Forwarded from پژوهشگاه علوم انسانی ihcssir
zananeh nevisi 96.2.19
@ihcss
فایل صوتی📣
نشست علمي، #زنانه_نويسی از تأليف تا ترجمه با حضور: نرگس #قنديل_زاده
سميه #آقاجاني
موسي #بيدج
افسانه حجتی #طباطبایی
شكوه السادات #حسيني؛ 19 اردیبهشت 96
🍀🌴🍀
@ihcss
نشست علمي، #زنانه_نويسی از تأليف تا ترجمه با حضور: نرگس #قنديل_زاده
سميه #آقاجاني
موسي #بيدج
افسانه حجتی #طباطبایی
شكوه السادات #حسيني؛ 19 اردیبهشت 96
🍀🌴🍀
@ihcss
یکی از سایتهایی که میتوانید مقالاتی در خصوص ترجمه را رایگان دانلود نمایید ژورنال meta میباشد که ISI هست. درفیلد اول کلید واژه را وارد کنید و سرچ نمایبد. 👇
https://goo.gl/nLFjwq
https://goo.gl/nLFjwq
the subject complement in this kind of sentence may be either the full infinitive (to study) or the bare infinitive (study):
—What I want to do is to study English.
—All you ever do is complain about the neighbors
—What I want to do is to study English.
—All you ever do is complain about the neighbors
Forwarded from IELTS Success
Common_Mistakes_at_IELTS_Advanced.pdf
12 MB
Forwarded from IELTS Success
Common_Mistakes_at_IELTS_Intermediate.pdf
1.7 MB
انواع #تغییر در #ترجمه:
1.قرض گرفتن borrowing در ترجمه:
این نوع از ترجمه به معنای انتقال بدون تغییر جمله، اصطلاح یا واژه از زبان مبدأ به زبان مقصد است. مثل کلمات SMS، Bank ، hotel،Stop و یا عبارت good-bye party و موارد مشابه دیگر که بیشترین تناظر صوری را دارند و ترجمهی آنها فقط تبدیل حروف انگلیسی به فارسی است.
2.قرض گرفتن ترتیب کلمات claque در ترجمه متون:
در این نوع از تغییر ترتیب قرارگیری کلمات حفظ میشود مانند An encyclopedia for children به معنای یک دائرهالمعارف برای کودکان.
3.ترجمهی تحتاللفظی Literal translation
ترجمهی لغت به لغت جمله در زبان مبدأ با حفظ ترکیب لغات طبق دستور زبان مقصد را ترجمهی تحتاللفظی میگویند. سه مورد گفتهشده در بالا ترجمهی مستقیم Direct Translation نام دارند.
4.ترجمهی تبدیلی Transposition
در این نوع از ترجمه نقش دستوری کلمات در جملهی مبدأ و مقصد متفاوت است؛ یعنی اگر یک کلمه در زبان مبدأ در قالب اسم باشد، ممکن است در زبان مقصد به شکل فعل یا صفت ظاهر گردد. تبدیل نقش دستوری در تمام زبانهای دنیا امکانپذیر است.
5. ترجمهی تعدیلی modulation
این نوع از ترجمه علاوه بر اینکه، ترتیب واژگان و شکل دستور زبانی جملات از زبان مبدأ را به مقصد تغییر میدهد، بلکه دیدگاه و بیان نویسنده را هم تحتالشعاع قرار میدهد. برای مثال جملهی Learning Russian is a difficult job به معنای «یادگرفتن زبان روسی کار دشواری است» میتواند به شکل «یادگرفتن زبان روسی کار سادهای نیست» بازنویسی شود. در واقع مترجم با این کار در پی نزدیکی هرچه بیشتر جملهی ترجمهشده با زبان مقصد است.
6. ترجمهی معادلنویسی Equivalence:
این نوع از ترجمه بیشتر برای اصطلاحات و ضربالمثلها کاربرد دارد. درواقع باکم و زیاد کردن واژگان و یا استفادهی معادل آنها در زبان مقصد، تناظر صوری را به حداقل میرسانیم و یا از بین میرود ولی در مقابل رسایی جمله به حداکثر میرسد. بهعنوانمثال عبارت strike while the iron is hot را به شکل «تا تنور داغ است نان را بچسبان» ترجمه میکنیم.
7. ترجمهی فرهنگی Adaptation
برخی عبارات و اصطلاحات در زبان مقصد دارای هیچ معادلی نیستند و نویسنده ناچار است یا آن را بیافریند و یا از دیگر مسائل که نسبتاً با موضوع در یکجهت قرار دارند استفاده کند. مثلاً عبارت Acts of God را با توجه به ترجمهی Equivalence میتوانیم «سوانح طبیعی» ترجمه کنیم ولی در موادی که این معادل با موضوع ما همخوانی ندارد باید از واژگانی مثل «غضب الهی یا قهر طبیعت» استفاده کنیم. در واقع در این نوع از ترجمه، نزدیکی به فرهنگ و طرز فکر خواننده اهمیت ویژهای دارد.
