابش امر نمود که او را ببرند و سنگسارش کنند. بنابراین او را به قبرستان غرقد بردند که محل خواندن نماز جنازه بود و سنگسارش کردند. وقتی ماعز گرمای سنگ ها را احساس نمود، خواست که نجات یابد و از مرگ فرار کند چون نفس بشر تحمل چنین صحنه ای را ندارد؛ بنابراین فرار کرد که او را در حرة گرفتند و سنگسارش کردند تا اینکه فوت شد. رحمت و رضایت الله بر او باد.
📚 منبع: متفق عليه
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📚کلاس های درس ماموستا سید رسول:
🔶🔸دوشنبه ها:
کلاس احکام
🟢بعد از نماز مغرب
🔷🔹چهارشنبه ها:
کلاس تفسیر قرآن
🟢 بعد از نماز مغرب
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔶🔸دوشنبه ها:
کلاس احکام
🟢بعد از نماز مغرب
🔷🔹چهارشنبه ها:
کلاس تفسیر قرآن
🟢 بعد از نماز مغرب
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله ﷺ فرمودند:
«اعمالِ (مردم) در روز دوشنبه و پنجشنبه - به الله متعال - عرضه می شود. لذا دوست دارم درحالی اعمالم - به الله متعال - عرضه گردد که روزه هستم».
─────────────
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
«تُعْرَضُ الأَعْمَالُ يَومَ الاثْنَيْنِ وَالخَمِيسِ، فَأُحِبُّ أنْ يُعْرَضَ عَمَلِي وَأنَا صَائِمٌ»:
«اعمالِ (مردم) در روز دوشنبه و پنجشنبه - به الله متعال - عرضه می شود. لذا دوست دارم درحالی اعمالم - به الله متعال - عرضه گردد که روزه هستم».
─────────────
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕌 اوقات نماز برای پنجشنبه 19 شهریور:
🔹 صبح: 04:41
🔸 طلوع آفتاب: 06:00
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:53
🔹 مغرب: 18:45
🔸 عشاء: 20:00
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔹 صبح: 04:41
🔸 طلوع آفتاب: 06:00
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:53
🔹 مغرب: 18:45
🔸 عشاء: 20:00
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
Forwarded from وتاره کانی مزگه وتی ته کیه و چه مه ن [ شاری سنە ]= وتار بێژ ماموەستا سەیید رەسوڵ حوسێنی [ واژەیی ]= (مامۆستا سەیید رەسوڵ حوسێنی[واژەیی])
Audio
تەفسیر و لێکدانەوەی (9) ئایەت لە سوڕەتی [البقرة] ئایەتەکانی (234) تا (242) سەرەتا هۆی هاتنە خوارەوەی ئایەتەکان = دواتر مانای گشتی ئایەتەکان =
1405/6/18
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/tekyehvachamanmosque
1405/6/18
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/tekyehvachamanmosque
📖 #آیه روز از سُورَةُ البَقَرَةِ (آیه 57)
🕋 وَظَلَّلۡنَا عَلَیۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَیۡكُمُ ٱلۡمَنَّ وَٱلسَّلۡوَىٰۖ كُلُوا۟ مِن طَیِّبَـٰتِ مَا رَزَقۡنَـٰكُمۡۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰكِن كَانُوۤا۟ أَنفُسَهُمۡ یَظۡلِمُونَ
📝 ترجمه خرمدل:
و (از جملهی نیکیهائی که در حق شما روا داشتیم، این که) ابر را چون سایهبانی، بالای سرتان نگاه داشتیم و برای شما ترنجبین و بلدرچین فرستادیم (و گفتیم:) از چیزهای پاکی بخورید که روزی شما کردهایم. (ولی ایشان کفران نعمت کردند و ناسپاسی ورزیدند) و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خود ستم نمودند. [[«ظَلَّلْنَا»: سایهبان کردیم. «الْغَمَامَ»: ابر. «الْمَنَّ»: ترنجبین. گزنگبین. «الْسَّلْوَی»: پرنده بلدرچین. سُمانی.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕋 وَظَلَّلۡنَا عَلَیۡكُمُ ٱلۡغَمَامَ وَأَنزَلۡنَا عَلَیۡكُمُ ٱلۡمَنَّ وَٱلسَّلۡوَىٰۖ كُلُوا۟ مِن طَیِّبَـٰتِ مَا رَزَقۡنَـٰكُمۡۚ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـٰكِن كَانُوۤا۟ أَنفُسَهُمۡ یَظۡلِمُونَ