(چهار نوع ترجمهی آخر از موارد ذکر شده، از نوع ترجمهی آزاد oblique translation هستند).
1.قرض گرفتن borrowing در ترجمه:
این نوع از ترجمه به معنای انتقال بدون تغییر جمله، اصطلاح یا واژه از زبان مبدأ به زبان مقصد است. مثل کلمات SMS، Bank ، hotel،Stop و یا عبارت good-bye party و موارد مشابه دیگر که بیشترین تناظر صوری را دارند و ترجمهی آنها فقط تبدیل حروف انگلیسی به فارسی است.
2.قرض گرفتن ترتیب کلمات claque در ترجمه متون:
در این نوع از تغییر ترتیب قرارگیری کلمات حفظ میشود مانند An encyclopedia for children به معنای یک دائرهالمعارف برای کودکان.
3.ترجمهی تحتاللفظی Literal translation
ترجمهی لغت به لغت جمله در زبان مبدأ با حفظ ترکیب لغات طبق دستور زبان مقصد را ترجمهی تحتاللفظی میگویند. سه مورد گفتهشده در بالا ترجمهی مستقیم Direct Translation نام دارند.
4.ترجمهی تبدیلی Transposition
در این نوع از ترجمه نقش دستوری کلمات در جملهی مبدأ و مقصد متفاوت است؛ یعنی اگر یک کلمه در زبان مبدأ در قالب اسم باشد، ممکن است در زبان مقصد به شکل فعل یا صفت ظاهر گردد. تبدیل نقش دستوری در تمام زبانهای دنیا امکانپذیر است.
5. ترجمهی تعدیلی modulation
این نوع از ترجمه علاوه بر اینکه، ترتیب واژگان و شکل دستور زبانی جملات از زبان مبدأ را به مقصد تغییر میدهد، بلکه دیدگاه و بیان نویسنده را هم تحتالشعاع قرار میدهد. برای مثال جملهی Learning Russian is a difficult job به معنای «یادگرفتن زبان روسی کار دشواری است» میتواند به شکل «یادگرفتن زبان روسی کار سادهای نیست» بازنویسی شود. در واقع مترجم با این کار در پی نزدیکی هرچه بیشتر جملهی ترجمهشده با زبان مقصد است.
6. ترجمهی معادلنویسی Equivalence:
این نوع از ترجمه بیشتر برای اصطلاحات و ضربالمثلها کاربرد دارد. درواقع باکم و زیاد کردن واژگان و یا استفادهی معادل آنها در زبان مقصد، تناظر صوری را به حداقل میرسانیم و یا از بین میرود ولی در مقابل رسایی جمله به حداکثر میرسد. بهعنوانمثال عبارت strike while the iron is hot را به شکل «تا تنور داغ است نان را بچسبان» ترجمه میکنیم.
7. ترجمهی فرهنگی Adaptation
برخی عبارات و اصطلاحات در زبان مقصد دارای هیچ معادلی نیستند و نویسنده ناچار است یا آن را بیافریند و یا از دیگر مسائل که نسبتاً با موضوع در یکجهت قرار دارند استفاده کند. مثلاً عبارت Acts of God را با توجه به ترجمهی Equivalence میتوانیم «سوانح طبیعی» ترجمه کنیم ولی در موادی که این معادل با موضوع ما همخوانی ندارد باید از واژگانی مثل «غضب الهی یا قهر طبیعت» استفاده کنیم. در واقع در این نوع از ترجمه، نزدیکی به فرهنگ و طرز فکر خواننده اهمیت ویژهای دارد.
(چهار نوع ترجمهی آخر از موارد ذکر شده، از نوع ترجمهی آزاد oblique translation هستند).
Forwarded from Bazyar
#ترجمه #بینازبانی Interlingual Translation#
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).