📝 ترجمه خرمدل:
و (از جملهی نیکیهائی که در حق شما روا داشتیم، این که) ابر را چون سایهبانی، بالای سرتان نگاه داشتیم و برای شما ترنجبین و بلدرچین فرستادیم (و گفتیم:) از چیزهای پاکی بخورید که روزی شما کردهایم. (ولی ایشان کفران نعمت کردند و ناسپاسی ورزیدند) و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خود ستم نمودند. [[«ظَلَّلْنَا»: سایهبان کردیم. «الْغَمَامَ»: ابر. «الْمَنَّ»: ترنجبین. گزنگبین. «الْسَّلْوَی»: پرنده بلدرچین. سُمانی.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📜 حدیث روز:
📌 دسته: سيرت و تاريخ
📖 متن حدیث (عربی):
عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: بَعَث رسول الله صلى الله عليه وسلم عشرة رهْط عيْنا سرية، وأمّر عليها عاصم بن ثابت الأنصاري رضي الله عنه فانطلقوا حتى إذا كانوا بالهَدْأة؛ بين عُسْفان ومكة؛ ذكروا لِحَيٍ من هُذَيْل يقال لهم: بنو لحيَان، فنَفَروا لهم بقريب من مائة رجل رام، فاقتصُّوا آثارهم، فلما أحسَّ بهم عاصم وأصحابه، لَجَأوا إلى موضع، فأحاط بهم القوم، فقالوا: انزلوا فأَعْطُوا بأيديكم ولكم العهد والميثاق أن لا نقتل منكم أحدا. فقال عاصم بن ثابت: أيها القوم، أما أنا، فلا أَنْزل على ذِمَّة كافر: اللهم أخبِرْ عَنَّا نبيك صلى الله عليه وسلم فرموهم بالنّبْل فقتلوا عاصما، ونزل إليهم ثلاثة نفر على العهد والميثاق، منهم خُبَيب، وزيد بن الدِّثِنَة ورجل آخر. فلما اسْتَمْكَنوا منهم أطلقوا أوتار قِسِيِّهم، فربطوهم بها. قال الرجل الثالث: هذا أول الغَدْر والله لا أصحبكم إن لي بهؤلاء أُسْوة، يريد القتلى، فجرُّوه وعالَجوه، فأبى أن يصحبهم، فقتلوه، وانطلقوا بخُبيب، وزيد بن الدِّثِنِة، حتى باعوهما بمكة بعد وقعة بدر؛ فابتاع بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مُناف خُبيبا، وكان خُبيب هو قَتَل الحارث يوم بدر. فلبث خُبيب عندهم أسيرا حتى أجْمعوا على قتله، فاستعار من بعض بنات الحارث موسى يستَحِدُّ بها فأعارته، فدَرَج بُنَيٌّ لها وهي غافلة حتى أتاه، فوجدَتْه مُجْلِسه على فخذه والمُوسى بيده، ففزعت فزعة عرفها خُبيب. فقال: أتخشين أن أقتله ما كنت لأفعل ذلك! قالت: والله ما رأيت أسيرا خيرا من خُبيب، فوالله لقد وجدته يوما يأكل قِطْفا من عنب في يده وإنه لموثَق بالحديد وما بمكة من ثمرة، وكانت تقول: إنه لَرِزْق رَزَقه الله خبيبا. فلما خرجوا به من الحرم ليقتلوه في الحِلِّ، قال لهم خُبيب: دعوني أصلِّي ركعتين، فتركوه، فركع ركعتين فقال: والله لولا أن تحسبوا أن ما بي جَزَع لزدتُ: اللهم أحْصِهم عددا، واقتلهم بِدَدَا، ولا تُبْقِ منهم أحدا. وقال:
فلسْتُ أُبالي حين أُقتَل مسلما... على أي جنْب كان لله مصرعي
وذلك في ذات الإله وإن يشأْ... يباركْ على أوصال شِلْوٍ مُمَزَّع.
وكان خُبيب هو سَنَّ لكل مسلم قُتِل صْبرا الصلاة. وأخبر - يعني: النبي صلى الله عليه وسلم أصحابه يوم أصيبوا خبرهم، وبعث ناس من قُريش إلى عاصم بن ثابت حين حُدِّثُوا أنه قُتل أن يُؤتوا بشيء منه يُعرف، وكان قتل رجلا من عظمائهم، فبعث الله لعاصم مثل الظُلَّة من الدَّبْرِ فحَمَتْه من رُسُلهم، فلم يقدروا أن يقطعوا منه شيئا.