در طبقهبندي ياکوبسن (1959/1966) يکي از انواع سه گانه ترجمه است. ياکوبسن بنا بر اين طبقهبندي، ترجمه را به صورت کلي تعريف ميکند، زيرا از ميان اين سه نوع ترجمه، ترجمه بينازباني ـ يا ترجمه به معناي اخص ـ تنها ترجمهاي است که با آنچه عموماً واژه ترجمه به ذهن متبادر ميکند، مطابقت دارد. ياکوبسن با به کار گرفتن چارچوبي نشانه شناختي، ترجمه بينازباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از زباني ديگر» تعريف ميکند (1959/233:1966). با اين حال، ترجمه از يک زبان به زباني ديگر، به دليل فقدان تعادل (EQUIVALENCE) يا برابري کامل بين واژگان زبانهاي مختلف، معمولاً کل پيام را جايگزين پيامي ديگر ميکند؛ بنابراين ياکوبسن فرايند ترجمه بينازباني را نوعي نقل قول ميداند که در آن، مترجم «پيام دريافت شده از منبعي ديگر را مجدداً رمزگذاري ميکند و انتقال ميدهد» (1959/233:1966). مشکلاتي که اين نوع رمزگذاري مجدد در پي دارد، البته قابل توجه است. همانگونه که گورلي نيز ميگويد، ترجمه بينازباني «در وهله اول به از هم گسيختن و بر هم زدن ساختارهاي نشانهايِ آشنا و روابط بين نشانهها و سپس به بازآرايي معنادار آنها در پرتو نظام جديد ميپردازد» (161:1994)؛ بنابراين ترجمه بينازباني به «يک مقابله نشانه شناختي بين دو «جهانبيني» (Weltanschaungen) تبديل ميشود» (161:1994). در نتيجه اين دو رمز زباني «با يکديگر مواجه ميشوند، با هم تعامل ميکنند و (سرانجام و در شرايط مطلوب) به يکديگر پيوند ميخورند و ساختار بافتي تازهاي به وجود ميآورند». در اين ميان، زبانهاي مختلف «شباهتهايشان را نشان ميدهند... با اين هدف که بر تفاوتهايشان فائق آيند» (160:1994). بايد دانست که طبقهبندي ياکوبسن خالي از اشکال نيست؛ چنان که توري (1113:1986) ميگويد، به عنوان مثال، ترجمه بيناگويشي در رمز بين ترجمه بينازباني و ترجمه درون زباني قرار ميگيرد.
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).
Forwarded from Bazyar
#ترجمه #آزاد Free Translation#
در این نوع ترجمه بیشتر به تولید متون مقصد طبیعی توجه میشود تا دست نخورده ماندن عبارت بندی متن مبدأ، ترجمه آزاد، که ترجمه مفهوم به مفهوم (SENSE-FOR-SENSE) نیز خوانده میشود، با ترجمه تحت اللفظی (LITERAL) و ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) تفاوت دارد. سطح این ترجمه، از لحاظ زبانی، «بالاتر از سطحی است که میتوان محتوا را بدون تغییر و با رعایت هنجارهای مقصد انتقال داد» (بارخوداروف 11:1969). به بیان دیگر، حتی اگر بتوان محتوای متن مبدأ را از طریق ترجمه در سطح واژه یا گروه به نحو قابل قبولی باز آفرید، واحد ترجمه در ترجمه آزاد در حد جمله (یا بزرگتر از آن) است. از این گذشته، طبق نظر کتفورد، شرط لازم برای ترجمه آزاد این است که از نظر مرتبه (یا سطحِ) دستوری نامقید (UNBOUNDED) باشد (25:1965). از این رو، ترجمههای آزاد به طور کلی «مقصد ـ مدار»تر از ترجمههای تحتاللفظی هستند. در مباحث سنتی ترجمه، شاید دوگانه آزاد و تحتاللفظی بیش از هر طبقهبندی دیگری به چشم بخورد. اما این دوگانگی به صورتهای مختلف شکل گرفته است. برای مثال، برخی نویسندگان تقابل آن دو را از جنبههای متفاوت تعریف کردهاند، بدون آن که تغییر چندانی در مفاهیم زیربنایی آن بدهند. مثلاً نایدا (1964) تعادل پویا (DYNAMIC EUIVALENCE) و تعادل صوری (FORMAL EUIVALENCE) را مطرح کرده است. دیگران نیز بر مبنای مفاهیم مرتبط اما متفاوت، تقابلهای دیگری را مطرح کردهاند:
مثلاً هاول (1977) ترجمه نهان (COVERT TRANSLATION) و ترجمه آشکار (OVERT TRANSLATION)، گات (1991) ترجمه مستقیم (DIRECT TRANSLATION 3) و ترجمه غیرمستقیم (INDIRECT TRANSLATION 2) و توری (1980، 1995) پذیرفتگی (ACCEPTABILITY) و بسندگی (ADEQUACY 2) را پیشنهاد کردهاند. گرایش سومی نیز وجود داردکه در جهت رهایی کلی از تقابلهای دوگانه است. مثلاً درایدن (1680/1989) تقلید (IMITATION 1)، لفظ گردانی (METAPHRASE) و دگرگویی (PARAPHRASE) را مطرح میکند.