📝 ترجمه (فارسی):
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم گروهی ده نفره را برای تجسس - و جمع آوری اطلاعات از دشمن - فرستاد و عاصم بن زيد انصاری رضی الله عنه را امیر و فرمانده آنان قرار داد. آنها به راه افتادند تا اينکه به منطقه ی «هَدْأَة» در بين «عُسفان» و «مکه» رسيدند. چون خبرشان به يکی از طوايف هذيل به نامِ بنی لحيان رسيد، نزديک به صد مرد تيرانداز از اين طايفه به تعقيب مسلمانان پرداختند و جای پای مسلمانان را دنبال کردند. همين که عاصم و يارانش از حرکت دشمن باخبر شدند، به جايی پناه بردند؛ اما تيراندازان دشمن، مسلمانان را محاصره کردند و گفتند: پايين بياييد و تسليم شويد؛ به شما قول می دهيم که هيچيک از شما را نکُشيم. عاصم بن ثابت رضی الله عنه گفت: ای همراهان، من که با امان هيچ کافری پايين نمی روم. يا الله، خبرِ ما را به پيامبرت صلى الله عليه وسلم برسان. سپس کافران به سوی آنها تيراندازی کردند و عاصم رضی الله عنه را کُشتند. آنگاه سه نفر از مسلمانان به نام های خُبَيب و زيد بن دَثِنه و مردی ديگر با اعتماد به عهد و پيمان کافران، پايين رفتند. همين که کافران به اين سه نفر دست يافتند، تار کمان های شان را باز کردند و ايشان را با آنها بستند. سومين مرد گفت: اين نخستين خيانت و بی وفايی است؛ به الله سوگند که با شما نمی آيم و اين دوستانم که کشته شدند، الگوی من هستند. پس او را کشيدند تا با خود ببرند؛ و چون مقاومت کرد، او را کُشتند و خُبَيب و زيد بن دَثِنه را با خود بردند و آن دو را در مکه فروختند؛ این واقعه پس از جنگ بدر بود. پسران حارث بن عامر بن نوفل بن عبدمُناف، خبيب را خريدند؛ خُبيب، در جنگ بدر حارث را کشته بود.
📌 دسته: سيرت و تاريخ
📖 متن حدیث (عربی):
عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: بَعَث رسول الله صلى الله عليه وسلم عشرة رهْط عيْنا سرية، وأمّر عليها عاصم بن ثابت الأنصاري رضي الله عنه فانطلقوا حتى إذا كانوا بالهَدْأة؛ بين عُسْفان ومكة؛ ذكروا لِحَيٍ من هُذَيْل يقال لهم: بنو لحيَان، فنَفَروا لهم بقريب من مائة رجل رام، فاقتصُّوا آثارهم، فلما أحسَّ بهم عاصم وأصحابه، لَجَأوا إلى موضع، فأحاط بهم القوم، فقالوا: انزلوا فأَعْطُوا بأيديكم ولكم العهد والميثاق أن لا نقتل منكم أحدا. فقال عاصم بن ثابت: أيها القوم، أما أنا، فلا أَنْزل على ذِمَّة كافر: اللهم أخبِرْ عَنَّا نبيك صلى الله عليه وسلم فرموهم بالنّبْل فقتلوا عاصما، ونزل إليهم ثلاثة نفر على العهد والميثاق، منهم خُبَيب، وزيد بن الدِّثِنَة ورجل آخر. فلما اسْتَمْكَنوا منهم أطلقوا أوتار قِسِيِّهم، فربطوهم بها. قال الرجل الثالث: هذا أول الغَدْر والله لا أصحبكم إن لي بهؤلاء أُسْوة، يريد القتلى، فجرُّوه وعالَجوه، فأبى أن يصحبهم، فقتلوه، وانطلقوا بخُبيب، وزيد بن الدِّثِنِة، حتى باعوهما بمكة بعد وقعة بدر؛ فابتاع بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مُناف خُبيبا، وكان خُبيب هو قَتَل الحارث يوم بدر. فلبث خُبيب عندهم أسيرا حتى أجْمعوا على قتله، فاستعار من بعض بنات الحارث موسى يستَحِدُّ بها فأعارته، فدَرَج بُنَيٌّ لها وهي غافلة حتى أتاه، فوجدَتْه مُجْلِسه على فخذه والمُوسى بيده، ففزعت فزعة عرفها خُبيب. فقال: أتخشين أن أقتله ما كنت لأفعل ذلك! قالت: والله ما رأيت أسيرا خيرا من خُبيب، فوالله لقد وجدته يوما يأكل قِطْفا من عنب في يده وإنه لموثَق بالحديد وما بمكة من ثمرة، وكانت تقول: إنه لَرِزْق رَزَقه الله خبيبا. فلما خرجوا به من الحرم ليقتلوه في الحِلِّ، قال لهم خُبيب: دعوني أصلِّي ركعتين، فتركوه، فركع ركعتين فقال: والله لولا أن تحسبوا أن ما بي جَزَع لزدتُ: اللهم أحْصِهم عددا، واقتلهم بِدَدَا، ولا تُبْقِ منهم أحدا. وقال:
فلسْتُ أُبالي حين أُقتَل مسلما... على أي جنْب كان لله مصرعي
وذلك في ذات الإله وإن يشأْ... يباركْ على أوصال شِلْوٍ مُمَزَّع.
وكان خُبيب هو سَنَّ لكل مسلم قُتِل صْبرا الصلاة. وأخبر - يعني: النبي صلى الله عليه وسلم أصحابه يوم أصيبوا خبرهم، وبعث ناس من قُريش إلى عاصم بن ثابت حين حُدِّثُوا أنه قُتل أن يُؤتوا بشيء منه يُعرف، وكان قتل رجلا من عظمائهم، فبعث الله لعاصم مثل الظُلَّة من الدَّبْرِ فحَمَتْه من رُسُلهم، فلم يقدروا أن يقطعوا منه شيئا.
📝 ترجمه (فارسی):
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم گروهی ده نفره را برای تجسس - و جمع آوری اطلاعات از دشمن - فرستاد و عاصم بن زيد انصاری رضی الله عنه را امیر و فرمانده آنان قرار داد. آنها به راه افتادند تا اينکه به منطقه ی «هَدْأَة» در بين «عُسفان» و «مکه» رسيدند. چون خبرشان به يکی از طوايف هذيل به نامِ بنی لحيان رسيد، نزديک به صد مرد تيرانداز از اين طايفه به تعقيب مسلمانان پرداختند و جای پای مسلمانان را دنبال کردند. همين که عاصم و يارانش از حرکت دشمن باخبر شدند، به جايی پناه بردند؛ اما تيراندازان دشمن، مسلمانان را محاصره کردند و گفتند: پايين بياييد و تسليم شويد؛ به شما قول می دهيم که هيچيک از شما را نکُشيم. عاصم بن ثابت رضی الله عنه گفت: ای همراهان، من که با امان هيچ کافری پايين نمی روم. يا الله، خبرِ ما را به پيامبرت صلى الله عليه وسلم برسان. سپس کافران به سوی آنها تيراندازی کردند و عاصم رضی الله عنه را کُشتند. آنگاه سه نفر از مسلمانان به نام های خُبَيب و زيد بن دَثِنه و مردی ديگر با اعتماد به عهد و پيمان کافران، پايين رفتند. همين که کافران به اين سه نفر دست يافتند، تار کمان های شان را باز کردند و ايشان را با آنها بستند. سومين مرد گفت: اين نخستين خيانت و بی وفايی است؛ به الله سوگند که با شما نمی آيم و اين دوستانم که کشته شدند، الگوی من هستند. پس او را کشيدند تا با خود ببرند؛ و چون مقاومت کرد، او را کُشتند و خُبَيب و زيد بن دَثِنه را با خود بردند و آن دو را در مکه فروختند؛ این واقعه پس از جنگ بدر بود. پسران حارث بن عامر بن نوفل بن عبدمُناف، خبيب را خريدند؛ خُبيب، در جنگ بدر حارث را کشته بود.
خبيب رضی الله عنه مدتی در اسارت آنان بود تا اينکه همگی تصميم به قتل او گرفتند. خبيب از يکی از دختران حارث، تيغی گرفت تا موهای زايد خود را با آن بتراشد. در اين ميان که آن زن متوجه نبود، پسربچه اش نزد خبيب رضی الله عنه آمد. ناگاه متوجه شد و ديد که خبيب با تيغی در دست، پسر او را روی پاهايش نشانده است؛ لذا بسیار ترسيد که خبيب رضی الله عنه متوجه این مساله شد و گفت: می ترسی بچه را بکُشم! هرگز اين کار را نمی کنم. آن زن می گويد: به الله سوگند، هيچ اسيری بهتر از خبيب نديدم. به الله سوگند، در يکی از روزها که با زنجيری محکم بسته شده بود، ديدم که خوشه ی انگوری در دست داشت؛ و این درحالی بود که آن زمان هيچ ميوه ای در مکه نبود. آن زن همواره می گفت: آن رزقی بود که الله نصيبِ خبيب کرد.
هنگامی که بنی حارث خبيب را از حرم بيرون بردند تا او را بيرون از حَرَم بکُشند، خبيب به آنان گفت: اجازه دهيد تا دو رکعت نماز بخوانم. آنها او را رها کردند و او دو رکعت نماز خواند و گفت: به الله سوگند، اگر گمان نمی کرديد من از روی ترس و بی تابی چنين می کنم، حتماً بيشتر نماز می خواندم. يا الله، يکايک آنان را هلاک گردان و آنها را جدای از هم - يکی پس از ديگری - نابود کن و هيچيک از آنان را باقی نگذار. و سپس شعری بدين مضمون گفت:
فَلَسْتُ أُبَالِي حِيْنَ أُقْتَلُ مُسْلِماً عَلَى أيِّ جَنْبٍ كَانَ للهِ مَصْرَعِي
وَذَلِكَ فِي ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يَشَأْ يُبَارِكْ عَلَى أوْصَالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
[اينک که مسلمان کشته می شوم، باکی ندارم که بر کدامين پهلو بيفتم؛ اين به خاطر الله است که اگر بخواهد، اندام تکه تکه ی بدن را نيز خجسته و مبارک می گرداند.]