از این گذشته، برخی ترجمه پژوهان تصمیم گرفتهاند موضوع را به کلی کنار بگذارند. این رویکرد شاید با مطالعات مقصد ـ مدار ترجمه (TARGET TEXT-OIRENTED TRANSLATION STUDIES) رابطه نزدیک داشته باشد. با این حال، امروزه به طور کلی بر سر این موضوع توافق است که ترجمه آزاد و تحتاللفظی تقابلی دوگانه به وجود نمیآورند و مناسبترین راهبرد ترجمه بر حسب نوع متن و هدف ترجمه (برای مثال نیز نک. SKOPOS THEORY) تعیین میشود.
در این نوع ترجمه بیشتر به تولید متون مقصد طبیعی توجه میشود تا دست نخورده ماندن عبارت بندی متن مبدأ، ترجمه آزاد، که ترجمه مفهوم به مفهوم (SENSE-FOR-SENSE) نیز خوانده میشود، با ترجمه تحت اللفظی (LITERAL) و ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) تفاوت دارد. سطح این ترجمه، از لحاظ زبانی، «بالاتر از سطحی است که میتوان محتوا را بدون تغییر و با رعایت هنجارهای مقصد انتقال داد» (بارخوداروف 11:1969). به بیان دیگر، حتی اگر بتوان محتوای متن مبدأ را از طریق ترجمه در سطح واژه یا گروه به نحو قابل قبولی باز آفرید، واحد ترجمه در ترجمه آزاد در حد جمله (یا بزرگتر از آن) است. از این گذشته، طبق نظر کتفورد، شرط لازم برای ترجمه آزاد این است که از نظر مرتبه (یا سطحِ) دستوری نامقید (UNBOUNDED) باشد (25:1965). از این رو، ترجمههای آزاد به طور کلی «مقصد ـ مدار»تر از ترجمههای تحتاللفظی هستند. در مباحث سنتی ترجمه، شاید دوگانه آزاد و تحتاللفظی بیش از هر طبقهبندی دیگری به چشم بخورد. اما این دوگانگی به صورتهای مختلف شکل گرفته است. برای مثال، برخی نویسندگان تقابل آن دو را از جنبههای متفاوت تعریف کردهاند، بدون آن که تغییر چندانی در مفاهیم زیربنایی آن بدهند. مثلاً نایدا (1964) تعادل پویا (DYNAMIC EUIVALENCE) و تعادل صوری (FORMAL EUIVALENCE) را مطرح کرده است. دیگران نیز بر مبنای مفاهیم مرتبط اما متفاوت، تقابلهای دیگری را مطرح کردهاند:
مثلاً هاول (1977) ترجمه نهان (COVERT TRANSLATION) و ترجمه آشکار (OVERT TRANSLATION)، گات (1991) ترجمه مستقیم (DIRECT TRANSLATION 3) و ترجمه غیرمستقیم (INDIRECT TRANSLATION 2) و توری (1980، 1995) پذیرفتگی (ACCEPTABILITY) و بسندگی (ADEQUACY 2) را پیشنهاد کردهاند. گرایش سومی نیز وجود داردکه در جهت رهایی کلی از تقابلهای دوگانه است. مثلاً درایدن (1680/1989) تقلید (IMITATION 1)، لفظ گردانی (METAPHRASE) و دگرگویی (PARAPHRASE) را مطرح میکند.
از این گذشته، برخی ترجمه پژوهان تصمیم گرفتهاند موضوع را به کلی کنار بگذارند. این رویکرد شاید با مطالعات مقصد ـ مدار ترجمه (TARGET TEXT-OIRENTED TRANSLATION STUDIES) رابطه نزدیک داشته باشد. با این حال، امروزه به طور کلی بر سر این موضوع توافق است که ترجمه آزاد و تحتاللفظی تقابلی دوگانه به وجود نمیآورند و مناسبترین راهبرد ترجمه بر حسب نوع متن و هدف ترجمه (برای مثال نیز نک. SKOPOS THEORY) تعیین میشود.
Forwarded from Bazyar
ترجمه #تحت_اللفظی Literal Translation#
1- مفهومی که قرنهای متمادی موضوع اکثر مناظرههای ترجمه بوده، به نحوی که در برابرِ رقیبش ـ یعنی ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) ـ یا سرسختانه از آن دفاع شده یا به شدت به آن حمله شده است. با این حال، این اصطلاح به شکلهای گوناگون به کار میرود، زیرا ترجمه تحتاللفظی را گاهی مشتمل بر مفهوم مرتبط با آن، یعنی ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) نیز میدانند.
از لحاظ زبانی، ترجمه تحت اللفظی را میتوان ترجمهای دانست که «در سطحی پایینتر از آنچه لازم است تا محتوا بدون تغییر و با رعایت هنجارهای زبان مقصد انتقال یابد انجام میگیرد» (بارخوداروف 10:1969). کتفورد نیز به همین منوال، برای این نوع ترجمه براساس مفهوم واحد ترجمه (UNIT OF TRANSLATION) تعریفی ارائه میدهد؛ وی معتقد است در ترجمه تحتاللفظی کار با ترجمه واژه به واژه آغاز میشود، هر چند که بنا بر ضرورتِ تطبیق دادن متن با دستور زبان مقصد، ممکن است متن مقصد نهایی تعادلِ (EQUIVALENCE) گروه به گروه یا بند به بند نیز نشان دهد (25:1965).
از این رو، این اصطلاح، اصطلاحی نسبی است، زیرا «به همان تعداد که سطوح ساخت سلسله مراتبی وجود دارد، ترجمه میتواند به درجات مختلف تحتاللفظی یا آزاد باشد» (هاکِت 313:1954).
ترجمه تحتاللفظی به عنوان یک راهبرد ترجمهای، بیگمان کاربردهای خاص خود را دارد؛ برای مثال عموماً برای ترجمه کردن بسیاری از انواع متون فنی رویکردی کمابیش تحتاللفظی مناسب است، و در مواردی نیز، این شیوه میتواند درباره ساختارهای زبان مقصد، بینش ارزشمندی در اختیار زبانآموزان قرار دهد. در ترجمه ادبی نیز این رویکرد مدافعانی دارد. برای نمونه، ناباکوف ترجمه تحتاللفظی را چنین توصیف میکند: «برگرداندن دقیق معنای بافتی متن اصلی تا آن حد که قابلیتهای همایندی و نحوی زبان دیگر مجاز بدانند» و ادعا میکند که فقط این راهبرد را میتوان ترجمه واقعی دانست (ناباکوف 1964/1975: هشت). والتر بنیامین، در سطحی فلسفیتر، استدلال میکند که خویشاوندی زبانها در رویکرد لفظگرا به ترجمه، به وضوح آشکارتر میشود (1923/1963، 1923/1970؛ نک. PURE LANGUAGE). با این حال، در میان مترجمان ادبی معاصر، کمتر مترجمی ترجمۀ تحتاللفظی را ابزار مناسبی برای کار خود میداند. یکی از دلایل اصلی این امر را نایدا چنین بیان میکند: «با توجه به این که هیچ دو زبانی یکسان نیستند ـ چه از لحاظ معناهایی که برای نمادهای متناظر تعیین میشود، چه از نظر شیوههای آرایش این نمادها در قالب گروه یا جمله ـ واضح است که نمیتوان بین زبانها تناظر مطلق یافت. بنابراین، ترجمۀ کاملاً دقیق هم وجود ندارد» (156:1964).
از این گذشته، این نکته را نیز باید افزود که در این نوع ترجمه بازآفريني معاني ضمني متن مبدأ در متن مقصد تقريباً محال است (نک. گات 1991). ترجمه تحتاللفظي غالباً نميتواند چنين عواملي را آنطور که بايد و شايد در نظر بگيرد. گاهي نيز به دليل اين که زبان مبدأ يا متن مبدأ را به جهاتي برتر يا مقدس تلقي ميکنند، به اين ترجمه متوسل ميشوند (شِن 571:1995)؛ گذشته از اينها، ترجمه تحتاللفظي اغلب منجر به «تحريف کامل معناي متن اصلي» ميشود (چوکوفسکي 242:1966 , 6:1984). نايدا مفهوم ترجمه تحتاللفظي را تحت عنوانِ تعادل صوري (FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است (1964). اما ويني و داربلنه (1958, 1958/1995) آن را نوعي ترجمه مستقيم (DIRECT TRANSLATION 4) ميدانند و در طبقهبندي خود آن را در رديف يکي از هفت رويه ترجمهاي قرار دادهاند (48:1958 ، 1958/33:1995).