خُبَيب نخستين کسی بود که سنت نماز خواندن برای هر مسلمانِ اسيری را که بی دفاع کشته می شود، بنا نهاد. و رسول الله صلى الله عليه وسلم همان روز خبر عاصم و همراهانش را به ياران خويش اعلام فرمود.
عاصم رضی الله عنه يکی از بزرگان قريش را کشته بود؛ لذا قريشيان همين که از کشته شدن عاصم اطلاع يافتند، گروهی را فرستادند تا قطعه ای از بدنش را برای شناسايی بياورند؛ اما الله متعال سايه ای ابرمانند از زنبوران عسل برای عاصم رضی الله عنه فرستاد که از جنازه ی او در برابر فرستادگان قريش مراقبت کردند و به اين ترتيب نتوانستند پاره ای از بدنِ عاصم رضی الله عنه جدا کنند.
🔎 شرح حدیث:
هنگامی که بنی حارث خبيب را از حرم بيرون بردند تا او را بيرون از حَرَم بکُشند، خبيب به آنان گفت: اجازه دهيد تا دو رکعت نماز بخوانم. آنها او را رها کردند و او دو رکعت نماز خواند و گفت: به الله سوگند، اگر گمان نمی کرديد من از روی ترس و بی تابی چنين می کنم، حتماً بيشتر نماز می خواندم. يا الله، يکايک آنان را هلاک گردان و آنها را جدای از هم - يکی پس از ديگری - نابود کن و هيچيک از آنان را باقی نگذار. و سپس شعری بدين مضمون گفت:
فَلَسْتُ أُبَالِي حِيْنَ أُقْتَلُ مُسْلِماً عَلَى أيِّ جَنْبٍ كَانَ للهِ مَصْرَعِي
وَذَلِكَ فِي ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يَشَأْ يُبَارِكْ عَلَى أوْصَالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
[اينک که مسلمان کشته می شوم، باکی ندارم که بر کدامين پهلو بيفتم؛ اين به خاطر الله است که اگر بخواهد، اندام تکه تکه ی بدن را نيز خجسته و مبارک می گرداند.]
خُبَيب نخستين کسی بود که سنت نماز خواندن برای هر مسلمانِ اسيری را که بی دفاع کشته می شود، بنا نهاد. و رسول الله صلى الله عليه وسلم همان روز خبر عاصم و همراهانش را به ياران خويش اعلام فرمود.
عاصم رضی الله عنه يکی از بزرگان قريش را کشته بود؛ لذا قريشيان همين که از کشته شدن عاصم اطلاع يافتند، گروهی را فرستادند تا قطعه ای از بدنش را برای شناسايی بياورند؛ اما الله متعال سايه ای ابرمانند از زنبوران عسل برای عاصم رضی الله عنه فرستاد که از جنازه ی او در برابر فرستادگان قريش مراقبت کردند و به اين ترتيب نتوانستند پاره ای از بدنِ عاصم رضی الله عنه جدا کنند.