2- لِفِور (1975) در جریان تحلیلی از ترجمههای انگلیسی یکی از اشعار سروده کاتولوس، ترجمه تحتاللفظی را یکی از هفت راهبرد ممکن برای ترجمه شعر تعریف میکند. بدیهی است که در ترجمه شعر، استفاده از رویکرد تحتاللفظی بسیار مشکلآفرین است، زیرا مترجم «با ساخت مایههای از پیش برگزیده و از پیش تعیین شده کار میکند» (لِفِور، 61:1975). در نتیجه، لِفِور میگوید این شیوه محدودیتهای بسیاری دارد. با این حال، وی به این نتیجه میرسد که چون نمیتوان برای عناصر زبان مبدأ در زبان مقصد معادلهای مستقیمی یافت، رویکرد تحتاللفظی به ترجمهم شعر در عمل، دست کم در سطح هنری، نامیسر است؛ وی در این خصوص اعتقاد دارد کار مترجم تحتاللفظی «ثبت موارد متعدد عقبنشینی استراتژیک از اصلی است که وی... تظاهر به طرفداری از آن میکند» (18:1975).
1- مفهومی که قرنهای متمادی موضوع اکثر مناظرههای ترجمه بوده، به نحوی که در برابرِ رقیبش ـ یعنی ترجمه آزاد (FREE TRANSLATION) ـ یا سرسختانه از آن دفاع شده یا به شدت به آن حمله شده است. با این حال، این اصطلاح به شکلهای گوناگون به کار میرود، زیرا ترجمه تحتاللفظی را گاهی مشتمل بر مفهوم مرتبط با آن، یعنی ترجمه واژه به واژه (WORD-FOR-WORD TRANSLATION) نیز میدانند.
از لحاظ زبانی، ترجمه تحت اللفظی را میتوان ترجمهای دانست که «در سطحی پایینتر از آنچه لازم است تا محتوا بدون تغییر و با رعایت هنجارهای زبان مقصد انتقال یابد انجام میگیرد» (بارخوداروف 10:1969). کتفورد نیز به همین منوال، برای این نوع ترجمه براساس مفهوم واحد ترجمه (UNIT OF TRANSLATION) تعریفی ارائه میدهد؛ وی معتقد است در ترجمه تحتاللفظی کار با ترجمه واژه به واژه آغاز میشود، هر چند که بنا بر ضرورتِ تطبیق دادن متن با دستور زبان مقصد، ممکن است متن مقصد نهایی تعادلِ (EQUIVALENCE) گروه به گروه یا بند به بند نیز نشان دهد (25:1965).
از این رو، این اصطلاح، اصطلاحی نسبی است، زیرا «به همان تعداد که سطوح ساخت سلسله مراتبی وجود دارد، ترجمه میتواند به درجات مختلف تحتاللفظی یا آزاد باشد» (هاکِت 313:1954).
ترجمه تحتاللفظی به عنوان یک راهبرد ترجمهای، بیگمان کاربردهای خاص خود را دارد؛ برای مثال عموماً برای ترجمه کردن بسیاری از انواع متون فنی رویکردی کمابیش تحتاللفظی مناسب است، و در مواردی نیز، این شیوه میتواند درباره ساختارهای زبان مقصد، بینش ارزشمندی در اختیار زبانآموزان قرار دهد. در ترجمه ادبی نیز این رویکرد مدافعانی دارد. برای نمونه، ناباکوف ترجمه تحتاللفظی را چنین توصیف میکند: «برگرداندن دقیق معنای بافتی متن اصلی تا آن حد که قابلیتهای همایندی و نحوی زبان دیگر مجاز بدانند» و ادعا میکند که فقط این راهبرد را میتوان ترجمه واقعی دانست (ناباکوف 1964/1975: هشت). والتر بنیامین، در سطحی فلسفیتر، استدلال میکند که خویشاوندی زبانها در رویکرد لفظگرا به ترجمه، به وضوح آشکارتر میشود (1923/1963، 1923/1970؛ نک. PURE LANGUAGE). با این حال، در میان مترجمان ادبی معاصر، کمتر مترجمی ترجمۀ تحتاللفظی را ابزار مناسبی برای کار خود میداند. یکی از دلایل اصلی این امر را نایدا چنین بیان میکند: «با توجه به این که هیچ دو زبانی یکسان نیستند ـ چه از لحاظ معناهایی که برای نمادهای متناظر تعیین میشود، چه از نظر شیوههای آرایش این نمادها در قالب گروه یا جمله ـ واضح است که نمیتوان بین زبانها تناظر مطلق یافت. بنابراین، ترجمۀ کاملاً دقیق هم وجود ندارد» (156:1964).
از این گذشته، این نکته را نیز باید افزود که در این نوع ترجمه بازآفريني معاني ضمني متن مبدأ در متن مقصد تقريباً محال است (نک. گات 1991). ترجمه تحتاللفظي غالباً نميتواند چنين عواملي را آنطور که بايد و شايد در نظر بگيرد. گاهي نيز به دليل اين که زبان مبدأ يا متن مبدأ را به جهاتي برتر يا مقدس تلقي ميکنند، به اين ترجمه متوسل ميشوند (شِن 571:1995)؛ گذشته از اينها، ترجمه تحتاللفظي اغلب منجر به «تحريف کامل معناي متن اصلي» ميشود (چوکوفسکي 242:1966 , 6:1984). نايدا مفهوم ترجمه تحتاللفظي را تحت عنوانِ تعادل صوري (FORMAL EQUIVALENCE) مطرح کرده است (1964). اما ويني و داربلنه (1958, 1958/1995) آن را نوعي ترجمه مستقيم (DIRECT TRANSLATION 4) ميدانند و در طبقهبندي خود آن را در رديف يکي از هفت رويه ترجمهاي قرار دادهاند (48:1958 ، 1958/33:1995).
2- لِفِور (1975) در جریان تحلیلی از ترجمههای انگلیسی یکی از اشعار سروده کاتولوس، ترجمه تحتاللفظی را یکی از هفت راهبرد ممکن برای ترجمه شعر تعریف میکند. بدیهی است که در ترجمه شعر، استفاده از رویکرد تحتاللفظی بسیار مشکلآفرین است، زیرا مترجم «با ساخت مایههای از پیش برگزیده و از پیش تعیین شده کار میکند» (لِفِور، 61:1975). در نتیجه، لِفِور میگوید این شیوه محدودیتهای بسیاری دارد. با این حال، وی به این نتیجه میرسد که چون نمیتوان برای عناصر زبان مبدأ در زبان مقصد معادلهای مستقیمی یافت، رویکرد تحتاللفظی به ترجمهم شعر در عمل، دست کم در سطح هنری، نامیسر است؛ وی در این خصوص اعتقاد دارد کار مترجم تحتاللفظی «ثبت موارد متعدد عقبنشینی استراتژیک از اصلی است که وی... تظاهر به طرفداری از آن میکند» (18:1975).
Forwarded from Bazyar
#لفظ_گردانی (ترجمه لفظی)
#Metaphrase (or Verbal Translation)
این اصطلاح را درایدن (1680/1989) شاعر و مترجم قرن هفدهم برای اشاره به یکی از سه روش ترجمهای خویش به کار برده است.
درایدن لفظ گردانی را فرایند «برگرداندن واژه به واژه و سطر به سطر ]اثر[ یک نویسنده از زبانی به زبان دیگر» (1680/ 7:1989) تعریف میکند؛ به بیان دیگر، این اصطلاح به فرایند ترجمه تحت اللفظی (LITERAL TRANSLATION) اطلاق میشود. درایدن با این استدلال که «تقریباً غیر ممکن است بتوان متنی را لفظ به لفظ و در عین حال خوب ترجمه کرد» (1680/ 8:1989)، صریحاً چنین شیوهای را مطرود میداند. در واقع، توصیف او از لفظ گردانی سراسر به زبانی بسیار انتقادی است چنان که میگوید ترجمهای که به این شیوه انجام شده باشد، پرتکلف (1680/ 8:1989) و بردهوار (1680/ 9:1989) است، و مترجم را نمیتوان کسی جز یک رونوشتبردار دانست (1680/ 9:1989). با این حال، فقط در تشبیه معروف زیر است که درایدن تحقیرآمیزترین توصیف خویش را نثار این نوع ترجمه میکند: «این ]ترجمه[ بسیار شبیه به رقصیدن روی طناب با پاهای بسته در غل و زنجیر است: شاید بتوان احتیاط کرد و نیفتاد؛ اما دیگر نباید انتظار حرکات زیبا و موزون داشت: و بهترین توصیفی که میتوانیم از آن بکنیم، این است که بگوییم کاری است بس ابلهانه، زیرا هیچ انسان عاقلی خود را به خطر نمیاندازد تا دیگران تحسیناش کنند و بگویند جان به در برده بی آن که گردن خود را بشکند». (1680/ 9:1989).
#Metaphrase (or Verbal Translation)
این اصطلاح را درایدن (1680/1989) شاعر و مترجم قرن هفدهم برای اشاره به یکی از سه روش ترجمهای خویش به کار برده است.