🔎 شرح حدیث:
داستان عاصم بن ثابت انصاری و همراهانش با کرامتی آشکار برای گروهی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه است؛ گروهی که ده نفرند و رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را برای تجسس و جمع آوری اطلاعات از دشمن می فرستد تا اخبار آنها را دنبال کرده و اسرارشان را افشا کنند؛ زمانی که به نزدیکی مکه می رسند، گروهی از هذیل متوجه آنها می شود؛ بنابراین برای پیدا کردن آنها با حدود صد تیرانداز اقدام کرده و رد پای آنها را دنبال می کنند تا اینکه ایشان را پیدا کرده و محاصره می کنند. سپس از آنان می خواهند که خود را تسلیم کنند و به آنان امان می دهند و عهد و پیمان می بندند که هیچیک از آنها را نکشند. اما عاصم رضی الله عنه می گوید: به الله سوگند با عهد و امان هیچ کافری پایین نمی روم و خود را تسلیم نمی کنم. چون کافر به الله عزوجل خیانت می کند و کسی که به الله خیانت کند، به بندگان الله هم خیانت می کند. بنابراین هذلی ها به سوی این عده از صحابه تیراندازی می کنند و عاصم را به همراه شش نفر دیگر می کشند و تنها سه نفر از آنها باقی می مانند که توافق می کنند خود را تسلیم کنند؛ بنابراین هذلی ها آنها را می گیرند و دستان شان را می بندند. در این هنگام سومین نفر مسلمانان می گوید: این اولین خیانت است؛ امکان ندارد با شما همراه شوم؛ لذا او را می کشند؛ سپس با خبیب و دوستش به مکه می روند و آنها را می فروشند؛ عده ای از اهل مکه که خبیب رضی الله عنه بزرگ شان را در جنگ بدر کشته بود، او را می خرند و این وضعیت را فرصتی برای انتقام گرفتن از او می بینند؛ بنابراین نزد آنها اسیر می شود؛ در یکی از روزها طفلی از اهل خانه نزد خبیب رضی الله عنه می رود؛ گویا خبیب دلش برای او می سوزد و به او رحم و مهربانی نموده و او را بر روی پایش می نشاند؛ و این درحالی است که قبلا از اهل خانه تیغی برای تراشیدن موهای زاید بدنش گرفته و طفل مذکور در غفلت مادرش نزد خبیب آمده است. زمانی که مادر متوجه فرزندش می شود و او را در آغوش خبیب می بیند، می ترسد که خبیب رضی الله عنه او را بکشد؛ اما زمانی که خبیب متوجه ترس مادر می شود، می گوید: به الله سوگند نمی خواهم او را بکشم؛ این زن همواره می گفت: به الله سوگند اسیری بهتر از خبیب ندیدم؛ روزی شاخه ی انگوری در دست او دیدم که از آن می خورد؛ این درحالی بود که در آن وقت هیچ میوه ای در مکه نبود. بنابراین دانستم که رزقی از جانب الله برای خبیب رضی الله عنه می باشد؛ و الله متعال با این کرامت او را گرامی داشت و شاخه ی انگوری برای وی نازل کرده بود تا از آن بخورد، درحالی که در مکه اسیر و در بند بود.
سپس کسانی که خبیب رضی الله عنه اسیرشان بود و پدرشان را در جنگ بدر کشته بود، به اتفاق رسیدند که او را بکشند؛ اما به دلیل احترامی که به حرم داشتند، گفتند: او را به خارج از حرم می بریم؛ زمانی که خبیب را به خارج از حرم بردند تا او را بکشند، خبیب از آنان خواست تا به او اجازه دهند دو رکعت نماز بخواند؛ و زمامی که نمازش را تمام کرد، گفت: اگر نمی ترسیدم که بگویید: خبیب از مرگ ترسیده است یا سخنانی از این قبیل بگویید، بیشتر نماز می خواندم. اما بیش از دو رکعت نماز نخواند؛ و پس از آن سه دعا علیه آنان کرد و گفت: یا الله یکایک آنان را بر شمر و هریک را پس از دیگری و جدا از هم از بین ببر و کسی از آنها را باقی نگذار. و الله متعال دعای او را اجابت نمود و یکسال نگذشت که همه ی آنها کشته شدند و این کرامتی برای خبیب رضی الله عنه بود. سپس این شعر را خواند:
فَلَسْتُ أُبَالِي حِيْنَ أُقْتَلُ مُسْلِماً عَلَى أيِّ جَنْبٍ كَانَ للهِ مَصْرَعِي
وَذَلِكَ فِي ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يَشَأْ يُبَارِكْ عَلَى أوْصَالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
[اينک که مسلمان کشته می شوم، باکی ندارم که بر کدامين پهلو بيفتم؛ اين به خاطر الله متعال است که اگر بخواهد، اندام تکه تکه ی بدن را نيز خجسته و مبارک می گرداند.]
اما عاصم بن ثابت رضی الله عنه همین که کشته شد و خبر کشته شدن او به قومی از قریش رسید که عاصم یکی از بزرگان آنها را کشته بود، عده ای را به سوی او فرستادند تا بخشی از بدنش را برای شناسایی وی جدا کرده و بیاورند تا مطمئن شوند که کشته شده است. اما وقتی این عده می روند تا تکه ای از بدنش را جدا کنند، الله متعال دسته ای از زنبورها به صورت ابرمانند می فرستد تا از عاصم در برابر آنها حفاظت کنند؛ بنابراین از دست یافتن به عاصم ناتوان مانده و نمی توانند به او نزدیک شوند و نا امید و سرشکسته باز می گردند؛ و این نیز کرامتی بود که الله عزوجل به وسیله ی آن عاصم رضی الله عنه را گرامی داشت؛ و بعد از مرگش، جسد او را از دشمنانی حفظ نمود که قصد مثله کردنش را داشتند.