درایدن لفظ گردانی را فرایند «برگرداندن واژه به واژه و سطر به سطر ]اثر[ یک نویسنده از زبانی به زبان دیگر» (1680/ 7:1989) تعریف میکند؛ به بیان دیگر، این اصطلاح به فرایند ترجمه تحت اللفظی (LITERAL TRANSLATION) اطلاق میشود. درایدن با این استدلال که «تقریباً غیر ممکن است بتوان متنی را لفظ به لفظ و در عین حال خوب ترجمه کرد» (1680/ 8:1989)، صریحاً چنین شیوهای را مطرود میداند. در واقع، توصیف او از لفظ گردانی سراسر به زبانی بسیار انتقادی است چنان که میگوید ترجمهای که به این شیوه انجام شده باشد، پرتکلف (1680/ 8:1989) و بردهوار (1680/ 9:1989) است، و مترجم را نمیتوان کسی جز یک رونوشتبردار دانست (1680/ 9:1989). با این حال، فقط در تشبیه معروف زیر است که درایدن تحقیرآمیزترین توصیف خویش را نثار این نوع ترجمه میکند: «این ]ترجمه[ بسیار شبیه به رقصیدن روی طناب با پاهای بسته در غل و زنجیر است: شاید بتوان احتیاط کرد و نیفتاد؛ اما دیگر نباید انتظار حرکات زیبا و موزون داشت: و بهترین توصیفی که میتوانیم از آن بکنیم، این است که بگوییم کاری است بس ابلهانه، زیرا هیچ انسان عاقلی خود را به خطر نمیاندازد تا دیگران تحسیناش کنند و بگویند جان به در برده بی آن که گردن خود را بشکند». (1680/ 9:1989).
Forwarded from Bazyar
ترجمه درون زباني (#Intralingual)
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).
ياکوبسن در چارچوبي نشانه شناختي، فرايند ترجمه درون زباني را «تفسير نشانههاي کلامي با استفاده از ساير نشانههاي همان زبان کلامي» تعريف ميکند (1959/ 233:1966). به بيان ديگر، ترجمه درون زباني، ترجمه به معناي دقيق کلمه نيست، بلکه اين نوع ترجمه براي عبارتبندي مجدد پيام در همان زبان اوليه آن، يا به کاربرد هم معناها (که همواره، دست کم تا حدي، تقريبي هستند) يا به بهرهگيري از اطناب متکي است. مثلاً ساده کردن يک متن فني براي خواننده غير متخصص، بازنويسي يک اثر کلاسيک براي کودکان، يا توليد نسخهاي از آثار چاوسر به زبان انگليسيِ امروزي، جملگي فرايندهايي هستند که ميتوان آنها را در زمره ترجمه درون زباني قرار داد. البته مشخص کردن اين که آيا بايد برگردانهايي را که فواصل زماني يا گويشي زيادي را در بر ميگيرند، ترجمه درون زباني تلقي کرد يا بينا زباني، بسيار دشوار است، زيرا همانگونه که پيم نيز اشاره ميکند، «مرز مشخصي» وجود ندارد «که بتوان گفت بازنويسي درون زباني محض در فلان نقطه به بازنويسي بينا زباني محض تبديل ميشود» (1992 الف: 25). با وجود اين، بسط يافتنِ تعريف ياکوبسن از ترجمه تا آنجا که «بازنويسي» درون زباني را نيز در بر گيرد، به اندازه ترجمه بينانشانهاي بحثانگيز نبوده است و در اين شعار استاينر که «ارتباط بشر چه درون زبان و چه بين زبانها، در حکم ترجمه است» (1975/ 49:1992) بازتاب مييابد. در واقع، ياکوبسن با ارائه مقولهبندي خويش، صرفاً به اين نکته اشاره ميکند که ترجمه متعلق به گروهي از پديدههاي به هم پيوسته است که ميتوان بين آنها «شباهتهاي خانوادگي» يافت. بنابراين، اين دو نوع ترجمه مسلماً بيشتر از آن که افتراق داشته باشند، اشتراک دارند؛ مثلاً، استوراک معتقد است يکي از مشکلات اصلي ترجمه ـ يعني مشکل تعيينِ هممعنايي ـ «چه در ترجمه از يک زبان طبيعي به زبان طبيعي ديگر، چه در ترجمه در درون يک زبان، در هر صورت مشکلي واحد است» (309:1991). از اين گذشته، ترجمه درون زباني درباره گونه «معيار» ترجمه ـ يعني ترجمه بينازباني ـ و در واقع، راجع به «ماهيت قراردادي اما پوياي زبان کلامي» نکات بسياري را به ما ميآموزد زيرا «بر توانايي يک نظام نشانهايِ زباني در ترسيم کردن چيزي به بيش از يک روش، تأکيد دارد» (گورلي، 159:1994). از سوي ديگر، علاوه بر ويژگيهاي مشهود، ويژگيهاي ديگري نيز هست که ترجمه درون زباني را از دو نوع ديگر ترجمه در طبقهبندي ياکوبسن متمايز ميسازد؛ نمونه آن اين واقعيت است که در ترجمه درون زباني ميزان اطلاعاتي که در حين رمزگذاري مجدد از دست ميرود، کمتر از انواع ديگر ترجمه است (گورلي، 168:1994).