📚 منبع: رواه البخاري
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
سپس کسانی که خبیب رضی الله عنه اسیرشان بود و پدرشان را در جنگ بدر کشته بود، به اتفاق رسیدند که او را بکشند؛ اما به دلیل احترامی که به حرم داشتند، گفتند: او را به خارج از حرم می بریم؛ زمانی که خبیب را به خارج از حرم بردند تا او را بکشند، خبیب از آنان خواست تا به او اجازه دهند دو رکعت نماز بخواند؛ و زمامی که نمازش را تمام کرد، گفت: اگر نمی ترسیدم که بگویید: خبیب از مرگ ترسیده است یا سخنانی از این قبیل بگویید، بیشتر نماز می خواندم. اما بیش از دو رکعت نماز نخواند؛ و پس از آن سه دعا علیه آنان کرد و گفت: یا الله یکایک آنان را بر شمر و هریک را پس از دیگری و جدا از هم از بین ببر و کسی از آنها را باقی نگذار. و الله متعال دعای او را اجابت نمود و یکسال نگذشت که همه ی آنها کشته شدند و این کرامتی برای خبیب رضی الله عنه بود. سپس این شعر را خواند:
فَلَسْتُ أُبَالِي حِيْنَ أُقْتَلُ مُسْلِماً عَلَى أيِّ جَنْبٍ كَانَ للهِ مَصْرَعِي
وَذَلِكَ فِي ذَاتِ الإلَهِ وإنْ يَشَأْ يُبَارِكْ عَلَى أوْصَالِ شِلْوٍ مُمَزَّعِ
[اينک که مسلمان کشته می شوم، باکی ندارم که بر کدامين پهلو بيفتم؛ اين به خاطر الله متعال است که اگر بخواهد، اندام تکه تکه ی بدن را نيز خجسته و مبارک می گرداند.]
اما عاصم بن ثابت رضی الله عنه همین که کشته شد و خبر کشته شدن او به قومی از قریش رسید که عاصم یکی از بزرگان آنها را کشته بود، عده ای را به سوی او فرستادند تا بخشی از بدنش را برای شناسایی وی جدا کرده و بیاورند تا مطمئن شوند که کشته شده است. اما وقتی این عده می روند تا تکه ای از بدنش را جدا کنند، الله متعال دسته ای از زنبورها به صورت ابرمانند می فرستد تا از عاصم در برابر آنها حفاظت کنند؛ بنابراین از دست یافتن به عاصم ناتوان مانده و نمی توانند به او نزدیک شوند و نا امید و سرشکسته باز می گردند؛ و این نیز کرامتی بود که الله عزوجل به وسیله ی آن عاصم رضی الله عنه را گرامی داشت؛ و بعد از مرگش، جسد او را از دشمنانی حفظ نمود که قصد مثله کردنش را داشتند.
📚 منبع: رواه البخاري
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕌 اوقات نماز برای جمعه 20 شهریور:
🔹 صبح: 04:42
🔸 طلوع آفتاب: 06:01
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:53
🔹 مغرب: 18:43
🔸 عشاء: 19:58
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔹 صبح: 04:42
🔸 طلوع آفتاب: 06:01
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:53
🔹 مغرب: 18:43
🔸 عشاء: 19:58
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📖 #آیه روز از سُورَةُ الفُرۡقَانِ (آیه 15)
🕋 قُلۡ أَذَ ٰلِكَ خَیۡرٌ أَمۡ جَنَّةُ ٱلۡخُلۡدِ ٱلَّتِی وُعِدَ ٱلۡمُتَّقُونَۚ كَانَتۡ لَهُمۡ جَزَاۤءࣰ وَمَصِیرࣰا
📝 ترجمه خرمدل:
(ای پیغمبر! بدیشان) بگو: آیا این (سرنوشت دردناک) بهتر است، یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگاران وعده داده شده است؟ (بهشتی که برابر وعدهی الهی توسّط انبیاء) هم پاداش (اعمال دنیوی) آنان است و هم جایگاه و قرارگاه (سرمدی) ایشان. [[«ذلِکَ»: این سرنوشت بدفرجام دوزخ نام.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕋 قُلۡ أَذَ ٰلِكَ خَیۡرٌ أَمۡ جَنَّةُ ٱلۡخُلۡدِ ٱلَّتِی وُعِدَ ٱلۡمُتَّقُونَۚ كَانَتۡ لَهُمۡ جَزَاۤءࣰ وَمَصِیرࣰا
📝 ترجمه خرمدل:
(ای پیغمبر! بدیشان) بگو: آیا این (سرنوشت دردناک) بهتر است، یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگاران وعده داده شده است؟ (بهشتی که برابر وعدهی الهی توسّط انبیاء) هم پاداش (اعمال دنیوی) آنان است و هم جایگاه و قرارگاه (سرمدی) ایشان. [[«ذلِکَ»: این سرنوشت بدفرجام دوزخ نام.]]
ـــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📜 حدیث روز:
📌 دسته: فضائل و آداب
📖 متن حدیث (عربی):
عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: سَقَيْتُ النبيَّ صلى الله عليه وسلم مِنْ زَمْزَمَ، فَشَرِبَ وهو قَائِمٌ.
عن النَّزَّالِ بنِ سَبْرَةَ رضي الله عنه قال: أَتَى عَلِيٌّ رضي الله عنه بَابَ الرَّحَبَةِ، فَشَرِبَ قَائِمًا، وقال: إِنِّي رأيتُ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَعَلَ كَمَا رَأَيْتُمُونِي فَعَلْتُ.
عن عمرو بن شُعّيْبٍ، عن أبيه، عن جَدِّهِ رضي الله عنه قال: رأيتُ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَشْرَبُ قَائِمًا وقَاعِدًا.
📝 ترجمه (فارسی):
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: از آب زمزم به رسول الله صلى الله عليه وسلم دادم و ايشان ايستاده نوشيد.
از نَزَّال بن سَبْرَة رضی الله عنه روایت است که می گوید: علی رضی الله عنه به محوّطه ی مسجدِ کوفه آمد و ايستاده آب نوشيد و گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که ايستاده آب نوشيد؛ همانگونه که ديديد ايستاده آب نوشيدم.
از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش رضی الله عنه روايت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که گاه ايستاده و گاه نشسته آب می نوشيد.
🔎 شرح حدیث:
ابن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد که به رسول الله صلی الله علیه وسلم آب زمزم داده و ایشان ایستاده از آن نوشیده است. و علی بن ابی طالب رضی الله عنه ایستاده آب نوشیده و گفته است: رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین عمل نمودند. و همچنین عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده که گاهی ایستاده و گاهی نشسته آب نوشیده است.
📚 منبع: حديث ابن عباس -رضي الله عنهما-:
متفق عليه.
حديث النزال -رضي الله عنه-:
رواه البخاري.
حديث عبد الله بن عمرو -رضي الله عنهما-:
رواه الترمذي وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
📌 دسته: فضائل و آداب
📖 متن حدیث (عربی):
عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: سَقَيْتُ النبيَّ صلى الله عليه وسلم مِنْ زَمْزَمَ، فَشَرِبَ وهو قَائِمٌ.
عن النَّزَّالِ بنِ سَبْرَةَ رضي الله عنه قال: أَتَى عَلِيٌّ رضي الله عنه بَابَ الرَّحَبَةِ، فَشَرِبَ قَائِمًا، وقال: إِنِّي رأيتُ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَعَلَ كَمَا رَأَيْتُمُونِي فَعَلْتُ.
عن عمرو بن شُعّيْبٍ، عن أبيه، عن جَدِّهِ رضي الله عنه قال: رأيتُ رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَشْرَبُ قَائِمًا وقَاعِدًا.
📝 ترجمه (فارسی):
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: از آب زمزم به رسول الله صلى الله عليه وسلم دادم و ايشان ايستاده نوشيد.
از نَزَّال بن سَبْرَة رضی الله عنه روایت است که می گوید: علی رضی الله عنه به محوّطه ی مسجدِ کوفه آمد و ايستاده آب نوشيد و گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که ايستاده آب نوشيد؛ همانگونه که ديديد ايستاده آب نوشيدم.
از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش رضی الله عنه روايت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که گاه ايستاده و گاه نشسته آب می نوشيد.
🔎 شرح حدیث:
ابن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد که به رسول الله صلی الله علیه وسلم آب زمزم داده و ایشان ایستاده از آن نوشیده است. و علی بن ابی طالب رضی الله عنه ایستاده آب نوشیده و گفته است: رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین عمل نمودند. و همچنین عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده که گاهی ایستاده و گاهی نشسته آب نوشیده است.
📚 منبع: حديث ابن عباس -رضي الله عنهما-:
متفق عليه.
حديث النزال -رضي الله عنه-:
رواه البخاري.
حديث عبد الله بن عمرو -رضي الله عنهما-:
رواه الترمذي وأحمد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🕌 اوقات نماز برای شنبه 21 شهریور:
🔹 صبح: 04:43
🔸 طلوع آفتاب: 06:02
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:52
🔹 مغرب: 18:42
🔸 عشاء: 19:57
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن
🔹 صبح: 04:43
🔸 طلوع آفتاب: 06:02
🔹 ظهر: 12:29
🔸 عصر: 15:52
🔹 مغرب: 18:42
🔸 عشاء: 19:57
@tchmosque | مسجد جامع تکیه و چمن